Le prime 184 righe.
ZARMAN\مترجم
یه جورایی این منظره .باعث میشه حس کنی بهار اومده
«شینیچی ساکورای، 19ساله، دانشجوی سال دوم»
!ساکورای-سنپای
ها؟
اوزاکی... درسته؟
.اوزاکی هانا! از این به بعد باز سال پایینی تونم
«اوزاکی هانا، 18 ساله، دانشجوی سال اول»
!از دیدنتون خوشبختم
ها؟ دیگه تو دانشگاه شنا نمیکنید؟
.نه، حتی باشگاه شنا هم ندارن
...توی دبیرستان واقعاً سخت روش کار کردید
.چیه، خیلی کارا هست که تو دانشگاه میتونی بکنی
...سنپای
.آ-آره، همینطوره
.یا شایدم من اینجوری فکر میکردم
«بهار»
!اوه، سنپای
...چی
«تابستان»
...جااان
«پاییز»
...چی
«زمستان»
!چی؟
«بهار»
«دوباره»
یجورایی میدونستم ...امسالم قراره اینجوری بشه
«شینیچی ساکورای، 20ساله - دانشجوی سال سوم»
!سنپای
!سنپای
!اووووووپس! رد شدم ازت
اوزاکی... درسته؟
امروزم باز تنهایی، سنپای؟ !کاریش نمیشه کرد خودم باهات میرم بیرون
«اوزاکی هانا، 19 ساله ـ دانشجوی سال دوم»
!درسته، زندگی تنهای دانشگاهیت امروز تمومه
«اوزاکی-چان میخواد بره بیرون»
«قسمت اول: اوزاکی-چان میخواد بره بیرون»
کجا ناهار میخوریم؟
.ممممم... سالن ناهار خوری، فکر کنم
«مرور کنفرانس» «مکان جدید» «کنسل شده» .ممممم... سالن ناهار خوری، فکر کنم
«مرور کنفرانس» «مکان جدید» «کنسل شده» هی، ما هم میتونیم بیایم؟
.کنسل شده، ها؟ پس همه ی بعد از ظهرم خالیه
!سنپای
...امروز کار پاره وقتم ندارم. چیکار کنم
!ههه
!اون چشمغره
...تـ-ترسناکه
«خیلی بزرگ»
!سنپای
شاید یه بارم شده تنهایی برا خودم بگردم
.وقتی ظاهر میشه همچین فرصتی اصلاً پیدا نمیشه !سنپای، سنپای، سنپای، سنپای--
:هر دفعه بهت میگم --فریاد زدنو تموم
،هی داشتم صدات میکردم !اما صدامو نمیشنیدی
خب! داری کجا میری، سنپای؟
خفه شو! چه غلطی داری میکنی، اوزاکی، ای احمق؟
اوه، نکنه برا ناهار داری میری بیرون؟
.اما، خیلی بد شد. من و دوستام ناهارمونو خوردیم
.اما حالا که اصرار میکنی، میتونم بشینم غذا خوردنتو تماشا کنم
.بعد از ظهر کلاس ندارم .فقط دارم میرم یه قدمی بزنم
.تا بعد
اوزاکی... برای چی افتادی دنبال من؟
!وای، این قیافه
،آخه میدونی .راستش منم خیلی یهویی امروز بعد از ظهر بیکارم
توأم که به احتمال زیاد فقط .میخوای تنهایی بگردی
گشتنم دونفریش قطعاً خیلی بهتره
!سرت تو کار خودت باشه
علاوه بر اون، یه میلیون بار بهت گفتم که .تنهایی تو سکوت خیلی بیشتر راحتم
.هی اینو میگی. تنها بودن اصلاً باحال نیست
.اینجوری صدام نکن
راست میگی: از اونجایی که من دارم باهات میام .دیگه تنها نیستی
!دنبالم راه نیفت لعنتی
خجالت میکشی؟
!خجالت نمیکشم
خب پس داری کجا میری؟
.نمیگم
کارائوکه؟ بولینگ؟
.نمیگم
.بگو دیگه
.نه
هی، چرا امروز انقدر سرد برخورد میکنی؟
.اخلاقمه
!اخلاقته؟
!این دیگه چیه؟ تا حالا که اینکارو باهام میکردی
ها؟
...هر جور دلت میخواد با من رفتار میکنی
،هر اندزه میخوای از من استفاده میکنی فکر میکنی من زن دم دستی ای هستم؟
!تو رو خدا وقتی آدم هست مراقب باش چی میگی
.ضد زن
آشغال
.تفاله
!باشه، فهمیدم! راه بیفت دنبالم
!همینه
.درسته، وقتی کارمون تموم شد، بریم یه چیزی بخوریم
!با کمال میل باهات میام شام
.من پول نمیدم
.ااااه، خسیس
داری سعی میکنی ازم پول بکشی؟
سنپای نکنه، امروز میخواستی تنهایی یه فیلم ببینی؟
.ها؟ آره
!فیلم های تنهایی
به چی میخندی؟
!فیلم های تنهایی
اولش که فیلم تنهایی، درست کنار دستشم !باربیکیوی تنهایی و اون وسطاشم که نکنه تنهایی سوشی میخوری
میشه یه لحظه خفه شی؟
با این اخلاقت هر جا بری .دشمن جور میکنی
!حداقل ترو خدا یکم آرومتر حرف بزن
.گوش کن، الان مردم هر کاری دلشون بخواد میکنن
.هممون میخوایم تو روزای شلوغمون وقت پیدا کنیم تا فیلمایی رو که دوست داریم جوری که دوست داریم ببینیم
.آره، آره
پس نباید وقتای آزادمونو جوری که دلمون میخواد بگذرونیم؟
سرگرمیهای بقیه رو با .استانداردهای خودت داوری نکن
.آره، آره
خیلیا به عنوان سرگرمی فیلم میبینن .مشخصم نمیکنن کجا و با کی
.اینجوریه
.حالا میفهمم
!مثل یه منزوی واقعی
نمیشه فقط یه بار بکوبم تو صورتش؟
همه میتونن هر وقت دلشون خواست .برن تنهایی فیلم ببینن
برنامه ریزی خودش یه مکافاته .چه برسه بخوای آدمای بیشتری هم ببری
.حالا میفهمم
اما تنهایی بری دیگه بعدش نمیتونی .با صدای بلند با دوستات اسپویلش کنی
به عنوان یک انسان .این بدترین کاریه که میتونی بکنی
.خوبه. فهمیدم
با اینکه تنهایی اما باز مصممی .منزوی بمونی
!اون قیافهی متأثر رو به خودت نگیر
!واقعاً که، میدونستم نباید بیارمت
خب اگه اونجوری هم میشد .خودم یواشکی میفتادم دنبالت
چرا اینکارو میکنی؟ اینجوری خوش میگذرونی؟
ها؟
آخه میدونی خیلی جالب میشد اگه !موقع رفتن تو یه مغازهی عجیبی چیزی مچتو میگرفتم
اگه میدیدمت داری فیلمهای کثیف میخری !انقد میخندیدم دیوونه شم
!آخ! آخ! آخ، آخ، آخ
«بالا کشیدن دماغ واقعاً دردناکه»
!سنپای، من-- سنپای-- سنپای! عمو! عمو! عمو
!دانشجو ها بزرگسال محسوب میشن
به کارهای مردم نمیخندن !تو زندگیشونم فضولی نمیکنن
!ببخشید! گفتم ببخشید
.امان از دست تو
با این کارای تو حتی نتونستم .یه فیلم انتخاب کنم
هنوز انتخاب نکردی چی ببینی؟
.لحظهی آخری تصمیم گرفتم بیام
تازشم، تو سینما انتخاب کردن .یکی از هیجانای تنهایی فیلم دیدنه
پس اینطوریه؟
.اوزاکی
بله؟
.اگه فیلمی هست که دلت میخواد ببینی من حساب میکنم
ها؟ واقعاً؟ تنهایی نمیبینی؟
!اینجوریم نیست که حتماً باید تنها ببینی
چون توأم اینجایی .میتونم یه چیز جدید ببینم
.خب امتیازام برا دو نفرمون هم کافیه
واقعا؟! خب، اگه اینجوریه که !میگی-- میذارم مهمونم کنی! مرسی
...بزار ببینم
:این یکی! چه تفاهمی !تا جاییکه چشم کار میکنه فقط قهرمانه
،اوه، یکی از بهتریناشونه. یه بار دیدمش .اما تو فکرش بودم یه بار دیگه ببینم
!ها
،دو تا دانشجو، لطفاً .امتیازامو استفاده میکنم
.بله. چند لحظه صبر کنید
،با اینکه عالم خودش رو داره .اما بازم خیلی نحیف بنظر میرسه
.خوشحال به نظر میرسه .فک کنم حداقل اینکارو میتونم براش بکنم
...راستی، سنپای
اونقدر تنهایی فیلم دیدی و امتیاز جمع کردی !که حتی میتونی پول یکی دیگرم بدی
!خداییش دیگه این آخرشه
!لعنتی اینو اینو بهد از اینکه پولو دادم میگی
!مطمئناً منزوی هستی در حد حرفه ای
ها؟ ااه، یه لحظه--سنپای؟
!شوخی کردم--! ببخشید! وای! کافیه چرا این دوتا یه لحظه خفه نمیشن؟--
!امروز عالی بود سنپای
.آره، فیلم خوب ارزش دوبار دیدنو داره
.همهی امتیازایی که با تنهایی فیلم دیدن جمع کردی--تموم شد
تو به این میگی «عالی»؟
.حیف پولی که برات دادم
هی، میشه یه لحظه بریم این الکترونیکیه؟ .هدفونای جدید باید بگیرم
.آره، حتماً
.دیدی، همچین چیزیه
ها؟
،این مغازه چی داره که باعث میشه فکر کنی
«حالا که تا اینجا اومدم، باید یه چیزی هم بگیرم»
.ها، این خوبه
!سنپای
ها؟
!اینجا! اینطرف
تو هدفون نمیخواستی؟
!زودباش، صندلی کناری خالیه
No comments yet. Be the first to leave one.