Le prime 200 righe.
این سریال یک داستان خیالی می باشد
...و همه شخصیت ها، گروه ها، مکانها و حوادث
هیچ ارتباطی با واقعیت تاریخی نداشته و ساختگی می باشند
صحنه هایی که در آن از حیوانات استفاده شده
همگی با وسایل و جلوه های ویژه، انجام گرفته است
عالیجناب، اون شمشیر داره لطفا بیادبی منو ببخشید
لطفا بیادبی منو ببخشید
میتونم این مرد رو با شمشیرم بکشم؟
شمشیرتو بذار کنار
دستور منو نشنیدی؟
من قیافهی تو رو توی خونهـمون توی گسونگ، به وضوح دیدم
!واقعا که، این مرد
عالیجناب
منظورش چیه، گسونگ؟
...پس
... این
تا وقتی دوباره خبرت کنم برگرد و منتظرم بمون
ولی عالیجناب، چطور میتونین اجازه بدین ...همچین زن شیطان صفتی
بهت نگفتم برو و منتظرم بمون؟
همون کاری که دستور دادم رو بکن
بله، سرورم
چطور میتونی اینقدر خشن باشی؟
خاطراتت گیجت کرده؟
من گیج نشدم، خاطراتم کاملا واضحه
عالیجناب، همونطور که قبلا بهتون گفتم
واضحه که قاصدی که فرستاده بودین توی راه خونه ما، کشته شده بوده
اون جز اونایی بود که کاغذای قرمز" خانواده سونگ خانواده یی رو نابود میکنه" رو تو خیابون پخش کرد
من مطمئنا اونو دیدم
و خیلی واضح یادمه
میدونم چون وقتی دنبالش میکردم با هم درگیر شدیم
با اینکه صورتشو پوشونده بود ...خودش بود
مطمئنا چشمای خودش بود، عالیجناب
بهش فکر کنین
تازه اون کسیه که خیلی راحت میتونه تو قصر شرقی، رفت و آمد کنه
کسی که یه سال پیش به سمتتون تیر پرتاپ کرد
احتمالش هست اون بوده باشه
...نه فقط قصر شرقی
که میتونه به راحتی تو شکارگاه سلطنتی هم رفت و آمد کنه
...نه فقط این
که تیری که تو شکارگاه سلطنتی به سمتتون اومد هم باید کار اون بوده باشه
هیچ کسی به خاطر اینکه اونجا بود ...بهش مشکوک نمیشد
برای اینکه اون فردیه که باید اونجا باشه
احتمالا یه تیر به سمتتون پرتاب کرد و بعد فرار کرد
مگه تیری که به سممتون پرتاب شد
از همون مدل تیرهایی نبود که افسرای نظامی توی شکارگاه سلطنتی استفاده میکردن؟
...شاید کسی که افعی و خنجر رو به کاهن اعظم داد
خودش بوده باشه
به زودی، دری به دنیای جدید باز میشه حالا، خواسته خداوند رو کامل کن
احتمالا کسی که درخت اویات رو به آتش کشید هم، خودش بوده
فقط با گفتن اینکه دستور شماست ...میتونست وارد زندانی بشه که
کاهن اعظم رو توش زندانی کرده بودن بشه
...فردا باید به زندان دفتر تحقیقات سلطنتی برید
مگه اون نگهبانای زندان دفتر تحقیقات سلطنتی، نمردن؟
شاید خاطراتم به خاطر ضربه روحیای که از دست دادن خانوادهام بهم وارد کرده، تو وضعیت خوبی نباشه
ولی به وضوح، چهرهشو به خاطر میارم
این امکان نداره
...خواهش میکنم
لطفا حرفمو باور کنین، عالیجناب
روزی که خانواده ـی تو کشته شدن
ته کانگ تمام روز رو توی قصر شرقی بود
ته کانگ، بیگناهه
من مدرک بیگناهی ته کانگ هستم
سفر از اینجا تا گسونگ، بیشتر از یک روز طول میکشه
فکر اینکه اون عوضی، قاتل گسونگ ...مین جه یی هستش
از کی عالیجناب در این مورد اطلاع داشتن؟
عالیجناب از همون لحظه اولی که تو شکارگاه ... سلطنتی اون عوضیو دید، خبر داشتن که
اون جانگ چی سو نیست و مین جه یی ـه
اینکه اتاق مخفی رو بهش دادن
به خاطر زن بودنش بود
چطور یه نفر میتونه همزمان هم تو هانیانگ باشه و هم تو گسونگ حضور داشته باشه؟
...هیچ راهی نداره
مطمئنین که اشتباه نمی کنین، عالیجناب؟
در ضمن، ممکنه فکر کنی که ته کانگ ...جز افرادی بوده که
...کاغذهای قرمز رو پخش کرده
ولی اون موقع، ته کانگ همراه من بود
اگه حرفت درست باشه، پس منظورت اینه که ...ته کانگ، درخت اویات رو آتیش زده
و یهویی تو خیابون هم ظاهر شده؟ -❤ @moonriverteam _sns ❤-
ولی اون چهره پشت نقاب، مطمئنا چهره نگهبان مخصوص بود
!مطمئنا قیافه خودش بود
خیلی خوب میدونم به سختی تلاش کردی ...که از بین خاطرات درهم ریخته ات
یه چیزی به یاد بیاری
...هر چند
ته کانگ، مجرم نیست
اول سعی کن آروم بشی و فردا رو مرخصی بگیر
...در ضمن
سعی کن دوباره بهش فکر کنی
این یه دستوره
بازم کار آوردی انجام بدی؟
اون غذاخوری، پول خوبی برای کارت میده؟
خوشگله، مگه نه؟
خدایا، چطوری میتونن هر روز همچین لباسایی بپوشن؟
فکر میکنم واقعا مهمه که تو چه خانواده ای به دنیا بیای
اگه دلت میخواد بپوشیش، خب امتحانش کن
...خدایا
بیخیال
عالیجناب
بیدار شدین؟
بیاین داخل
عالیجناب، من خواجه کو رو نمی بینم
احیانا، دستور دیگه ای دادین که خواجه کو بهش رسیدگی کنه؟
دیشب بهش دستور دادم دنبال یه کاری بره
بله، عالیجناب
درسته، اون روز نگهبان مخصوص تمام وقت همراه عالیجناب بود
اون روز جلسه آموزش سلطنتی عالیجناب بود
و اون تا پایان جلسه، کنار ایشون بود
بعد از اینکه جلسه آموزش سلطنتی تموم شد اون بازم تو قصر شرقی بود؟
بعد از اینکه جلسه آموزش سلطنتی تموم شد اون با ما توی قصر شرقی بود
ولی چرا دارین درباره اون روز، می پرسین؟
و چرا فقط درباره نگهبان مخصوص پرس و جو می کنین؟
یه چیزی بود که باید بررسیش میکردم
نمیخواد نگرانش بشی
یعنی من اشتباه کردم؟
نه، محاله که خاطراتم اشتباه باشن
من قاصدی بودم که هدایای عروسی رو از طرف شما به فرماندار گسونگ دادم؟
من اون آدمکشی بودم که کاغذهای قرمز رو پخش کرده؟
چطور میتونین همچنان به دختری که این مزخرفاتو میگه، اعتماد کنین و اونو کنار خودتون، نگه دارین؟
اون یه مجرمه که به خاطر کشتن خانواده اش، تحت تعقیبه
اون مجرم نیست، اون دختر استاد منه
اگه مردم بفهمن که همچین زنی شیطان صفتی رو به عنوان خواجه وارد قصر شرقی کردین
چطور میتونین در امان بمونین؟
عالیجناب، هنوز برای اخراج کردن اون دختر دیر نشده
مگه اون چنین شرایط وحشتناکی رو از سر نگذرونده؟
بهش یکم زمان بده
و اصلا اون نامه محرمانهای که درباره اش حرف میزنه، چی هست؟
...سرورم- به نظر میاد الان خاطراتش بهم ریخته ست-
در مورد هیچی نگران نباش
در ضمن، من به تو اعتماد دارم پس نمیخواد بابت چیزی نگران باشی
و برو درباره منبع مالی پارک هان سو، تحقیق کن
...آخه تنهایی
کجا گذاشتی رفتی؟
من اون روز نتونستم قیافه آدمکشه رو درست ببینم
صورتشو پوشونده بود
نه، بانوی من
استادم گفت نگهبان مخصوص رو دیده که تو خیابون لباس مبدل پوشیده بود
اون احتمالا به خاطر ماموریت مخفیانه ای بوده باشه که عالیجناب بهش داده بود
ولی مساله عجیب این بوده که جوری رفتار کرده که انگار اولین باره استادم رو می بینه
ولی چه اتفاقی برای خاطراتتون افتاده؟
کسی یکی مثل شما که اینقدر حافظه اش قویه ...هر چقدر هم به خاطر اون حادثه ضربه خورده باشین
عجیب نیست که خاطراتتون اینطوری در هم ریخته بشن؟
غیر از چهره نگهبان مخصوص دیگه چیزی به خاطر نیاوردین؟
روزی که اون حادثه پیش اومد، یه گوشه آشپزخونه، عود گلبرگ گل صدتومانی روشن بود
چی؟ -❤ @moonriverteam _sns ❤-
عود گلبرگ گل صدتومانی تو خونه گسونگ هم بود؟
چطور ممکنه چیزی که تو خونه کاهن اعظم بود تو خونه ما هم باشه؟
...اون روز
من داشتم تو آشپزخونه، سوپ رو می چشیدم که یونگ اومد
یادتونه درباره چی حرف زدین؟
احتمالا از اینکه به خاطر ازدواجم دیگه نمی تونست منو ببینه، ناراحت بود
یه لحظه هم دستمو گرفت
ببخشید؟ دستتونو گرفت بانوی من؟
خب گمونم واقعا دستم نبود
ولی دستبندم رو لمس کرد
...دستبندتون
...اگه دستبند بوده
همون دستبندی که بقیه میگن ارباب جوان ...یونگ شیم به نشانه عشق
ازتون گرفته بود؟ همون دستبنده؟
گارام، احیانا یونگ موی سفید داشت؟
دیده بودی که موی سفید تو سرش باشه؟
نه
ارباب جوان اونقدر سنی نداشتن که موی سفید داشته باشن
تو گزارش کالبدشکافی یونگ نوشته بود که همه موهاش سفید بوده
ببخشید؟
چطور ممکنه؟
وقتی ارباب یونگ رو آخرین بار دیدین
موهاش سفید بود؟
نه، موهاش سفید نبود
...موهاش سفید نبود
این چی بود سر من اومد؟
چرا حافظه ام اینطوری به هم ریخته شده؟
!اوه، نه این آخه
قشنگ تمیز شستیش؟
فقط خاکستر و گلبرگ گل توش بود
چیز ارزشمندی بود؟
نه
اوه، محقق خوشتیپ اینجاست
!خدایا، دوست من
اونا، اینو تمیز شستنش
...خدایا، چقدر اونا سخت کوشن
چطوری خودت اومدی اینجا؟ اون محقق خوشتیپ کوچولو چی؟
احیانا اینجا نیومده ؟ -❤ @moonriverteam _sns ❤-
...اوه، محقق خوشتیپ کوچولو
با شاگرد من، رفتن اون طرفی
واقعا میخواین بخرینش؟
این یکی رو میبرم
!اوه، محقق
حالتون خوب بوده؟- بله-
متاسفم، اما دفعه بعد میخریمش
تو رو هم بعدا می بینیم
...باشه
ببخشید؟
چطور یه همچین جایی رو بلدین؟
این مکان موردعلاقه برادر مرحومم بود
معمولا منو همراه خودش می آورد اینجا
چی می بینی؟
با توجه به این که انقدر دود از هر خونه داره میاد، اونا دارن آشپزی می کنن؟
...حتی بچه هایی که بیرون خونه بازی میکنن هم
می دونن وقتی دود از دودکش میاد بیرون، باید برن خونه
...پس
درمورد بچه اون خونه، چی فکر می کنی؟
با وجود اینکه الان غروبه، هیچ دودی ...از دودکش اون خونه بیرون نمیاد
No comments yet. Be the first to leave one.