Le prime 166 righe.
شرمنده کلهتاری، اما این پرواز رزرو شده.
هیچ چیز نمیتونه جلوی ما رو از رسیدن به زمینِ عکس بگیره.
این وسط جان جیمسون تک و تنها با دوتا روانی وحشی
بعد از دوران ولادِ دراکولا توی یه سفینه گیر افتاده.
من توی زمینِ عکس هستم! وضعیت خیلی وخیمه.
فکر کنم وقتشه که دنیا با مردعنکبوتیِ کاملاً جدید و ارتقا یافته آشنا بشه!
دارم میرم زمینِ عکس تا جان جیمسون رو نجات بدم.
کمکم دارم به این نتیجه میرسم که این آدمهای حیوونی این سیاره رو اداره میکنن.
شروع کن، سر رم.
علم ایجاب میکند تا بیشتر از این موجودی که
نه انسان است، نه حیوان و نه نیمهحیوان، بدانیم.
گوش بده، آقای عالی...
میشه اسم کوچیکت رو «تکامل» صدا کنم؟
نمیشد بشینیم چایی و شیرینی بخوریم خودم دربارهی خودم برات تعریف کنم؟
اصلاً مهمون من.
تو واقعاً باهوشی، مردعنکبوتی.
من بومی این دنیا نیستم.
من هم مثل تو برای مأموریت به اینجا آمدم.
به دنبال یک جهان آرمانی بودم.
بهشتی بکر و دست نخورده.
عاری از نزاعهای حقیرانه که وجود مرا خراشیده.
اما در عوض بهشتی جدید که دنبال آن بودم...
همان مرضهایی را یافتم که سعی در فرار از آن داشتم.
طمع، خودخواهی، خشونت، نفرتپراکنی.
مرضهای انسانی!
اما در نهایت به درکی مهم رسیدم.
برای آنکه بهشت خودم را داشته باشم باید خودم آن را بسازم.
دههها، آزمایشهای بیشمار شکستهای بیشمار زمان برد، اما در نهایت...
جامعهی بینقص من به تکامل نزدیک شد.
به کار من نگاه کن، مردعنکبوتی.
شهرهای بزرگ، برجهایی از فناوریهای شکوهمند که سر به فلک کشیدهاند.
با مردمانی که این موجودات بینقص تشکیل دادهاند...
نیمهحیوانهای من...
انسانهای جدید من!
قویتر، سریعتر...
آزاد از نقاط ضعف ذهن غارنشین انسان.
آجر به آجر، مدار به مدار
سلول به سلول این دنیا به لطف دستان توانای من وجود دارد.
البته بهجز تو، مردعنکبوتی.
تو یک ناشناختهای...
یک متغیر غیرقابل کنترل
که وارد آزمایش بزرگ من شدی و من نمیتوانم اجازهی این کار را بدهم.
ادامه بده، سر رم!
بله قربان.
بهعنوان یک لطف در نظر بگیرش، مردعنکبوتی.
حین تحمل و تقلایی که میکنی من این فرصت را به تو میدهم
که ارزش و شجاعت خود را ثابت کنی.
اعمال دشمن ما ارزش و شجاعت خود را مکرراً ثابت کرده.
اما آیا میتوانیم همین سؤال را دربارهی اعمال خود نیز بپرسیم؟
اینا یه تختهشون کمه.
اگه سریعتر کاری نکنم ممکنه تبدیل به کتلت عنکبوت بشم!
شرمنده رفقا، اسم من مردکتلتی نیست.
مردعنکبوتیـه!
او را متوقف کنید، شوالیههای من!
او نباید زنده فرار کند!
مترجم: «امـیـر دلـپـسـنـد» @AMIRX79X
گمونم تو مردعنکبوتی هستی.
ما رو فرستادن نجاتت بدیم.
جدی؟ پس درست سر موقع رسیدید.
دیگه اذیت نکن رفیق.
ما جونمون رو گذاشتیم کف دستمون
یه تشکر بکنی بد نیست.
انگار وقت نقشهی دومه بچهها.
نقشهی دوم دارید دیگه، نه؟
غمت نباشه.
این باید ترمزشون رو بکشه.
براملیـه. سنگر بگیرید!
بهنظرم بهتره بریم...سریع!
بهت گفتم یه انفجار خفیف، براملی.
الان به این میگی خفیف؟
خب، نسبت به بقیهی انفجارهام...
و گفتم زمان برای فرار رو هم زیاد در نظر بگیر!
کرنجان، ما تازه ۸.۷ دهم ثانیه اضافه آوردیم.
داری احساست به هیجان رو از دست میدی عزیزم.
آمم...بخشید، شکر توی کلامتون اما...
این گاریتون سریعتر نمیره؟!
۱۴۰۲/۰۳/۲۷ ۲۰۲۳-۰۶-۱۸
«مردعنکبوتی بیحد و مرز»
«قسمت دوم» «کاملاً متفاوت: بخش دوم»
ماشین رو ببر پایین.
هر چی زودتر برگردیم زیرزمین زودتر گمشون میکنیم.
آفرین پرتاب!
حالا کِی میتونم آقا جادوگره رو ببینم و برگردم خونهمون؟
قبلاً دیدیش.
همون جناب تکامل عالی و کبیر بود.
این اوضاع تقصیر اونه.
۵۰ سال پیش نیمهحیوونها رو درست کرد
و آدمها رو تبدیل به یه مشت انگل جامعه کرد.
هیچکس دلیلش رو نمیدونه.
اونا هم از اسباببازی فروشی مهاجرت کردن؟
- اونا از کجا اومدن؟ - شوالیهها گروه ویژهش هستن.
اونا به خطرناکترین و مهمترین تهدیدها رسیدگی میکنن.
الان احساس خاص بودن کردی، نه؟
ببخشید. ربات بیریخت بیا پایین، اون بالا خطرناکه.
من فکر کردم شوالیهها مأمورهای تکامل عالی هستن.
قضیهی این رباتها چیه پس؟
مردان رباتی مأمورهای شوالیهها هستن.
کاش زبونم لال میشد نمیپرسیدم.
مواظب باشید.
لیدی ورمین، به تعقیب ادامه بدید.
بله قربان.
آخیش!
دیگه عمراً ترن هوایی شهربازی کُنی آیلند رو مسخره کنم.
فنهای خوبی بلدی مردعنکبوتی.
از پسری که لباس حشره میشه بعید بود.
دردم اومد.
معمولاً دخترها تا قرار سوم سلیقهم توی تیپ و لباس رو مسخره نمیکنن.
لباست هر قابلیتی که داره بیا امیدوار باشیم کثیف نشه.
چرا نمیشه یهبار هم که شده با یه دختری آشنا بشم که خونهش پنتهاوس باشه؟
لرد تایگر...
نقشهی «تکامل عالی» کار کرد.
انسانهای ابله من را درست به مقر فرماندهی مخفیشان بردند.
بهزودی همهی آنها را خواهیم گرفت.
خب، کجا داریم میریم؟
مقر فرماندهی انقلاب انسانها.
یکی اونجا منتظرته و مشتاقه ببینتت.
انقلاب انسانها؟
فکر کردم از چالهی مارپیچ فضایی رد شدم تا به اینجا برسم
اما کمکم دارم حس میکنم سیارهی خودمم.
حالا چی؟
داریم اسکن میشیم.
درب ورودی را پیدا کردم.
عالی بود لیدی ورمین.
ما تا چند دقـ...
دست نگه دار، لرد تایگر.
لیدی ورمین، به شناسایی ادامه بده.
اما اعلی حضرت...
حضور شما دیگر نیاز نیست شوالیه.
من در حال فرستادن یک تیم متخصص برای رسیدگی به این «مردعنکبوتی» هستم.
پس مقر فرماندهی مخفیتون اینجاست.
عجب، چرا همه مقر فرماندهی مخفی دارن بهجز من؟
خوشم اومد. قشنگه.
اگه به من بود چندتا مهتابی
و چندتا گلدون و یکی دوتا قالی هم پهن میکردم.
فقط چندتا آدم خارج از تیم تونستن اینجا رو ببینن و بعدش زنده بمونن.
و برای همینه که به نفعته ثابت کنی مردعنکبوتی واقعی هستی...
سریع.
جیمسون؟
بهنظرت اون چیه؟
به شلوار جینم قسم انسانهان دارن لباس قاچاق میکنن.
بیا بریم ببینیم چیه.
شاید بهتره زنگ بزنیم مردان رباتی بهش رسیدگی کنن.
جـ...جلـ...جلو نیاید.
کجا با این عجله؟
براتون جایزه داریم.
دیدید؟ اونقدرها هم بد نیست.
دیگه نه ترسی دارید نه دردی حس میکنید.
حالا فقط میل به انجام کارهایی دارید که سیناپتیک بهتون میگه.
خب، خوش گذشت
اما خیلی زود تموم شد.
دوست دارم زودتر تخمها رو پخش کنیم و قدرت سیناپتیک رو آزاد کنیم!
آروم باش! ما اول یه مأموریتی داریم، یادت رفته؟
تکامل عالی ازمون میخواد مرعنکبوتی رو بگیریم!
چرا وقتمون رو با مردعنکبوتی هدر بدیم؟
اینجا اون احتمالاً یه نسخهی کپی بیارزش از نسخهی اصلیشه.
شاید، اما اگه خود واقعیش باشه...
مردعنکبوتی تنها تهدید برای نقشههامونه.
همین که گیرش بندازیم میتونیم به زمین عکس کمک کنیم به سیناپتیک ملحق بشن.
تکامل عالی هم تا بیاد بفهمه دیگه کار از کار گذشته.
شما گمونم دکتر جیمسونـی، درسته؟
بحث سر این نیست که من جان جیمسون هستم یا نه.
بحث سر مردعنکبوتی بودن توئه.
No comments yet. Be the first to leave one.