Le prime 200 righe.
آنچه در "حقیقت رابطه هری کبر " گذشت
تو آمریکا ، خانم ها و آقایان
ما همش درگیر سکس و اخلاقیات هستیم
...ببخشید ، چرا
چرا ساک زدن بده ؟
من خودم خیلی طرفدارشم
شما دلیل اینجا بودنم هستید پرفسور
شما چیزی هستید که من آرزو دارم بشم
خب آقای گولدمن من هیچ شکی ندارم
که شما به موفقیت بزرگ دست پیدا میکنید
هری ، هیچی به ذهنم نمیرسه
یک سال شده
و هیچی ننوشتم
اصلا میگم چرا پیش من نمیای؟
!رسیدی
- چه خبرا؟ - آه چه قدر خوبه که میبینمت
داری جاسوسی منو میکنی مارکوس؟
باید بین ما بمونه
هری کبر نویسنده بعد از اینکه پلیس جسد
نولا کلرگان 15 ساله را که در آگوست 1975 از خانه اش گم شده بود
در خانه وی پیدا کرد
دستگیر شد
اوضاع چطوره براش ؟
خوب نیست
دست نوشته " ریشه های پلیدی" ش رو پیدا کردن
که با جسد دختره دفن شده بود
با آدمای خوب شهر حرف بزن
از اون اسکلا ممکنه شاهد پیدا بشه
هی ما تو رو از اینجا درت میاریم باشه ؟
چیزی هست که به من نگفته باشی؟
من قرار بود نولا رو ساعت 8 ببینم
همون شبی که ناپدید شد
!فاجعه اس
اگه این دست پلیس بیافته
هری رو به فنا رفته حساب کن
روی میزم یه کوزه چینی هست
داخلش کلید قفسه م تو باشگاه مونتبری هست
همه چیز اونجاست
ریشه های پلیدی ـه
دست نوشته اصلی هری ـه
همشو بسوزون
من تو خطرم
حقیقت رابطه هری کبر قسمت 2
زیرنویس از palchemi
ممنونم
سلام
سلام
همه چی رو سوزوندی؟
و دست نوشته رو ؟
آره ، همون کاری رو کردم که تو بهم گفتی
ممنونم
چرا اون جعبه تو قفسه باشگاهت بود؟
میترسیدم کس دیگه ای پیداش کنه
به خاطر همین . . . وحشت کردم
فکر کردم جای دیگه ممکنه امن باشه
فکر کردی امن باشه؟
فقط باعث میشه فکر کنن گناهکاری ، همین
فکر میکنی من گناهکارم مارکوس؟
نه هری ، فکر نمیکنم
من عاشقش بودم مارکوس ولی معصومانه بود
هیچ وقت از خط عبور نکردم
و اینکه من نکشتمش
دس... دست
دست نوشته برای "ریشه های پلیدی " بود
اون چرک نویس های اولیه
پس چرا روی جلدش هیچ
اسمی نداشت؟
اسم بعدش به ذهنم رسید
بعد از ناپدید شدن نولا منظورته؟
آره ولی نمیخوام در مورد
دست نوشته حرف بزنم
غیر از درد و درنج هیچ چیزی برام نداشته
باشه
اوه ، یا خدا
هنوز اینو داریش؟
آره مهره شانسه
یه هدیه از طرف هری کبر بزرگ بود
اون موقعی که یه جوجه نویسنده بودم
مارکوس لطفا ، بذارش کنار
میخوام در مورد نولا بهم بگی
اینکه کی بود
نیازه من همه چیزو بدونم هری
اگه قرار باشه تو رو از اینجا بیرون بیاریم
نمیخوام به گذشته برگردم مارکوس
میدونم نمیخوای ولی نیازه
خب از کجا شروع کنم؟
از اول
یه بعد از ظهر تو ژوئن 1975 بود
تا کارم رو کتاب شروع کنم
کلی مشکل داشتم
بعد بالا رو نگاه کردم
اونجایی که بارون شروع شده بود
و اون اونجا بود
همینجوری میرقصید از بارون لذت میبرد
با دیدنش حواسم پرت شده بود
اون اولین باری بود که اونو میدیدم
یه جور جادویی داشت
یه چیزی دربارش بود
که هیچ وقت ندیده بودم
یادم میاد که ازش اسمش رو پرسیدم
که تقریبا شده بود
یک هفته بعدش
که تو شهر دوباره همینجوری دیدمش
وسط دوی صبجگاهی م بودم
که اون دوباره ظاهر شد
!هری
اوه سلام
سلام
بگو چی شده
سلام نولا
سلام
حدس بزن چی شده؟
چی شده؟
دیروز کتابت رو خوندم
تو کتابخونه
خب؟
آِینه زندگی ؟
تو بخش تخیلی تو تنها "ک" ی وسط
بوریس پسترناک
و آین رندی
چی ، نه
پو نیست ؟ پروست هم نه؟
خب مجموعه کتابخونه سامردیل
!خیلی غنی نیست
فوق العاده نیست؟
چرا چرا خیلی فوق العاده اس
باید بی نظیر باشه
تا به عنوان یه نویسنده جدی بگیرنت
بهت بگن که کلماتت ارزش انتشار دارن
و اینکه دیوانه نبودی که تو رویا سیر میکردی
خب آره
موفقیت وشهرت میتونه خیلی لذت بخش باشه
اینو اعتراف میکنم ولی
نمیدونم ولی بقیه چیز ها
مثل پارتی ها و اینا
این چیزا ، زیادی معروف شده
!باور نمیکنم
به خاطر همین اصلا من اومدم اینجا
تا از اونا دور باشم
تا یه ذره الهام پیدا کنم
خب ، من اینجام
- شنبه ها اینجا کار میکنم - درسته
باید ، یه سر بزنی
!شاید بهت الهام ببخشه
باشه
یهو دیدی یه ظرف سیب زمینی هم برات کش رفتم
شاید - باشه
میبینمت نولا
و بعدش من
بیشتر و بیشتر دربارش فکر میکردم
همه ذهنمو درگیر کرده بود
نولا؟
خوبی ؟
- آره ، آره ، آره - چی شده ؟
آره ، خو . . . خوبم
میتونی بهم کمک کنی؟
آره ، معلومه که کمکت میکنم
باشه ، باشه بذا جارو رو بیارم
آره فکر کنم یا خدا
واقعا نباید بخندیم
نه مشکلی نداره
اگه بفهمه منو اخراج میکنه
اخراجت که نمیکنه
تو بالاخره بهترین گارسونشی مثلا
اوه یا خدا ، اینجا رو ببین
خیلی خوبه که واسه برگر ها میان
نه برای سرویس مِرویس
البته ای کاش یکی این وسط بهم میگفت هر دفعه
که من چه میدونم یه قهوه ساده سفارش میدم
بقیه انگار برام دولا
راست میشن
اون به خاطر اینه که دستور از طرف
بچه های بالاس
کی؟
خانم کویین
خانم کویین؟
همونطور که متوجه شدید خانما
تو هفته گذشته
نویسنده معروف نیویورکی ، هری کبر
هر روز به اینجا اومده
که به این معناس
به نظرش رستوران ما
بهترین استاندارد های غذایی و رفاهی
بین بهترین جاهای
ساحل شرقی رو داره
خب اینجا یه یادداشت دارم براتون
که یادتون باشه چطور باید با آقای کبر رفتار کنید
بخونیدش
دوباره بخونیدش
و با تمام وجود یادش بگیرید
مزاحم آقای کبر نشید
چون نیاز به آرامش و
تمرکز داره
ملاقات قبلی ایشان به کلارک نشون داده که
که همیشه قهوه ساده میخوره
هر وقت اومد بهش قهوه بدین
و نه چیز دیگه ای
با پیشنهاد سفارش غذا مزاحم آقای کبر نشید
البته
هر چی داریم براش ببرید
No comments yet. Be the first to leave one.