Le prime 200 righe.
«سلام، خرید کردم رسیدم خونه
بدم نمیاد بیاید کمک»
و...ارسال.
حالا صبر میکنم تا بیان به مادر فرسوده و عزیزشون کمک کنن.
خودت بیار!
دیجیموویز در شبکههای اجتماعی: DigiMoviez@
مترجم: «امـیـر دلـپـسـنـد» @AMIRX79X
سلام خانمِ ناراحت.
جونیور، صد دفعه بهت گفتم حرفهای توی خونه رو جلوی بقیه نزن.
سلام خانم عادی.
دارید چیکار میکنید؟ امروز یکشنبهست.
فکر کردم شوهرهامون باید کل روز فوتبال ببینن
وگرنه سرطان میگیرن.
امروز روز خونوادهمونه.
درسته. یه روز کامل وقف خانواده و خوشگذرونی
که تهش هم به اتاق خواب ختم میشه که امیدوارم
با مشارکت طرف مقابل همراه باشه.
دیگه خسته شدم از این خونواده که همهش نشستن یه گوشه و هیچ کاری نمیکنن.
خونوادهی براون بیرون دارن خوش میگذرونن
اونوقت ما همینجور عین چندتا سیبزمینی احمق، علاف نشستیم.
مامان، ۱۰ سالِ تمام کاربرهای ناشناس توی اینترنت با لفظ سیبزمینی احمق تحقیرم کردن.
بیدی نیستم که با این بادها بلرزم.
ما باید مثل خونوادهی براون با هم وقت بگذرونیم.
پس امروز روز خوشگذرونی خانوادهست.
ایول، روز خوشگذرونی بدون خانواده.
نه، روز خوشگذرونی با خانواده.
همون دیگه، روز خوشگذرونی بدون خانواده.
نه، پیتر. خوشگذرونی. با. خانواده.
من که اومدم مشروبفروشی. شما بهتون خوش بگذره.
خیلیخب، هیچی بیشتر از پاسور خانوادگی بیشتر حال نمیده.
اسم بازی یوکرـه.
«اول با جدا کردن کارتهای ۹، ۱۰، تصویردارها و آسها از بقیهی کارتها شروع کنید.
هدف بازی حداقل برنده شدن ۳ دست هست.
اگر طرفی که خال حکم رو داره
نتونه ۳ دست برنده بشه بهش میگن یوکر شده.
بالاترین خال، خالِ جک هست
که به اصطلاح بهش میگن: دستِ برتر.
با همکاری میشه ۳ یا ۴ دست رو برنده شد
و یه امتیاز به دست آورد.
دست تنها اگه ۳ یا ۴ دست برنده بشید هم باز یک امتیاز داره.
اما اگر دست تنها ۵ دست برنده بشید
اونطوری ۴ امتیاز داره.
خیلی از بازیهای یوکر مثل بازی «ویست» امتیازِ رابر دارن.
اولین طرفی که دو دست بازی رو ببره
رابر رو برنده میشه.»
«ورق پخشکن حق داره که هر ورقِ رویی رو عوض کنه...
وای خدا، با جهنم هیچ فرقی نداره!
اگر ورقی که مشخصه جک باشه
بهعنوان بدشانسی برای...»
«بعد از ۲ دست اگه هیچ خال حکمی مشخص نشد
اگه قانون فریب ورق پخشکن توی بازی نبود
کارتها جمع میشه و دوباره بُر زده میشه»
اسپانسر این قسمت از فمیلی گای «کانترکت بریج»
خیلی سادهتر از یوکر.
توی این بازی هر بازیکن فقط با ۱۳ ورق از دسته ورق ۵۲تایی سر و کار داره.
دست زمانی شروع میشه که بازیکن اول پیشروی کنه. یعنی حرکت اول با اون باشه.
بازیکنِ پیشرو توسط مزایدهی بازی تعیین میشه.
خب، نظرتون چیه بر و بچ؟
گفتم شاید تفریح خوبی باشه که خانوادگی
پیتزای خودمون رو درست کنیم.
- خب میشه از فستفودِ دامینوز هم سفارش داد. - نه، بیخیال دیگه. حال میده.
هر کسی نون مخصوص خودش رو داره
و میتونید از تمام این محتویات هر چی خواستید توش بریزید.
زیتون هست، فلفل هم هست.
اونایی هم که اهل ماجراجویی هستن براشون آناناس آوردم.
هر چی دلتون خواست میتونید روی پیتزاتون بریزید.
من روی پیتزام یه پیتزای دامینوز میریزم.
دامینوز! ما از پیتزای شما همزمان هم آشغالتریم هم بهتر.
خیلی خوبه، نه؟
خیلی خوبه که خانوادگی اومدیم بیرون
تا کهاگ رو از یه نمای متفاوت ببینیم.
اینجا یهکم تنگه.
شما چطور وارد کار هدایت بالون شدید؟
از آدم گواهی عدم سوءپیشینه نمیخوان.
الان داریم بالای چی پرواز میکنیم؟
از بالای خونهی زن قبلیم.
اگه آشغال یا کیسهی مدفوع گربه دارید
میتونید پرت کنید پایین.
میدونستید حکم حفظ فاصله فقط از طرفین حساب میشه؟
بالا و پایین حساب نمیشه.
بالأخره باید یهچیزی باشه که خانوادگی بتونیم ازش لذت ببریم.
بهنظرم داریم زور الکی میزنیم.
من وقتی بچه بودم شب مخصوص فیلم دیدن داشتیم
و خار مادرِ عشق و حال خانوادگی بود.
- من که از فیلم بدم نمیاد. - من هم بدم نمیاد فیلم سوپر ببینم.
نه، فیلم خانوادگی.
فیلمی که توش میلف هم باشه بدم نمیاد.
حرفت درسته، اما در کل سوپر نه.
خیخب، پس آمازون یا نتفلیکس رو آماده کنیم.
اینترنتی به هیچ وجه.
گند زدن به سنّت فیلم دیدن.
من منظورم مثل قدیمهاست
که از ویدئو کلوب بلاکباستر نوار کرایه میکردیم.
یهسری از بهترین خاطرات بچگیم مال وقتیه که
با بابام میرفتیم فیلم کرایه کنیم.
من و بابام هیچوقت رابطهمون با هم خوب نبود اما
تنها جایی که با هم کنار میومدیم، ویدئو کلوب بود.
من رو میفرستاد خوراکی بخرم
خودش هم پنجمین فیلمی که مد نظرمون بود رو
برمیداشت، چون واسه فیلم خوبها دیر میرسیدیم.
اما این هم بخشی از خوشیش بود.
چون هیچوقت قضیه فیلم نبود.
قضیه کنار هم بودن بود.
بهنظرم فیلم کرایه کردن فکر خیلی خوبیه.
- بریم کرایه کنیم. - پس تصویب شد.
خونوادهی گریفین امشب رو به شب فیلم اختصاص دادن.
وقتی رسیدیم اونجا یه ۲۰ دلاری میدم بهت تو هم بگو
«شنیدم مجیک مایک فیلم خوبیه»
اینجا قبلآً ویدئو کلوب بود.
ای بابا، نیستش.
- تو هم دنبال... - آره، همون جندهی قد بلند.
همین رو میخواستی بگی؟
قبلاً همینجا بود. دستهاش عین برگ نخل بود.
هم سکس میکرد هم لامپ عوض میکرد و این حرفها.
فکر کنم اسمش فیلیپ بود.
میبینم چندتا از دانشآموزهام توی ماشینت هستن.
خوبه.
مطمئنم هنوز یه ویدئو کلوب باز هست. الان میگردم پیداش میکنم.
باید رمزم رو بزنم. انقدر چاق شدم که تشخیص چهرهی گوشیم
- منو نمیشناسه. - دنیای بدی شده.
ایول. میبینی؟ هنوز یکی بازه.
تا ۴۰۰ متر به شمال بروید
و سپس به چپ بپیچید و وارد بزرگراه ۲۰ شوید.
سپس تا ۴۸۰۰ کیلومتر مستقیم بروید.
- چی؟! - آره، راستی.
آخرین ویدئو کلوب بلاکباستر روی کرهی زمین
توی شهر بِند ایالت اورگانـه.
نگفته بودم؟ پس کمربندهاتون رو ببندید
چون خانوادهی گریفین دارن میرن مسافرت.
انگار خونوادهی گریفین عازم «جادهی تعطیلات» هستن.
انگار لیندزی باکینگهام نمیخواد آهنگش رو پلی کنه.
اشکالی نداره.
انگار اگه مرد باشی و اسمت لیندزی باشه
اکثراً نمیذارن حرف حرفِ تو باشه.
این دیوونگیه پیتر!
نمیشه که ۴ هزار کیلومتر رفت تا یه فیلم کرایه کرد.
میشه لطفاً برگردی؟
لوئیس، کل ایدهی خوشگذرونی خانوادگی فکر تو بود.
حالا که من میخوام کمک کنم از دستم عصبانی نشو.
اما من فقط یه شرت دارم.
مشکلی نیست. صندوق عقب کلی شرت زنونه دارم.
چـ...چرا شرت زنونه داری؟
خیلی دارم.
ما نمیتونیم نظر بدیم بابا؟
آره، ما نمیخوایم تا اورگان بریم.
خوش میگذره بابا.
قرار کل کشور رو ببینیم.
انگار که توی یکی از اون تبلیغهای ماشین جیپ بروس اسپرینگستین هستیم.
آمریکا از ایالتهای زیادی تشکیل شده.
بعضیهاشون مزخرفن ولی بعضی دیگهشون نه.
پس جیپ بخرید.
راحت چپ میکنن ولی شما سالم میمونید.
احتمالاً سالم میمونید.
یکی از مزایای سفر بین ایالتی
ایستادن برای غذا و آشنا شدن با مردم محلی و مهربون اونجاست
که قلب و روح کشورمون رو تشکیل میدن.
سلام، ما اهل شمال شرقی هستیم.
(شعار انتخاباتی دونالد ترامپ)
خیلیخب، پس...
۵۵تا پنکیک میبریم.
ترامپ!
- ترامپ! - ترامپ!
- ترامپ! - ترامپ!
- ترامپ! - ترامپ!
- ترامپ! - ترامپ!
- ترامپ! - ترامپ!
- ترامپ! - ترامپ!
- ترامپ! - ترامپ!
آنتن ندارم.
- کجاییم؟ - نمیدونم.
اما از کانالهای رادیو مشخص میشه.
شما در حال گوش دادن به رادیو ا.س.ل.ح.ـه هستید.
اسلحه، ۲۴ ساعت.
مخاطبی زنگ زده؟
سگ درصد.
انگار یهجایی بین واشنگتن و واشنگتن هستیم.
دیگه باید نزدیک باشیم، نه؟
یه چند ساعت مونده.
باور کن، وقتی وارد مغازه بشیم میفهمید ارزشش رو داشته.
تازه، میتونم نوار فیلم لیدیهاک ۱۹۸۵ هم پس بدم.
فیلم رو برگردوندی به اولش دیگه؟
میدونی دارم به چی فکر میکنم پیتر؟
اینکه بهجای رفتن به بلاکباستر
اول با ماشین بپریم توی دریاچه.
حداقل زودتر از این سفر میمیریم.
اونجا رو ببینید!
وای خدا، واقعیه.
رسیدیم.
خب، انگار من باید مسئول آزاد کردن گوزهای توی ماشین باشم.
دیگه آزادید. برید.
گفتم برو!
این هم از این بچهها.
اینجا جاییه که بچهها هر جمعه شب میان
و معلمشون رو با شلوار جین میبینن.
No comments yet. Be the first to leave one.