Le prime 200 righe.
«« مـعـبــري بـهســويِ بــودا »»
آدمي قادر است از طريقِ ايمان واردِ اقيانوسِ حقيقت گردد .و از طريقِ خرَد از آن عبور نمايد
.برو اونطرف
ببينم، تو چته؟ مگه ميخواي بسوزي؟ .برو اونطرف ديگه
!انگار جداً دلت هوسِ سوختن کرده !دِ بهت ميگم برو کنار
هي داره المشنگه راه ميندازه .که اين خاکسترِ پدرشه
.اون بابامه
!برو ببينم
.اين جسد هيچ قوموخويشي نداره
.پليس اينطور اعلامکرده
.اون بابامه
!هي
.فقط بگيرش و برو
!آهاي
داري کجا ميبريش؟
،اگه بپاشيش تويِ رودخونه .روحِ متوفي ميره به بهشت
نميدونستي؟ .رودخونهيِ بهشت اونطرفه
.بابابزرگِ من اونجا يه قايق داره ميخواي بري؟
.بهم 50 هزار تا بده
!دارم باهات ارزون حساب ميکنمها اصلاً ببينم، چقدر پول داري؟
!هي! هي
،اگه اين گُل رو بندازي روش .روح سوارش ميشه و ميره جهانِ نيکوکاران
.فقط 10 هزار تا بده
پولت کمه؟
.ولي لازمه که حرمتش حفظ بشه يعني حتي 5 هزار تا هم نداري؟
.اصلاً بيا. مجانيه .فقط بندازش رويِ آب
ببينم، قصد داري کجا بري؟ - .ميرم مامانمو پيداکنم -
پس يعني قبلاً مامان داشتي؟ .من خودم فقط با پدربزرگم زندگي ميکنم
.بهت حسوديم ميشه خُب حالا مامانت کجاست؟
.نميدونم .ولي پيداش ميکنم
چرا با برنامههايِ تلويزيوني تماس نميگيري؟ .سريعترين راهِ پيداکردنِ اشخاص، رسانهست
.اين کارو کردم - و موفق نشدي؟ -
.پس از اين طريقم غيرِممکنه .چون منم 2 بار امتحانکردم و موفقنشدم
.ولي من پيداش ميکنم .بابام گفت که پيداش ميکنم
آخه چطور ميتوني همينطوري چشمبسته پيداشکني؟
چشمهامو خوب باز ميکنم ... تا اشخاصِ خيّر رو ببينم
و به اشخاصِ شرير .بياعتنايي ميکنم
اونوقت قطعاً مامانمو .پيدا ميکنم
چرا داري ميخندي؟ - .نه، چيزي نيست. حق با توئه -
چرا تعقيبم ميکني؟
.دارم ميرم بهطرفِ اون تپه .آخه اونجا کُلي گُل هست
!واي !چقدر خوشگله
نميخواي بياي پيشم زندگيکني؟ پيشِ من و بابابزرگم؟
.من باهات مهربون رفتار ميکنم .من ميتونم مهربون باشم
،نه نميشه .مجبورم برم
.اينو بگير
،من از گُل خوشم نمياد .آخه زودي پژمرده ميشن
.اسمِ من «ايريون»ـه و تو؟
.منم «سونجائه» هستم
!بابايي
.اين حرفها مزخرفه .شما نميدونين پولدارها چقدر وحشتناکن
ما بايد قدردان باشيم از اينکه اينجا .رويِ زمينِ ديگران ساکنشديم
ولي مگه اونها از بدوِ تولدشون مالکِ زميني بودن که با دستشون روش کار کردن؟
اونها آدمهايي مثلِ ماها رو .پايمالکردن
هي ببينم، کجا بودي؟
رفتهبودي مُردهسوزخونه؟ - .آره -
نگفتي که ما پيشِ ما بودي؟
.نه، نگفتم
اونو بذار يه گوشه .و بيا بگير بشين
تو هيچ چارهاي نداري .غير از اينکه با ما زندگيکني
البته ما خودمونم .از فردامون هيچ خبر نداريم
.من دارم ميرم
ميري؟ - .ميرم مامانمو پيداکنم -
آخه پيداکردنِ مادري که ترکتکرده چه فايدهاي واست داره؟
تو حتي نميدوني .قيافهاش چهشکليه
.ولي اين پتو رو دارم .اون از همين متوجهميشه
اينجا روش نوشته که .اسمم «سونجائه»ست
يعني اين همونه؟ همون پتويي که مادرت تو رو لاش پيچيدهبود؟
پس يعني منظورت اينه که اون جداً وقتي اينو ببينه متوجهميشه؟
.«چرا نشه؟ اينجا نوشتهشده «سونجائه .آره درسته
،«اما فقط از اينطرف خونده ميشه «سونجائه .درحاليکه از اونطرف اينجور نيست
.ولي آخه رفيق، مهم نيست چطوري بخونيش اصلاً مگه چه اهميتي داره؟
اگه عقل تويِ کلهات نيست .پس زبون به دهن بگير
،بههرحال، اگه پيشِ ما بموني .مجبوري همينطوري زندگيکني
.بگير
،خُب ببينم حالا قراره کجا بري؟
.نميدونم. فقط ميرم .اگه راهي وجود داشتهباشه، از همونجا ميرم
بخاطرِ بابات .واقعاً متأسفم
.ولي رسمِ زندگيِ ما همينه
،رسمِ زندگيِ ما اينه که به هزينهيِ دولت بميريم .نه به هزينهيِ خودمون
اينطور نيست؟
اشکالي نداره. چون الان بابا .تويِ بهشته
چي؟ - .تويِ يه مکانِ خوبه -
.خُب راستش، اون مردِ خوبي بود .قطعاً بايد رفتهباشه به يه مکانِ خوب
،ولي قبل از اينکه تو بچهاش بشي .دزدِ مشهوري بود
.درواقع 18 بار سابقه داشت اينو ميدونستي؟
آره ميدونم. خودش همهچيزو .واسم تعريفکرد
و هنوزم دوستش داري؟
اون تويِ کُلِ اين دنيا .بيشتر از همه عاشقِ من بود
و منم بيشتر از هرچيزي .تويِ اين دنيا عاشقِ اون هستم
خُب خوش بهحالت که ميتوني .عشق بورزي
.ولي وقتي از اينجا دور بشي، همهچيز برات سخت ميشه پولِ نقد همراهت داري؟
آره درسته! ميتوني از اون سپردهيِ بانکي برايِ اجارهيِ اتاق استفادهکني. دفترچهاش همراهته؟
.نه، اون مالِ شماست .بهنظر مياد که بهش نياز دارين
بهگمونم بهتر ميبود که .پيشِ ما ميموندي
نه، آخه بابام ازم درخواستکرد .مامانمو پيداکنم
،خُب ديگه .برگرد داخل
.صبر کن
اينو بگيرش واسه پولِ خوراکت .تويِ مسير
.چندان زياد نيست .بگيرش ديگه
.خُب ديگه، خداحافظ - .متشکرم -
.دلم واست تنگ ميشه - .برو به سلامت -
چي ميل داري؟ - .يه بشقاب سوپ بدين لطفاً -
هي رفيق، سرنوشتِ تو اينه که .تويِ خيابون زندگيکني و بميري
.بيا اينجا .يه پيک عرق بخور
.بيا اينجا ديگه
من برات ميگم که چطوري بايد از مرزِ تولد و مرگ عبور کرد [و واردِ «نيروآنا» شد. [سعادتِ کامل-آرامشِ ابدي
.من نميتونم مشروب بخورم
،اگه مايل نيستي مشروب بخوري با کمي گوشت چطوري؟
،شراب و گوشت ميتونن قانون، حقيقت و يا «بودا» باشن .بسته به اينکه دربارهشون چطور فکر ميکني
اين همون چيزي نيست که دنبالش ميگردي؟
.من دارم دنبالِ مامانم ميگردم
،اگه ايمان داشتهباشي .پيداش ميکني
ولي چطور ميتوني پيداشکني اگه نتوني چشمِ ذهنت رو بوسيلهيِ خرَد تطهير کني؟
پدرم بهم گفت با چشمهايِ کاملاً باز .دنبالِ يه بانويِ مهربون بگردم
بعدش اونوقت .مادرمو پيدا ميکنم
پس چرا با چشمانِ کاملاً باز به من نگاه نميکني؟ نکنه من مهربون بهنظر نميرسم؟
.خيلي متأسفم
.لزومي نداره متأسف باشي .من اونقدرها هم مهربون نيستم
مايلي برات بگم چهکسي مهربونه؟
.بله - .بيا اينجا -
.به سمتِ مشرق برو .و بعد دريا در برابرت ظاهر ميشه
به اونجا برو و «هائهوون» رو پيداکن .که يه پزشکِ فحاش و بد زبونه
هائهوون»؟»
.عجب غذايِ حسابياي خوردم
.پولشو تو ميدي - چي؟ -
چيه؟ نميخواي بدي؟ - ...ن... نه -
اگه دغدغهيِ ماديات داشتهباشي .به هيچجايي نميرسي
.پس ماديات رو دور بنداز
بعدش درعوض اين فلوت رو .بهت ميدم
من بلد نيستم .چطوري بايد باهاش بزنم
.هر وقت احساسِ اندوه کردي، امتحانشکن .و بعدش قادر به نواختنش ميشي
کائنات بصورتِ خودبخود .باليد و رشد کرد
هرآنچه پَست است، اقيانوس ميشود .و آسمان بر آن نزول ميکند
.هي بچهجون ميخواي برسونمت؟
،اگه منو خدا صدا بزني .اين کارو انجام ميدم
چيه؟ عازمِ کجا هستي؟
مگه کَري؟
خدا داره ازت .سؤال ميپرسه
.عازمِ کائنات هستم - چي؟ -
.خيلهخُب، باشه. ميبرمت اونجا .لازم نيست کرايه بدي. بپر بالا
.هي، سوار شو ديگه .لازم نيست بهم کرايه بدي. يالا
ببينم، چند سالته؟ - .يازده -
!يازده؟ سنِ خوبيه دوستدختر هم داري؟
!اي بابا! ازت يه سؤال پرسيدمها - .نه -
،اين که خيلي بده. همچين سنوسالي داري ولي بدونِ دوستدختري؟
اصلاً چرا نمياي پيشِ خودم؟
من تو رو .شاگردِ خودم ميکنم
اونوقت ميتوني همهيِ دخترها رو .داشتهباشي
خودم شخصاً يادت ميدم که چطوري .دلِ دخترها رو ببري
مشتاقش هستي؟ - .من بايد مامانمو پيداکنم -
اي بابا! مگه عقلت کمه؟ آخه چه نيازي بهش داري؟
.تو به يه دختر احتياجداري .انگار واقعاً مُخت عيب دارهها
.برو و با همسرت حرفبزن
يه کارتنِ محکم بردار .و ببندش به خودت
دست از کار بردار .و 10 روزي استراحتکن
آخه مجبورم حتي تويِ اين وضعيت هم .کار کنم
،اگه نميتوني استراحتکني .پس مجبورم کمرتو بشکونم
!آهاي ضعيفه
.يالا ببينم، زودي کمي آبجوش درستکن .لازمه که اينجا رو تميز کنم
پس چرا هنوز اينجايي؟
... آخه پولِ ويزيت
،مُردهشورشو ببره !مامانبزرگ
،من ميدونم که شما نونِ خوردن ندارين و اونوقت داري از پولِ ويزيت حرف ميزني؟
!برو ببينم
!جُم نخور
!مامانبزرگ
چرا نمياي مطب؟
همينجور راحت و بيخيال .گرفتي دراز کشيدي
،اگه توانِ بلند شدن داري چرا نمياي مطب؟
.پس داري چاخان ميکني
.بذار ببينم
لابد دوباره نگرانِ شوهرت شدهبودي؟
.خودم واست يه مردِ خوب پيدا ميکنم پس ديگه اونو فراموشکن، باشه؟
چيه؟ دستشويي داري؟
.ببخش که مزاحمت شدم - .نه، مزاحمم نشدي -
تو هم روزِ پُرمشغلهاي داري؟ .من اومدم بيرون تا فقط کمي پيادهروي کنم
.اقيانوس خيلي پهناوره
،انسان در مقايسه باهاش بيش از اندازه ريزهميزهست، مگه نه؟
احمق! چرا فکرميکني که انسان کوچکتر از اقيانوسه؟
انسان بزرگتره از .آسمان و کائنات
چطور همچينچيزي ممکنه؟
فکرشو بکن که بوجود اومدنِ انسان .چقدر طول کشيده
آفرينشِ انسان بهاندازهيِ بوجود اومدنِ کائنات .طول کشيده و زمان برده
،مواد و ترکيباتِ ناپيدا ... برايِ مدتزماني چنين طولاني
،درهم ذوبشدن و همچنين از هم جدا شدن .تا انسانِ امروزي خلقبشه
.صدف هم همينطوره
اونهم به بزرگيِ اقيانوسه .و به پهناوريِ کائنات
در اين دنيا هيچچيزي وجود نداره .که عظيم نباشه
ولي چرا شروعکردي به بد زبوني و فحاشي؟
خُب مجبورم که لااقل .فحش بدم
آخه اين مردمِ نازنين دارن در تنهايي و .انزوا و بيپولي ميميرن
آيا پول بزرگتر از انسانه؟
«هيچ ايدهاي ندارم که چرا «بوبوون .تو رو پيشِ من فرستاده
او به بلنديها صعود کرد .و من به پَستيها سقوطکردم
اقيانوس رو اينقدر تماشا کن تا خسته بشي .و بعدش برو
هر اونچه که پَسته، اقيانوس ميشه .و آسمان برش نزول ميکنه
اما اونها واقعاً چطور با هم برابر هستن؟
برابري چيه؟
اون نادونها برايِ رسيدن به عرش ميجنگن .اما بهش نميرسن
No comments yet. Be the first to leave one.