Le prime 200 righe.
این زندگی منه
راستش، وقتی شنیدم که بیخیالِ ریاست شرکت شدین، قسمت نود و پنجم
راستش، وقتی شنیدم که بیخیالِ ریاست شرکت شدین،
خیلی نااُمید شدم
اما، چرا باید بیخیال ریاست بشین؟
راستش اگه آن نام جین پسرِ خانم چوییه،
شما میشین وارثِ مشروع هیون گانگ وارثِ مشروع
عه، آقای جو
دارین راجب چی حرف میزنین؟
منظورتون چیه که میگین مدیر آن پسرِ خانم چوییه؟
نمی... نمیدونستین؟
خب... خیلی ها تو شرکت اینو میدونن... واسه همین فکر کردم...
کی این شایعه ی مزخرف رو پخش کرده؟
کی این کارو کرده؟
چرا هیچکی تعجب نکرد؟
تو هم این شایعه رو شنیده بودی، جین آه؟
شما هم همینطور آقای جانگ؟
نباید انقدر خودتُ ناراحت کنی، مدیر چویی
فعلا آروم باش و منو تو میتونیم با هم حرف بزنیم
کی همچین شایعه مسخره ای رو پخش کرده؟
اول اونُ پیداش میکنم و توبیخش میکنم
باید چیکار کنیم، آقای جانگ؟
جین آه، برو دنبالش
اگه دوباره از حال بره چی؟ زود باش
باشه
مدیر چویی نمیدونست؟
چطور ممکنه اون همچین چیز مهمی رو آخر از همه بدونه؟
آقای جو، بهت گفته بودم مواظب حرف زدنت باشی!
مدیر چویی، مدیر چویی میخوای چیکار کنی؟
اول با من حرف بزن. باشه؟
ولم کن
خودم درستش میکنم
میخوام بفهمم که کی اول همچین شایعه ی مزخرفی رو پخش کرده
من جلسه دارم و بعدش مستقیما میرم خونه
از فردا سرم شلوغ میشه
سرتون شلوغ میشه؟
یعنی... درسته
بخاطر پروژه ایتالیا، استعفام رد شده
از الان حتی اگه نخوای هم باید منشیم بشی
چرا نخوام؟ خیلی خوشم میاد، خانم چویی
فردا می بینمت
بله؟
اومدم باهاتون حرف بزنم، وکیل هو
بشین
بعد از مدت ها که برگشتم شرکت شایعه ی مسخره ای شنیدم
ازتون میخوام بفهمین کی این شایعه رو پخش کرده...
و به شدت اون شخص رو محکوم کنید
چه شایعه ای؟
اینکه مامانم...
مادر واقعیم نیس
مردم حتی میگن که...
مامانم مادر واقعی نام جینه
این اصلا با عقل جور در میاد؟
حرفا...
میتونن جون یه آدم رو نجات بدن یا بُکشنش
مگه همچین حرفای مزخرفی نمیتونن به یه نفر صدمه بزنن یا بُکشنش؟
چیزی که شنیدی...
حقیقت داره
وکیل هو!
ممکنه باهام بهم بزنی؟
گفتنِ همچین حرفی برات انقدر آسونه؟
آسون نیس
میدونی که چقدر دوستت دارم
بعد از همه سختی هایی که کشیدم چطور میتونم به راحتی ولت کنم؟
پس چی؟
یه تیکه کاغذ که توش نوشته خانم چویی منو به دنیا آورده...
انقدر برات مهمه؟
اون یه نوزاد رو دزدیده بوده
برای اینکه پسرش رو رئیس شرکت کنه
تو رو به روش های مختلف زجر داد
اون حتی بدون تردید...
دست به کارای شیطانی زد که هر طور شده سود ببره
اما تو ازم میخوای که اونُ به عنوان مادر شوهرم قبول کنم؟
هیچوقت ازت نخواستم که قبولش کنی فقط همینجوری ولش کن
بیا تا وقتی که زمان بگذره...
و همه با حقیقت کنار بیان، بیخیالش بشیم
نه، نمیتونم این کارو کنم
کارِ بد به هر حال بده
پس میخوای چیکار کنیم؟
فکر میکنی این برای من آسونه؟
میدونم برات آسون نیس
اما منم احساس ناراحتی میکنم
لحظه ای که پیشنهاد ازدواجت رو قبول کنم،
خانم چویی رو به عنوان مادرت قبول میکنم
یعنی انقدر مهمه که...
کی منو به دنیا آورده؟
من هنوزم همون آدمم
برای منم سخته که قبولش کنم، سونگ جو
آه، چرا این حرفُ زدین؟
نمیدونم چیکار کنم
باید مواظب حرف زدنتون باشین چرا اینو گفتین؟
فکر میکردم مدیر چویی خبر داره
همه کارکنای شرکت اینو میدونن
از کجا باید میدونستم که اون از این قضیه خبر نداره؟
ای خدا
گزارش آزمایش دی ان ای
غیرممکنه
اشتباه شده. حتما یه اشتباهی پیش اومده
بخاطر چند تا عدد...
یه شبه مامان من...
تبدیل به مامان نام جین شده؟
متاسفانه،
حقیقت داره
چویی سوهی و چویی شی وو...
نسبت خونی ندارن
این یه تیکه کاغذ میتونه...
سی سال گذشته ی منو انکار کنه؟
میدونین مامانم...
چطور منو بزرگ کرده؟
من همه چیزش بودم
اون خاطرات...
چطور میتونه یهویی...
هیچی بشه؟
ظاهرا خانم چویی هم خبر نداشته
نه، حتی تصورش هم نمیکرده
نام جین...
نام جین هم از این قضیه خبر داره؟
اون میدونه
با این وجود...
به نفع مادرم...
تو دادستانی شهادت داد؟
بله، درسته
باورنکردنیه
اون بچه ی خودش رو دزدید و ولش کرد،
و بچه ی یه نفر دیگه رو با جون و دل بزرگ کرد
مامان من اینه
و اون زن بیچاره...
وقتی اونقدر به پسرش نزدیک بوده...
نتونست ببینتش
چطور تونست...
زندگیمونُ اینطوری نابود کنه؟
چطو تونست؟
باید به خودت مسلط باشی، شی وو
نقشه ی بزرگ رئیس آنِ مرحوم این بود که...
هر دوتون با همدیگه کار کنین و هیون گانگ رو اداره کنین
تو نوه ی مشروعش هستی
پس همونطور که رئیسِ مرحوم میخواست...
حقِ توئه که رئیس شرکت بشی
مامانم...
باید مامانمو ببینم
شی وو
فکر کنم...
بهتره که تو خونه با آرامش باهاش حرف بزنی
از اونجایی که تو شرکت شایعه پخش شده،
کارکنا خیلی نگران شدن
شی وو، حالت خوبه؟
فقط باید میذاشت بمیرم
نمیدونم کسی که ادعا میکنه مامانمه چرا نجاتم داد...
و باعث شد اینطوری زجر بکشم
شی وو ولم کن
از تو متنفرم
از مامانمم متنفرم
از همه متنفرم
ما که نمیخواستیم این اتفاق بیفته
برای منم سخته
اما باید قبولش کنم
بخاطر همین تحمل میکنم
به نظرم تو هم باید این کارو کنی
@Mehdi_Rain : کانال تلگرام
اینم از قهوه ها
میرم دیدن هم تیمی هام و برمیگردم
حتی اگه دلت واسم تنگ میشه یه کم صبر کن
حالا که تو کره ای، خیلی منتظر نمی مونم
هر چقدر بخوای وقت داری
آره، اما اگه هم تیمی هام سرزنشم کنن...
و بهم بگن خائن چی؟
چرا باید بهت بگن خائن؟
من یه خائنی ام که وقتی تیم ـمون داشت می باخت فرار کردم
اما آخرش از کارم استعفا دادم و برگشتم که ازدواج کنم
حتما میگن که حقم بوده
میخوای منم باهات بیام؟
خوش اومدین
صاحب کافه نباید کافه ـش رو ول کنه بره
یه فنجون آمریکانو میخوام...
که تا لبه پر شده باشه، لطفا
آجوشی، این همه وقت کجا بودی؟
خب... یه جریانی پیش اومده بود
آگاشی، مخفی شده بودم که خودمُ نجات بدم،
اما بخشیده شدم
به هر حال باید قبل از اینکه قهوه سرد بشه بری
بابام گفت لباسی که طراحی کردی غوغا به پا کرده
یه گروه دخترونه لباس زرق و برق دارت رو پوشیدن و رفتن تو برنامه تلویزیونی،
و اون لباس داره خیلی فروش میره
جدی میگی؟
تو اینترنت جزء پُر جستجو ترین مطالبه نمیدونستی؟
وای. دلم انقدر واسه دشیک تنگ شده بود،
که حتی خبرای کره رو نخوندم
بعدا می بینمت، دشیک باشه
سلام
چیه؟ چی شده؟
بازم اتفاق بدی افتاده؟
یونجی، چی شده اومدی اینجا؟
باید الان تو پاریس باشی اینجا چیکار میکنی؟
دیروز برگشتم کره
انقدر دلم واسه دوست پسرم تنگ شده بود که نمیتونستم اونجا بمونم
درسته. ازدواج کردن شغلیه که هیچوقت از دستش نمیدی
چرا باید تو یه کشور غریب کُلی زجر بکشی؟
باید منتقل بشم به شعبه اروپا
این دفعه، دیگه باید اونجا موندگار بشم
باید برم؟
No comments yet. Be the first to leave one.