Le prime 181 righe.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
کلمه چهار حرفی...
برای یه ماهی استوایی
حرف سومش «پ»
گوپی
بهت برنخوره
کاری که در موردش حرف زدیم امشبه، ضربان قلبم
و این مرگ حقشونه؟
اگه حقشون نبود که ازت نمیخواستم
هیچکس نباید زنده از اون اتاق خارج بشه
وقتی این کلیسا رو ساختن، کی بوده، ۲۰۰ سال پیش؟
۲۵۲ سال پیش
پیش خودشون فکر کردن که به یه قهوهفروشی استارباکس تبدیل میشه؟
چون شنیدم برنامهشون همینه
شاید خدا از قهوه خوشش میاد
اگه گینس نبود تقریبا نوشیدنی مورد علاقهش میشد
سی
تقریبا نیمهشب بود
داروخونه بسته بود ولی والری میخواست بدونه
منم میخواستم. فکرمو مشغول کرده بود
منطقیه
خب، چی کار کردی؟
وارد داروخونه شدم...
به زور
یه افسر پلیس که نماینده قانونه به همکارش میگه قانونشکنی کرده
من چی کار کنم؟ گزارشتو رد کنم؟
نه. چیزی رو نشکستم
وارد شدم. تست حاملگی رو برداشتم...
و پولش رو کنار صندوق گذاشتم.
و تست چی؟
حاملهس
خودشه، نه؟
فیلیپ هوگو هستی؟
وای پسر. فرانسوی بلد نیستم
دوستانت کوکو صدات میکنن. برات آشناست؟
- کوکو؟ - مثل شکلات؟
کجا میری؟
خواهرتو شام میبرم بیرون
- بعد میکنمش - باشه
کمدین هم هست
و پسر آس و پاسی مثل تو...
از کجا پول این ماشین شیک رو گیر اورده؟
دوباره از خواهرت
جاکشیشو میکنم
خواهرشو فراموش کن، باشه؟
بیا از هرویین حرف بزنیم
سهشنبه کجا بودی؟
آقای کوکو، شما بازداشتی
باشه؟
داری میمیری، جکس؟
برو اون حرومزاده رو بگیر
به آمبولانس زنگ بزن
پلیس!
برگرد عقب. برگرد عقب
بخوابین روی زمین. بخوابین روی زمین
برگرد وگرنه...
اسلحهتو بنداز. هنوز هیچکس نمرده
یه مشتری راضی دیگه؟
رفتنش رو دیدم
روی هوا راه میرفت
با کفشهایی راه میرفت که ده هزار یورو قیمتشونه
ولی با احترام باهام رفتار میکنه...
همیشه شکلاتهایی که دوست دارم رو میاره
گمونم سوگلیم
نه، فقط بهترینی
برش میدارم
چیزی که در مورد شکلات میگن حقیقت داره؟
که برات خوب نیست؟
مردی که این کار رو کرد دوباره مزاحمت شد؟
نه. مثل همیشه کار داشت
میدونی، بیشتر آدمها جواب منفی رو قبول نمیکنن...
ولی این مرد مسئله رو خیلی شخصی کرد
کنجکاوی منو ببخش، ولی این مرد وحشتناک...
چطوری از خر شیطون پیادهش کردی؟
باید از زبونی استفاده کنی...
که یه آدم حالیش بشه
خب، اگه شاعر باشه، باید از صمیم قلب باهاش حرف بزنی
بستگی به مردش داره
زبونی که حالیش میشه رو پیدا کردی؟
دفعه بعد که کتشلوار خواستی...
میری فروشگاه مارکس اند اسپنسر، فهمیدی؟
هیچوقت جلوی در فروشگاه پیرمرد هم پیدات نمیشه
فهمیدی؟
فهمید
زیباست، نه؟
تغییراتش نامرئیه
همیشه میگم...
زنها عاشق رقصیدن با مردی میشن...
که یکی از کتشلوارهای منو میپوشه...
ولی اگه یه مرد با این لباس باهات برقصه...
مایه رنجشـه
اگه گرما رو حس کردین، جن رو تشویق کنین!
سرج هستی؟
شاید
من زی هستم
منتظرم بودی، بله؟
و تو چیزی هستی که فرستادن...
تا این مسئله رو حل کنی؟
بعد از اینکه کارمون تموم شد چه کارهای؟
از اینجا میرم. خیلی دور میشم
چه حیف
چطوره یه ذره با هم خلوت کنیم؟
آدمهای عادی خستهکنندهن
همگی ده دقیقه برن بیرون!
هی! برید بیرون! برید بیرون!
شنیدین طرف چی گفت. برید بیرون
- آره، آره، برید بیرون. -
پیش خودته؟
مطمئن نیستم کجا گذاشتمش
محض اطمینان...
خوبه
باشه
رییسم میخواد یه معاملهای بکنه
معامله؟
معاملهای در کار نیست
بهایی که میخوایم رو میده
ختم مذاکرات
این چطوره...
چیزی که ازش گرفتی رو پس میدی...
عذرخواهی میکنی...
و دیگه هیچوقت پا توی پاریس نمیذاری
- وگرنه... -
به شبی تبدیلش میکنیم...
که فقط من بتونم به یاد بیارمش
کوکو مُرده
کوکو مُرده
خدای من
نمیتونم ببینم
نمیتونم ببینم
لعنتی....
نمیتونم ببینم
میشه یکی...
نمیتونم ببینم
میشه لطفا یکی کمکم کنه؟
کمکم کن
صبر کن، وایستا. میشه لطفا کمکم کنی؟
همه چی مرتبه؟
زخمی برنداشتی بخیه بزنی؟ گلولهای نیست که از بدنت دربیاری؟
حالم خوبه. همه چی طبق نقشه پیش رفت
ولی قرارداد رو مو به مو اجرا نکردی، ضربان قلبم
اینطوری صدام نکن
نمیخوام برات رییسبازی دربیارم
ولی قرارداد واضح بود، هر کسی توی اتاق هست رو بکشی
پس چرا آمریکایی رو زنده گذاشتی؟
آخه خیلی بچه بود
یه خواننده رو اورده بودن
آره، ولی توی اون اتاق بود
یعنی یه آدم عادی نیست
چی کار کرده؟
چی باعث شده یه حرفهای بشه؟
بهم اعتماد داری؟
میدونی که دارم
قانونت اینه که آدمهای عادی رو نکشی
وظیفه من اینه که مطمئن بشم همیشه این قانون رعایت بشه
یه قولی بهت دادم
اون دختره حقش بود اینطوری بمیره؟
اگه حقش نبود این درخواست رو از دست نمیکردم
متوجهم
همیشه این موقعهاست که خیلی برات سخت میشه
حس میکنی فراموش شده و نامبارکی
راهبهای بدون خدا شدی
چی، تو رو آزار نمیده؟
خب، روحهای نزدیک به همی داریم
میدونی، هر دو متفاوت و بیگانهایم و بیگانهها...
مثل اونایی که داخل این سیستم هستن گیر نمیافتن
قوانین اونا شامل حال ما نمیشه
ما ازشون آزادیم
نظر من اینه
همینطوری فکر کن، فین
گوبرت برای همین بهت پول میده
و تو به کارت ادامه بده، ضربان قلبم...
چون واقعا درش مهارت داری
جدی میگی؟ چرا به مظنون شلیک کردم؟
فقط بهش شلیک نکردی، بازرس سی. اونو کشتی
تفنگش رو روی سر یه بچه گذاشته بود
به یه پلیس شلیک کرده بود
این پلیس رو یه تهدید دیده
منم شما رو یه تهدید میبینم. این یعنی حق دارم بهت شلیک کنم؟
سی
No comments yet. Be the first to leave one.