Le prime 200 righe.
فکر میکردی بعد از این همه مدت
احساس خماری کمتری خواهی داشت
شاید مست تر از اونی بود که فکر میکردم
میدونم چطور به نظر میاد
میدونم همه شما چی فکر میکنید
اما بزارید اینطوری بگم
نقطه ای میرسه که زنده ماندن فقط یک شغل دیگر میشه
اهرم خیس و روغنی دنیا رو به جلو میبره
در مورد این و در مورد همه چیز کار تکراری هست
اون ضروریه
و تنها
اما مساله اینه که ... من میدونم عشق وجود داره
من حسش کردم
اون تونل خالص که فقط عشق میتونه به ارمغان بیاره
من عشق دست اول رو حس کردم
اما هیچ وقت عشق خودم نبود
همیشه برای یک نفر دیگر بود
از یک نفر دیگر
هیچ وقت مال خودم نبود
سلام .. من امیلی رابرتز هستم
سلام .. من امیلی هستم
بعد یک شبی .. یک نفر پیدا میشه
و همه چی تغییر میکنه
اونا تو چشمای من نگاه میکنن و من میدونم که میتونن منو ببینن
من واقعی خودم
عشق بالاخره فقط برای منه
هیچ وقت همچین چیزی رو فراموش نمیکنید
امیلی
تو کجا بودی ؟
من به پلیس خبر دادم تا دنبالت بگردن .. نگرانت بودم
برای همه اینکارها یک روشی وجود داره
وقتی من اونا هستم .. به عنوان اونا زندگی میکنم
بینایی واضح بهترین پوشش هست
کجا داری میری ؟
بیشتر آدم ها متوجه نمیشن
بیشترشون ..
به کی زنگ میزنی ؟
پلیس .. اونا به من گفتن به محض اینکه برگشتی خبر بدم
جیمز .. من فقط ..
سه روزه که رفتم
امیلی .. تو سه روزه که رفته بودی !
و حتی یک پیغام نفرستادی
زیاد طولانی نبود
جیمز
چیکار میکنی ؟
بس کن
جیمز
جیمز بس کن
جیمز
از اینکه مجبور به این کار شدم افتخار نمیکنم
بعضی وقت ها در یک لحظه منفرد ... تقریباً فراموش میکنم
و بعد فاسد شدن میرسه .. و بعد واقعیت شروع میکنه به له کردن من
5 ساعت .. کم و بیش
اون تمام زمانیه که دارم
وقتی جوان تر بودم
مجبور نبودم به خاطر این زیاد شراب بخورم
یک جسم چندین سال دوام میاورد
تقریباً میتونستم وانمود کنم که زندگی طبیعیه
با گذشت زمان سرعت این بیشتر شد
یه مشکلی وجود داره
اون میتونست بیشتر از این دوام بیاره
اینکه مجبور باشم چنین انتخابی بکنم خیلی دردناکه
وقتی برای نقشه کشیدن وقت دارم با احتیاط انتخاب میکنم
مطمئن میشم که چیزی از قلم نیفته
وقتی زمان ندارم سعی میکنم به زور وارد بشم
میتونی اونو بزاری ..
صبح به خیر من کارآگاه رانسون هستم
قرار بود وقتی شما برگشتید جیمز تماس بگیره
شما کی برگشتید ؟
چند روز پیش
آره .. من این اطراف بودم اومدم با جیمز حرف بزنم
مدتی میشه با ما تماس نگرفته پس ..
اون خونه ست ؟
نیست
کمکی از دست من برمیاد ؟
یک فنجان قهوه میخوری ؟
بله .. لطفاً ... ممنون
لطفاً بشینید
راحت باشید
مستقیم میرم سر اصل مطلب
ناراحت نمیشی به من بگی کجا بودی ؟
خامه و شکر ؟
فقط قهوه خالی .. ممنون
خوشمزه ست
باید منو ببخشید
چون هنوز برای صحبت در این مورد راحت نیستم
متاسفم که همه رو اینقدر نگران کردم
نه اصلاً
متاسفم که این اتفاق باید میفتاد
فقط خوشحالم که حالت خوبه
خوب کجا رفته بودی ؟
سلام .. من کارآگاه فردی هستم
سلام .. من کارآگاه رانسون هستم
کارآگاه فردی رانسون
پیک اومده !
هی
آه .. سلام
چه غلطی میکنی مرد ؟
باید پولشو بدی
هی
هی مرد !
خونت آتش گرفته !
پسر .. خونت آتش گرفته !
رانسون .. جواب بده
اگر اونجا هستی جواب بده لطفاً تایید کن
من با گذشت زمان چند ترفند یاد گرفتم
مسکن ها و آنتی بیوتیک ها سرعت شارژ رو کمتر میکنن
اگر مجبور باشم سریع تر از این جسم بیرون برم .. باید فاسد بشم
پس .. مجبورم کوکائین پیدا کنم
آه لعنتی .. فردی !
داشتی منو سکته میدادی مرد !
چی میخوای ؟
هی مرد .. چه غلطی میکنی ؟
هی .. تو حق نداری منو بگردی و ازم دزدی کنی
فکر میکردم باهم دوستیم
ششش
مزخرفه مرد
اون مال من نیست
فقط برای یک نفر نگهش داشتم
هی هی .. آروم باش
در لحظات سکوت ..
افکار من همیشه به طرف اون متمایل میشن
مکس .. هی .. از دیدنت خوشحالم پسر
اوضاع چطوره دوست قدیمی ؟
یه لیوان ویسکی و .. جین و تانیک
برای من ؟
آره
خیلی خب .. از کجا میدونستی من جین و تانیک میخورم ؟
فکر کنم پیشگو هستم
اوه آره ؟ اهممم
باشه
من الان دارم به چی فکر میکنم ؟
تو فکر میکنی ..
اوه عالیه
یه عوضی دیگه با همون جمله های خسته کننده قدیمی
خوب .. کارت خوبه
چی باعث میشه فقط یک عوضی دیگه نباشی ؟
خوب .. هیچی
اما یه چیزی به من میگه تو به هرحال میخوای با من حرف بزنی
اوه واقعاً ! آها
و دوست داری روی این شرط ببندی ؟
بله شرط میبندم
جن .. شاهد باش
چون من .. خوشحالم که آشنا شدیم
پولتو بهم نشون بده رفیق
اوه هی .. اول باید دست بدیم
همه چی مرتبه جولیا ؟
آره .. من خوبم مشکلی نیست .. ممنون
اون پیش آدم خوبیه باشه ؟
پلیس .. عوضی نیستم
پلیس .. عوضی نیستم !
بزار اینو ببینم .. این واقعیه ؟
بله
من فردی هستم
جولیا
اما غیر از آدم های نزدیک به من
همه منو کارآگاه رانسون صدا میکنن
اوه .. کارآگاه !
آره
خوب کارآگاه .. این یک بازجوئیه ؟
من تو دردسر افتادم ؟
نه نه .. من در حین انجام وظیفه نیستم
اما من آموزش دیدم تا متوجه ..
جذاب ترین چیز داخب اتاق بشم
که بقیه میتونن ازش چشم پوشی کنن
و به خاطر همین اومدی اینجا ؟
که با من حرف بزنی ؟
چون من برات جذاب هستم ؟
اون تنها کسیه که مهمه
آره
اما .. یه نگاهی به اطراف خودت بنداز
کس دیگری میبینی که ترجیح بدم باهاش حرف بزنم ؟
ها !
آره .. باشه این یکی رو تو بردی
به نکته خوبی اشاره کردی
این اولین از تعداد زیاده
چرا به این بار قدیمی کثیف اومدی ؟
هی .. امشب کریسمسه
درسته .. کریسمسه
آره .. غیر از اینجا باید کجا میرفتی ؟
واقعاً .. این چیه ؟
خیلی خب .. صورتی ..
نمیتونم اینو خم کنم
چی ؟
پسر این خیلی عجیبه
اوه .. خدایا
منزجرکننده ست
تو خوبی ؟
حالت خوبه ؟
اوه لعنت !
اوه
چیه ؟
چیزی نیست
آه ..
فرار کن
چی ؟
فرار کن
فرار کن !
آه .. خدایا !
وضعیت من ..
No comments yet. Be the first to leave one.