Le prime 200 righe.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
آمیا
برنامه عوض شد
ها؟
با هم دیدار نمی کنیم
...لانگمن
لانگمن... لانگمن تو خطره
ریونیون حمله کرده؟
مادام چئن
!خواهش میکنم جواب بدید مادام چئن
،خواهر
!فریبشون دادیم
!سریع میرسن اونجا
کارت خوب بود
.ممکنه دشمن پشتیبانی داشته باشه حواستون باشه
دارن میان
تا هرجایی که تو کشش بدی، جزیره رودز
حالا برای همیشه بخواب
جی؟
فرمانده دشمن منتظر چیه؟
!خواهر! بالای سرت
،بین سردی تو و حرارت من
!بیا ببینیم کدوم قوی تره
...تو
تمام واحدها تخلیه کنن! همین الان از اینجا برید
!خواهر تمومش کن
کنار وایسا نستی
!...نمیتونیم بذاریم فرار کنن
!خواهر، همین الان میرسیم
!یه دستوره
!از اینجا برید
!نکن، خواهر
!خواهر
!خواهر! خواهر
!دکتر !خواهر
!دکتر
همه چیز پرشور است، حتی تن من
با اینحال، یخ بسته است خیالات ملیحم
اینجا کسی نیست، هیچ کس، جز من
و تنها چیزی که باقی مانده است، دل شکسته من است
پی بردم، پی بردم به تقدیر خودم
ولی هنوز احساس میکنم، هنوز هم احساس میکنم تهی است درونم
افسوس، صدایم به گوش تو هم میرسد؟
پس از آن هرچیزی معنای خود را میبازد
شروع کن
جلوی عذاب کشیدنم رو نگیر.
جلوی عذاب کشیدنم رو نگیر.
این آنگاه تمام خواهد شد که رنج من به پایان رسد
جلوی عذاب کشیدنم رو نگیر.
جلوی عذاب کشیدنم رو نگیر.
این آنگاه تمام خواهد شد که دردم آشکار شود
نمیتونم این انزجار رو متوقف کنم
نمیخوام این انزجار رو متوقف کنم
جلوی عذاب کشیدنم رو نگیر.
جلوی عذاب کشیدنم رو نگیر.
...آمیا، اگه همینطور ادامه بدیم
میتونم حسشون کنم
میتونم احساسات دکتر رو حس کنم
!..نباید خیلی دور باشیم
!وایسا
!نیومدیم که حمله کنیم
یه فرصت برای مذاکره بهمون بده، میشه؟
شنیدی که. چیکار میکنی؟
ممکنه تله باشه
!خیلی خب
میشه فقط یه نفر بیاد این پایین؟
!حله
لحظه ای که بخواید کار بامزه ای بکنید می کشمش
وقتی علامت دادم منتظر حمله باشید
تو رهبر جزیره رودزی نه؟
آره
ازت میخوایم یه آتش بس موقت اعلام کنی
آتش بس؟
فرمانده تونم مرد نه؟
آره
برای شروع باید بگم که هدف ما هیچوقت از بین بردنتون نبوده
یه گزارشی بهمون رسید که الکسو تو کشتی
.جمجمه شکن
.درسته
وقتی اینو شنید، خواهرمون نسبت به شما محتاط شد
میخواست که از لانگمن بندازتتون بیرون و همینجا گیرتون بندازه
...آمیا
..درسته. در واقع من
...متاسفم
برای چی عذرخواهی میکنی؟
زندگیت رو لبه تیغ بود
چاره ای نداشتی
ولی الان به جای کشتنِ همدیگه باید به دوستامون کمک کنیم درسته؟
برای جفتمون صدق میکنه
...به علاوه، میدونی
!هردوتا رهبرامون تو زرد از آب دراومدن
برخلاف اسم و رسمشون هیولا از آب دراومدن
فکر میکردم که سنگدل تر از این حرفا باشن
ما هم نمیخوایم جنگ غیر ضروری ای شکل بگیره
،یعنی
تو که نیومدی ریونیون رو بکشی نه؟
.نه. هیچوقت چنین کاری نمی کنیم
پس بیاید با هم برای کمک به دوستامون کار کنیم
چطوره؟
متوجه شدم
جزیره رودز آتش بس رو می پذیره
!همینه
!بچه ها! موافقت کردن
!بیاید پایین
!خواهر رو نجات میدیم
!خیلی خب بچه ها
بیاید هرچه سریتر از اونجا !بیاریمشون بیرون
مامور جزیره رودز
مرسی که به حرفامون گوش دادی
..پدر
...پدر، پدر
....س
...سرده... پدر
...نه
...تنهام نذار
...دوباره تنهام نذار
حالت خوبه..؟
داشتی یه چیزایی زیر لب می گفتی
انگار کابوس بود
عقب وایسا
چرا وقتی بیهوش بودم منو نکشتی؟
دلت برام می سوزه؟
ما برای کشتن که نمی جنگیم
...به علاوه
داشتی یخ می زدی
...همف
...انگار حالا سرما رو حس میکردم
فعلاً نمی کشمت
اینطوری یر به یر می شیم
موافقم
دنبال راه خروجی؟
،آره
ولی از هرطرف راهمون بسته ست
اگه محتاط نباشیم ممکنه رو سرمون خراب شه
میتونم یه سری صداهای حفاری بشنوم
دارن سعی میکنن نجاتمون بدن
نجاتمون بدم؟
...اگه کمک برسه
یکیمون اینجا میمیره
نه لزوماً
،میدونم که گفتم یر به یریم
ولی میتونی یه لطفی در حقم بکنی؟
بگو
بیا نزدیکتر، میشه؟
مطمئنی؟
چیزی نیست
تو جیبم آب نبات دارم
یکی رو در بیار... و بذارش توی دهنم
حواست باشه دستت به پوستم نخوره
اینا؟
آره همونا
میشه یه خرده سرتو بیاری بالا
مرسی. یه خرده آروم ترم کرد
خوبه
یکی میخوای
اینم هزینه کمک کردن بهم
سمی نیست
!به طرز... وحشتناکی... تنده
شرمنده
خیلی وقته این شوخی رو میکنم
دیگه هیچکس توی تیم خودم گولشو نمیخوره
...مشخصه
یتی ها خیلی بهت اعتماد دارن
همه شون به عنوان خواهر بزرگتر ،بهم نگاه میکنن
سوای سن واقعیم
،از وقتی بچه بودیم با هم زندگی کردیم مثل یه خانواده
پدر و مادرتون چی؟
بزرگترا همه شون کشته شدن
قرعه کشی تعیینش کرد، یکی یکی
...تو همون معادن کوچیک بود که
یه اردوگاه کار اجباری بود که واسه تفریح آدمای توشو می کشتن
ما همونجا به دنیا اومدیم و بزرگ شدیم
بعد روزی که قرعه کشی می شد و باید کشته می شدیم سر رسید
ولی ما جون سالم به در بردیم
،بولدروکاس تی
وقتی که قهرمانای اورسوس اومدن و نجاتمون دادن
...صحیح
همون کسی که الان به اسم پاتریوت شناخته میشه پدر منه
گرچه اون دیدگاهی که به سازمان داشتیم الان داره از هم می پاشه
چرا رفتی توی ریونیون؟
...اوه شرمنده
حرف بی فکری بود
اون کسی بود که باعث شد این آب نباتا رو بسازم
اون؟
.اون... یه دوست واقعی بود
...وقتی برای اولین بار همو دیدیم
کاملاً ضعیف بود
همه چیزایی که می گفت خزعبلات آرمان گرایانه بود
،با این حال گفت این کارو بکن
هیچ نشونه ای از فریب تو چشماش نبود
...ولی الان
همه چیز عوض شده
،چرنوبوگ رو کتستروفی نابود کرد
و یا همه مردن یا آلوده شدن
،اگه تمام مدت همچین خواسته ای داشته
،پس اون نگاهی که من دیدم
و اون روزایی که با هم گذروندیم همه اش دروغ بود؟
اگه اینطوره، بابت خیانت کردن بهمون کاری میکنم که تقاصش رو پس بده
ولی یحتمل اون فسیلِ پیرِ لجباز .نذاره
.بذار یه چیز دیگه بهت بگم
No comments yet. Be the first to leave one.