Le prime 200 righe.
اوضاع خیلی وخیم بود.
پدر و مادر دوستم یعنی اتل
شب مراسم بهطرز فجیعی کشته شده بودن.
و چشم باز کردیم دیدیم من و اتل مظنونهای اصلی هستیم.
این نقاشی رو تو کشیدی
مگه نه اتل؟
و اینا هم پدر و مادرت هستن.
آره، اما فقط برای شوخی بود.
پس چرا آقای جونز مثل یه مدرک زیر تشک خوابش قایمش کرده بود؟
و داستان غیرقابل باور و دور از ذهنت
راجعبه پیک شیرفروش قاتل از اینجا نشأت گرفته؟ یه کتاب کمیک؟
نه، نه من دیدم که یه شیرفروش از خونهمون رفت...
هیچی نگو تا وقتی که وکیل بگیریم.
میدونی آقای جونز، یه تصویر، هزاران کلمه میارزه.
و اینا...اینا داستان خیلی نگرانکنندهای رو شرح میدن.
خب...
شاید توی پاسگاه زبونشون باز شد.
جاگهد، چی شده؟
- دارن ما رو به ناحق متهم میکنن. - بریم جاگهد.
سوءاستفاده کردن از خواهرم رو کِی تموم میکنی اندروز؟
وسط مهمونی بوسهی ورانیکا باهاش سکس داشتی.
خیلیخب، اولاً که خودت شیرم کردی برم با شرل دوست بشم.
و دوماً، نداشتم.
با هم سکس نداشتیم.
شرل که همچین چیزی نگفت.
شرل، چرا به داداشت گفتی سکس داشتیم؟
نداشتیم، ما فقط همدیگه رو بوسیدیم همین.
بیشتر از اینا بود آرچی.
بلا لوگوسی که این کبودی رو روی گردنم نذاشته.
عجب، خیلیخب ببین ما حتی به مرحلهی دوم هم نرسیدیم.
چرا به جولیان گفتی سکس داشتیم؟
نمیتونم توضیح بدم.
اما این رو که گفتم اینطوری...
به یه مشکلی که دارم کمک میشه.
فقط بدون که با تأیید کردن داستان من...
از من مراقبت میکنی.
مراقبت؟ چطوری؟ از کی؟
از خونوادهم.
آرچی تو رو خدا دیگه ازم سؤالی نپرس.
بگذریم، فکر کن یه دروغ کوچیک و مصلحتیه، نه؟
آخه...کسی رو که آزرده نمیکنه، میکنه؟
بیا این رو برات پس آوردم بتی.
چه سریع خوندی.
چیزی هم ازش یاد گرفتی یا نه؟
آره فکر کنم.
فکر کنم بدونم چی میخوای.
خب...؟
می...میخوام تا ازدواج صبر کنیم.
صحیح...
خب، ببین این که میگم چطوره.
من اصلاً راضی نیستم
که تمام تصمیمات مهم این رابطه رو تو میگیری کوین.
برای همین تا اونجایی که به من مربوطه
دیگه رابطهمون پایدار نیست.
چی شده بتی؟ چرا گریه میکنی؟
من و کوین بههم زدیم.
پسرها همیشه به همه چیز گند میزنن.
چیکار کرده؟
بحث سر بیشتر کردن رابطهی فیزیکی بود.
و یه اتمام حجت کار رو خراب کرد.
میخواستی تا ازدواج صبر کنید؟
نه، اون گفت میخواد تا ازدواج صبر کنه.
برای همین باهاش بههم زدم.
از میل و علایقت خجالت نکش بتی.
اتفاقاً بیشتر دخترها باید از تو یاد بگیرن.
از دوست پسرشون چیزی که واقعاً میخوان رو بخوان.
حالا چیکار کنم؟
خب، نظرت چیه با هم بریم اتاق تاریک
و یه قهوه بخوریم؟
و اینکه...
شاید این جدایی به صلاحت بوده.
حال اتل بیچاره چطوره؟
فکر کنم شوک شده.
تصورش هم سخته. به تو چی گفتن؟
چیز خاصی نگفتن. فقط گفتن قانوناً میتونن ۲۴ ساعت ما رو نگه دارن.
بعد از اون یا باید آزادمون کنن یا متهممون کنن.
اما تو که توی مراسم بودی.
همه اونجا بودیم.
شاید اگه راهی باشه که بشه زمان قتل
پدر و مادر اتل رو مشخص کنیم، شاید من هم تبرئه بشم.
بعدش هم من یه راهی برای تبرئه کردن اتل پیدا میکنم.
حالا که مثل نورا چارلز فکر میکنم (زوج فیلم «مرد لاغر» که پرونده قتل حل میکردن)
مگه ریوردیل پزشک قانونی نداره؟
باید قطعاً کالبد شکافیشون کرده باشن.
هر شهری پزشک قانونی داره.
اما نمیدونم کیه.
بذار برم ببینم پیداش میکنم.
برمیگردم.
ورانیکا...نورا چارلز؟
فیلم «مرد لاغر» یکی از فیلمهاییه که دوست دارم.
حس میکردم همینطور باشه.
چی شده مامان؟
خانم بلاسم الان اینجا بود.
راست میگه تو و شرل با هم چیز کردید؟
چطوری اینطوری شد؟!
واقعاً حس معذب بودن میکنم اگه بخوام راجعبهش باهاتون صحبت کنم مامان.
فکر کردی من معذب نیستم؟
بیخیال.
برو بالا کت و شلوارت رو بپوش.
چرا؟
چون قراره بریم خونهشون شام دعوتیم
تا ببینیم این گندی که بالا آوردید رو چیکار میشه کرد؟
«ریوردیل» «فصل: ۷ قسمت: ۴»
دیجیموویز در شبکههای اجتماعی: DigiMoviez@
مترجم: «امـیـر دلـپـسـنـد» @AMIRX79X
سفرتون به واشنگتن چطور بود جناب شهردار؟
بیخیال مری، من رو همون کلیفورد صدا کن.
و سفرم هم...خب...ثمربخش بود.
اما...
اینکه بیای خونه ببینی شهر قشنگت به آشوب کشیده شده...
دوتا قتل و جَوونهامون هم که توی بحران هستن.
واقعاً دنیا زده به جاده خاکی. جو درست میگفت.
سناتور مککارتی رو میگه.
خب آرچیجان بگو ببینم...
بهنظرت روسیه مشکلش چیه؟
مشکل روسیه، آقا؟
روسها، که علیه ما کمر بستن
بهمون نفوذ میکنن روش زندگیمون رو زیر سؤال میبرن.
خب...
روسیه خودش...
خودش یه مشکل عظیمه آقا.
واضحه که...
مرد جوان و باهوشی هستی آرچی.
من رو یاد پدرت میندازی.
فِرد مرد باشرف و سختکوش و آمریکایی با ارادهای بود.
ممنون آقا.
مری یادت باشه بعد از شام بریم اتاق مطالعهی من.
کلی حرف نگفته داریم.
حیف که نتونستم با بابات آشنا بشم.
حتماً خیلی دلت براش تنگ میشه.
آره، اون...
بهترین دوستم بود.
آخی...
تقریباً هر آخر هفته میرفتیم سینما.
فیلمهای وسترن رو خیلی دوست داشت.
من هم خیلی دوست داشتم.
بعدش میرفتیم پاپز برگر میخوردیم.
راجعبه رفتن به کالیفرنیا و زندگی توی مزرعه شوخی میکردیم.
میگفتیم میریم گاوچرون میشیم.
واقعاً بامزهست. خیلی به همچین کاری فکر میکنم.
خیلیخب...
اول از همه یه قهوهی بدون کافئین برات میگیریم.
اصلاً یهچیزی... بیخیال بتی، بریم.
دلت نمیخواد همچین چیزی ببینی.
چی رو؟
وای خدا...
خدا...
طبق زمان مرگ که توی گواهی ثبت شده
وقتی آقا و خانم ماگز کشته شدن جاگهد توی مراسم بوده.
اما برای اتل صدق نمیکنه.
شاید حق با شما باشه
اما حداقل میتونید جاگهد رو آزاد کنید نمیتونید؟
ببخشید، اون سلول درش اتوماتیک باز میشه یا شما باید باز کنید؟
چون من خیلی کار دارم باید برم کلانتر.
فکر کنم میخواستن با گشنگی دادنم ازم حرف بکشن.
خوشبختانه تونستم کاری کنم بالأخره اتل به حرف بیاد.
گفت وقتی مامان باباش رو کشتن کجا بوده؟
آره، بیمیل بودنش به حرف زدن هم منطقیه.
معلوم شد داشته توی ماشین شیطونی میکرده. حدس بزن با کی؟
جولیان بلاسم.
اتل توی ایستگاه اتوبوس منتظر اتوبوس بوده تا بیاد مراسم رقص
که جولیان جلوش سبز میشه و پیشنهاد میده برسونتش.
میری مراسم؟
سوار شو خودم میرسونمت.
اما عوضش اون رو برده لاورز لین
و خواسته روش حرکت بزنه.
اینطور که اتل گفت انگار اول خودش هم خوشش اومده.
اما جولیان سعی کرده با دست یهکارهایی بکنه.
جولیان تهدیدش کرده که به کسی چیزی نگه
وگرنه توی مدرسه پخش میکنه که اتل یه دختر روانی سکسه.
کاری میکنه مضحکهی شهر شه.
و خب بعدش هم که میدونیم چی شده.
بهجای مراسم تصمیم میگیره بره خونه.
واقعاً وحشتناکه.
من میگم فردا با جولیان توی مدرسه حرف بزنیم.
اتل فکر میکنه لو دادن جولیان شرایط رو برای خودش بدتر میکنه.
و شاید هم درست میگه.
برای همین دیگه جولیان میدونه و شرافتش.
خدا به دادمون برسه.
شما تا این موقع شب کجا بودی خانم جوان؟
با دوستم تونی داشتیم قهوه میخوردیم.
که اینطور. وقتی نبودی خانم کلر زنگ زد.
امروز با کوین بههم زدی؟
چرا همچین کاری کردی بتی؟
خیلی ناراحته. خیلی داغونه.
مامانش نمیدونه کجاست.
از دلواپسی داره دق میکنه.
کوین حالش خوبه.
همین یهکم پیش توی کافه دیدمش.
و خیالتون راحت یکی پیشش هست که قشنگ دلداریش بده.
یه دلداری مرد و مردونه.
خب...؟
و حالا که میبینم تمام مشکلمون این مدت همین بوده مامان.
کوین از پسرها خوشش میاد.
الیزابت...
بیا عزیزم بیا بشین.
حتی اگه اینطور باشه هم گذراست.
یه همچین هوسهایی هیچوقت همیشگی نیستن.
آروم آروم تموم میشن.
No comments yet. Be the first to leave one.