Undead Girl Murder Farce (Undead Murder Farce)

Undead Girl Murder Farce (Undead Murder Farce)

Scarica il sottotitolo Farsi Persian

Informazioni sulla release

Undead Girl Murder Farce - 08 [AioFilm pro]
Undead Girl Murder Farce 08 [AioFilm pro]
Undead Girl Murder Farce 08 [AioFilm pro]
Undead-Girl-Murder-Farce-08-[AioFilm pro]
Un commento di AioFilm
🔷 Lightness & AcknoV آیوفیلم تقدیم میکند | مترجمان 🔷

Tag

other
Pubblicato il: 2023-08-24
Download: 3
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 174 righe.

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

ارائه‌ای از رسانه‌ی آیوفیلم

ترانه ای که حتی باد شب را نیز مغشوش می‌کند، در حال دمیدن است

ترانه ای که حتی باد شب را نیز مغشوش می‌کند، در حال دمیدن است

این یک شوخی یا بازی نیست، درسته؟

همه در طلب هماوردی پرهرج و مرج هستند

بپوی و بنهان که شبی خطرناک در پیش‌رو است

تیک تیک تاک

ساعت مکانیکی برفراز آسمان خراش هستی

نرم نرمک پنهان شو که قلب من همانند یک بمب ساعتی است

آه، آه آه، از نگاه سرکش عوام هزم ده

کی زنده مونده؟

فقط یکبار فرصت پیروز شدن داری

پس برو تو دلش

مشتاقانه بخواه و بیشتر به من بده

قبل اینکه کسی بتواند آن را برباید، نظاره کن که دل سوخته است

گرمایش را احساس کن

با کمی تردید، عاشقانه میسوزاند و تحریک می‌کند

الآن حسش کن، الآن حسش کن

الآن حسش کن، الآن حسش کن

جرقه آتش وابسته به باد است

لحظات آخر تقدیر رو به شمار است

‫بانکت

‫قسمت ‫هفتم

‫هوی کله آبی. بیا آتش‌بس کنیم.

‫اول باید با اون مردک بیمه‌چی ‫با کبکبه و دبدبه مقابله کنیم.

‫ایده خوبیه، ولی نقشه ای داری؟

‫نقش طعمه رو بازی می‌کنی.

‫منم طبقه دوم کمین می‌کنم.

‫الماس نفیس، آب‌دهنی شده.

‫باید ضد‌عفونیش کنم.

‫جناب لطفاً همچین چیزی نفرمایید...

‫چرا بخش نظارتی-امنیتی شما ‫اینقدر از هیولا‌ها تنفر داره؟

‫کسانی همچون فاطیما هستند که ‫از روی عدالت این کار‌ها رو انجام میدن،

‫ولی اینطور نیست که ما از سر و کله زدن با شما خوشمون بیاد.

‫آخه انگار خوشتون میاد!

‫اگه می‌تونستم کمکش کنم، بهتون دست نمی‌زدم.

‫آها. یکی مثل شما رو می‌شناسم.

‫یکی از اون وسواسی‌های خسیس هم بود.

‫هروقت که بیرون می‌رفتند، به زمین خیره می‌شدند

‫و به حشرات، زباله‌ها و کثیفی‌ها نگاه می‌کردند.

‫اونا اصلاً خفه نمی‌شدند. ‫من اصلاً نمی‌دونستم باهاشون چیکار کنم.

‫تا اینکه یه روز...

‫شانس در خونه‌ـش رو زد.

‫مؤثر بود؟

‫مطمئن نیستم مردم درباره اینکه لوپن، ‫مرتکب قتل شده چی فکر می‌کنن.

‫نگرانش نباش. این برای کشتنش کافی نیست.

‫می‌دونم که اینجاست.

‫چرا نمی‌تونم بشنوم که اون کجاست؟

‫چرا؟

‫چون من شبح اپرا هستم.

‫از وقتی که شانزده سالم بود،

‫در سالن اپرا زندگی می‌کردم.

‫من یه خونه مخفی در زیر دریاچه ‫و ۲۳ طبقه زیر سطح زمین ساختم.

‫درمورد آواز و آکوستیک یاد گرفتم.

‫شکستن دادن من در حوزه اصوات، غیرممکنه.

‫در اینجا، این واقعاً بهت کمک نمی‌کنه.

‫تو چقدر بی‌نذاکتی.

‫دلیلی نمی‌بینم که رفتارم در مقابل دشمن، سنجیده باشه.

‫تاچیکاگه.

‫ماتسوشیما.

‫اون فشنگ‌ها نقره خالصه؟

‫آخرشه.

‫درواقع، تنبیه‌ـت از الان شروع میشه.

‫چیکار کردی...

‫من چیکار کردم؟ در اصل کار خودت بوده.

‫دستت خواست بر لب‌هام بوسه بزنه، یادته؟

‫من زهر خاصی دارم.

‫اگه لمسش کنی،

‫وقتی زیر طلمسش بیافتی، زهر ‫بهت احساس بی‌حسی و شهوانی میده.

‫من خون دخترانی مثل تو رو دوست دارم.

‫ولی یکم قبل ناهار خوردم. ‫تو رو برای دسر نگه می‌دارم.

‫هلمز!

‫خوب نیست.

‫هیچ سحر و جادویی در کشتن یک انسان به اسلحه نیست.

‫واتسون-کون، تیراضافی داری؟

‫مال من تموم شده. برنامه ای داری؟

‫از باریتسو استفاده می‌کنم.

‫بیاین یکم گپ بزنیم ریش‌بزی-کون.

‫تو هم نظرم رو به خودت جلب کردی.

‫چرا اینقدر شب‌ماقبل‌آخر رو می‌خواین؟

‫میگن کلیدی برای یافتن گرگینه‌هاست.

‫پیدا کردن گرگینه‌ها؟ برای چی؟

‫همونطور که مستحضرید، سازمان ما درحال گسترشه.

‫ما به دنبال استخدام افراد بیشتری هستیم.

‫از اون مهمتر...

‫چرا بقیه شما از زیر گردن، گم شده؟

‫همونطور که می‌بینید، تازگی‌ها گم شده. ‫منم به دنبالشم.

‫اوه! نکنه ما اون رو...

‫چی؟

‫همه جادو‌ها به چیزی برای بده بستان نیاز دارند.

‫این بنیادیه، آلیستر-کون.

‫البته که پادزهر هم داری،

‫ولی...

‫الان چی شد؟

‫مشتاق دیدار، پروفسور موریارتی.

‫از آبشار رایخنباخ به بعد ندیدمت، هلمز-کون.

‫آبشار رایخنباخ مربوط به «مشکل نهایی» از آرتور کانن دویل که ‫آخرین نبرد شرلوک هلمز و جیمز موریارتی است، اشاره دارد.

‫اریک!

‫تو اینجا چه غلطی می‌کنی؟

‫منم باید همین رو ازت بپرسم.

‫فاطیماً چطوری اجازه دادی شبح بهت دست بزنه؟

‫خـ خیلی معذرت می‌خوام! ‫حال شما خوبه رینولد-سان؟

‫انگار سرتون شکافته شده.

‫خوبم!

‫فعلاً باید حواسمون به این آشغال‌ها ‫باشه و الماس رو برگردونیم.

‫الماس؟

‫گل بود به سبزه نیز آراسته شد.

‫پیدات کردم.

‫فاطیما!

‫چشم!

‫ای بابا...

‫الان باید دَر بریم.

‫ولی الماس...

‫دیگه نمیشه الماس رو از چنگ این هیولا‌ها درآورد.

‫بزن بریم!

‫فکر نمی‌کردم هنوزم زنده باشی.

‫شگفت زده شدم که خانم کوچولو هنوز زنده است...

‫حتی اگه هیولای جاودان هم باشه.

‫فکرش رو که می‌کنم در جایی مثل اینجا، با کسی که دنبالش بودم برخورد کنم...

‫تو هم زدوبندی با این مرد داری؟

‫تقریباً یه سال پیش، اون با بدن من فرار کرد.

‫همین الان هم فهمیدم که اسمش موریارتی بود...

‫ولی الان همه چیز با عقل جور در میاد...

‫ازجمله متعلقات مردی که گمان می‌رفت مُرده،

‫کسی که رهبری یک سازمان جنایی راکد شده رو به عهده داشته.

‫که اینطور. پس با اعصای من، منو پیدا کردی.

‫ولی وسیله ای برای حرکت به تنهایی ندارید.

‫برای شما متأسفم، من...

‫دو دستیار داری.

‫با توجه به اوضاع قفس‌پرنده،

‫کسی که حملت می‌کنه نسبتاً بی‌خیاله

‫و اون یکی هم وظیفه شناسه.

‫شاید یکی از خدمتکار‌های زنده مونده شما باشه.

‫و اونی هم که حملتون می‌کنه، احتمالا مردی بااستعداد باشه که استخدام کردین.

‫جسم من الان کجاست؟

‫دراختیار من است.

‫ولی متأسفم که نمی‌تونم برش گردونم. ‫همونطور که مستحضرید اون نمونه مهمیه.

‫پس تو رهبر سازمانی هستی که آلیستر درموردش صحبت می‌کرد.

‫چرا بعد از هشت سال برگشتی؟

‫می‌خوای سازمان جنایی‌ـت رو بازسازی کنی؟

‫این بار با مجموعه هیولا‌ها؟

‫متوجه شدم که چطوری بهبودش بدم.

‫اتفاقی شاگردی اختیار کردم، ولی اون به من الهام داد.

‫شاگرد؟

‫یک مرد جوان بریتانیایی با موهای کتانی‌رنگ فرفری.

‫گفت که می‌خواد بدنی قدرتمند داشته باشه

‫و می‌خواست که بدنش با یه هیولا ترکیب بشه.

‫همچنین پرسید که جراحی پیوند اعضا، چطوری انجام میشه.

‫انسانی که قدرت‌های هیولایی به طور مصنوعی در اختیارش قرار گرفته...

‫اگه می‌تونست این کار رو انجام داد، ‫سودی که ازش میومد، حد و مرزی نداشت.

‫و منم قبول کردم.

‫و اون مرد جوان کیه؟

‫مطمئنم که همتون دربارش شنیدید.

‫اون مردیه که یازده سال پیش، ‫یک جنایت بی‌نقص رو در وایت‌چپل انجام داد.

‫منطقه ای در شرق لندن

‫*

‫*

‫نکنه...

‫جک قاتل.

‫گوهر زیبایی نیست؟ ‫البته میگن مصنوعیه.

‫زیباست بخاطر اینکه مصنوعیه.

‫بنده اونی‌کش ترسناک، سوگارو شینوچی هستم.

‫و شما؟

‫همرزم‌های الانم بهم میگن جک.

‫امیدوارم بهم آسون بگیرید!

‫اوه؟

‫نزدیک بود.

‫از قلب اون استفاده کردی؟

‫خب بنظر میومد کار راه‌انداز باشه، بخاطر همینم...

‫ذهن خلاقی داری.

‫قبلاً جایی همدیگه رو دیده بودیم؟

‫چی بگم. من کلاً کودنم، ‫بخاطر همینم شاید یادم رفته باشه.

‫نگاهمان به دو هیولا بود: ‫اونی و جاودان.

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left