Le prime 200 righe.
FRANCOFILMS@
ترجمه و زیرنویس: علی کلان
-بیا اینجا!
-یالا... آروم باش.
آروم...
صحبت به زبان کورسی
یالا.
اینم از این...
اوکی... آروم. اینم از این.
عالیه.
-خدایا، ما رو برکت بده. (به زبان کورسی)
این غذا رو برکت بده، و اونایی که این غذا رو درست کردن.
همینطور روحهای گرسنه ما رو هم سیر کن.
و به همه برادرهامون طعامی عطا فرما.
آمین.
-آفرین، پسرم.
یالا، عزیزم، بخور.
-یالا! -بریم! بازم!
-دوباره، دوباره، دوباره!
یالا...
یالا دیگه!
یالا، برو!
-بسه دیگه...
-ولی دیروز که بهم گفتی آره.
-گرممه.
لعنتی، ریدی بهم!
-برو کنار! -اوه، دیگه شورشو درآوردی.
-بیا، نگاه کن.
لهت میکنم. خب؟ -چرا فشار میدی؟
-کوچیکن، ولی خوشگلن.
-بچهها، بسه دیگه بازی.
-دیشب تو رو با یه نفر دیدم.
-چه حرفا! -کی؟
-خوب ندیدم.
تاریک بود. یالا، بگو!
-بیا، دو تا دیگه. -مزخرفاتی!
-در هر صورت، میفهمیم.
اوه، این یکی!
-یه کم بس کن!
-نگاه کن! اوه!
-میرم کیک بیارم، خاله.
امروز بعدازظهر کار میکنی؟
-آره، تا ساعت 3. همدیگه رو تو ساحل ببینیم؟
-همین؟
-یالا، بیا! -صبر کن، صبر کن...
-یالا، بیا، بریم اون عقب.
-رومن!
لزیا، میای باهام گوجهها رو ببریم خونه جو؟
-الان نه. گرمه. بعداً میریم.
-نه، اتفاقاً، تو ماشین خراب میشن.
یالا، دو دقیقه بیشتر طول نمیکشه.
-وایسید!
-به سمت ساحل!
-چرا هیچی بهم نمیگن؟
-عزیزم، نمیتونم...
-چرا نظر منو نمیپرسن؟
-نظر یه بچه رو نمیپرسن.
همین الانشم به اندازه کافی پیچیدهس.
یالا، برو بیرون!
مادربزرگت خوبه؟ -اونم خوبه.
تو بازم قد کشیدی.
-چی توش ریختی؟
-هر چی که لازمه.
نگران نباش. بیا اینجا.
همدیگه رو میبینیم
چند روز دیگه، باشه؟
خیلی خب.
-یادته چطور باید موتور سوار شی؟
-تو، آروم برو.
-خب...
کوچولوی من...
-چقدر اینجا میمونم؟
-نمیدونم. چند روز.
-از کی تو این خونهاید؟
-چند روزه.
نظرت چیه فردا صبح دوتایی بریم ماهیگیری؟
-اگه بخوای.
-ساعت 6 بیدارت میکنم.
ساعت 6 خوبه؟
-میتونم با تلفن به کسی زنگ بزنم؟
-نه، عزیزم.
خودت میدونی.
این موقع شب میخوای به کی زنگ بزنی؟
بریم بخوابیم؟
ها؟
شب بخیر.
-این کیه اومده اینجا؟
-پدرخوانده!
-آه... خوبی؟
امم...
خوبی عزیزم؟ نمیدونستم اینجایی.
-دیگه بزرگ نشو!
-نگام کن. وای...
چقدر خوشگلی. باورنکردنیه. منو یاد مادر بینوات میندازی.
وقتی به ژان بگم دیدمت، حسودیش میشه.
-حالش چطوره؟
-خوبه. با سلیا تو دهاته، آخر هفته میان.
میدونی چیه؟ یه روز میریم دریا.
همه با هم...
مثل پارسال. نظرت چیه؟
خودشونن.
آره، الو؟
-بابا کجاست؟
قرار بود بریم ماهیگیری.
-رفته بیرون. زود میاد.
-چی شده؟
-میخوای بری دخانیاتی برام سیگار بگیری؟
اونجا، وقتی میری بیرون، سمت راست.
ده دقیقه دیگه میبینیش.
بیا.
برام بگیر
سه باکس فیلیپ موریس. با بقیهش هر چی خواستی بردار.
الو؟
سلام، میخواستم با فابین صحبت کنم، لطفاً.
آه، سر کاره. براش پیغام بذارم؟
نه، دوباره زنگ میزنم، ممنون.
انفجار یه ماشین بمبگذاری شده که نزدیک بود جون
فیلیپ پادووانی، نماینده سوسیالیست، رو بگیره،
حمایتهای زیادی از طرف سیاسیون جزیره
از صبح امروز اعلام شده.
این کار خشونتآمیز و وحشیانه به اتفاق آرا محکوم شده.
تصاویر از دایان پائولی و ژروم ماتئی.
-ممنون.
انفجار ماشین بمبگذاری شده که 4 نفر زخمی داشت
که یکیشون حالش وخیمه، کمی قبل از ساعت ده شب اتفاق افتاد
در مرکز آژاکسیو.
هدف این حمله فیلیپ پادووانی بود.
رئیس سوسیالیست منطقه کورس
و مشاورش به طرز معجزهآسایی سالم موندن.
اونها داشتن به سمت ماشین اداریشون میرفتند که...
-دو قدم دیگه، کارت تموم بود.
ماشین منفجر شد...
-و اونم باهاش.
امروز صبح توسط دادستانی پروندهای برای اقدام به قتل باز شد.
-اطلاعات بیشتر...
پاشو، عزیزم...
یالا، سرتو بالا بگیر، بدنت دنبالش میاد.
از چی میترسی؟
اینکه موجود کوچیکه، قرار نیست بزرگه رو بخوره.
-من موجودات بزرگتر رو ترجیح میدم.
این قایق مال کیه؟
خوبه، میتونی بندازی.
سُربت رو یکدفعه ول نکن، سنگ زیاده.
خب، یه کم بگو ببینم،
مدرسه آخر سال چطور بود؟
-خوب بود.
-خاله گفت نمراتت خوب بوده.
-سوم شدم.
-آه، خوبه.
درسای مورد علاقهت چیه؟
-همون همیشگی.
تاریخ-جغرافیا، فرانسه، ورزش.
و علوم؟
-زیاد دوست ندارم.
-منم ازش خوشم نمیاومد.
سُربتو یه کم بالا بیار. -بالاست.
و تو، این چند ماه کجا بودی؟
-زیاد جابجا شدم.
-کجا؟
هیچ وقت نمیگی کجا.
-اوه، لِزیا، حواست به سُربت باشه.
-بقیهها،
کل هفته میمونن؟
-احتمالاً، آره.
-به خاطر انفجار ماشین دوستت؟
-آه! آه...
-نوک زد؟
اون روز، به تو فکر کردم.
یه توریست با یه کاسه بزرگ ماهی گرفت.
-یه کاسه بزرگ؟
-یه پارچه گذاشت رو یه کاسه بزرگ،
یه تیوپ دورش گذاشت که نگهش داره،
وسطش یه سوراخ کرد که ماهیها
بتونن برن توش،
آرد ریخت روش.
دو دقیقه بعد، یه ماهی سار و دو تا ماهی کفال بود.
-با یه کاسه بزرگ و آرد کنار ساحل؟
وای وای!
-چیه، باورم نمیکنی؟
بابا، خودم دیدم!
-نمیگم دروغ میگی.
توریستها سرت کلاه گذاشتن، همین.
یکی از دوستاش زیر آب کاسه رو پر کرده بود،
تو ندیدیش.
مهم نیست.
-ده بار این کارو کردن.
اون یارو ده بار ماهیها رو برگردوند؟
-همون ماهیها رو برگردوند.
این سومین باره که بهت میگم نختو بکش بالا.
سُربت رفته تو صخرهها.
بهت گفتم یا نه؟
یالا، بده.
-چی کار میکنی؟
-پاره میکنم.
مهم نیست، فقط یه سُربه.
سه باره که بهت میگم نختو بکش بالا،
به جای اینکه چرت و پرت کاسهای بهم بگی.
وقتی باهات حرف میزنم، گوش کن.
یکی دیگه بردار.
No comments yet. Be the first to leave one.