The Empire Strikes Back

The Empire Strikes Back

Scarica il sottotitolo Farsi/persian

Informazioni sulla release

Star Wars Episode V The Empire Strikes Back 1980 BrRip YIFY Filamingo Fa
Un commento di filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tag

bluray
Pubblicato il: 2026-08-08
Download: 0
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi/persian

Le prime 200 righe.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏اکو ۳ به اکو ۷.‏

‏هان، رفیق قدیمی، صدای من رو داری؟‏

‏واضح و رسا، پسر. چه خبره؟‏

‏گشتم رو کامل کردم.‏

‏هیچ نشانه‌ای از حیات نمی‌گیرم.‏

‏روی این تکه‌ی یخ اون‌قدر موجود زنده نیست‏ ‏که یک رزم‌ناو فضایی رو پر کنه.‏

‏حسگرها کار گذاشته شدن. دارم برمی‌گردم.‏

‏باشه. به‌زودی می‌بینمت.‏

‏یک شهاب‌سنگ‏ ‏همین نزدیکی به زمین خورده.‏

‏می‌خوام بررسیش کنم. زیاد طول نمی‌کشه.‏

‏آروم، دختر. چی شده؟‏

‏یک چیزی بو می‌کنی؟‏

‏غررر!‏

‏چویی!‏

‏چویی؟‏

‏چویی!‏

‏خیلی خب! عصبانی نشو.‏

‏الان برمی‌گردم و یک دستی بهت می‌دم.‏

‏سولو؟‏

‏بیرون هیچ نشونه‌ای از حیات نیست، ژنرال.‏

‏حسگرها سر جاشونن.‏

‏هر چیزی نزدیک بشه، می‌فهمید.‏

‏فرمانده اسکای‌واکر گزارش داده؟‏

‏نه. داره یک شهاب‌سنگ رو‏ ‏که نزدیکش افتاده بررسی می‌کنه.‏

‏با این‌همه فعالیت شهابی‏ ‏توی این منظومه...‏

‏تشخیص سفینه‌هایی که نزدیک می‌شن‏ ‏سخت می‌شه.‏

‏ژنرال، باید برم.‏ ‏دیگه نمی‌تونم بمونم.‏

‏متأسفم که این رو می‌شنوم.‏

‏خب، برای سرم جایزه گذاشتن.‏

‏اگه بدهیم به جابای هات رو صاف نکنم...‏

‏مرده‌ام.‏

‏زندگی با حکم مرگ‏ ‏کار آسونی نیست.‏

‏مبارز خوبی هستی، سولو.‏

‏حیفه از دستت بدیم.‏

‏ممنون، ژنرال.‏

‏خب، والاحضرت، انگار دیگه وقتشه.‏

‏همین‌طوره.‏

‏خب، حالا احساساتی نشو.‏

‏خداحافظ، شاهدخت.‏

‏هان!‏

‏بله، والاحضرتِ والا؟‏

‏فکر کردم تصمیم گرفتی بمونی.‏

‏خب، اون جایزه‌بگیری که در اورد مانتل‏ ‏بهش برخوردیم نظرم رو عوض کرد.‏

‏هان، بهت نیاز داریم!‏

‏«داریم»؟‏

‏بله.‏

‏خب، خودت چی؟ تو نیاز نداری؟‏

‏من نیاز دارم؟‏

‏نمی‌دونم داری درباره‌ی چی حرف می‌زنی.‏

‏احتمالاً نمی‌دونی.‏

‏و دقیقاً قرار بوده چی بدونم؟‏

‏بی‌خیال!‏

‏می‌خوای بمونم‏ ‏چون نسبت به من احساس داری.‏

‏بله! خیلی به ما کمک می‌کنی.‏ ‏رهبر ذاتی‌ای هستی.‏

‏نه! منظورم این نیست.‏

‏بی‌خیال.‏

‏آها!‏

‏داری خیال‌بافی می‌کنی.‏

‏جدی؟ پس چرا دنبالم راه افتادی؟‏

‏ترسیدی بدون اینکه‏ ‏یک بوس خداحافظی بهت بدم برم؟‏

‏ترجیح می‌دم یک ووکی رو ببوسم!‏

‏می‌تونم ترتیبش رو بدم.‏

‏یک بوس حسابی به کارت میاد!‏

‏من ازت نخواستم‏ ‏بخاری حرارتی رو روشن کنی.‏

‏فقط گفتم اتاق شاهدخت‏ ‏یخ زده.‏

‏لباس‌هاش رو چطور خشک کنیم؟‏

‏اوه، خاموش شو!‏

‏چرا الان این رو باز کردی؟ دارم سعی می‌کنم‏ ‏از این‌جا بریم و تو هر دوتا رو...‏

‏ببخشید، قربان.‏

‏همین حالا سرهم‌شون کن!‏

‏ممکنه لطفاً یک کلمه باهاتون حرف بزنم؟‏

‏چی می‌خوای؟‏

‏خب، شاهدخت لیا، قربان.‏ ‏داره با ارتباط‌گیر صداتون می‌کنه.‏

‏خاموشش کردم.‏ ‏نمی‌خوام باهاش حرف بزنم.‏

‏خب، شاهدخت لیا‏ ‏درباره‌ی ارباب لوک نگران شده.‏

‏هنوز برنگشته.‏ ‏نمی‌دونه کجاست.‏

‏من هم نمی‌دونم کجاست.‏

‏هیچ‌کس نمی‌دونه کجاست.‏

‏یعنی چی هیچ‌کس نمی‌دونه؟‏

‏خب، اِ... می‌بینید که...‏ ‏افسر عرشه!‏

‏افسر عرشه!‏ ‏ببخشید قربان، ممکنه...‏

‏بله، قربان؟‏

‏می‌دونی فرمانده اسکای‌واکر کجاست؟‏

‏ندیدمش.‏

‏ممکنه از‏ ‏ورودی جنوبی اومده باشه.‏

‏«ممکنه»؟‏ ‏چرا نمی‌ری بفهمی؟‏

‏هوا داره تاریک می‌شه.‏

‏چشم، قربان.‏

‏ببخشید، قربان.‏ ‏می‌شه بپرسم چه خبره؟‏

‏چرا که نه؟‏

‏چه مرد غیرقابل‌تحملی.‏

‏بیا، آرتو. بریم شاهدخت لیا رو پیدا کنیم.‏

‏بین خودمون بمونه...‏

‏فکر کنم ارباب لوک‏ ‏توی خطر جدیه.‏

‏قربان، فرمانده اسکای‌واکر‏ ‏از ورودی جنوبی نیومده.‏

‏شاید یادش رفته گزارش بده.‏

‏بعیده. اسپیدرها آماده‌ان؟‏

‏اِ... هنوز نه. برای سازگارکردنشون‏ ‏با سرما مشکل داریم.‏

‏باید با تانتان بریم بیرون.‏

‏قربان، دما‏ ‏خیلی سریع داره پایین میاد.‏

‏درسته،‏ ‏و دوست من اون بیرونه.‏

‏تانتانت قبل از رسیدن‏ ‏به اولین نشانگر یخ می‌زنه.‏

‏پس توی جهنم می‌بینمت. هیا!‏

‏غررر!‏

‏غررر!‏

‏غررر!‏

‏حالا باید بیای، آرتو.‏

‏واقعاً دیگه کاری از دستمون برنمیاد.‏

‏مفصل‌های من هم دارن یخ می‌زنن.‏

‏این حرف‌ها رو نزن!‏

‏معلومه که دوباره ارباب لوک رو می‌بینیم.‏

‏و کاملاً خوب می‌شه. می‌بینی.‏

‏اتصال‌کوتاهِ کوچولوی احمق.‏

‏کاملاً خوب می‌شه.‏

‏قربان، همه‌ی گشت‌ها برگشتن.‏

‏هنوز هیچ...‏

‏هنوز هیچ تماسی از اسکای‌واکر یا سولو نداریم.‏

‏بانو لیا، آرتو می‌گه‏ ‏نتونسته هیچ سیگنالی بگیره...‏

‏هرچند خودش هم قبول داره بردش‏ ‏برای ناامیدشدن زیادی کمه.‏

‏والاحضرت، امشب‏ ‏دیگه کاری از دستمون برنمیاد.‏

‏درهای سپر باید بسته بشن.‏

‏درها رو ببندید.‏

‏چشم، قربان.‏

‏آرتو می‌گه شانس زنده‌موندن‏ ‏۷۲۵ به ۱ هست.‏

‏غررر!‏

‏البته آرتو هر از گاهی‏ ‏اشتباه هم می‌کنه...‏

‏گاهی.‏

‏ای وای. ای وای.‏

‏نگران ارباب لوک نباش.‏

‏مطمئنم حالش خوب می‌شه.‏

‏برای یک انسان‏ ‏خیلی هم باهوشه، می‌دونی.‏

‏لوک.‏

‏بن؟‏

‏باید به منظومه‌ی داگوبا بری.‏

‏منظومه‌ی داگوبا؟‏

‏اون‌جا از یودا آموزش می‌بینی...‏

‏استاد جدایی که به من آموزش داد.‏

‏بن!‏

‏لوک!‏

‏لوک!‏

‏این کار رو نکن، لوک.‏

‏بجنب، یک نشونه بهم بده.‏

‏وقت زیادی نداریم.‏

‏بن.‏

‏دوام بیار، پسر.‏

‏منظومه‌ی داگوبا.‏

‏اوف!‏

‏شاید بدبو باشه، پسر...‏

‏یودا.‏

‏ولی گرمت نگه می‌داره...‏

‏تا پناهگاه رو برپا کنم.‏

‏بن... داگوبا...‏

‏آخ!‏

‏آه! فکر می‌کردم‏ ‏بیرونش بدبوئه!‏

‏پایگاه اکو، یک چیزی پیدا کردم.‏

‏زیاد نیست، ولی شاید نشونه‌ی حیات باشه.‏

‏فرمانده اسکای‌واکر، صدای من رو داری؟‏

‏راگ ۲ هستم.‏

‏کاپیتان سولو، صدای من رو داری؟‏

‏فرمانده اسکای‌واکر، صدای من رو داری؟‏

‏راگ ۲ هستم.‏

‏هان... صبح به‌خیر.‏

‏چه لطفی کردید سر زدید.‏

‏پایگاه اکو، راگ ۲ هستم.‏

‏پیداشون کردم.‏

‏تکرار می‌کنم، پیداشون کردم.‏

‏ارباب لوک، قربان، خیلی خوشحالم‏ ‏دوباره کاملاً عملیاتی می‌بینمتون.‏

‏ممنون، تری‌پی‌او.‏

‏آرتو هم می‌گه خیالش راحت شده.‏

‏چه حسی داری، پسر؟‏ ‏از نظر من خیلی هم بد نیستی.‏

‏انگار اون‌قدر نیرو داری‏ ‏که گوش‌های یک گاندارک رو بکنی.‏

‏به لطف تو.‏

‏این دومین باریه که بهم بدهکاری، کوچولو.‏

‏خب، حضرت والا...‏

‏انگار موفق شدی‏ ‏یک مدت دیگه من رو این‌جا نگه داری.‏

‏من هیچ نقشی توش نداشتم.‏

‏ژنرال ریکان فکر می‌کنه خروج هر سفینه‌ای‏ ‏از منظومه خطرناکه...‏

‏تا وقتی میدان انرژی رو فعال کنیم.‏

‏قصه‌ی خوبیه.‏

‏فکر کنم طاقت نداری‏ ‏مرد خوش‌قیافه‌ای مثل من از جلوی چشمت بره.‏

‏نمی‌دونم این توهمات رو‏ ‏از کجات درمیاری، کله‌لیزری.‏

‏ها ها ها!‏

‏بخند، پشمالو...‏

‏ولی تو ندیدی‏ ‏توی گذرگاه جنوبی تنها بودیم.‏

‏اون احساس واقعی‌ش رو بهم گفت.‏

‏من...‏

‏ای ازخودراضیِ نصفه‌عقل...‏

‏نِرف‌چرانِ ژولیده!‏

‏کی ژولیده‌ست؟‏

‏حتماً خیلی به هدف زدم که‏ ‏این‌جوری از کوره در رفت، نه پسر؟‏

‏خب، انگار هنوز‏ ‏همه‌چیز رو درباره‌ی زن‌ها نمی‌دونی.‏

‏پرسنل ستاد،‏ ‏به مرکز فرماندهی گزارش دهید.‏

‏آروم باش.‏

‏ببخشید، راه بدید.‏

‏شاهدخت، یک مهمان داریم.‏

‏یک چیزی بیرون منطقه‌ی ۱۲ پایگاه گرفتیم‏ ‏که داره به شرق می‌ره.‏

‏فلزیه.‏

‏پس نمی‌تونه یکی از اون موجودات باشه.‏

‏شاید یک اسپیدر باشه، یکی از مال خودمون.‏

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left