Le prime 200 righe.
این زندگی منه
پس تو دخترِ رئیسِ مینهان گروپی؟
شنیده بودم خارج درس میخونی درست رو تموم کردی؟
قسمت ششم
بله، رئیس قسمت ششم
چند وقته دختر رئیس هان رو میشناسی؟
همش داری غافلگیرم میکنی، نام جین
خب، خیلی وقت نیست که همدیگه رو میشناسم
خیلی خب. لازم نیست توضیح بدی
هان سونگ جو داره باهام قرار میذاره، پدربزرگ
چی؟
چویی شی وو!
ما با قصدِ ازدواج داریم با هم قرار میذاریم
میخواستم اول به شما معرفیش کنم
پس تو راه برگشت مواظب باشین
از پدربزرگم خوب مواظبت کن
اگه اتفاقی افتاد، اول به من زنگ بزن
باشه، حتما
ببین، بیشتر وقتا بیا دیدن پدربزرگت
برای یه مریض هیچ درمانی بهتر از خانواده نیست
شما خانواده آقای آن سوک هو هستین؟
بله، من نوه ـشم
دکترِ آقای آن میخواد شما رو ببینه
باشه
لطفا تو ماشین منتظرم بمون
میدونی که کجا پارکش کردم؟
آره
همیشه هر کاری دلش میخواد میکنه
خدافظ صبر کن، سونگ جو
همه چی روبراهه؟
منظورت چیه؟
آها، راجب تماسی که دیشب گرفتم، حرف میزنی؟
اون... اون یه اشتباه بود
شماره موبایلت شبیه شماره دوستم بود
فکر کردم تو دردسر افتادی
خیالم راحت شد نگرانت بودم
چرا باید نگرانم باشی؟
اگه واقعا نگرانم بودی، چرا بهم زنگ نزدی؟
نگران شده بودم
یکی رو میشناسم...
که وقتی از یه چیزی ناراحته میخنده و وانمود میکنه مشکلی نداره
اما از درون میسوزه
بخاطر همین همیشه پتو رو سرش میکشه و یواشکی گریه میکنه
منو یاد اون انداختی واسه همین خیلی نگران شدم
چرا وقتی چیز زیادی ازم نمیدونی اینطوری حرف میزنی؟
از این به بعد حتی تو خواب هم گریه نکن
وقتی میخندی خوشگل تر میشی
من باید برم
حتی تو خواب هم گریه نکن
وقتی میخندی خوشگل تر میشی
خیلی طول نکشید، نه؟
بریم یه جایی شام بخوریم؟
همیشه هر جور دلت میخواد رفتار میکنی؟ چی؟
ما با قصد ازدواج با هم قرار میذاریم؟
وقتی من هیچوقت با این قضیه موافقت نکردم چرا این حرفو به رئیس زدی؟
تو قبلا موافقت کردی
کِی این کارو کردم؟
وقتی یه دختر بدون اینکه حرفی بزنه سرشو تکون میده، به معنی رضایت نیس؟
خدای من
چویی شی وو، تو ه - ت هستی، نه؟
ه - ت؟ یعنی چی؟
یعنی اینکه همیشه تنها بودی
زنا رو اصلا نمیشناسی
پس معلومه هیچوقت با کسی رابطه جدی نداشتی
وقتی تو ایتالیا بودم، واسه یه مدت با یه دختر ژاپنی قرار گذاشتم...
و موقعی که آمریکا بودم دوست دختر آمریکایی داشتم
فکر کنم 10 سال باهاش قرار گذاشتم
اما، راجب رابطه گذشته ـم کنجکاو شدی؟
چه حرفا. خیلی مسخره ـس
از این به بعد اینطوری حرف نزن باعث میشه بی کلاس به نظر بیای
چویی شی وو از دخترایی که...
از دوست پسر پر مشغله ـشون میخوان وقت بیشتری باهاشون بگذرونن...
یا نق میزنن و بحث و دعوا میکنن، بدم میاد
"بیا سالگردمون رو جشن بگیریم. تمام عشقت رو بهم بده"
از دخترایی که این حرفو میزنن بیشتر بدم میاد
خدای من. خیلی عالیه...
چون منم دقیقا همونطوری هستم که الان گفتی
همیشه به دوست پسرم غر میزنم که باهام بیشتر وقت بگذرونه...
و خیلی خوب بلدم بحث و دعوا کنم
و... آها وقتی دوست پسرم سالگردمون رو یادش بره،
خیلی دلخور میشم
میدونم که اینطوری نیستی
حتی اگه اینجوری باشی میتونی تغییر کنی
واقعا نمیفهمی چی دارم میگم
گوش کن بلد نیستی چطوری معذرت خواهی کنی؟
"بی فکری کردم"
"دیگه هیچوقت نمیذارم همچین اتفاقی بیفته"
فکر کنم تو این وضعیت باید همچین حرفی بزنی
من کاری نمیکنم که بخاطرش معذرت خواهی کنم
هیچوقت همچین شرایطی درست نکردم
انگار نفهمیدی چی گفتم
موضوع اینه که...
من، هان سونگ جو
هیچ علاقه ای ندارم که باهات رابطه جدی داشته باشم
علاقه با گذشت زمان زیاد میشه
وای، عجبا آخه...
وقتی علاقه وجود نداره چطوری میتونه زیاد بشه؟
حتما علاقه ـمون نسبت به همدیگه زیاد میشه
من همیشه هر چی میخواستم بدست آوردم
الان پیاده میشم
دیگه باهات حرفی ندارم
پدربزرگم بیماری لاعلاج داره
آرزوش اینه قبل از مرگش، عروسی نوه ـش رو ببینه
اشتباه بوده که تو رو اول به اون معرفی کردم؟
بهت نگفتم فقط بچه ها هستن که وقتی چیزی اذیتشون میکنه
اینطوری عصبانی میشن؟
آروم باش و از گوش دادن به آهنگ لذت ببر
بیمارستان هانگوک
مشکلی نداری؟
با چی؟
دارم راجب دختر رئیس هان حرف میزنم
سونگ جو؟ اون چی شده؟
فکر میکردم رابطه نزدیکی باهاش داری
آیگو، فکر کنم براتون سوء تفاهم شده
چیزی بین ما وجود نداره
ما فقط دوستیم، دوست دوست؟
پس خیالم راحت شد
تموم شد
حالتون چطوره، رئیس؟
خوبم
کارای مرخصی رو انجام دادی؟ آره
اما، مطمئنین که حالتون خوبه؟
معلومه که خوبم
میخواین از بیمارستان برین، رئیس؟ آره
باید برم دفترم و خیلی کار دارم که باید انجام بدم
نه، رئیس
کار مُهمه، اما سلامتی ـتون اولویت داره
خوب میدونم که سه ماه بیشتر زنده نمی مونم
میخوام از این زمان برای کارایی که نکردم استفاده کنم
و با کسایی که دوسشون دارم وقت بگذرونم
قبل از رفتن ـمون برو به مادرت سر بزن
داره میره خونه؟
آره
هر چند نتونستم زیاد ببینمت،
اما خوشحال بودم که تو یه بیمارستانیم
هنوزم تو یه شهریم
آره، درسته
با اینکه جسم ـمون از هم جدا شده اما قلبم همیشه باهاته
هر وقت بتونم بهت زنگ میزنم
راستی، دکتر گفت...
هفته بعد میتونی مرخص بشی
جدی؟
اما باید سه بار در هفته برای فیزیوتراپی بیای
پس برات یه آپارتمان اجاره میکنم
برام آپارتمان اجاره میکنی؟
اما اجاره ی خونه تو سئول خیلی گرونه
خودم ترتیبشو میدم پس نگران نباش
من دارم میرم
صبر کن چرا مامان؟
بیا
این چیه؟
جین آه اینو آورد خونه
جین آه؟
مطمئن نبودم که باید اینو بهت بگم یا نه
اما تصمیم گرفتم بهت بگم
ده هزار دلار
فکر میکنی چرا این پول رو پس داده؟
لابد احساس شرمندگی میکرده
راستشو بخوای، اگه اون کوتاه بیاد و با دشیک عروسی کنه...
همه چی حل میشه چرا باید سربارِ تو بشه؟
این حرفو نزن، مامان
خودم میخواستم اینو بدم بهش
جین آه هیچ اشتباهی نکرده
مگه چه نسبتی باهات داره؟
اون برات چه معنایی داره که تا این حد پیش میری؟
10 هزار دلار واسه ما کُلی پوله
جین آه… دختریه که دوسش دارم، مامان
خیلی احمقی
جین آه احتمالا دیروز عروسی کرده
باید فراموشش کنی
فراموشش کن و به زندگی ادامه بده
جین آه عروسی کرده؟
@Mehdi_Rain : کانال تلگرام
کیه؟
من همونی ام که بابت خونه باهاتون تماس گرفتم
یه لحظه صبر کن
سلام
این یه خونه کوچیکه، اما مطمئنم برای دو نفر به اندازه کافی بزرگه
بله
دنبالم بیا باشه
این اتاقیه که میخوام اجاره بدم
"ایمنی ساخت و ساز" "قوانین مربوط به ساخت و ساز"
انگار قبلا مستاجر داشتی
داداش کوچیکترم اینجا بود، اما تازگیا رفته سربازی
میتونی از تخت و میزِ اینجا استفاده کنی
خدارو شکر
از کجا اومدی؟
وپو
اومدی سئول کار پیدا کنی؟
منم مال همون شهرم
وقتی تو سئول کار پیدا کردم اومدم اینجا
التماس و خواهش کردم و گفتم به داداش کوچیکم کمک میکنم بره دانشگاه
واسه همین مامانم پول پیش اینجا رو داد
پول پیش زیاد نیس، واسه همین اجاره گرونه
اما اینجا خونه دوست داشتنیمه
راحت و دنجه
اون پرده ها رو خودت درست کردی؟
آره، نظرت چیه؟
خوبن؟ آره
خیلی خوشگلن
No comments yet. Be the first to leave one.