Le prime 200 righe.
میشه پیرو رو ببینم؟
البته
افتخاریه که پدرخونده اش باشم
اون ثروتمند میشه و تاثیرگذاری ای خواهد داشت فراتر از آرزوی تمام مردان
و تمام خانواده ها
ما هم برای خودمون خانواده ای می سازیم، خیلی زود
اوضاع با عموت بهتر نشده ؟
هر بار که با مدیچی رای هماهنگ می دم در شواری سران،
انگار یه چاقو توی زخم یاکوپو فرو میره
به ندرت توی بانک با هم حرف می زنیم
لوکا،باید حرف بزنیم
مادر
ببین، هنوز همه خبر ندارن از این موضوع، ....اما
گالیازو سفورزا شهر ایمولا رو تصرف کرده
حالا ما این شانس رو داریم که اونجا رو امن کنیم
معامله با سفورزا؟
اون آدم قابل اعتمادی نیست
تو همیشه باید نیمه ی خالی لیوان رو ببینی ، لوکا؟
اگر اون بخواد بفروشدش.....
فلورانس اونقدر قوی میشه که بتونه یه جمهوری واقعی بشه
این رویایی که شما دنبال می کنید، سیاستی هم پیشتش هست؟
خب، یه شهر که تمام مردهایی که درش زندگی می کنن در برابر خدا یکی باشن
جایی که هر شهروندی در گرفته شدن تصمیم هایی ؟که در زندگی اونها تاثیر واقعی داره ، نقش داشته باشه
یا اینها غیر ممکنه؟
واقعا خوب به نظر میاد، اما...
چیزی که شما میگید در واقعیت اینه که قدرت به دست عوام باشه
اه، پس شما به اینکه مردم توانایی اداره ی شهر خودشون رو داشته باشند،شک دارید؟
خیلی وقت نگذشته از روزهایی که ما تاجرهای ساده ای بویم
ما چه حقی داریم که چنین حقی رو از بقیه بگیریم؟
لوکا ....
.... اگر ما
جمهوری رو قدرتمند نکنیم، خیلی طول نمیکشه که
ببینیم غاصب ها دارن به ما حکومت می کنن
می دونم..... می دونم که...
گالیازو سفورزا ...
غیر قابل اعتماده
اما چه انتخاب دیگه ای دارم؟
من به جشن ازدواج دخترش دعوت شدم
در میلان
بهش فشار میارم که ایمولا رو بفروشه به ما،قبل از اینکه کس دیگه ای بره سر وقتش
چه پیامی بود که نمی شد سپرد به پیک؟
اخباری که مدت هاست منتظرشون بودیم
یه شانس برای ضعیف کردن مدیچی ها
تمام روز رو باید منتظر شنیدنش باشم؟
شایعات میگن گالیازو
سفورزا ارباب ایمولا شده، و ممکنه بفروشدش
پاپ از مدت ها قبل علاقه مند به کنترلش بوده
حالا این سفر ارزش وقت گرانبهات رو داشت؟
با داشتنش، سرزمین پاپی فلورانس رو محاصره می کنه
و سوراخی توش می مونه برای تجارت با ونیز
بشین
لورنزو نمی تونه تحمل کنه که سیکستوس ارباب ایمولا بشه
این بهترین فرصته
تا یه شکاف بین مدیچی و مقام پاپ ایجاد بشه
شما هم در این بین بازنده می شید
نه اگر بانک پاتزی بخواد
حساب پاپی رو از مدیچی بگیره
سیکستوس هرگز امور مالیش رو به کسی نمی سپره
که وارثی نداشته باشه
یک بانک بدون آینده
شما باید فرانچسکو رو متقاعد کنید
چرا تو نمیری و به سیکستوش درباره ی ایمولا خبر نمیدی
و ببینی چطور برای خبررسانی فوری ازت تشکر میکنه؟
می تونی فرانچسکو رو بسپری به من
این متداوله
برای یه دختر در میلان که به این جوونی ازدواج کنه؟
اون دوازده ساله ست
این کار قانونیه
کاترینا یه بچه ی نامشروعه
ازدواجش با خواهر زاده ی پاپ
خیلی بیشتر از چیزیه که انتظارش رو داشت
جناب مدیچی، شما به اینجا سفر نکردید
تا درباره ی ازدواج کاترینا سوال و جواب کنید
ایشون اینجان که سعی کنن ایمولا رو بخرن
درست نمیگم؟
بله حق با شماست بانو
به عنوان یه لطف
یه لطف؟
خب، این شهر مشهوره به اینکه به سختی می شه اداره اش کرد
اگر مشکلی وجود داشته باشه ما ازبین می بریمش
بله، این هم میشه، اما...
ارزون نخواهد بود
امن نگه داشتن شهری مثل ایمولا
شما که بالاخره می خواید بفروشیدش، چرا الان نه؟
چقدر؟
چی؟
من جوابی برای چیزی که توی زندگی تو گم شده نیستم
و شب بیداری و شراب هم جوابش نیست
و چی توی زندگی من گم شده؟
هدف
تو باید جایگاهت رو توی این دنیا پیدا کنی
توی خانواده ات
و اون جایگاه چیه؟
لورنزو رئیس بانک و خانواده ست
پس تو باید دست راستش باشی
اون جایگاه رو یه نفر دیگه قبلا گرفته
علاوه بر این ....
من عاشق شرابم
و شب بیداری
و تو
می دونی ... با ادامه دادن...
این کارها.... تو داری اون رو توی خطر می ندازی
می خوای جلوم رو نگیری؟
و اون نور رو از توی چشمهاش بکشی بیرون؟
باید بهم اجازه بدن تمومش کنم
تا دوباره بکشمش
دفورلی تقاضای وام بیشتری کرده
نمی دونم می شناسمشون یا نه
ممنون که اومدی
من فقط برای این اومدم که بهتون بگم ....
هیچ ارتباطی بین ما نمی تونه برقرار بشه که شوهرم
ازش خبر نداشته باشه
به فرانچسکو نگفتی که امروز میای اینجا؟
چرا؟
اون درباره ی هیچ چیز
به جز کار و بانک با من حرف نمی زنه
شوهر من هر رابطه ایه که با شما داره با نیت خوبه
اون نقشی نداشت بلکه
تنفر شما از مدیچی منجر به از دست دادن خانواده تون شد
خدا بود که خانواده ی من رو گرفت
سه تا پسر
و یه دختر
همسرم، مدلین
اون اونها رو حامله میشد
و هر بار خدا اونها رو از هم جدا میکرد
متاسفم
اون نمی تونست بیشتر از این تحمل کنه
حالا داره درد هاش رو توی
یه معبد کوهستانی درمان می کنه
فرانچسکو برای من مثل پسرمه
راهی نیست که بتونی این زخم ها رو ترمیم کنی ؟
گوگلیامو به زودی بچه دار میشه
یه مدیچی
گوگلیامو برای من دیگه مرده
من باید برم
خیلی خوب
تو توی جشن عروسی اولین پسر دافورلی ....
انگیلو، نبودی... چند سال پیش، بودی؟
نه. چرا می پرسی؟
دلیل خاصی نداره
اما شما... کاملا مطمئنی؟
کاملا
کاملا مطمئنم که اصلا نمی شناسمشون
مستقیم بیاید بفرمایید
گوشه
بزاریدش اینجا
یه صندلی زایمان؟
اینقدر زود؟ برای احتیاط بانو
دلمون نمی خواد آماده نباشیم
بله، نترس
نمی ترسم
نه برای خودم
من فقط می خوام که به گوگلیامو یه پسر بدم
من هم ترسیده بودم وقتی لورنزو رو باردار بودم
اما یادمه مادربزرگت،
کنتسینا، بهم میگفت که شوهر ها
نه تنها برای بچه ها نگاهشون به همسرانشونه
بلکه برای ذهن های قوی و قلب های وفادارشون هم نگاهشون به همسرانشونه
و تو....
هر دوشون رو داری
خواهر
چطوری؟
به یه حواس پرتی نیاز دارم
عروسی چطور بود؟
منحصر به فرد
و ایمولا؟
این شهر همیشه مستعد ناآرامی ها بوده
و ما هم یه نفر از خودمون رو می زاریم اونجا
کسی که به وفاداریش هیچ شکی نداشته باشیم
من فرانچسکو رو پیشنهاد می کنم
اون درک می کنه که ایمولا کلیدیه برای
قدرت بخشیدن به ارتباط ما با ونیز
با امید اینکه اون رو با میلان و فلورانس هم متحد کنه
نمی خوام زیر سوال ببرم
دیدگاه ی رو که برای شهرمون داری
اما اعتماد باید جلب بشه
خب، چه راهی بهتر از این برای جلب اعتماد؟
برادرت رو هم مد نظر گرفتی؟
نه، و این کار برای اون درست نیست
و چیزی هم نیست که اون می خواد
جولیانو می خواد که بهش نیاز داشته باشی
حالا، تو فرانچسکو رو پدر خونده ی پسرت کردی....
حداقل ایمولا رو به برادرت پبشنهاد بده
سینیور فرانچیسکو
ما به امضای شما روی این برگه نیاز داریم
ممنونم
فرانچسکو، می خواستم عذر خواهی کنم
برای چی؟
برای دیدار با همسرت بدون کسب اجازه از تو
ببخشید
فکرکردم بهت گفته
خب، البته که بهم گفته
بله البته
لطفا، ازش عصبانی نشو
امیدوار بودم که بتونه روی ارتباط مجدد ما کمکی باشه
I assure you,...
اون خیلی رک بود
تمام مشکلات شرایط الان تقصیر منه
ازت می خوام دیگه با همسر من حرف نزنی
تحت هر شرایطی
No comments yet. Be the first to leave one.