Le prime 200 righe.
باید دربارهٔ این سرزدن کوچیکش به زندان جواب بگیریم. رفته بوده پیش آدام نیوزوم توی
زندان؛ قاتل هالی. قرار نبوده حتی نزدیک اونجا هم بشه.
میدونم.
باید اسمش رو خیلی نامحسوس بیاری و ببینی چه واکنشی نشون میده.
بذار چیزی رو که امروز دربارهٔ زیگلر شنیدم بهت بگم.
رئیس پلیس، زیگلر، از امروز صبح رسماً به مرخصی رفته. حدس میزنم
این عادی نیست.
زیگلر تو رو برد خونهش. فکر میکرد جِین هستی؛ تا جایی که ما میدونیم هنوز مایک بودی
و فرداش زیگلر ناپدید شد.
من با جوآن کمپر مصاحبه میکنم. لطفاً با جوآن کمپر مصاحبه نکن.
اسمت چی بود؟
زيرنويس از مهدي shine021
برادرت، زیگلر، هالی پیندر، آدام نیوزوم. پس ارتباط زیگلر با این ماجرا
چیه؟ برای من اصلاً سر و ته نداره.
اون کیه؟
معاون رئیس پلیس، رادلی. اون مرده مسئول کارگروه هالی پیندر
هست. اون کیه؟
جانشین زیگلره و رابط امنیت شخصی کمپر. همهٔ سرنخها
به این زن ختم میشن. معمای اصلی خودشه.
واقعاً کیه؟
دقیقاً باید همین رو بفهمیم.
زيرنويس از مهدي shine021
داری چی کار میکنی؟ چرا آواز میخونی؟
وسط خواب دیدنم بودم.
وای، تو خواب هم میبینی؟
یعنی چی؟ معلومه که خواب میبینم.
خیلی عجیبن؟
نه. خیلی کسلکنندهان؟ ممنون، ولی نمیخوام دربارهٔ نهاد روانم باهات بحث کنم.
پس چرا بیدارم؟
مصاحبهم با کمپر جور شد.
فکر کنم دیشب اومده بود. رفته بود توی اسپم، پس به
اون سؤالها نیاز دارم.
سؤالها؟ همون سؤالهای... میدونی، القایی و غیرمستقیم.
که دیروز دربارهشون حرف زدیم.
القائات ضمنی.
سؤالها یا جملههایی با معنای پنهان که برای تحریک یک
واکنش ناخودآگاه طراحی شدن.
درواقع یه جور ترکیب معمایی و رمزآلوده.
البته با کاربردی تازه. نمیخوایم بفهمه داریم این کار رو باهاش میکنیم.
فقط یه فرصت داریم.
سؤالها باید بینقص باشن.
امروز ساعت چهاره.
چی؟
آره، پس بهتره اون قهوهت رو زودتر بخوری. لوسی، بذار دوباره یه چیزی رو برات توضیح بدم
تنها چیزی که داریم، ارتباطهای انکارناپذیر بین
تمام جنبههای مربوط به ناپدید شدن جیمز و جوآن کمپره. اوه، همین؟
همهش همینه؟
بله، همهش همینه. یک وبلاگنویسِ کشتهشده، یک زندانی...
دو کارآگاه مفقود، یک رئیس پلیس ناپدیدشده، و جوآن کمپر درست در
مرکز این تارعنکبوت؛ و هنوز هیچ ایدهای نداریم که اصلاً
کل این ماجرا دربارهٔ چیه.
چه خبره؟
ظاهراً دوباره همگی توی اتاقخواب جلسهی بزرگی داریم.
لوسی، بدون اطلاعات بیشتر نمیتونم اون سؤالها رو درستوحسابی آماده کنم، و
مسلماً توی هشت ساعتونیم هم از پسش برنمیام.
مصاحبه امروز برگزار میشه.
چه اطلاعاتی؟ داری چی میگی؟ اگه اطلاعات میخوای، خب بریم اطلاعات جمع کنیم.
جوان کمپر برادرم رو میشناسه. باهاش ملاقات کرده.
نمیدونیم کجا، چرا یا چطور؛ ولی منطقیه که این آشنایی در یک
موقعیت رسمی بوده.
میخوای به کامپیوتر کلانتری دسترسی پیدا کنی ببینی چیزی ازش ثبت شده یا نه؟
آره، میخوام؛ ولی کار سختیه، چون دیگه کامپیوتر واقعی
ندارم.
یه راهی پیدا میکنم.
چی؟
هیچی.
مامان، ساعت چهارِ دوشنبهست.
ها؟ مصاحبه با کمپر دوشنبهست.
امروز شنبهست.
اوه! آره، درست میگی.
وای خدا، آره.
خب، پس دیگه نگرانیای نیست. نگرانی که قطعاً هنوز تموم نشده.
چرا، تموم شده. امروز میتونی بری اونجا و به کامپیوتر پلیس دسترسی پیدا کنی.
داری چی میگی؟ من امروز نمیتونم برم اونجا.
چرا؟
که قتلی اتفاق نیفتاده.
برای سر زدن و سلامعلیک کردن که لازم نیست قتلی اتفاق افتاده باشه.
سر بزنم و سلام کنم.
بههرحال، حالا که بیدار شدی، پس...
مطمئنی از پسش برمیاد؟
اعتمادبهنفسم دائم بالا و پایین میشه.
بفرما، اینم از این.
سرویس درِ منزل.
نظرم عوض شد. اِه، مسخرهبازی درنیار.
ولی این که خودم رو جای کارآگاه جا زدن نیست. فکر کنم ثابت کردم که میتونم
خودم رو جای کارآگاه جا بزنم.
من هفت تا قتل رو حل کردم.
باشه. خب، اون کار رو کردی و حالا هم میتونی این یکی رو انجام بدی.
این فرق داره.
این فقط یه سر زدنه. خب، سر زدن که کاری نداره.
فقط یه سر برو.
ببین، چیز عجیبی نیست. تو با اینا دوستی.
خب، یهجورایی دوستی.
به سبک خودت.
زود میری و زود برمیگردی.
دفعهی قبل هم همین رو گفتی.
صبحبهخیر، جولی.
جنی.
فقط اومدم یه سر بزنم.
ممنون.
جان؟
اینجایی.
فکر کردم شاید زیر میز باشی.
من چرا باید زیر میز باشم؟
خودمم بهش فکر کردم.
اینجا چی کار میکنی؟
هیچی، راستش.
لوسی رفته شهر.
این چیه؟
پروندهای که داریم روش کار میکنیم.
روش؟
داریم روش کار میکنیم؟
که میدونی گاهی بدون تو هم پروندهها رو حل میکنیم؟
اسم قربانی تیفانی کتلی بود.
معروف به تیفی کت.
گنگستر بود؟
لحنش که شبیه گنگسترها بود.
اینفلوئنسر شبکههای اجتماعی بود که تبدیل به تاجر شد.
کارش رو با ویدیوهای آموزش آرایش شروع کرد و آخرش صاحب یه امپراتوری شد، یا دستکم
یه برند خیلی موفق.
بیستوپنجسالگی میلیونر شد، سیسالگی هم بازنشسته شد.
آره، واقعاً بازنشسته شد؛ از کارش.
پیشنهادی بهش دادن که نمیتونست ردش کنه.
برای همین یه مهمونی پرزرقوبرق گرفت تا اعلامش کنه.
برای خوشیمنیِ برند و شرکت که نبود.
اما بعدش اتفاقی افتاد که هیچکس انتظارش رو نداشت.
مهمونی بعد از رفتنش هم ادامه پیدا کرد. میدونیم رفت خونه، و میدونیم دوباره از خونه بیرون رفت
چون کمی بعد از نیمهشب، اینجا پیداش کردن.
اسکارلت پیداش کرد.
پیاده تا اینجا اومده بود.
شبها نمیشه با ماشین رفت. همهجا مانع، موزه و مسیر دوچرخهست.
چرا باید همچین کاری بکنه؟
یه پیام ناشناس دریافت کرده بود.
بیستوپنج هزار پوند، فوارهٔ اسکالر، یک ساعت دیگه.
برای برند تصویر خوبی نبود.
آره، همچین عکس قدیمیای میتونست کل معامله رو به باد بده.
هرکی اون پیام رو فرستاده، احتمالاً کشتتش. آره، ما هم به همین نتیجهٔ درخشان رسیدیم
خودمون.
به گوشی یکبارمصرف من، جان.
یه گوشی یدکیِ یکبارمصرف.
اینها دیگه کیان؟ مظنونن؟
جان، اینجا چی کار میکنی؟
منظورت چیه؟ که قبلاً بهت گفتم.
چی باعث میشه مظنون باشن؟
همهشون همزمان، درست بعد از قربانی، از اونجا رفتن.
اینها قدیمیترین دوستهای تیفانی بودن.
از همون اول کنارش بودن.
عملاً شریک و مدیر شرکت بودن، فقط اسمشون رسماً بهعنوان مدیر ثبت نشده بود.
پس شب خوبی براشون نبوده.
فکر کنم خیلی دستکم گرفتی.
پس انگیزه داشتن.
خوبه. میدونم چقدر از انگیزهها خوشت میاد.
پس همهشون اینجا زندگی میکنن؟
چقدر طول میکشه از خونههاشون به... حدود ده دقیقه، کموزیاد، از هر
خونهٔ مظنونها.
اول دو تا محقق پیدا شدن، بعد قربانیها هم.
خوبه. یه عدد رُند و حسابی.
حالا چیزی که باید بفهمیم... نه، نه، نه. لازم نیست چیزی رو بفهمیم،
جان.
این که معما نیست.
حس میکنم معماست. نیست.
باور کنی یا نه، حلش میکنیم. با یه نابغهٔ شرور طرف نیستیم.
این منطقه پر از دوربین مداربستهست.
قاتل توی مسیر رفتوبرگشت، چند بار جلوی دوربین افتاده.
این که معما نیست.
جدی میگم جان، اینجا چی کار میکنی؟
حوصلهم سر رفته بود.
باشه. باور کردم.
نمیتونم قول بدم هر روز یه قتل داشته باشیم، جان.
حالا میخوای چی کار کنی؟
نمیدونم، جان.
کارم، کاغذبازی.
جواب دادن به تماسهای دیسی کول.
دیسی کول.
صبر کن، یعنی چی؟
خب، این که ممکن نیست، مگه نه؟
باشه، همینجا بمون.
خودم میرم تصاویر دوربینها رو ببینم.
اگه میخوای با من بیا. واقعاً؟
فکر کنم بهتره نیام.
لوسی فقط منو رسوند اینجا که خرید کنم.
چی، کراش ندارن؟
چی؟
بهتره همینجا منتظرش بمونم.
اینجا؟
اشکالی نداره؟
اونجا.
اوه، تو اینجا چی کار میکنی؟ اجازه نداشتم توی اداره بمونم.
چرا به آقای تیلور زنگ زدی؟
اون زنگ نزد.
نمیفهمم.
خب، دیسی سالیوان، داریم به چی نگاه میکنیم؟
میتونم دوباره از اون وسیله استفاده کنم؟
داره میاد.
هنوز کفش پاشنهبلنده پاشه.
اگه شب، توی یه جای خلوت با کسی که باجگیری میکنه قرار داری و هنوز
کفش پاشنهبلند پاته، پس از باجگیرت نترسیدی.
اونها رو میشناخته.
دوربین دوباره، همین سرِ پیچ توی خیابون کیبل، ضبطش کرده.
چطور این کارو کرد؟
No comments yet. Be the first to leave one.