Le prime 66 righe.
یک ردیف مرموز رون بوقلمون!
پس بعضی از آرزوهای تولد برآورده میشن.
- چقدر بدجنسی. - نه دارم یکی از تلههام رو
قبل از جنگ قبیلهای آزمایش میکنم. این بدجنسی نیست. علمه.
آخجون!
خب، حداقل با شکم گشنه پرواز نکرد.
فکر کنم بخوره به کارخونه طلسم
شانس آوردیم که به ما نمیخوره.
هی، خوبیم. بازم شانس آوردیم.
شاید امروز باید روی مسابقه مینیونها شرط ببندیم!
بازم رو شانسیم. صاعقه زد و هنوز خوبیم.
وای. فکر کنم داخل بدنتم.
داخل بدن منی؟
اوه، چه خفن! بالاخره صاحب عضلههای سنگی شدم.
فکر کنم تو این معامله سرت کلاه رفته.
سلف سرویس
آهای فِرَنک، همون همیشگی رو میاری؟
بپاش روی صورتم! همونطور که میپسندم. ممنون فِرَنک!
ای بابا. میشه چند تا از مارشملوهای تو رو بخورم؟
- اوم، البته. - واقعاً؟
آره، هر وقت گالمها به حرف افتادن!
اوه، خوشمزست! بازم داری؟
گالم سخنگو!
من عجیبغریبم. یک عجیبغریب سخنگو با شکم شش تیکه.
نبرد! این گرازسوار بازم میتونه بجنگه!
اما فکر کنم باید پیاده برم.
بزن بریم واسه سنگپرونی!
و سَل سازنده که برگشته با جِنی،
به کسی نگو که اینو بهت گفتم،
اون گفت که میتونیم
شمشیرهای چپوراست قدیمی رو از بالای شومینه برداریم.
میدونم! اما سَل گفت قیمتش پنج تا جواهره.
پنج تا جواهر! خیلی زیاده، نه؟
به نظر منم ارزشش رو داره! ممنونم! چه شنونده خوبی! عاشقتم!
خانمها، اجازه بدین.
چی؟ عجب، چی شده؟ فکر میکردم شکستناپذیرم.
نُچ. فکر کنم «شکستپذیریم».
باشه، هنوزم خوبه. حالا داریم جای دو نفر میجنگیم.
چه اتفاقی داره میافته؟!
وای. فکر کنم طلسم از بین رفت.
- حالا چی؟ - فکر کنم باید برگردیم به بار.
آره. یا حداقل یکیمون باید برگرده. سنگ کاغذ قیچی بکنیم؟
- سنگ. - سنگ
زود باش! قبل از اینکه زنم ببینتت اون پیشبند رو بده.
بازم از اینکه شنونده خوبی هستی ممنونم.
خیلی خوشحالم که موافقت کردی کل ماه دسامبر والدینم بیان پیشمون.
و عاشق اینم که از کلاههای جدیدی که برای همه کارکنان سفارش دادم خوشت اومده.
تو اولین نفری!
باید قبل از جنگ قبیلهای رایان غوله رو پیدا کنی!
چند تا داوطلب بگیر و با تله فنری بندازشون تو مسیری که رفته!
با تو شروع میکنم!
این شغل بعضی اوقات واقعاً باحاله.
امیدوارم این من رو برگردونه به دهکدهام.
«سطح یازده!»
اینجا فوقالعاده است!
چه... ارتقاء یافته.
اینجا چیکار میکنی؟ انگار «سطح یک» هستی!
جاسوسی؟
نه! الآن تو اقیانوس تنی به آب زدم.
زیورآلاتم اونجا جا موند.
اسمش زیورآلات نیست! لوازم نبرده!
لباس بپوش! مسخره بهنظر میای.
یک چیز این یارو مشکوکه.
یه احساس مسخرهای توی زانوم دارم.
آره، اما داشتم راجع به اون یکی زانوم حرف میزنم.
یه چیزی مشکوکه.
No comments yet. Be the first to leave one.