Le prime 200 righe.
آنچه گذشت،
در «پنیدردفول: شهر فرشتگان»...
یه خانواده شاد میشیم، شبیه بقیه
همه باهم میریم بیرون میریم سینما فیلم ببینیم
این کارو میکنیم
امشب شب رابین هوده، آره؟
آره!
خانم مینتر هستین، درسته؟
دوشیزه مینتر
برایان، دست بجنبون!
کجا میریم؟
گفتم که، یه جای امن
خدای من، داری منو توی چه کاخ فسادی میبری؟
نگران نباش، اونجا پر از جمعیته
هیچکس متوجه ما نمیشه
افسر وگا
خیلی شجاعی که اینجا آفتابی شدی
نه، نه، نه! خواهش میکنم!
ترجمه از ایلیا Telegram: @EILIAsubs
«دیا دلوس مورتوس» روز مرگ
اسمش اینه
همه میریم قبرستون و به یاد عزیزامون مینوشیم
پدرم، برادرم توماس و خواهرم جینا
که هر دو قبل از تولد متئو مردن
شمع روشن میکنیم و مینوشیم و خاطره تعریف میکنیم
توی یه قبرستون واقعی؟
ولی فضا غمگین نیست
بیشتر شبیه جشنه
میریم پیش مردهها
و بهشون میگیم دوستشون داریم،
و شاید اونا هم بتونن بیان پیش ما
چون مادرم اعتقاد زیادی
به سانتا مورته داره، برامون شبیه کریسمسه
با یه عالمه تکیلا
تو هم میتونی بیای، خودت از نزدیک ببینی
آخر هفته دیگه ست
به نظرت خانوادهت آمادگیشو دارن؟
البته
به نظرت خودت آمادگیشو داری؟
دوستت دارم، تیاگو وگا
دیگو لوپز مُرده
پلیسها توی بلودر هایتز زجرکشش کردن
از یه چراغ کوفتی آویزونه
وقتی خبرش بپیچه آدمایی که اینجا هستن وحشی میشن
دختره رو از اینجا ببر بعد بیا پاسگاه
خانوادهام اینجان
من میبرمش به آپارتمان تو
تو اونا رو ببر خونه، همین الان
با لوئیس برو به محض اینکه بتونم میام پیشت
برو
از این طرف
مامان و خوزفینا رو ببر خونه
چیزی نپرس. فقط انجامش بده
چی شده؟
رائول شما رو میبره خونه
- متئو بیا اینجا - تیاگو؟
بجنب، مامان. بیا بریم
مواظب برادرت باش
لازمت دارم، رفیق
- چی؟ - فقط بیا بریم بیرون
اونجا توضیح میدم
همگی گوش کنین
برادرمون، دیگو لوپز...
مُرده
پلیسها کشتنش،
توی بلودر هایتز دارش زدن
مثل یه سگ
صبر کنین. همگی آروم باشین
گوش کنین
آروم؟ آروم؟
دیگه چی لازم دارین؟
بهتون شلیک میکنن. میندازنتون زندان
حالا توی خیابونایی که زندگی میکنین زجرکشتون میکنن؟
میخواین دست رو دست بذارین تا همین بلا سر خودتون بیاد،
سر برادرتون، سر خواهرتون؟
چون حتماً میاد،
مگه اینکه جلوشون وایسیم...
امشب، همین الان!
مجبورشون میکنیم ببینن کی هستیم
شما الان پاچوکو هستین، همهتون!
همینجا با من بمون، خواهش میکنم
آروم باشین، رفقا
گوش کنین
شما منو میشناسین
من هیچوقت به هیچکسی پشت نکردم
ولی اگه الان جلوشون وایسیم، چی میشه؟
یا میمیرین یا تا آخر عمرتون میفتین زندان
از مغزتون استفاده کنین
راهش این نیست
اگه الان دیوونه بازی در بیاریم دقیقاً همونی میشیم که اونا میگن
یه مشت حیوون
من اینجوری نیستم،
و شما هم نیستین
شاید زمانی لازم بشه وارد جنگ بشیم
بر ضد تمام این دنیای کوفتی،
ولی امشب...
یه کار مهمتر داریم،
پس باهام بیاین
راهپیمایی میکنیم
با وقار و بزرگی راهپیمایی میکنیم
برادرمون دیگو رو میاریم پایین،
و به خاک میسپریمش
به این شهر نشون میدیم که دقیقاً چی هستیم
خانواده
از جلوی ماشین برین کنار
چه خبر شده؟
هیجان انگیزترین فیلمی بود
که تو کل زندگیم دیده بودم
ارول فلین رو خیلی دوست داشتم
- بهترین بود - ارول فلین
دقیقاً مثل همون تصوری بود که از رابین هود داشتم
نه، سر گای خوبه مبارزه با شمشیرشون؟
عالی بود
خیلی ترسناک بود
ولی فقط برای شاه جان کار میکرد
شاه جان یه آدم خیلی بد بود
بیخیال. اینجوری نبود
خفه شو، اسکل
خیلی بد بود
پیتر
نمیدونم چه خبره
چی شده؟
آروم بشینین
- بابا؟ - بشین سر جات
درها رو قفل کنین
داخل ماشین بمونین!
هی، هی!
اونا ما رو سرکوب میکنن
ما رو سرکوب میکنن!
بجنبین! بجنبین!
نه، نه، نه!
دارن ما رو میکشن!
پیتر!
- بابا؟ - دارن ما رو میکشن!
دارن ما رو میکشن!
دارن ما رو میکشن!
- آروم باشین - همهشونو بکشین!
به خاطر دیگو دارشون بزنین! دارشون بزنین!
دارشون بزنین...
چه غلطی داری میکنی؟
آروم باشین!
- بابا؟ - آروم باشین!
خوبی؟ حالت خوبه؟
خوبی؟
بابا، چی شده؟
خدای من
متئو!
متئو!
فقط به من نگاه کن، خب؟ منو نگاه کن
منو نگاه کن یه ثانیه طول میکشه
یک، دو، سه
ریو! ریو!
وایسا! این چه غلطی بود کردی؟
نمیخواستم یه جنگ...
الان دوره صلحطلبها نیست، عزیزم
پادشاه مُرده
زنده باد پادشاه
متئو!
اون مکزیکی رو بگیرین!
بجنبین، لهش کنین
کجا میری؟
بگیرش!
بجنب!
خداحافظ، برادر
باید بذاری دستتو پانسمان کنم
تیاگو
خانوادهت خیلی باهام مهربون بودن
نمیدونستم باید چه انتظاری داشتم
من توی خانوادههای پرجمعیت نبودم
هیچوقت کریسمس بزرگی نداشتم...
یا «دیا دلوس مورتوس»
درست تلفظش کردم؟
همیشه فقط من و مادرم بودیم،
فقط ما دو تا
یه ذره میسوزه
مادرم قبل از من 4 بار بچهدار شده
هیچکدوم زنده نموندن
حتی اسمشون هم بهم نمیگه
خدایا، چقدر دلم میخواست خواهر داشته باشم
و یه تخت دو طبقه
قبلاً به عکس تختهای دو طبقه نگاه میکردم
توی کاتالوگ فروشگاه مونتگومری وارد،
و رویابافی میکردم که چطور میتونه باشه
مثلاً میخوام پایین باشم یا بالا؟
تصمیم میگرفتم بذارم خواهرم انتخاب کنه
نزدیک بود منو بکشن
داشتن تا حد مرگ کتکم میزدن
وسط خیابون
مهم نبود پلیسم یا جانی
میدونی چی بودم؟
فقط یه مکزیکی کوفتی
اینجوری نگو
چرا نگم؟
حقیقته
توی چشمای تو هم هست. نمیتونی مخفیش کنی
نه
خب،
شاید نخوام معشوق لاتین عجیب و غریب تو باشم
No comments yet. Be the first to leave one.