Le prime 134 righe.
این... دیگه چیه؟
...چی... چی
!مانگتسو
.حالا فهمیدی؟ این تویه واقعیه
.یه عروسک خالی که هیچی نداره
.تو فقط... ساخته شدی
GRANBELM
The Two Princeps
!مانگتسو
!مانگتسو، فرار کن
می خوای ازش محافظت کنی؟
.فکر کنم با عقل جور درمیاد
.هر چی نباشه، تو کسی هستی که ساختیش
من؟
...آره، تو ساختیش
.از تنهاییت، از ناراحتیت، و از ناامیدیت
...ماجیاکوناتوس به احساساتت جواب داد
!به آرزوت برای داشتن یه دوست
این تو رو خوشحال نمی کنه، ارنستا؟
.ماجیاکوناتوس چقدر دوست داره
!شینگتسو-چان
هنوز نفهمیدی؟ تمام احساساتی که ،نسبت به ارنستا داری
،آرزوت برای کنارش موندن
...و اشتیاقت برای در کنارش جنگیدن
.همشون الکین
.تو از اولش این وری ساخته شده بودی
توانایی کنترل اون آرمانوکس
و اون جادویی که استفاده می کردی
به خاطر این بود که ماجیاکوناتوس !جادوی خودشو روی تو استفاده کرد
!قدرت خودت نیست
!تو فقط یه عروسکی
...همشو جذب کرد
یادته چی بهت گفتم؟ "من آینه ی تو می شم"
جواب نمی ده. الان چی بهت گفتم؟
تو فقط یه عروسکی هستی که هر طرفی .شینگتسو بخواد می ره
.یه عروسک که هیچ چیز نداره
...مانگتسو
!یه عروسک کاملا خالی
...مانگتسو
تو... درباره ی این موضوع می دونستی؟
.من متاسفم
!شینگتسو-چان! اونجا
...مانگتسو
دوباره؟
...من می تونم
...صدای اونه-چان رو بشنوم
.و می فهمم می خواد چی کار کنه
.خوب گوش کن
.حرکت انگشتان منو احساس کن
!من می بینمش... من می تونم ببینمش
...پشت اون نقطه
...مهم نیست چقدر سریع حرکت کنی
!کلید نقشه ی اونه-چانه...
!ردپا در سکوت
!مدوسا
!من هنوز کارم تموم نشده
!کون-چان
!لطفا، انجامش بده
دره همشو جذب می کنه؟
.داره سعی می کنه جادوشو پر کنه
.داره سعی می کنه هیچ جادویی استفاده نکنه
، اونقدری حمله می کنه که فرصتی نباشه
.ولی بعد همشو جذب می کنه
وقتی پر بشه، چه اتفاقی میفته؟
.شک دارم بتونیم بدون جراحت در بریم
...این جادو
من فقط می خوام یکجا .آزادش کنم& مهم نیست کجا
اونه-چان، چرا بهم نگفتی؟
...اگه از همون اول بهم می گفتی، من
!تو نمی تونی
کلی از اونا اون بیرون هست، مگه نه؟
و تو باید آخرین بازمانده باشی، درسته؟
.به همین دلیل من باید این کارو بکنم
.تا از تو مراقبت کنم
.من متاسفم
...بعد همه ی کارایی که برای من کردی
...این... یکم بیشتر، بعدش
چطور جرئت می کنی!؟
-نو داخل منی، و فکر می کنی می تونی همین طوری
خواهرم فوق العاده نیست؟
، اون می دونست نمی تونه ببره
.پس کلی فکر کرد که چطوری .می تونه یه جادوگر بشه
،اون از زمان رد شد
،تا ما دو تا، با هم
!بتونیم این یه لحظه رو ببینیم
!هنوز کارم تموم نشده
یه دایره ی جادویی؟
این جادوییه
.که خواهرم برای من به یادگار گذاشت
!تِنمو ریوسِی
!مدوسا
!کون-چان
...اونه-چان
...نمی شه... نه تا زمانی که این همه جادو انباشته کردم
...من همیشه
.انگار داری شکست می خوری
...چطوری
بهت گفته بودم. خواهر من همه چیز رو .برنامه ریزی کرده بود تا این طوری دربیاد
...ماها فرمانروا می شیم
.خواهرم و من
.خواهرم همه چیزو می دونه
.تو اون موقع نخوردیش
.خواهرم تو رو خورد
.می بینم که تو هم انسانی
.پوچ، خام، و زشت
.ببخشید، ولی اون اصلا درد نداشت
.من هیچ دردی احساس نمی کنم
.من کوچک ترین چیزی احساس نمی کنم
.چه پایان خوشی برای توه
.من اجازه می دم تو و خواهرت با هم یکی بشین
...اونه-چان
کون-چان؟
...این
...مبارزه داره تموم می شه
.دستام اینجا عادین
...مانگتسو
چرا؟
چرا بهم نگفتین؟
.ما سعی نکردیم ازت مخفی کنیم
...نه نه-چان
.من درست قبل این که مبارزه شروع بشه بهش گفتم
.دیگه وقتی نداشتم که به تو بگم
پس من... یه عروسکم؟
انسان نیستم؟
درسته. تو به عروسکی که .ماجیاکوناتوس ساخته
،با قدرت جادوش
تو مثل هر انسان دیگه ای که در این .شهر به دنیا اومده و بزرگ شده وجود داشتی
جادوی ماجیاکوناتوس حتی خاطرات .و احساسات هم ساخت
.تا بکارتشون توی تو
...به همین دلیله که
.من دیگه می رم
.واو، واقعا داره میاد پایین
...کیبو
تو کی هستی؟
No comments yet. Be the first to leave one.