Le prime 200 righe.
! مامان
کجايي ؟ چي شده ؟
اوفليا ! چي شده لوسيا ؟
اوفليا شروع کرد لرزيدن سرخ شد و چشماش رو به سفيدي رفت
بيا اينجا عزيزم تو چشمام نگاه کن
خيلي خب لوسيا ماشينو روشن کن ، بريم
کجا ؟ بيمارستان
بيا اينجا عزيز دلم تشنج کردي
مامان ميدونه مامان ميدونه
اولين روزي که به ارگاسم رسيدم تاثير باربيتورات رو کشف کردم
مامان گفت دچار حمله صرع شدم و بدون تعلل بهم دارو داد
قرص هاش باعث شد همه چيرو فراموش کنم
اما هيچي نميتونه شعله اوليه رو خاموش کنه
از اون روز دست از جستجوش برنداشتم
هميشه دلم ميخواست اون حال رو حس کنم
بازم اون شعله رو حس کنم
به خاطر عشق يک زن
بدون اينکه بدونم با آتيش بازي کردم
آتشي که به خاطرش سوختم
از چشمه هاي لذت نوشيدم
تا اينکه در نهايت فهميدم
اين من نبودم که اون دوست داشت
به خاطر عشق يک زن
همه چي بهش دادم در حالي که اون
زيباترين چيز زندگيم بود
با اينحال اونباري رو که از دست دادم رو
به هر قيمتي شده برميگردونم
وقتي زخمم در نهايت درمان شه
همه چيز حس ميشه
" هوس "
هنوز هم مثل يه روياست
اما ميدونم آخر سر
ميتونم يه روزي فراموشش کنم
امروز احساس غم ميکنم
اما به زودي آواز ميخونم
و قول ميدم
سعي کنم هيچوقت ديروزو به ياد نيارم
به خاطر عشق يک زن
ديوونه شدم و اشک ريختم
در حالي که اون ميخنديد
يه ظرف کريستالي رو شکستم
ميزارم از رگ هام خون بزنه بيرون
نميدونستم چيکار ميکنم
به خاطر عشق يک زن
همه چي بهش دادم در حالي که اون
زيباترين چيز زندگيم بود
با اينحال اونباري رو که از دست دادم رو
به هر قيمتي شده برميگردونم
وقتي زخمم در نهايت درمان شه
ميتونم بيام تو ؟ بله مامان البته
چرا اگه اتاق خودتِ در ميزني ، مامان ؟
. . . کي فکرشو ميکرد که من با خوان ازدواج کنم ؟
نه عزيزم ، که لباس عروسيت انقدر معمولي باشه
پارچش رو خوان انتخاب کرد
يادته ؟
عاليه
قديمي ، دست دوم کهنه
و قرضي
! نه نميخوام لباساي اونو بپوشم ، هيچي
تو خيلي لجوجي ، لوسيا من ؟ تو لجبازي
تازه ببين چي پيدا کردم
براي پارتي نوارهاي موسيقي
! عاليه چي عاليه ؟
همين الانشم کلي صفحه موسيقي داريم خيلي ه
کارمن امروز خيلي بي حوصله اي لوسيا
خيلي لجبازي اونم تو روز عروسيت
ميخوام مارتينيم رو بنوشم اما اول دعا
لعنتي مرسي
عاليه عزيزم ! بريم پارتي
خدايا ، امروز خيلي حس جشن ! گرفتن دارم
جوليانا ، ترتيب گلارو دادي ؟
چه خبر ؟ آخرين جزئيات
دست و دلت سرد نشده که ؟ نه زياد به دلت صابون نزن
متوجه شدم اشتباه ميکني
حله
! نه خوان ، نبايد ببيني
خيلي خرافاتي اي خيلي روزا با مادرت موندي
نه سورپرايزه براي همين
بد نيست
يه چيزي ياد گرفتم نه ؟ ميدوني چي دوست دارم
عزيزم ؟ فرشته من
اينجا ازدواج کردن حس خوبي نداره
خودت اصرار کردي
روياي تو بود ، روياي توئه ميدونم ، ميدونم روياي منه
اما نياز نيست تک تک روياهاي منو به عمل برسوني
به سري از هوس هامو مادرم عملي کرد
الان که اينجاييم بزار ازش لذت ببريم
بريم
. . . خوان روخو
ميپذيري تا شوهر من باشي و براي هميشه دوستم داشته باشي و مراقبم باشي ؟
همين الانم دارم
باشد که با اين دريا ، ماه
اين خونه جدا نشين و براي هميشه متحد بمونيد !احسنت
آره دست بزن ! بزار خوش بگذرونيم
بنوش خوش باش
! خوشبختي و لذت براي همه ! ممنون
ممنون که در اين شب ويژه کنار ما هستين
منو ببر
يا ترکم کن
اما ازم نخواه تا ديگه باورت کنم
وقتي دير به خونه مياي
نيازي نيست دليلش رو بگي
چون لباس هات عطر
خونه کس ديگه اي رو داره
منو ببر
يا ترکم کن
اگه بيدار نيستم
پس بزار خوابم رو ببينم
پيشوني من نبوس
ميدوني که متوجه اومدنت شدم
و بوست مزه احساس گناهت رو ميداد
در حالي که من ساکتم منو نگاه کن
به آسمان نگاه کن
چون منو نميبيني
گريه کن
و تک تک روزهايي که احساس کوچکي ميکني
نميتوني تو چشمام نگاه کني
منو ببر
يا ترکم کن
فضولي نميکنم و آزاديت رو سلب نميکنم
اما اگه بخواي بري
اگه تنهام ميزاري
قبل از طلوع آفتاب برو
در حالي که من ساکتم منو نگاه کن
به آسمان نگاه کن
چون منو نميبيني
گريه کن
و تک تک روزهايي که احساس کوچکي ميکني
نميتوني تو چشمام نگاه کني
منو ببر
يا ترکم کن
و اگه برگشتي با حقيقت برگرد
سرتو بالا بگير و برگرد
با رقيبم برگرد
اگه بهتر از منه
اونوقت گريه ميکنم
ديگه نخون عزيزم عزيزم گلوم خوبه
نه مراقب گلوت باش خوان بزار بخونه
شب اونه
بزن
جلوتو بپا دختر
تو کي هستي ؟
اوفليا
اوفليا
خواهر ميدونم
کي اومدي اينجا ؟
از بيرون نگاه ميکردم نميخواستم مزاحم شم
جاسوسي ميکني
ميخواي حالا حالاها پنهان شي ؟
نه
ميتونم برات غذا و آب بيارم
لوسيا دليلي نداره بفهمه
خوان روخو
خيس خالي شدي آره
باعث افتخار منه
دوشنبه ، سه شنبه هر روز بهم زنگ بزن
چهار شنبه ، پنج شنبه هيچوقت برنميدارم
جمعه ، شنبه ، يکشنبه
! لوسيا بله
من آندرياس هستم شوهر اوفليا
خب نه دقيقا هنوز ازدواج نکرديم
اما به زودي ميکنيم
اوفليا اينجاست ؟ آره نميخواست مزاحم شه
اوفليا کجاست ؟
! چه شب جادويي اي ! دو تا دخترام کنار هم
چيکار کردي مامان ؟ ! دو تا دخترام کنار هم
تو اوفليارو دعوت کردي ؟ و خوان ؟ خوان ؟
خوان کو ؟ شاد باش ، ديگه بزرگ شدين
سلام من آندرياس هستم ، شوهر اوفليا
! سلام ! اوفليا
کجا بودي ؟ بايد لباسمو عوض ميکردم
ديديش ؟
کيو ؟
ميتوني به مهمونا برسي ؟
فرشته من
اونو از کجا برداشتي ؟
فکر ميکنم تو اتاق مامان بود ديگه نه
موهاتو خشک کردي
الان ديگه مشهور شدم
ميگن ستارم
خوان خيلي مهربونه شوهرت
ميخواي اينجا بموني تا مهمونايي که ميان تو رو بترسوني برن ؟
نيومدم دعوا چرا اومدي ؟
چند روزي طول ميکشه
اولين سفرمون همراه با آندرياسِ
ميخوام برگردم سر جشنم من باهات ميام
اينطوري از مد روز عقب ميفتم
يه چيزي بهت قرض ميدم
مهمونامون خيلي به مد حساس هستن
! گندش بزنن
خودت خوب ميدوني که امروز مهم ترين روز زندگيمه
پشت اسب ؟ کسي ديدمون رو نديد
ريد به عروسي من
! پرنسس من خيلي خوشگل شدي
خيلي خوشگل شدي
خوب کردي اونو آوردي خودش تصميم گرفت بياد
ممنون که مراقبش هستي ممنون که شادش ميکني
اوفليا ، عزيز دلم قربونت برم ! باورم نميشه
فکر نميکردم ديگه دوباره ببينمت
اگه نميديدمت زندگي نميتونست چيز ديگه اي ازم بگيره عزيزم
No comments yet. Be the first to leave one.