Solar Opposites

Solar Opposites

Scarica il sottotitolo Farsi Persian

Stagione 1

Informazioni sulla release

Solar Opposites S01E01/02/03/04/05/06/07/08/09/10/11 WEB
Solar Opposites S01 HULU WEB H264-CAKES
Solar Opposites S01 WEB h264-KOGi
Solar Opposites S01 720p HULU WEBRip x264-GalaxyTV
Solar Opposites S01 HULU WEBRip DDP5 1 x264-CAKES
Solar Opposites S01 WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Solar Opposites S01 WEB x264-RMTeam
Solar Opposites S01 WEB XviD-RMX
Un commento di AloneDarkman
زیرنویس از تیم ترجمه‌ی ۳۰نما - تمام قسمت‌ها - @thealonedarkman جمع آوری

Tag

webrip
web
BRip
x265
HEVC
2CH
XviD
x264
720p
720
Pubblicato il: 2022-07-17
Download: 54
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 200 righe.

‫ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید ‫officialcinama@

‫دیل، تو ۲۰ دقیقه‌ست ‫که به اون کیک لاوایی رولو...

‫خیره شدی.

‫- این‌جا کتابخونه که نیست. ‫- آوردمش.

‫۳ بسته شکر قهوه‌ای طبیعی.

‫من شکرم رو همین‌جوری ‫دوست دارم... طبیعی.

‫این فقط یه مکالمه‌ی دوستانه‌ی ‫بی قصد و غرض بود.

‫هفته‌ی بعد می‌بینمت.

‫بیا.

‫هی، کجا داریم میریم؟ فقط آدمای ‫عجیب و غریب این پایین زندگی می‌کنن.

‫فقط یکم دیگه مونده.

‫اونی که دیر بپره داخل خره!

‫صبر کن، این‌جا امنه؟

‫چطور؟ از کوسه‌های کوچولو می‌ترسی؟

‫مارک!

‫وای خدا، کثافت!

‫دیگه این کارو... آی.

‫- حالت خوبه؟ ‫- آره فقط یکم... آی!

‫الی!

‫وای خدای من، الی!

‫نه، نه، نههه!

‫همه کمربنداشونو بستن؟

‫- معلومه! ‫- ببند دهنتو.

‫من یه صحبت کوتاه خفن آماده کردم.

‫سفینه دوباره تعمیر شد،

‫و ما بالاخره می‌تونیم این سیاره‌ی ‫جهنمی کلاس ام رو ترک کنیم!

‫- ممنون. ‫- ما پارسال این کارو کردیم.

‫"فلان فلان، زمین ریده...

‫چیزای علمی تخیلی، ما میریم."

‫- کانالو عوض کن! اینو نمی‌خوایم! ‫- کی این کارو کرده؟ کی اون کارو کرده؟

‫بالاخره داریم به هدفمون می‌رسیم.

‫آییشا، اقدامات قبل از پرتاب رو انجام بده!

‫اولا فکر کردی من کیم که ‫این‌جوری باهام حرف میزنی؟

‫دوما، فعال شد.

‫مردک میگه الان انجامش بده!

‫امروز برای همه‌ی ما یه روز تاریخیه،

‫اما بیشتر برای من، چون ‫من مسئول عملیات هستم...

‫و همه کارا رو خودم کردن در ‫حالی که شماها به هیچ دردی نخوردین.

‫پرتاب لغو شد. بعضی از ‫خدمه سوار سفینه نیستند.

‫چی داری میگی؟ همه ما ‫کمربندامونو بستیم و... اوه!

‫آخ جون، کروو!

‫لعنت بهش،‌ همیشه گول ‫صدای ضبط شد رو می‌خورم.

‫هه! با روش‌های شاوشنگ، ‫فریس بولر و گلگر پیچوندت!

‫سرسره‌ی بی‌نهایت؟

‫بس دیگه! می‌دونید که من نمی‌تونم ‫این سفینه رو پرتاب کنم اگه شما...

‫وای! پام ذوب شد!

‫چرا براتون مهم نیست؟ منو ببینید!

‫این‌قدر خوشگذرونی ‫نکنید! من دارم ذوب میشم!

‫ما امروز این‌کارو می‌کنیم، ‫می‌فهمیم قضیه چیه! بس کنید.

‫شلورپ یه سیاره‌ی کاملاً ایده‌آل بود

‫ تا اینکه یه شهاب‌سنگ خورد بهش.

‫به صدها فرد بالغ و ‫کپی‌هاشون یه پیوپا داده شد

‫ و فرار کردن فضا...

‫دنبال یه خونه‌ی جدید بین ‫سرزمین‌های خالی از‌ سکنه.

‫ما توی زمین سقوط کردیم. گیر سیاره‌ای ‫افتادیم که همینجوریش زیادی جمعیت داشت.

‫ تمام این مدت من داشتم حرف می‌زدم.

‫اینی که پیوپا بغلشه منم. اسم من کورووئه.

‫اینم سریال منه. الان پیوپا ‫از دستم افتاد. دیدین منو؟

‫خیلی مسخره‌ست.

‫حالم از زمین بهم می‌خوره. ‫خونه‌ی افتضاحیه...

‫مردم احمق و گیج کننده هستن.

‫اونا همیشه قهوه‌های پیچیده سفارش میدن.

‫چرا اصلا قهوه می‌خورید وقتی که می‌تونید...

‫یه مخروط انرجون با دمای ‫محیط و رنگ قهوه‌ای رو قورت بدین؟

‫تا وقتی مخروط قهوه‌ایم رو نخوردم ‫باهام حرف نزنین که اعصاب ندارم.

‫می‌خوای سطلت رو خالی کنم؟

‫نه، هنوز من توشم.

‫و بله، می‌دونم که بوی گهی میده.

‫سلام، بچه‌ها. شرمنده ‫که منتظر موندین.

‫فصل جشن فارغ‌التحصیلیه و امروز کلی ‫سقط جنین داشتیم. خیلی سرمون شلوغه.

‫قبل این‌که من ‫تشخیص‌مون رو به شما بگم...

‫مطمئنی که یه فناوری فضایی نداری...

‫که ترجیح بدی برای بهبود ازش استفاده کنی؟

‫ما تصمیم گرفتیم برای یه بار ‫هم که شده یه تنوعی ایجاد کنیم.

‫ما خیلی زیاد برای ‫مشکلاتمون به داخل سفینه میریم.

‫خیلی زیاد!

‫خب، توی دانشکده‌ی پزشکی در ‫مورد ذوب شدن بیگانه‌ها چیزی یاد نمیدن،

‫اما من چند تا مقاله در مورد زیگیل سگی پیدا ‫کردم که به نظر میاد با این مطابقت داره.

‫کروو، تو چیزی داری که ‫ما بهش میگیم "دی‌ان‌ای آلفا".

‫سازگرهای سلولی تو گیرنده‌هایی ‫دارن که فقط وقتی فعال میشن...

‫که گروه نقش‌های خودشون رو درست ایفا کنن.

‫صبر کن ببینم، منظورت از گروه ماییم؟

‫- این درست به نظر نمیاد. ‫- گروه کیلو چنده؟

‫وقتی که عدم موفقیت تیمت ‫تا حد خاصی ادامه پیدا کنه،

‫گیرنده‌ها رو به زوال میرن و ‫باعث شروع فرایند ذوب شدن میشن.

‫که این فرایند برای کشتن ‫تو ایجاد شده تا سگ...

‫یا بیگانه‌ی بعدی بتونه جات رو بگیره.

‫جالب نیست؟

‫شما احمقای تنبل دارید واقعا منو می‌کشید!

‫خب، خوشبختانه این قابل برگشته،

‫اما فقط در شرایطی که این ‫خل و چلا کارهاشون رو...

‫درست و جدی انجام بدن.

‫چی؟ من نمی‌تونم روی اونا حساب کنم!

‫گور باباش. من شیمی‌درمانی ‫رو انتخاب می‌کنم.

‫اونا واقعا دوست ندارن که ما به‌خاطر مشکلات ‫خانوادگی شیمی‌درمانی رو پیشنهاد بدیم.

‫خیلی خب، این‌جا با کلی ‫مایعات گذاشتمت روی مبل:

‫ماالشعیر، آب پرتقال و شاش.

‫شاشش داغه؟ من شاش داغ می‌خوام.

‫باید اینو محکم ببندم...

‫که مواد ذوب شده‌ی بدبوت نریزه بیرون.

‫اینو به عنوان یه کیسه‌ی زباله در نظر نگیر،

‫فکر کن یه پوشک برای بدنته.

‫می‌دونم چرا شما پدرسوخته‌ها ‫با من خوب رفتار می‌کنین.

‫دلتون سوخته. ولی این بدرد خودتون می‌خوره.

‫عذاب وجدان شما ‫نمی‌تونه پاهای منو سفت کنه!

‫خیلی خب، می‌دونم این حرف از من بعیده،

‫اما عذاب وجدان دارم که با ‫تنبلیم دارم کروو رو ذوب می‌کنم.

‫آره، منم همین‌طور.

‫شاید بهتر باشه یکم کارای ‫ماموریتمون رو انجام بدیم...

‫فقط به قدری که اون بتونه بهتر بشه.

‫می‌خوام حرفاتونو با ‫یه تغییر ریزی تایید کنم،

‫اگه بذاریم کروو ذوب بشه و ‫بعدش هر کاری بخوایم بکنیم چی؟

‫نکته‌ی مثبت این نقشه اینه که...

‫دیگه لازم نیست ‫کارهامونو انجام بدیم.

‫همکاری خوبی بود، تری.

‫بچه‌‌ها! ما نمیذاریم کروو ذوب بشه.

‫ما باید خلاصش ‫کنیم که درد نکشه.

‫میشه لطفا یه نفر ‫شاشم رو دوباره پر کنه؟

‫ما نمی‌تونیم کروو رو بکشیم! ‫اون‌وقت کی تی‌شرت‌های منو بشوره؟

‫اون همه‌ی خریدامونو می‌کنه ‫و جسد‌ها رو مخفی می‌کنه.

‫ای بابا، بدون اون مجبور ‫میشیم خودمون کارا رو بکنیم.

‫خیلی خب، بیاید بیشتر به وظایف ‫ماموریتی خودمون عمل کنیم،

‫اما فقط در حدی که مجبور ‫نشیم آشغالا رو ببریم بیرون.

‫- مثل آب خوردن. ‫- ما حلش می‌کنیم!

‫اصلا شما دو تا می‌دونید ‫وظایف ماموریتی‌تون چیه؟

‫- روحمم خبر نداره. ‫- فکر نکنم.

‫آییشا لطفا به کپی‌ها توضیح بده ‫که وظایف ماموریتی‌شون چیه.

‫می‌‌دونی چیه؟ اگه میشه ‫محض خنده وظایف منم بگو.

‫اونم با جزئیات لطفا.

‫می‌خواید کریستال‌های راهنما رو پخش کنم؟

‫کریستال‌های راهنما؟

‫انگار باید قبلا چنین ‫چیزی رو تماشا می‌کردیم.

‫اونا رو باید هر روز تماشا می‌کردین.

‫احمقا.

‫در اولین لحظات ماموریتتون...

‫یادتون باشه که پای چه چیزی در میونه...

‫شلورپ به...

‫اه. همش حرفای حوصله‌سربر.

‫یامیولک، محافظ و مسئول امنیت.

‫تو باید با تهدیدات ماموریت مقابله کنی.

‫باید با قدرت و خشونت عمل ‫کنی و برای تیم جونت رو فدا کنی.

‫بذار این "فدا کردن جون" رو اختیاری کنیم.

‫جسی رویدادنگار. هوشیار باش.

‫با دقت کامل ماجراجویی‌های خودتون ‫رو ثبت کن. هم شکست‌ها و هم موفقیت‌ها.

‫تا شلوپی‌های آینده بتونن ‫از اشتباهاتتون درس بگیرن.

‫وای! من مثل جی‌کی رولینگ این گروهم! ‫[این قسمت در سال ۲۰۰۹ نوشته شده و اون ‫موقع رولینگ توی فضای مجازی طرد نشده بود]

‫تری، کار تو از همه مهم‌تره.

‫چون پیوپا قراره بزرگ بشه و ‫سیاره‌ی جدید شما رو قابل سکونت کنه...

‫شما باید از اون مراقبت کنید.

‫چون به عنوان متخصص ‫پیوپا،‌ مسئولیت تو اینه که...

‫صبر کن ببینم. من باید از پیوپا مراقبت کنم؟

‫کروو همیشه اینو میگه، تری!

‫آره، این چیز جدیدی نیست.

‫من برای بزرگ کردن یه پیوپا آماده ‫نیستم! من هنوز دارم خودمو پیدا می‌کنم!

‫من می‌خوام به کابو برم!

‫می‌خوای نوشابه‌ هم برات باز کنم، تری؟

‫مسئولیت داشتن ترسناکه.

‫اما وقتشه که بزرگ بشیم ‫و روی ماموریت کار کنیم.

‫- برای کروو! ‫- برای کروو!

‫دارید چه غلطی می‌کنید؟

‫ای داد، ما این قضیه‌ی ‫کروو رو فراموش کردیم.!

‫زمین خیلی حواسمونو پرت می‌کنه.

‫ما نمی‌تونیم این‌‌جا ‫کارمون رو انجام بدیم...

‫وقتی این همه آدم ‫خوشگل به من نیاز دارن.

‫من باید کامیون بزرگمو ‫توی اون گاراژ کوچولو پارک کنم.

‫خب، اگه تمرکز کنیم باید توی ‫یه سیاره‌ی جدید چنین کاری بکنیم.

‫خوبه، آییشا قبل از این‌که این احمقا نظرشون ‫عوض شه اقدامات قبل پرتاب رو انجام بده.

‫باشه. سه سوته انجام شد.

‫آخ جون وقت پرتابه!

‫تمامی خدمه این‌جا نیستن.

‫قرمساقا!

‫صبر کن ببینم، همه این‌جان که.

‫نه. همه‌ی خدمه یعنی تمامی اعضای بدنی که...

‫قطع و ول شده.

‫- چی؟ ‫- برو کیرتو جمع کن.

‫کسی این اطراف اعضای بدنش رو جا گذاشته؟

‫آره خب. من زندگی غنی و پرباری داشتم.

‫فکر می‌کنی اون‌قدر بیکارم که کل روز برم...

‫اعضای بدن خودمو جمع کنم؟

‫اشتباه می‌کنی!

‫منو نگاه نکن. من همه چیزامو جمع می‌کنم.

‫مثلث‌گیر شلورپی رو فعال کن.

‫سیاره رو برای پیدا کردن ‫اعضای بدن شلورپی بگرد.

‫ترسناکه، اما برای چنین ‫لحظه‌ای به دردمون خورد.

‫من مشکلی ندارم، همه ‫اعضای بدنم توی سفینه هست.

‫اوه! تو همه جا اعضای بدنتو ول کردی!

‫پنج تا عضو توی فروشگاه ‫هوم دیپو جا گذاشتم

‫احتمالا مال همون تابستونی بوده ‫که می‌خواستم ماجراجوی حقیقت بشم.

‫اون ۲ تا مومیایی مو قرمز ‫برای ما معمایی رو باقی نذاشتن.

‫تو قرار بود رویدادنگار باشی نه این‌که ‫دروغ بودن افسانه‌های محبوب رو ثابت کنی!

‫وای، دست مورد علاقه‌ام!

‫ما باید این اجزای بدن رو قبل ‫این‌که کروو کامل ذوب بشه پیدا کنیم...

‫وگرنه باید خودمون حساب ‫کردن مالیات رو یاد بگیریم!

‫این خیلی پیچیده‌ست!

‫عمرا بتونی افت ارزش...

‫کفش‌های سفر در زمانی که فقط ازشون ‫استفاده‌ی تجاری می‌کنی رو حساب کنی!

‫ما قراره همین‌جوری پیوپا رو ول کنیم،‌ تری؟

‫اون نمی‌تونه از روی صندلی پیوپا بلند شه.

‫حتی اگه می‌تونست هم اون هیچ ‫وقت پافش رو ول نمی‌کنه.

More Farsi Persian subtitles for Solar Opposites

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left