Le prime 200 righe.
Silver_dj
"پیشنهاد"
.هشدار : این فیلم شامل موضوعات بزرگسالانه از قبیل ناسزاهای شدید الحن؛ خشونت و موقعیت های جنسی که برای بچه های زیر 17 سال مناسب نیست
!اسلحه ام کجاست؟ لعنت به این کار
...لعنتی ها،حرومزاده ای لعنتی،لعنت
یالا، پدرسگ ها،....آه ! آه
میکی.،بخواب رو زمین یا عیسی
!مایکی آآآآآآآآآه
.من تیرخوردم چارلی،من تیر خوردم
.خوب میشی مایکی ،قوی باش
.هیچ وقت زنده ام رو گیر نمیارید حرومزاده ها
آخ
آه
لازمه خودم رو معرفی کمک؟
میدونم کی هستی
خوبه
منم میدونم کی هستی
استنلی،برادرم تیر خورده و نیاز به مراقب پزشکی داره
.خب، اجازه بدید نظرتون به مورد برادرتون جلب کنم،آقای برنز
همونطوری که مطلع هستید کریسمس به سرعت در حالِ نزدیک شدنه
کریسمس امسال یه اهمیت ویژه ایی برايِ
مایکی جوانی که الان اینجاست داره
مایکی
....چون در روز کریسمس
میخوام که از زندان بانیون بیارمش بیرون
.و اونقدر حلق آوریز نگهش دارم تا بمیره
.چارلی
تو یه افسر پلیسی استنلی ، نه قاضی و هئیت منصفه
.خب،مشخصه که من هرچی که عشقم بِکشه هستم
خب حالا از جونِ من چی میخوای؟
.من آرتور برنز رو میخوام
.من دیگه تو دار و دسته برادرم نیستم
آه
یه دقیقه بهت فرصت میدم تا فکر کنی
قضیه چیه چارلی؟
.چیزی نیست
.چیزی نیست
.استرالیا
اینجا دیگه چه جهنم دره ایه؟
.تمام عمرم رو با آدم های ناجور سر و کله زدم
.وقتی وارد نیرو های ملکه شدم 22 سالم بود
.با آدم های هم تیپ تو زیاد برخورد داشتم
.یه بار دیگه به برادرم دست بزنی میکشمت
.اشتباه نکن آقای بُرنز
.یلاخره این اتفاق می افته .من اینجا رو متمدن میکنم
چی داری واسه خودن زِر میزنی استنلی؟
گوش کن ببین چی میگم چارلی
.حرف نزن
.صدات در نیاد ،میکی ،چیزی ت نمیشه
ببند گاله رو.
.میخوام یه پیشنهادی بهت بکنم
.استنلی) :میدونم آرتور برنز کجاست)
.اونجا یه محل ِ فراموش شده است
سیاه ها هم اونجا نمیرن .مسیریاب ها هم نمیرن
.حتی افراد خودم رو نمیرن
.گمون کنم به وقتش جایزه بگیرها بگیرنش
.اما من یه برنامه دیگه ایی دارم
.میخوام دهنش رو سرویس کنم
میخوام نشون بدم که
اونم یه آدمیه مثله بقیه آدم ها
.میخوام درد بکشه
.هروقت شما آماده باشید،قربان
و چی بیشتر آزارش میده؟
هممم
.خب،خیلی وقته که سخت به این موضوع فکر کردم
و متوجه شدم ،آقای برنز
.باید به خورده خلاقیت روش هام رو بیشتر کنم
حالا هم جناب برنز .حرف نزن و گوش بگیر ببین چی میگم
.یه کلمه هم حرف نزن
حالا، فرض کن که بهت گفتم یه راهی هستش
.که بتونی برادر کوچولوت رو از مخمصه نجات بدی
.فرض کن ،بهت اسب و یه اسلحه دادم
.فرض کن آقای برنز
.برای هردوتاتون تو و برادر جوانت،مایکی که اینجاست
عفو گرفتم.
فرض کن که گفتم میتونم
این لطف رو درحقت بکنم که گناهانت
.رو پاک کنی و تمام تلاشت رو بکنی
.فرض کن تا کریسمس وقت داری
.فرض کن که الان بهم میگی که من ازت چی میخوام
هممم؟
.میخوای که برادرم رو بُکُشم
.میخوام که برادرت رو بکشی
.آرتور برنز یه هیولاست
.یه نجاسته
حق داشتی ازش بکنی
.و مایکی رو باخودت ببری
اتفاقی که در اقامتگاه هاپکینز افتاد .غیر قابل بخشش بود
.هیچ وقت همچین منظره مشمئز کننده ایی ندیده بودم
میدونستی که اون زن بیچاره،الیسا هاپکینز
توی شکمش خودش بچه داشته؟
.کارت با برادرت تاتموم مونده
نه روز وقت داری آقای برنز
اسب ها رو بیارید
دارن میان .یالا،سوارشون بشید
.اون بی شرف همون برنزه.
.بیاید ،بزنیمش
زدمش
بی شرف رو زدمش
خوک ها
کی رو گرفتید؟
.سربازها...پیاده بشید
....آدمی رو که آوردم
.مایکی برنز هستش
.از دار و دسته برنز
آقایون ،یکی رو گرفتیم ،دوتا مونده
.بقیه شون رو هم باید بگیرید
.من....لین سرزمین رو متمدن میکنم
خونه خودته مایکی
عصر بخیر خانم استنلی
.عصر بخیر آقای بورسارد
اون دیگه اونقدرها هم خطرناک نیست،هستش؟
مارتا؟
عصر بخیر
عصر بخیر
.تو واقعا.....نباید بیایی اینجا
یه خانم نمیتونه شوهرش رو در محل کارش ببینه؟
.....آقایون
بیرون منتظر بمونید
.ما سر ِ نیومدنت به اینحا با هم حرف زده بودیم
....این اصلا شایسته نیست
.موریس،سه روزه از خونه رفتی
.خونه خیلی سوت و کوره
.بدون تو صفایی نداره
الان میای خونه؟
.خب،یه کارایی دارم که باید رسیدگی کنم
.به افسر دان می سپرم که تا خونه همراهیت کنه
.منم زود برمیگردم
قیافه ات داغون شده موریس
آره
آره،همینطوره
دان
اون کیه؟
اما اون که یه بچه است
اون به اندازه کافی مرد شده،خانم .خیلی زیاد هم مرد شده
بسه
خانم استنلی رو تا منزل همراهی کن .و تا برگردم همونجا بمون
چقدر طول میکشه بیایی،عزیزم؟
.بعدا میام
دیگه هیچ وقت راجع به همچین چیزیایی .با زنم صحبت نمیکنی
فهمیدی؟ .متاسفم،کاپیتان
ماجرایی که امروز توی دشت اتفاق افتاد .بین خودمونه
.البته ،قربان
.ممکنه رو اذهان عمومی اثر بدی بزاره
آره
الیزا هاپکینر یه زنه خوب ِ مسیحی بود
.و دوست منم بود
.دعا میکنم خداوند بیامرزدتش
همینطور بود،مگه نه؟
.مارتا،میشه راجع به چیز دیگه ایی حرف بزنیم
.بیا اینجا،کاپیتان اسنتلی
همم
.شوهر بیچاره من
اوه
.توی چه دنیایی زندگی میکنی
.اینقدر غمزده نباش عزیزم
.... این بار مسئولیتی رو که به دوش میکشی
.رو میتونی بزاری منم کمکت کنم
.من بهت ایمان دارم
.حرکت نکن،تو رختخواب بمون
ای خدا....؟
...خدای من،قربان
.تیر زدم انگشتم پرید
چیزی واسه تماشا کردن نیست مارتا .برگرد به رختخوابت
.....افسر دان به انگشتش شلیک
.مارتا،برگرد داخل
مگس های لعنتی
یکی رو میکشی هزارتا دیگه ازشون بوجود میاد.
!ها
.اوه،هزاربار معذرت میخوام،شوهر عزیزم
.مشخصه که یه ذره یهویی پریدم جلوت
اوه،لازم به اینکار نیست .لازم به اینکار نیست
.ما هردوتامون سفید پوستیم
.اجازه بده خودم رو معرفی کنم
.اسم ِ من جلون لامب هستش
.شاید بتونی بگی که شهروند تمام جهانم
یه ماجراجو
شاید یه کم گستاخ باشم .آخه یه کم بی سوادم دیگه
و شما قربان؟
مفتخرم با چه اسمی صداتون کنم؟
.البته یه کم.....با جزیات بیشتر
.جزیات بیشتر
منو ببخشید قربان،اما اینجا کسی بجز
یه خوک کثیف خفت بار ایرلندی .واسه صحبت کردن نیستش
.بیچاره،دان اوریلی بیچاره
.بشینید قربان،یه نوشیدنی باهم بخوریم
یه چرند دیگه راجع به ایرلندی ها بگی .جناب لامب،با گلوله میزنمت
خرفهم شدی؟
.به روشنی آب های انیس،قربان
.بیاید به سلامتی ایرلندی ها بنوشیم
هیچ یک از نژاد انسانها حتی...سیب زمینی هم پئست نکنده
آقای لامب نماز (عبادت)میخونی؟ خدای بزرگ،پسر
.نه نمیخونم
.اون قدیم ندیما آدم معتقدی بودم
اما بعد از اینکه اومدم به این سرزمین محصور
.... خدای درون من هم
.دود شد رفت هوا
بیاید به سلامتی شما بنوشیم ،قربان
.به سلامتی خدایی که مارو فراموش کرده
....اما اول
No comments yet. Be the first to leave one.