Informazioni sulla release

Mahoutsukai no Yome S2 - 16 [AioFilm lol]
Un commento di AioFilm
🔷 NekoYeet آیوفیلم تقدیم میکند | مترجم 🔷

Tag

TS
Pubblicato il: 2023-10-27
Download: 5
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 159 righe.

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

‫خب خانوم‌ها و آقایون، بابت پیوستن به کیمودامشیمون ممنونیم!

‫قوانینو توضیح می‌دم.

‫قراره توی هفتا مکان توی محوطه برای ‫دستان‌های ترسناک شناخته‌شدشون بگردید.

‫درخت قدیمی دارها، باغ همیشه گم‌شدگان،

‫پنجرۀ دنیای مردگان، راهروی سرجو، آینۀ مکار،

‫اتاق صداهای به‌جا مانده، ‫و رصدخونۀ شیطانی...

وقتی مجبور باشی، خودت را به هر دری میزنی. 2

‫ریان کو؟

‫چمیدونم.

‫روی کاغذ چاپ‌شده‌ای که قراره بدم مسیرها رو گفتم.

‫شرمنده دیرکردم.

‫واسه تموم کردن، باید جفت بشید ‫تا هرمکانو ببینید و یه مهر بگیرید.

‫و درنهایت، یه فیلم ترسناک توی رصد خونه می‌بینیم.

‫و همچنین، من چیزی به معلما درباره ‫امشب نگفتم، پس حواستون باشه گیر نیافتید.

‫باشه، باشه.

‫اگه بفهمن گندش درمی‌آد.

‫نمی‌فهمن.

‫خیلی خوب، بیاید گروه بشید.

‫خب، درکل...

‫هی!

‫جاسمین؟

‫چطوری تونستی منو از این خوشگذرونی بی‌خبر بذاری؟

‫تو خواب نبودی؟

‫یه‌ذره حالم بهتره الآن.

‫زیادی به‌ خودت فشار نیار، جاسمین.

‫می‌دونم.

‫خب، بیاید شروع کنیم.

‫یک، دو...

‫خب...

‫اولی...

‫سی و دو سال پیش،

‫این جاییه که یه دانش‌آموز که همه‌جاش ‫پر زخم بوده به نقل قول خودشو دار زده.

‫واقعا اتفاق افتاده؟

‫واسه من که یجوری می‌زنه از خودشون دراوردن.

‫دوست دارم بدونم.

‫فکر نمی‌کردم از اونجور آدمایی باشی که از این کارا بکنی، لوسی.

‫چیسه دعوتم کرد.

‫چیسه؟

‫وقتی که داشت سوال می‌کرد اینقدر رودروایسی ‫داشت که اگه ردش می‌کردم احساس گناه می‌کردم.

‫خ-خب پس...

‫چرا پیشنهاد دادی گروه‌ها عوض بشن؟

‫اگه یهویی سر و کله مارات ‫پیدا بشه می‌خوای چه‌کار کنی؟

‫علاوه بر اون...

‫نمی‌خوام دردسر حرف زدن با ‫یکی دیگه جز شماها رو تحمل کنم.

‫که اینطور.

‫بذار ببینم...

‫سالنی که توش مردی که سرشو توی یه آزمایش جادویی از دست داد آخرین بار دیده شد.

‫خیلی وقته که همچین احساسی نداشتم.

‫ولی ممکنه یه فرصت باشه.

‫می‌تونی اون مهرو بزنی؟

‫باشه.

‫تو خیلی فروتنی، نه؟ شایدم خجالتی‌ای.

‫به‌نظر می‌خوای با بقیه حرف بزنی، ولی نمی‌تونی.

‫من تو حرف زدن با بقیه خوب نیستم.

‫فقط تمرین می‌خواد.

‫به‌هرحال، مشکلی تو حرف زدن با ریان و بقیه نداری.

‫در اون صورت، می‌دونستی

‫که فیلوملا بهش گفته شده که بخاطر شرایط خانوداگیش باید انصراف بده؟

‫پس اینو می‌خواستی بپرسی؟

‫هنوز توی ادامه دادن بحث خوب نیستی.

‫البته که می‌دونم.

‫ولی کاری واسه‌ش نمی‌شه کرد.

‫شنیدم که خانواده سارجنت به خانواده رینبکر... خانواده تو خدمت می‌کنه.

‫خب، فکر می‌کنی می‌تونستم بهشون ‫دستور بدم واسه‌ش کاری بکنن؟

‫چیسه، ساحر عزیز، هم‌نوع‌های تو تا ‫حالا دست و پاشون با چیزی بسته شده؟

‫بسته شده؟

‫نوادگان یه جادوگر از بدو تولد نسبت به خانواده‌شون موطفن.

‫هرچه‌قدرم دنیا آزادی رو ستایش کنه،

‫بردگی توی سایه‌ها هنوز هست.

‫پاتو تو همچین جاهایی بذار، و حسابی زجر خواهی کشید، چیسه.

‫منم درد پا گذاشتن روی قلب بقیه رو چشیدم.

‫تو از فیلوملا خوشت می‌اد، نه؟

‫هه؟

‫عه، آره.

‫نگرانشم.

‫که اینطور.

‫چرا یه قدمی نزنیم و صحبت نکنیم؟

‫به‌نظر بلاخره اونم دوست پیدا کرده.

‫ورونیکا-ساما.

‫سم؟

‫نه... یه نفرین؟

‫از اینجا ببرینش.

‫شاید واگیردار باشه.

‫ورونیکا-ساما، لطفا سریع بیاید اینور!

‫دخترۀ بیچاره. و تازه سر اولین کارش هم بود.

‫ولی اینکه یه نفر بخواد سعی ‫کنه تولدم منو مسموم کنه...

‫باید واقعا مورد توجه ملت باشم.

‫همه‌شون توانمدن، به سنتون ‫نزدیکن، و به سم مقاومن.

‫باور دارم که لیاقت کنار شما بودنو دارن.

‫از دست پدرم چه‌کار کنم؟

‫اون هیچ‌وقت این چیزا رو با من درمیون نمی‌ذاره.

‫سرورمون اصرار داشتن که یه نفرو ‫با توجه به حادثه اخیر، سریع پیدا کنیم.

‫زنده موند.

‫دختر قوی‌ایه.

‫اون یکی هنوز بالغ نشده.

‫چنان سم پیش‌پاافتاده‌ای بو-

‫من اونو انتخاب می‌کنم.

‫با یه دختر حرف زدن راحت‌تره.

‫ورونیکا-ساما.

‫اون...

‫لیزبث سارجنت.

‫این یه درخواست نیست.

‫هرطور که شما بخواید.

‫ورونیکا-ساما.

‫لیزبث اون بلا رو سرت اورد؟

‫بخاطر اینکه زهرو قبل خوردن تشخیص ندادم.

‫و...

‫عذر می‌خوام که شما باید اینو ببینید.

‫تو هم تو یه قفسی، مگه نه؟

‫قفس؟

‫درسته.

‫منم هنوز اون تو گیر افتادم.

‫ولی...

‫اگه نمی‌تونی از قفست فرار کنی، ‫حداقل می‌تونی تو یه‌دونه بهتر بری، نه؟

‫واسه همین تو رو انتخاب می‌کنم.

‫اسمت چیه؟

‫فیلوملا.

‫دوست دارم تو خدمتکارم باشی، فیلوملا.

‫ولی من مایۀ ننگم.

‫یه‌نفر دیگه بهتره.

‫ببین، فیلوملا.

‫این یه درخواست نیست. این یه دستوره.

‫چشم.

‫خودشه. دختر خوب.

‫راستشو بهت بگم، من به زهر مقاومت دارم،

‫ولی هنوز یه چندتایی هستن که دارم ‫خودمو دربرابرشون مقاوم می‌کنم.

‫واسه همین تو این حین به کمکت نیاز دارم.

‫بله.

‫ریکنبکرا یه خانواده طبی هستن.

‫و بازم، داریم اعضای دیگه خانوادمون ‫رو می‌کشیم. خیلی خسته‌کننده‌ست.

‫خواهر برادری داری؟

‫نه.

‫فقط مانوس پدرم.

‫پدر و مادرت چی؟

‫یادم نمی‌آد.

‫شنیدم که اونا یه کار خیلی بدی کردن و مردن.

‫که اینطور.

‫بفرما. تموم.

‫خیلی بده، نه؟

‫هرکس به‌جز خودش یه شخصیت شروره.

‫داستان وقت خواب افتضاحیه، نیست؟

‫احساس نمی‌کنم دروغ بگه.

‫خب، به چی می‌‌خوای برسی؟

‫من اربابشم. جای من بودی چه‌کار می‌کردی؟

‫اگه چیزی باشه که بخواد...

‫با اینکه حتی خودشم نمی‌دونه خودش چی می‌خواد؟

‫خب...

‫دوباره می‌پرسم، چیسه هاتوری.

‫تو هیچ ارتباطی با این دنیا کوچولو ریز ‫که همه این اتفاقا دارن توش می‌افتن نداری.

‫چرا اینقدر اصرار داری خودتو درگیرش کنی؟

‫چه نازی.

‫خب، بیا عجله کنیم.

‫بقیه بهمون می‌رسن.

‫اوه، باشه.

‫این آینه وقتی جواب نداشو بدی شکل تو رو می‌گیره.

‫چه‌قدر حوصله سربری تو.

‫چیه، هنوز عصبی‌ای؟

‫فقط داشتم به این فکر ‫می‌کردم چرا جلومو گرفتی.

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left