Le prime 200 righe.
توی هر شکاری مبارزه وجود داره
و مرز بین پیروزی و شکست
داشتن یا نداشتن آب مقدس
چوب یا فشنگ نقره نیست
بلکه داشتن یا نداشتن جربزهست
.اینور خبری نیست اونور چی؟
.دریافت شد اینجا هم خبری نیست
این دکله بهش نمیخوره که مال آکریدا باشه
طبق تحقیقات کارلوس
با دکلهای مخابراتی سرتاسر کشور
و حتی خارج از کشور سیگنال میفرستادن
و هیولاهای کمیاب سرتاسر دنیا رو به اینجا میکشوندن
.کشوندن لارنس ما نابودشون میکردیم
آکریدا جوهرهشون رو میکشیده
واقعا فکر میکنی اینجا میشه فهمید
که آکریدا با جوهرهشون چی کار میکردن؟
فقط یک راه برای فهمیدنش وجود داره
بهنظرت کی سر زده اومده به این پارتی؟
بابام
ساکش خونیه
« Mr. Lightborn11 ترجمه از: علیرضا نورزاده » @MR_LIGHTBORN11 :تلگرام
« خانواده وینچستر »
شاید بهتر باشه کابل جامپر رو امتحان کنیم
امتحان کردم
هرکاری که به ذهنم رسید کردم
معجون، خون جادو شوک درمانی
هرچی بگی امتحان کردم
هیچچیز این لعنتی رو به کار نمیندازه
.خب باید یک راهی براش باشه این جعبه
تنها داراییمونه
که میتونه آکریدا رو بکشه - کارلوس -
هرچی افسانه بوده رو شخم زدم
مشخصاً دانایان کلام میخواستن تحقیقاتشون رو
مخفی نگه دارن
هیچوقت ماه پشت ابر نمیمونه
ایدا، چی دستگیرت شد؟
شاهرگهی دانایان کلام رو پیدا کردم
فکرکردم داری به تونی کمک میکنی
که از رادار آکریدا در امان باشه
آره، جاش امنه الان
بعدش دنبال راهی گشتیم که به تونی
در راستای ماهیت جنیش کمک کنیم و همین باعث شد
تا افسانههای دانایان کلام رو پیدا کنیم و در نهایت به این برسیم
گویا پسرم استعداد تحقیقاتی داره
میدونستم خورهی این کاریم
تونی یک شرکت کاغذی پیدا کرده
و به عنوان مالک اون دو ادارهای که بررسی کردیم، ثبت شده
این شرکت، یک دفتر دیگه توی میشیگان هم داره
رفتم بررسیش کنم
مثل اون دوتای دیگه متروکه شده بود
همهشون متروکهن
بهنظرت چه بلایی سر دانایان کلام اومده؟
هیولاها نابودشون کردن؟ بازنشسته شدن؟
نمیدونم
هر بلایی که بوده اطمینان حاصل کردن
تا داراییهاشون در ان آربور در امان باشه
.یک سگ نگهبان گذاشته بودن اونجا البته گرگینه بود
.ترتیبش رو دادم همهچیز هم برداشتم
و مستقیم برگشتم به لارنس
بقیهش توی ماشینمه
باید یک چیزی اینجا باشه
که به رفقای سوسکیمون مربوط بشه
من میرم از ماشین بیارمشون
نمیتونه مرده باشه
ما که مطمئن نیستیم - امکان نداره -
...ماری - همهش تقصیر منه -
به بابام گفتم میخوام شکار رو ول کنم
و از اون موقع به بعد تنهایی اومده اینجا
...فقط اگه خفهخون میگرفتم
احمقها، چهقدر طولش دادین
هی
تو دیگه چه خری هستی؟
بدنه واسه هکتور سالازاره
ولی سهتا حدس دارین
که بگین ذهنش الان مال کیه
آکریدا
.پشمهام همون حدس اولت درست بود
فکرکنم تو مغز متفکر گروهی
ساموئل کمبل کجاست؟
بدعنق رو میگی؟
شرمنده، اون مردی که دستگیر و شکنجه شد
و نه رفتار درست داشت و نه بوی خوبی
اسمش رو بهمون نگفت
واسه همین اسمش رو گذاشتم بد عنق
ساموئل هم بهش میاد بهگمونم
با بابام چی کار کردی؟
.عزیزم، من در حد یک زنبور کارگرم جزئیات رو که بهمون نمیگن
من رو اینجا گذاشتن تا بهتون یک پیغامی بدم
کارمون توی دکل تمومه
همهچیزی که لازم داریم در اختیارمونه
اون همه جوهره شیرین هیولا
در اختیارمونه
واسه چی میخوایدشون؟
واسه ملکه، احمق
دست نگه دارید، برید خونه و از این یکذره زمانی
که براتون باقی مونده لذت ببرید
بگو که نقشهتون چیه
و بگو بابام الان کجاست
دارم متوجه شباهت بینتون میشم
هرچیزی که میدونستم رو گفتم
هیچچیز نمیتونه جلودار اتفاقی که در راهه بشه
ما یک جعبهای داریم که باهات مخالفه
هیچ کاری از اون جعبه برنمیاد
خواهیم دید
خب، پیغامت رو دادی
هکتور رو ول کن - دیگه فایدهای نداره -
بودن من توی بدنش داغونش کرده
شما انسانها خیلی نازکنارنجیاید
راستش با وجود اتفاقی که در راهه
بهنظرم هکتور، مرگ خوبی گیرش اومده
درود بر ملکه
شیری یا روباه؟ - هنوز دارم جوهرههای مختلف رو -
معیار سنجی میکنم
دنبال یک ترکیب بهینهم
این جادو پیچیدهست
مگه تو رو توی این بدن قرار ندادیم
چون طرف خورهی این کار بود؟ - درسته -
میدونم این بهت آسیبی نمیزنه
ولی خوشحال میشم که نقاط حساس بدن اصلیت رو
سیخونک بزنم
سریعتر باش
حفاری شروع شده
قول میدم آماده میشه
این شد یک چیزی
خب، اینجا بودنت
یعنی دوستان کوچولومون هکتور رو پیدا کردن
جدی؟ خوبه
پس وقتشه یک مبادله کوچیک انجام بدیم
اگه بابام زنده باشه وقت زیادی نداره
.خون زیادی ریخته شده بود اون هم نه فقط روی این ساک
ماری، یکجور رفتار میکنی که انگار
قبلا لیتر لیتر خون از دست نمیداد
یک چیزی پیدا کردم
جعبهمون اسم داره
بهش میگن اوستیوم
.به زبان لاتینه یعنی ورودی بدن
چیه، یعنی هیچکدومتون مدارس مذهبی نرفتید؟
این الان یعنی طبیعیه؟
دهنه؟ یا سوراخ دیگهایه؟
لطفا بیا فرض کنیم دهنه
یعنی این جعبه هیولاها رو میخوره؟
نمیدونم
اوستیوم و یک تاریخ روش چاپ شده
ولی بقیه گزارشها پروندههای زیادی دارن
و نمیتونم دستخطش رو بخونم
این نوشتهها رو یا یک دکتر نوشته یا یک بچه 5 ساله
نه، این درست نیست
چی شده؟ - دستخط بابامه -
میتونی بخونیش؟ - نمیدونم -
هی. هرچیش رو تونستی بخون
پدرم توی یک مسافرخونه همین نزدیکیها اقامت داشته
واسه همین میرم اونجا ببینم چی دستگیرم میشه
من رانندگی میکنم
.ولش کن باید بره تهتوش رو دربیاره
تو هم باید این نوشتهها رو بخونی
بعضیهاش رو میتونم بخونم
ولی بقیهش انگار اصلا کلمات واقعی نیستن
چون نیستن
.مختصر نویسی شده مثل نوشتههای یک کاتب
توی همین محل انجمن توی کتابهای دانایان کلام
یک چیزهایی دربارهش خوندم
کتبی که کلیدواژه داشتن
پدرت عضوشون بوده
بخشی از وظایفش مکتوب کردن جلسات بوده
با استفاده از چشمهای تو و پیدا کردن کلید اختصار، توسط لاتا
شاید بتونیم قطعات پازل رو بذاریم کنار هم
و بفهمیم پدرت میخواسته چی بنویسه
فکرکنم یکی رو میشناسم
که سریعتر از من میتونه این رو بخونه
میدونم چه فکری توی سرته و اشتباه میکنی
همیشه فکر میکنی که اشتباه میکنم
معمولا هم حق با منه پس گوش کن
تقصیر تو نیست
ماری، من قرار بود راکاستار بشم
پدر و مادرم این رو بهم گفتن
میدونم که میدونی غولها پدر و مادرم رو کشتن
ولی هیچوقت بهت نگفتم
که چرا رفته بودن فینیکس
ازشون خواسته بودم یک گیتار جدید برام بخرن
چندماه التماسشون کرده بودم
من هم همونطور که میدونی از خر شیطون نمیام پایین
واسه همین رفتن سر یک کاری
کاره مربوط به برگزاری مهمونی بود و ازش متنفر بودن
ولی پول خوبی توش بود
واسه همین برگشتم مسافرخونه و منتظر بودم
خیلی انتظار کشیدم
اما دیگه هیچوقت ندیدمشون
...کارلوس، این
تقصیر تو نیست
آره، الان دیگه میدونم
ولی یک مدتی طول کشید تا بفهمم
تنها مسئولین مرگ والدینم
اون غولها بودن
چطوری از شر اون عذاب وجدان خلاص شدی؟
نشدم
شرمنده، میدونم باید چیزی بگم که حالت رو بهتر کنه
ولی جفتمون میدونیم که دروغگوی افتضاحی هستم
چطور کنار اومدی؟
با انتقام گرفتن
هیولاهای قاتل والدینم رو پیدا کردم
No comments yet. Be the first to leave one.