Le prime 200 righe.
...آنچه در فراریها گذشت
بازیت چیه، دیل؟
میدونی، تو، من، اولد لیس اینجا بدون حضور اشعات و شبکههای زندگی کنیم
برنامت چرته، دیل
وایسا ببینم، داری بچه رو میبری به سیاره خودتون؟
فکر کردم باید جلوشو بگیریم
سرنوشت تو هنوز نوشته نشده ولی واسه من شده
عاشقتم، گرت
چی گفتی؟ عاشقتم-
باید حاضر شی میخوایم بریم
میدونم قضیه چیه داری واسه جوناه قربانی انتخاب میکنین
تو همیشه بچهی باهوشی بودی بهت افتخار میکنم
نه، نه، نه، این درست نیست
مالی، این یه افتخاره اون مارو انتخاب کرد
ولی تو قسم خوردی گفتی هرچی که بشه
سلام، رابرت
وقت بیدار شدنه
کلی کار داریم
یا استفان هاوکینگ مقدس
الکس خیلی بکاپ گیری واسش حیاتی بود
...این یعنی
ما شیش ماهه نبودیم
این یعنی الکسم همین مدت
اونجا گیر کرده؟
مترجمین: هستی و امیر Hasti.rzi & AMIRX79X
دیگه کلاغ تنها نمیبینی
یا جفتی پرواز میکنن یا جمعی
حالا تو هم میتونی
معرفی اولین تلفن همراهی که با برنامه خودش توزیع میشه
هرچی بیشتر ازش استفاده کنین دوست بیشتری جمع میکنین
رازهای بیشتری رو باز میکنین
کلاغها توسط ویزارد
فلاک خودتو پیدا کن
اوه، خدا! چه خبر شده؟
ببخشید. دکور جدید تقصیر منه
دلیلی داره که خونمون رو مثل متل بیتز کردی؟
به آشغالایی که اینجا بودن تازه داشتم عادت میکردم
ولی این یکی قطعا جدیده
میخوام برگردم به الکس و تاریکی یا هرچیزی که اونجا هست
دارم از طلسمی که مورگان بهم داده هی استفاده میکنم
ولی از اونجایی که نمیتونم از یه طلسم دوبار استفاده کنم
هربار که سعی میکنم یه پرنده ظاهر میشه
ببین
منظورتو رسوندی حالا بس کن
نیکو باید یکم استراحت کنی نمیتونم، الکس اونجا تنهاست-
هممون میخوایم الکسو نجات بدیم ولی نمیدونیم چطوری
مورگان میدونه. اگه بفهمم چطوری میتونم باهاش ارتباط برقرار کنم
شاید باید با عصا احظارش کنی
نمیتونی بیاریش اینجا اون بود که مارو اونجا زندانی کرد
مجبورمون کرد بدترین کابوسمونو زندگی کنیم
وایسا، نه. من فکر کردم طلسم نیکو بود که مارو انداخت اونجا
و اون شعبده باز چندش مورگان بهش گفته بود-
و امی رو فرستاد نجاتمون بده کاملا مطمئنم اون خود امی نبود-
خب، هرکی که بود، کمکمون کرد
خوب یا بد، ادمیزاد یا نه خب شاید تو بدونی
مورگان تنها راهمون واسه نجات الکسه
شاید باید با مامانت حرف بزنی اونم درمورد جادوگری میدونه
و طلسم اون بود که مارو برگردوند
بچهها، میشه بدون اینکه قضاوتم کنین یه سوال بپرسم؟
شاید نه
خیلیخب، من توصیه نمیکنم که این کارو بکنیم
فکرمو بلند میگم تا هممون روش فکر کنیم
ولی چی میشه اگه نریم اونجا؟
آخه، اولین بارم به زور نجات پیدا کردیم
نه، ما بدون اون ما نیستیم
اون الکسه
خیلیخب، بعضی وقتا ایدههای بد مارو میکشونه به ایدهی خوب
بعضی وقتا میکشونمون به ایدههای بدتر و باعث میشه به کشتنمون بدن
خب...چکار کنیم؟
...مطمئن نیستم
هنوز
ببخشید، وقتی نبودیم اولد لیس پنجره مالی رو شکونده
و فکر کنم شکار توی پارک یکم بدخلقش کرده
اه، حالا که حرفش شد خیلی گشنمه
اوه، هنوز پول سفر دیل دستمه
میتونیم بریم و یه نشاتای خوبی بزنیم
شاید بتونیم مموسا هم بگیریم
آره، فقط اینکه شیش ماه نبودیم نه شیش سال
واسه همین...میتونی فقط یه شربت پرتقال توی لیوان باکلاس بخوری
قبوله
ببینید، هرچقدر که دلم میخواد سخنرانی کنم
از اینکه دیگه از دست خانوادمون فرار نمیکنیم
هنوز یه سری مشکلات توی دستمون داریم
نه، نه باید بری
نمیتونیم هیچ کاری واسه الکس بکنم بدون اینکه یادبگیرم چطوری برگردم اونجا
نیازی نیست تنهایی انجامش بدی
یه جورایی باید من تنها جادوگر توی اکیپم
شاید یه فکر خوبیه که بفهمیم تو شیش ماهی که نبودیم چیو از دست دادیم
میخوام به مامانم سر بزنم مطمئنم تاحالا خیلی نگران شده
باهات میام یه جورایی به زاوین قول دادم
که از تو و مادر مقدست مراقبت کنم و میخوام سرش بمونم
ولی واقعا باید اول یه چیزی بخورم
از لاته شیر جوتون لذت ببرین
و من دوتا لاتهی شیر جو خواسته بودم
بفرما
باشه، مرسی
از طرف کرواس اینم گوشی جدید ویزارد
بفرما، باشه
پس پنکیک میخواین و هاش براون و بوریتو صبحانه و تست اووکادو
شماها چی می گیرین؟ هرلحظه دارم گشنهتر میشم
چندماهی هست از سطل اشغال غذا میخوریم
فکر کنم بتونیم یه ۴۰ دقیقهای واسه وافل تازه صبر کنیم
اوه، خدا، وافل؟
مطمئنی به اندازه جایی که واسه غذاش
صف نمیگیرن خوش مزست؟
بدون صف، بدون کیفیت قانون شماره یک واسه تهیه ناشتا-
میدونی مغزت کلک میخوره و فکر میکنه
غذا بهتره چون توی صف واسش وایسادی؟
چیزی که منتظرشیم داره بهمون ...یه حس مسخره مهمی میده
پس واسه چی هممون قبول کردیم بیایم توی صف وایسیم؟
ببخشید، نمیخواستم گوش وایسم
فکر کنم، تاحالا کسی رو ندیده باشم که
به به پادکست «مردم عاشقالن» گوش بده
پادکست مورد علاقمه
من مکسم
گرت
خوشحالم از دیدنت
و منم چیسم
مکس
نمیدونم دنبال ریشه کدوم چمنی
«چون همرو دادیم به دفتر تا بیایم به «هول فودز
اوه، من پول جمع نمیکنم دارم اینارو پخش میکنم
گوشی جدید ویزارده با ویزفون کرواس اشنا شید
بنفشه
آره. تو واسه ویزارد کار میکنی؟
جزوی از برنامهی اینترنشیپمه توی یواسسی سال اولیم
اوه، چه عالی چی میخونی؟
توی رشته سلامت و انسانیم شاخه عدالت اجتماعی
پخش کردن گوشی چه کمکی به انسانیت قرار بکنه؟
اوه، اینطوری نیست که فقط داریم پخششون میکنیم
به دخترای خوشگل توی غذاخوریا
ام، لس انجلس یه منطقههایی داره که بچههاش هیچکیو ندارن
توی ویزفون کرواس، همه این توانایی رو دارن که سریعا به یه جامعه متصل شن
و این یعنی قدرت بی فایده که میرسونمون به پوچیای
که وقتمونو سرش میذاریم فکر نمیکنی؟
چرا میکنم، اره
آره مالی، مهمونی چهار نفره؟-
اوه، ماییم
اوه، آره. باید برم از دیدنت خوشحال شدم، مایک
اه، مکس ولی اشکال نداره
ام...هی. موقع رفتنم ببینمت؟
اره، من اینجام
اوه، خیلی خوب بود
خب، حالا که پر و فقیر شدیم باز
باید تصمیم بگیریم که با پول چکار کنیم
یعنی خب، واسه اجاره که نمیخواد چیزی بدیم
ولی بدم نمیاد هرچندوقت یه باری یه همچین غذایی بزنم
وایسا ببینم، باز میخوایم برگردیم توی خونه و باهم زندگی کنیم؟
دیگه چکار میتونیم کنیم؟ برگردیم خونههامون؟
...نه، حرفشم نزن ولی خب
خانوادمون رتبشون از سوپر شیاد شده
انسانای عادی بدکار که دورشون حس عجیبی داریم
ولی من به عقب برنمیگردم
شش ماه گذشته خیلی چیزا از دست دادیم
فارغالتحصیلی، پرام، شغل تابستونی برنامهریزی واسه اینده
خب، من که میدونم میخوام چکار کنم چیزای عادی
میخوام کار پاره وقت بگیرم دیپلممو بگیرم
...و واسه کالج پذیرش بگیرم بعدشم قرار بذارم
میخوای با ماوریک شروع کنی؟
اسمش مکسه میدونم که میدونی
تو خیلی دوست پسر سابق حسودی هستی
من حسود نیستم
بفرما
اوه، اوه ببخشید رفیق
تو شکوندیش
ببین متاسفم باشه؟
آینده روشنی داری
هرکاری میخوای بکنی که بهش برسی کمکت میکنیم
لیاقتشو داری هی بهتره حواستو جمع کنی-
ببخشید، لطفا بیخیال-
لطفا، بهت یه گوشی دیگه میدم
گمشو
هی مکس. خوبی؟
...اه، آره. فکر کنم
شاید باید دراز بکشم
اون رفت. ما کمکت میکنیم
فقط...نفس بکش
همه اینا بخاطر یه موبایل؟
روز ۱۸۹م از زندگی توی سوراخ
مجبور شدم کابینو ترک کنم
به صورت بی محتاطانهای شروع به خوردن چیزی که فکر میکردم قارچ قیفیه کردم
جیش کردن روش، جواب نداد
سعی کردم توی کوره اتیش درست کنم
و با یه خانواده راکون رودررو شدم
راکونا بخاطر یه ذره ادرار انسانی
خیلی زود عصبانی میشن
واسه همین به یه چادر کوچ کردم
تا بتونم به دلایلی ایزوله کردن خودم تمرکز کنم
که اینه که به خودم ثابت کنم
که میتونم کاملا به خودم اتکا کنم
به تکنولوژی مدرن و تجهزیات مدرنیته نیاز ندارم
حتی به حمامم نیاز ندارم
اوه، شاید بتونم رو تصمیمم بمونم ولی بازم منو
از اهداف قاطعم دور میکنه
...که اینه که بفهمم
زندگیم چه غلطی شده
از کجا میدونی اصلا لزلی اینجاست
خونه نبود دیگه کجا میتونه باشه؟
خب، شاید رفته توی کریتر مامانبزرگتو ببینه
شاید ولی اخرین باری که با مامانم حرف زدم
No comments yet. Be the first to leave one.