Le prime 200 righe.
داری کجا میری، میزوتو؟
خودت چی؟ تو داری کجا میری یومه؟
اوه؟ فکر کردم شما دوتا دارین میرین بیرون.
داشتیم میرفتیم.
نکنه میری به اون کتابفروشی توی خیابون کارازوما؟
کلاغا واسم خبر آوردن که خیلی عاشق کتاب خوندنی!
پس احتمالا مسیرتون با هم یکیه!
هر چی نباشه یومه هم همیشه سرش توی کتابه و توی کتابخونه و کتابفروشیه.
مـ مامان، لطفا!
مراقب دخترم باش، میزوتو.
حـ حتما...
خیلی خب پس. سعی کنین با هم کنار بیاین، باشه؟
مراقب خودت باش!
چرا گفتی باشه؟
خودت شنیدی دیگه. به من گزینه های زیادی نداد.
چرا من باید با یکی مثل تو بگردم؟
حالا هر چی. فکر نکن منم کشته مردهی چرخیدن با توعم.
همیشه بدم میومد که انقد بیحال و سستی.
اوتاکوی خر!
منم همیشه بدم میومد که انقد خودخواه و خودشیفته ای.
خرخونِ خر!
Irido
این کاری خیلی خوشمزه بود!
زوجِ قدیمی مقاومت میکنن که بگن...
چیزایی مثل این وجود داره...!
خوشحالم که خوشت اومده.
ممنون بابت غذا.
نوش جان!
مرسی.
خیلی خوشحالم که به نظر میرسه اونا با همدیگه کنار اومدن.
آره واقعا.
اینکه یهویی توی همچین سنی یه همخونهای از جنس مخالف داشته باشی...
فکر کنم این چیزا دیگه این روزا چندان اهمیتی نداشته باشن.
خب، انگار الکی نگران بودیم!
این روزا خانواده ها خیلی شکلهای متنوعی دارن.
اینکه خواهر و برادر ناتنی هستن به این معنی نیست که نمیتونن با همدیگه کنار بیان.
بفرما، عزیزم.
فهمیدی، مگه نه؟
ممنونم، یونی
چیو فهمیدم؟
ما نباید هیچ کاری بکنیم که اونا رو ناراحت بکنه.
خودم میدونم.
هر چیزی که بین ما بوده رو با خودم به گور میبرم.
عالیه.
ببین کی داره رئیس بازی در میاره.
از کی تا حالا اینجوری شدی؟
اگه قبلا هم اینجوری نبودم،
پس قطعا تقصیر توعه که الان اینجوری شدم.
ها؟
مشکلی هست؟
انگار که برا دختر صغری خانوم خواستگار اومده.
عه؟
آره، تازه شنیدم کبری خانوم...
فراتر از همهی محدودیتها
دیگه واقعا به حدم رسیدم.
یه چیزی اشتباهه...
مشکلی هست؟
تا کی قراره منو با اسمم صدا بزنی جوری که انگار هیچی نیست؟
خب خودتم داری منو همینجوری صدا میزنی.
این بهتر از اونه که تو اسم منو صدا بزنی.
خب، کاریش نمیشه کرد. ما الان یه خانوادهایم.
میخوای چی صدات کنم؟
معلومه، نیست؟
چی؟
"اونه-چان."
ها؟
ما الان خواهر برادریم، پس صدا کردن من به عنوان خواهرِ بزرگترت باید اوکی باشه، مگه نه؟
وایسا وایسا وایسا...
تو؟ خواهر بزرگتر؟
یه لحظه ترمز بگیر.
من، برادر بزرگترم.
بذار از اونجایی که گویا در حال حاضر بالاخونهات رو دادی اجاره واست توضیح بدم.
خوب گوش کن.
همه بچه ای که اول به دنیا اومده باشه رو بزرگتر در نظر میگیرن.
این از فرض اول.
و من قبل از تو به دنیا اومدم، اینم از فرض دوم.
برای همین، من اونیام که بزرگتره.
نتیجهگیری منطقیایه. گرفتی؟
اما اگه حافظهام یاری کنه، مگه ما هر دومون توی سوم نوامبر به دنیا نیومده بودیم؟
پس ما همسنیم، درسته؟
شاید روز تولدمون یکی بوده باشه، اما این همه ی ماجرا نیست.
تو باید همینطور زمانِ تولد رو هم در نظر بگیری.
زمان تولد؟
من از عمو مینیاکی پرسیدم تا همهچیز رو با دقیق بهت بگم.
من ساعت ۱۱:۰۴ صبح به دنیا اومدم،
و تو ساعت ۱۱:۳۴ به دنیا اومدی.
در نتیجه، من سی دقیقه زودتر به دنیا اومدم.
گوشات با منه یا نه؟
ژاپنی های قدیمی مگه وقتی دوقلو ها داشتن به دنیا میومدن، اونی که اول به دنیا اومده بود رو بزرگتر نمیدونستن؟
اما ما که دوقلو نیستیم.
در درجه ی اول، حتی خواهر و برادر هم نیستیم.
هی، وایسا...
ما الانم به هر حال اونی که زودتر به دنیا اومده رو بزرگتره در نظر میگیریم.
فقط باهاش کنار بیا...
فکر کردی میتونی سر منو شیره بمالی؟
حالا هر جی. من داداش بزرگهام. تمام.
همین و بس.
من خواهر بزرگهام.
فکر خواهرِ کوچیکترت بودن واسم چندشه!
منم همینطور!
به هیچ وجه نمیخوام تصور کنم که برادر کوچیکترتام!
وایسا، دست نگه دار.
چی؟
خیره شدن به همدیگه کاری از پیش نمیبره.
توی این مواقع، هر آدم عاقلی با بازی همهچی رو حل میکنه.
خیلی رو مخی، ولی باشه.
پس اگه اینجوری باشه...
این چطوره؟
ما هر دومون قبول کردیم که باید
رابطهی قبلیمون رو مخفی کنیم
و جوری رفتار کنیم که انگار خواهر و برادرای معمولی هستیم.
هر دومون کارمون تا اینجا خیلی خوب بوده،
اما بازم ممکنه یکیمون یهو حواسش نباشه
و گند بزنه، مگه نه؟
پس هر کسی که اول حد و مرزها رو رد کرد،
و هر کسی زودتر، جوری رفتار کرد که برای یه خواهر و برادر غیرعادی بود،
داداش کوچیکه
برادر یا خواهر کوچیکتره میشه.
خواهر کوچیکه
داداش کوچیکه
خواهر کوچیکه
حس رقابتی هم که از این قانون به وجود میاد
به بهتر مخفی کردن گذشتهمون هم کمک میکنه.
پس قراره این قانون رو حتی وقتی والدینمون هم این دور و بر نیستن رعایت کنیم؟
صد در صد.
و بعد از هر بار اشتباه،
برنده تصمیم میگیره که بازنده هر بار اونو چطور نشون بده.
آره، اگه اینجوری بود که یهویی تموم میشد منطقی نبود.
باشه، بیا انجامش بدیم.
پس...
بازی از الان شروع میشه.
دــ داری چیکار میکنی؟!
اوه؟ مشکلی هست؟ مگه این بین خواهر-برادرا عادی نیست؟
حالا فهمیدم...
انگار اون تازه به عمق قانونی که گذاشتم پی برده...
با وجود اینکه یه قانون سادهاس،
من نمیتونم نسبت به کارهاش عکسالعمل افراطیای نشون بدم
چون که این چیزا طبیعتا بین خواهر-برادرا عادیه.
و این رفتار من میره جزو کارهای غیرعادی...
به عبارتی...
اون فقط میخواد رو اعصاب من رژه بره!
دختره ی احمق... اون فقط به این خاطر این قانون رو گذاشت؟!
لعنت بهش!
این بده.
جعبهی شخصیِ پردردسرم درست همونجاست!
توی اون چیزایی هست که نمیتونم بذارم کسی ببینه!
باید چیکار کنم؟ باید چیکار کنم؟ باید چیکار کنم؟ باید چیکار کنم؟
منو ببخش...
من دیگه نمیتونم تحمل کنم که باهات بجنگم.
اگه ناراحتت کردم، معذرت میخوام.
حتی حاضرم از جلوی چشمت کامل گم و گور بشم.
پس لطفا...
میشه اینو فراموش کنیم؟
ایریدو...
خب، تو باختی!
خواهر برادرا همدیگه رو با اسم کوچیک صدا نمیزن.
ا- اما خودتم باختی، مگه نه؟
اینکه یه برادر بخواد با خواهرش آشتی کنه چیز عجیبی نیست، مگه نه؟
خب حالا، چون دور اول بود بهت سخت نمیگیرم.
فقط بگو.
چـ چطور باید بگمش؟
هر طور دوست داری!
او- اونیـ - چان...
خیلیخب، انگار درسات رو یاد گرفتی.
حالا میدونی که نباید سر به سر من بذاری.
شاید فکر کنی که خیلی باهوش و طرفدار معمایی،
اما مشخصه که سطح من و تو قابل مقایسه نیست.
تو قبلا...
هیچوقت باهام انقدر بدجنس نبودی!
*نازی نازی
حق با توعه، متأسفم.
اونهـ...
دقت کنین که توی ژاپنی وقتی ـُ میارن قبل از اسم اعضای خانواده نشون دهندهی صمیمیته و اینجا اول میاد که صمیمیت نشون بده اما بعدش پشیمون میشه.
نه-سان.
همیشه از این بخش از تو...
که سعی میکرد بپیچونه و بحث رو عوض کنه متنفر بودم!
داداشی احمق!
هر دوتون فوقالعاده به نظر میاین!
جشن ورودی دبیرستان راکارو
جشن ورودی دبیرستان راکارو
اگه فقط قرار بود به یه مدرسه بریم...
...باز یه چیزی.
نزدیک تر به هم وایستین.
دانش آموزان جدید ثبت کلاس
نام دانشآموز ایریدو میزوتو ایریدو یومه اگامی آکیکا اوگاتا شوگو
تلفظ ایـ - ریـ- دو میـ- زو- تو ایـ- ریـ- دو یو- مه اِ-گا-می آ-کی-کا او-گا-تا شو-گو
اما ما توی یه کلاس هستیم.
با یه اسم فامیل.
فکر کنم رفتار کردن مثل غریبهها...
بگو هلووو!
...دیگه بین گزینه ها نیست.
جشن ورودی دبیرستان راکارو
از امروز جدا جدا میایم مدرسه، شیرفهم شد؟
نمیگفتی هم همین کارو میکردم.
بگذریم، تو نباید بیشتر روی پیدا کردن دوست تمرکز کنی؟
این اولین ورودت به دبیرستانه.
اولین ورودم به دبیرستان؟
من الان تنها کسیام که تو رو میشناسه. ناسلامتی توی راهنمایی یه خرخون و کرم کتاب بودی.
این فرصت خوبی برای یه شروع جدیده.
نگران نباش میزوتو.
No comments yet. Be the first to leave one.