Freud's Last Session

Freud's Last Session

Scarica il sottotitolo Farsi Persian

Informazioni sulla release

Freuds Last Session 2023 WEB H264-RBB
Un commento di m@hsa

Tag

web
webrip
x264
720p
720
BRip
Web-DL
web-dl
WEB-DL
1080
Pubblicato il: 2024-02-21
Download: 69
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 200 righe.

‫«همچنان که عرصۀ پهن این جهان را طی می‌کردم، ‫ناگاه به مکانی رسیدم که غار بود،

‫بدان جای درآمدم و بر زمین آرمیدم، ‫خواب مرا در ربود.»

‫خالق یکتا...

‫می‌خوام یک بار دیگه ‫پیشگویی کنم.

‫اگر یهودیان سرمایه‌دار بین‌المللی

‫در داخل و خارج اروپا

‫موفق شوند بار دیگر

‫ملت‌ها را به جنگ جهانی بکشانند،

‫نتیجه نه بلشویزه‌شدن زمین است

‫و نه پیروزی یهودیان،

‫بلکه نابودی نژاد یهود ‫در اروپا خواهد بود.

‫اوه!

‫دکتر زنده‌ست.

‫«دکتر زنده‌ست.»

‫بله.

‫خب بهش زنگ بزن. ‫بگو نمی‌تونی بیای.

‫تو لندن آشفته‌بازاره.

‫کسی به یه همچین مردی ‫امر و نهی نمی‌کنه.

‫اما امروز خطر داره.

‫بمون اینجا پیش من، ‫منتظر اخبار می‌مونیم.

‫خبرای بد هرجا باشی پیدات می‌کنن.

‫نرو، جک.

‫از یه جنگ جون سالم به در بردیم، جینی.

‫باز هم می‌بریم.

‫همچنین آدمیم دیگه.

‫قطار تخلیه‌ی کودکان در سکوی شماره‌ی یک

‫به زودی راه می‌افتد. ‫لطفاً همه سوار شوند.

‫اینجا لندن است.

‫هنوز هیچ پاسخ رسمی‌ای

‫به فرصت نخست‌وزیر

‫برای عقب‌نشینی تمامی نیروها ‫داده نشده.

‫هم‌اکنون تایید شده که

‫نیروهای اسلواکی ‫به تهاجم آلمان پیوسته‌اند.

‫تا زمان رسیدن خبرهای بیشتر

‫به ارکستر سمفونیک لندن برمی‌گردیم.

‫اوم...

‫من جایی نمیرم. ‫به انجمن زنگ زدم.

‫دانشجوها منتظرتن.

‫مطمئنم بدشون نمیاد استراحت کنن.

‫امروز بیش‌تر از هرروز دیگه‌ای ‫به‌ برنامه‌ی روزانه‌شون نیاز دارن.

‫می‌تونم مواظب خودم باشم.

‫دکتر شور نهایتاً تا یه ساعت دیگه ‫با مرفین می‌رسه اینجا.

‫یا نکنه دیروز بود؟ ‫آره.

‫راستی...

‫یکی از اعضای دانشگاه آکسفورد ‫میاد به دیدنم،

‫که انگار باید یاد بگیره ‫ وقت‌شناس باشه.

‫- کی هست؟ ‫- هان؟

‫- این عضو دانشگاه آکسفورد کی هست؟ ‫- استاد لوئیس.

‫سی‌.اس لوئیس.

‫- همون نویسندۀ مسیحی؟ ‫- آره.

‫که البته باید کلی کتاب ‫ واسه معذرت‌خواهی بنویسه.

‫بابا، ‫می‌خوام دوروتی برگردونم پیش خودم.

‫این روزا ‫هیشکی نباید تنها باشه.

‫تنها نیستیم.

‫مطمئنم که دوروتی

‫تو خونه خودش راحت‌تره.

‫شاید هفته‌ی بعد.

‫بعدش هم هفته‌ی بعد ‫و هفته‌ی بعدش.

‫چندبار باید ازتون درخواست کنم؟

‫ملاقات استاد انیشتین رو یادته؟

‫- معلومه. ‫- بله.

‫بحث‌مون درمورد علائم واقعی جنون بود...

‫و انجام دادن چندین و چند باره‌ی ‫ یه کار یکسان...

‫و انتظار رسیدن به یه جواب متفاوت.

‫یعنی قطعی‌ترین نشانه‌ی جنون...

‫میشه این که بتونی ‫تصمیمت رو عوض کنی.

‫بله.

‫استاد لوئیس؟

‫بله؟

‫- آنا فروید هستم. ‫- بله!

‫- خوشوقتم. ‫- همچنین.

‫موفق باشین.

‫یوفی، ‫ دم در صدای کسی رو شنیدی؟

‫یوفی؟

‫- سلام دکتر فروید. ‫- سلام استاد لوئیس.

‫فکر می‌کردم گم شده باشین. .‫یا شاید هم مُرده باشین

‫این دیگه چه سگیه؟

‫چائو چائو. ‫فوق‌العاده باهوشه.

‫اسمش یوفیه، ‫دستیار شخصیم هم هست.

‫- جداً؟ ‫- بله جداً.

‫بله. تو تموم جلساتم ‫کنارم می‌مونه.

‫اندازه‌گیر عواطفم هم هست.

‫چطور؟

‫خب، ‫اگه بیمار آروم باشه،

‫یوفی همیشه جلوی پام دراز می‌کشه.

‫اما اگه بیمار آشفته باشه، ‫یوفی کنارم وایمیسه

‫و به هیچ‌وجه چشم از بیمار برنمی‌داره.

اگه از دستم فرار کنه چه معنایی داره؟

‫خب، اون خیلی هم روی وقت‌شناسی حساسه.

‫بفرمایین لطفاً.

‫همسرم به همراه دختر خاله‌اش ‫ رفته سفر و خوش‌گذرونی،

‫برای همین خدمتکارمون پائولا رو ‫ فرستادمش بره.

‫پائولا؟ ‫اوه، رفته.

‫فرستادمش تا محصولات ‫ و غذاهای قوطی عمده بخره.

‫البته شما اینجا بهشون میگین کنسروی.

‫چون همیشه باید برای بدترین اتفاقات

‫آماده باشیم ‫و انتظارش رو داشته باشیم. درست نمیگم؟

‫بله، بله، ‫صد در صد.

‫بله، بابت این که اینقدر دیر کردم ‫عمیقاً معذرت می‌خوام.

‫تموم قطارها پر از بچه‌ بود

‫که داشتن به بیرون شهر ‫منتقل می‌شدن.

‫خدا کمک‌شون کنه.

‫بله.

‫فکر می‌کنم به رادیو گوش می‌دادین.

‫بله،‌ بله. ‫همیشه رادیو رو گوش می‌کنم.

‫به‌نظرم صلاح اینه قبل این که بمباران شیم

‫یا بهمون شلیک شه، ‫یکی بهمون هشدار بده.

‫امروز چندین قرار ملاقات دارم،

‫برای همین ملاقات‌مون باید کوتاه باشه.

‫خب، شاید بهتر باشه بندازیمش عقب.

‫عقب؟ تا کی بندازیم عقب؟ ‫فردا؟

‫شما روی فرداهاتون حساب باز می‌کنین استاد؟ ‫چون من نمی‌‌کنم.

‫- البته. ‫- البته. بله.

‫شما بریتانیایی‌ها همیشه میگین، ‫«البته رِفیق.»

‫واسم سواله. ‫اصلاً یعنی چی؟

‫نمی‌دونم. ‫به گمونم یه عادته.

‫بله، جالبه. ‫عادت.

‫بله.

‫خونۀ خیلی زیبایی دارین.

‫ممنونم.

‫چندوقته که اینجا زندگی می‌کنین؟

‫یه سال و چهار ماه.

‫دخترم آنا تموم تلاشش رو کرد

‫تا اینجا رو ‫مثل همون خونه‌مون توی وین بکنه.

‫شما هم اصالتاً اهل همین کشور نیستین،

‫درست میگم؟

‫توی بلفاست به دنیا اومدم.

‫اما از نُه سالگی ‫که فرستادنم مدرسه‌ی شبانه‌روزی

‫اینجا زندگی می‌کنم.

‫بله.

‫همگی شجاعانه تلاش می‌‌کنیم ‫تا گذشته

‫و خاطرات کودکی‌مون رو پشت سر بذاریم، ‫درست میگم؟

‫اما اونا هیچوقت ما رو پشت سر نمی‌ذارن، ‫مگه نه؟

‫بله.

‫مصیبت‌های این دنیا هم همینطور.

‫همم.

‫خب، ‫متاسفانه اینجا...

‫هیچوقت خونه‌ام نمیشه.

‫خیر.

‫هیچوقت وین خودم نمیشه.

!آه

‫اقدامات این مرد موجب شده تا ما بالاخره بتونیم

‫تا مغز انسان، ‫ این عضو ناشناخته رو کشف کنیم.

‫زحمات و تحقیقاتش توجه دنیا رو جمع خودش کرده

‫و برای اتریش، ‫شهرتی علمی به ارمغان آورده.

‫باعث افتخار بنده‌ست که

‫جایزه ادبی گوته رو تقدیم کنم به ‫دکتر زیگموند فروید.

‫بار اوله که جایزه ادبی گوته

‫به یک روانکاو اعطا میشه.

‫چون تاحالا توی آلمان روانکاو نبوده.

‫این هم از جایزه‌ای که ‫خیلی بهش افتخار می‌کنم.

‫خوبه...

‫بله.

‫- دکتر فروید، حال‌تون خوبه؟ ‫- آه!

‫این هم از جایزه‌ای که ‫خیلی بهش افتخار می‌کنم.

‫گل موردعلاقم آزالیا...

‫یه لحظه صبر کنین.

‫بله.

‫بله!

‫- خوب شد. ‫- ممنونم.

‫از اونجایی که وقت خیلی کمی داریم،

‫بهتره درمورد این صحبت کنیم ‫که چرا بهتون نامه زدم.

‫اوه، بله بله، کتابم، ‫«پسرفت زائر.»

‫بله، ‫که یه نقضیۀ هجو‌آمیز

‫بر اساس کتاب «سیر و سلوک زائر» بود، ‫درست میگم؟

‫نوشتۀ... اسمش چی بود؟ ‫خودم میگم. خودم میگم.

‫- جان بانیان، درسته؟ ‫- بله.

‫بله. ‫جان بانیان.

‫اون واقعاً نابغه بود.

‫بله و به‌نظرم از هجونامه شما ‫خیلی استقبال میشد.

‫البته اگه کسی هنوز جان بانیان می‌خوند.

‫متوجه شدم که کتاب من ‫باعث ناراحتی‌تون شده.

‫ناراحتی من؟

‫خب، شوخی با شما، ‫ یعنی شخصیت زیگموند.

‫گزافه‌گو، مغرور، جاهل.

‫اوه.

‫احتمالاً یکم زیادی جوگیر شدم.

‫اگه شما یه حملۀ شخصی ازش برداشت کردین ‫ازتون معذرت می‌خوام.

‫اما نمی‌تونم بابت مخالفت با جهان‌بینی شما

‫که کاملاً در تضاد با جهان‌بینی منه، ‫معذرت بخوام.

‫جهان‌بینی شما چیه؟

‫که خدایی وجود داره.

‫که لزومی نداره انسان کندذهن باشه

‫تا به خدا معتقد باشه. ‫ماهایی هم که معتقدیم

‫از اختلالات روانی وسواسی رنج نمی‌بریم.

‫جداً؟ ‫اوه.

‫خب، خیلی جالبه. ‫خوبه.

‫جالبه، ‫من اصلاً کتاب‌تون رو نخوندم.

‫«همچنان که عرصۀ پهن ‫ دشت این جهان را طی می‌کردم،

‫ناگاه به مکانی رسیدم ‫که غاری بود.

‫بدان جای درآمدم ‫و بر زمین آرمیدم.

‫خواب مرا در ربود.»

‫جان بانیان.

‫بله استاد لوئیس، منو ببخشین ‫اما باید اینو ازتون بپرسم.

‫اگه تا این حد با دیدگاه‌های من مخالفین

‫چرا اومدین به دیدن من؟

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left