Le prime 200 righe.
::♥♥برگه سفید ازدواج♥♥::
توپ از زمین خارج شد
!آیگو، خاک بر سر
خاک تو سرش، چرا دست و پاش میلرزه؟
!به نظرم گیرنده توپ علامتشو نگرفت
...حقیقتاً که
-و با اون علامت از دست رفته -اگر توپ بدین شکل از زمین خارج شه
خطا از طرف پرتاب کننده توپه یا از دریافت کننده توپ؟
جفتشون مقصرن جفتشون علامتارو قاطی کردن
ضربه زن از 4 تا محدوده یه بال نتونسته بگیره
اگرم بال نگیری، میشه خطا
!بچه های تیم ما هم عجب دل رحم ان
اهمیتی به برد و باخت نمیدن
این علامتایی که من می بینم، خیلی قرو قاطی ان معلومه که قاطی میکنن
شرط می بندم فقط بازیکنای باهوش دستشونو میخونن
!اینا خیر سرشون بازیکنای حرفه ایِ این کاره ان
اگه چهار تا حرکتم نمیتونن به خاطر بسپارن !برن بمیرن که بهتره
!آدمیزاده و جایزالخطا
نخیرم، علامت اشتباه تو بازی بیسبال حکم زهر رو داره
به محض از دست دادن یه علامت نظم بازی به هم میریزه
و همین تو روحیه کل تیم تاثیر میزاره
و قبل اینکه خودت بفهمی !بازی رو به باد دادی
پس یعنی امروزم میبازیم؟
گفتنش سخته هنوز اوایل بازیه
ولی اگه ببریم از یه چیزی مطمئن میشیم
دیگه فرصت از دست دادن یه علامت دیگه رو نداریم
کیم نا اون
با من ازدواج میکنی؟
خیله خب
!کله سحری این نیش تا بناگوش باز چی میگه؟
-!چیه خب؟ -این دقیقاً همون سوالیه که من باید ازت بپرسم
تو اون ذهن خرابت داری چیو تصور میکنی که نیشت اینطور باز شده، مرتیکه عوضی؟
!حالا هر چی
اولین قدم تو ازدواج چیه؟
-!قرار -!باز چرت و پرتات شروع شد
...مرتیکه ی
برو از خانم نا اون بپرس خودش اول دلش چی میخواد
هر چی اون گفت تو بگو باشه
اگر میخوای که اوضاع بی سر و صدا پیش بره باید طبق میل سرکار علیه پیش بری
خب اینکه از ضروریات بعد ازدواجه
...ولی قبل ازدواج
!چطور مگه؟ نکنه دعواتون شده؟
میخوام کاری کنم که حس کنه خوشبخت ترین عروس دنیاست
!مرتیکه ی کودن !این چرندیات چیه به هم میبافی؟
ایش، گوشام سوت کشید !واقعاً که
-!اه، واقعاً که -!هی
ازش خواستم باهام ازدواج کنه پس دندم نرم، باید پاش وایستم
خدا رو خوش نمیاد همه چیو بندازم گردن اون
شنیدم خانوما قبل ازدواج کلی استرس میکشن
!این فکر جنابعالیه
!زنها تو مدیریت بحران لنگه ندارن
تو از کجا میدونی آخه؟ !تو که حتی یه دوس دخترم نداشتی
!چرا ندونم؟
دو تا خواهر دارم که سر جمع 3 بار ازدواج کردن
-اینم پز دادن داره؟ -!پس چی
وقتی آبجیام داشتن شوهر میکردن من اونجا بودم
و تمام کاری که شوهرخواهرام کردن دست به سینه وایستادن و نیشخند زدن بود
ولی عروسی بین دو نفره !چرا یارو هیچ کاری نکرده؟
!پس برا همینه 3 بار شوهر کردن دیگه
-مرتیکه تو با ناموس من چیکار داری؟ -!خودت گفتی بهشون افتخار میکنی خب
در هر حال، بهشون افتخار میکنم جفت دومادامون بهم گفتن
آسونترین راه ممکن نه نیاوردن رو حرف خانوماست
الکی شلوغ بازی درنیار !همه چیو گردن بگیری
!سفت سر جات بشین
!همین کارا رو کردی که تا حالا زن نگرفتی دیگه
هی، خوبه خودت میدونی ندارم !میمیری یکیو بهم معرفی کنی؟
!مرتیکه منو دور میزنی حالا؟
!مگه فرقی ام میکنه؟
حرف از قرار که بشه !تو از آخر اولی
برا همیناس که میخوام به روند طبیعیش پیش بره
خیر سرت قرار بود منو به دوست خانم نا اون معرفی کنی
نامردم اگه از همون روز با طرف قرار نزارم
!هی، حالا اینارو بیخیال
خواهرات قبل عروسی چیکارا کردن؟
قرار گذاشتن
-!خودشه! خود خودشه -چی؟
حس و حال هتل رو میده همونیه که دنبالش میگشتم
مدتها بود که
دوست داشتم دکوراسیون اتاقمو مثل یه هتل درجه یک بچینم
دلم میخواد خونه مو با همچین وسایلی پر کنم
!هی، کی آخه میره همچین تختی میخره؟
!باید دراز بکشی تا بفهمی
...کشیدی
!خیلی راحته
بعلاوه، خوشگلم هست
شنیده بودم معروف ترین طرح الانه !حالا فهمیدم چرا
!به نظرم تو هنوز بزرگ نشدی
!از چه نظر؟
بزرگترا هنوز همو ندیده !تو اومدی تخت پسند میکنی؟
آشنایی بزرگترا؟
آشنایی بزرگترا اولین مرحله پیش از اقدام به ازدواجه
بعلاوه، دعای خیر بزرگترا هم بدرقه زندگیتون میشه
گفتی دعای خیر بزرگترها؟
وقتی دعای خیر بزرگترها پشت سرت باشه
تو اولین ملاقات با والدینش
پیش از ازدواج
گیر مادرشوهر، پدرشوهر عجیب غریب و خانواده های پدرسالار نمیفتی
ولی بیشتر مردم کورن
و این نشانه ها از اجدادشون رو ندید میگیرن
فقط روی مادیات تمرکز میکنن و میرن سراغ ازدواج
!جون هیونگ اوپا از اون تیپ آدما نیست
-اگرم مشکلی باشه، از سمت خونواده منه -!هوم؟
من چند بار پدر مادرشو دیدم آدمای خیلی خوبی ان
آدمای بافرهنگ و با کلاسی ان
منم میخوام پا به سن که گذاشتم مثل اونا بشم
بعلاوه، با من یکی که برخوردشون خوب بود
-واقعاً؟ -هوم
با این حال، دوست دختر پسرشون بودن
با عروس خانواده بودن زمین تا آسمون توفیر داره
حتی تو مصاحبه های تلویزیونی هم
معیارهای داورا از مرحله مقدماتی تا فینال فرق میکنه
تو اینطوری فکر میکنی؟
همیشه فکر میکردم اولین ملاقات بین دو خانواده یه چیز فرمالیته اس
نه، فرق داره
!حرف نداره
یه کم پیش با هی سون اونی در مورد خانواده هامون حرف میزدیم
و تو درست همین الان حرفشو پیش کشیدی؟
!تو هم همین فکرو میکردی؟
معلومه
آدمای باهوش حرف همدیگه رو خوب می فهمن
اینجا چه خوبه
حس و حال خوبی ام داره
غذاهاشم به نظر خوب میان
اینجا بهترین جا برای گردهمایی های خانوادگیه
-بدک نیس، نه؟ -آره، از همه نظر
اگه دوسش داری
بیا از والدینمون بخوایم هفته بعد یه قرار ملاقات بزارن
!به این سرعت؟
آره، کارها هر چی سریعتر راه بیفته عروسیمونم میفته زودتر
...آیگو
حس میکنم به محض دیدار خانواده ها عروسیمون راه میفته
حالا باید چیکار کنم؟ خیلی استرس دارم
!استرس برای چی؟
ما پدر و مادر همدیگه رو دیدیم هر دو طرف آدمای خوبی ان
ولی من شنیدم بین دوس دختر بودن و عروس یه خانواده بودن خیلی فرق هست
!آیگو، خانواده من از اون خانواده ها نیستن
!خودت که میدونی مامان بابای من چه آدمای خوبی ان
خودم میدونم. بازم... ولی وقتی به ملاقات بین والدینمون فکر میکنم، استرس میگیرم
میدونستم همچین حسی پیدا میکنی برا همینم یه چیزی برات آماده کردم
-!یه نگاهی به این بنداز -براش چیزی آماده کردی؟
این لیست کارهاییه که باید ازشون مطلع باشیم و قبل ملاقات تدارک ببینیم
احیاناً غذایی هست که پدر جان و مادر جان ازش خوششون بیاد؟
...غذای مورد علاقه رو نمیدونم
ولی از کلی از غذاها بیزارن
!چی؟
تا ته ظرف رو لیس میزنن که دیگه چیزی از غذا نمی مونه
!هی، الان وقت این شوخیا نیس
!الان وقت مزه پروندن نیس
باید قبل ملاقات خانواده ها کلی تدارک ببینیم
!اینجا رو یه نگاه بنداز
!چی؟ هفته دیگه باهاشون ملاقات کنیم؟
!چی؟
آخه کدوم آدم عاقلی
!این کارو هول هولی انجام میده؟
حالا کاریه که شده براتون اشکالی که نداره؟
خب، اگه خانواده جون هیونگ مشکل ندارن ما چرا باهاش مشکل داشته باشیم؟
میخواین کجا خونه بگیرید؟
خانواده اوپا در این مورد کمکمون میکنه
بهم گفت با مامانش حرف زده
بودجه تون چقدره؟
منظورم اینه که اگه تصمیم به ازدواج گرفتین اول باید این مسائل رو حل کنین
چطوره که تا حالا در این موارد باهاش حرف نزدی؟
الان چقدر پس انداز داری؟ کادوی عروسی چی میشه؟
ولی اگه قرار ملاقات هفته بعد باشه
من لباس مناسب ندارم که بپوشم
...مامان... مامان
-چیه؟ -این یکی چطوره؟
به نظرم این خیلی بهت میاد
!مگه قراره من عروسی کنم که اینو بپوشم؟
باشه
...پس
نظرت در مورد این یکی چیه؟
!تو این شبیه راهب تارک دنیا میشم که
آیگو، هر وقت خواستم پامو از این خونه بزارم بیرون !یه لباس درست درمون پیدا نکردم
!کیم نا اون! همون جا بایست
مامانت داره کمد لباساشو میگرده
!ولی چیزی که در واقع دنبالشه، همین جاست
!برو هر چی دلتو برد، برا خودت بگیر
!اینطوری بهتره، مگه نه؟
نمیتونم تو اولین دیدار با خانواده دومادم هر چیزیو تنم کنم که
!نمیتونم باعث سرافکندگی دخترم بشم
شنیدم مادر جون هیونگ یک خانم باکلاسیه که نگو
تو هم بدو دنبال یه لباس آبرودار بگرد
!حالا باید درست همین امروز انجامش بدم؟
!الان موقع شوخی کردنه؟
از آخرین باری که کت شلوارتو تنت کردی، مدتها میگذره
!برو ببین هنوز به قواره ات میاد؟
یا اگر نیاز به رفویی، چیزی داره قبل اینکه دیر بشه، تعمیرش کنیم
اگه تو همون برخورد اول شلخته به نظر بیای
!خانواده داماد چه فکری در موردت میکنن؟
آیگو، کافیه دیگه !مگه شوی فشنی چیزیه؟
میریم فقط یه سلام علیکی کنیم و دخترمونو بسپاریم بهشون
!گفتی فقط؟
از قدیم گفتن رفتن به جلسه خواستگاری درست مثل رفتن به میدون جنگه
!چی؟
!ولی من همچین چیزی نشنیدما، مامان
تو مگه سپه سالار یه نبردی !که به قصد سر بریدن نیروهای دشمن میری؟
!آیگو، همینه! همینه
!غلط میگم؟ همین حداقل روحیه جنگندگیه
!که باعث میشه ضربه اول رو ما ببریم
No comments yet. Be the first to leave one.