Le prime 200 righe.
- آنچه در لوسیفر گذشت... - فهمیدم که تو
کسی بودی که گناهکار رو دزدیدی
- بهت که گفتم، به خاطر ما این کارو کردم - برای ما؟
من تو این جریان طرفت بودم، ولی به دلایلی
هنوزم احساس کردی که باید دورم بزنی
الان گزارش صحنه جرم رو خوندم و ایولا!
لوپز، حرف نزن!
عجیب بود که
تو و آمندیل رو اینقدر صمیمی ببینم
دوست ندارم شما باهم باشین
متوجهم
فهمیدم چرا لوسیفر اینقدر بهت علاقه داره
چون آدم خاصی هستی، دکر
ولی اگه گناهکار
کسی باشه که برای یه نفر دیگه کار میکرد چی؟
اولین قاتل دنیا که خدا نفرینش کرده
که تاابد از تنهایی روی زمین شکنجه بشه
لقب خوبیه. موافق نیستی، کین؟
ممنون بابت نوشیدنی
پیش خودم گفتم این حداقل کاریه که میتونم برات بکنم
بالاخره به خاطر من بود که
کف آپارتمانم خونریزی میکردی
کلی حرف داریم که بزنیم، مگه نه کین؟
یا ترجیح میدی آقای کین صدات کنم؟
یه جوری که رسمی باشه؟
همون پیرس خوبه
بسیار خب
چرا این همه بازی درآوردی، پیرس؟
- بازی نداشتیم - واقعاً؟
پس میگی که اومدنت
- به جلوی در من تصادفی بیش نبود؟ - نه
من اونی بودم که تو رو بیهوش و تو بیابون ولت کردم
متوجه شدم
تنها کاری که کردم همین بود
پس باقی تقصیرها رو میاندازی گردن اون پادوی کورت؟
اون پادو نبود. دست راستم بود
تااینکه بهش شلیک کردی و کشتیش
البته راه خوبی برای جبران وفاداریش بود
سرخود عمل کرد
نمیدونم چرا اون کارا رو کرد
برای همین مجبور شدم بکشمش
راستش به عنوان یه آدم جاودان
زیادی خونریزی میکنی، نه؟
آره
هنوزم انسانم
و هنوزم همهی دردهایی که به خاطر مرگ میاد رو حس میکنم
ولی زخمش زود خوب میشه
- انگار باید دردناک باشه - آره خب، لازم نیست که بهت بگم
پدرت چه حس شوخطبعی مریضگونهای داره
برای همینه جا خوردم که باهاش همکاری میکنی
خب، الان دیگه انکارش منطقی نیست
میدونم که
تو بالهای تأسفآورم رو بهم برگردوندی
میدونم که صورت شیطانیم رو گرفتی
پس بگو ببینم، در ازاش چی بهت پیشنهاد داده؟
هیچوقت حاضر نمیشم برای پدرت کار کنم
و هیچ ارتباطی با بالهات یا صورت شیطانیت نداشتم
حرفت رو باور نمیکنم
برام مهم نیست
حالا... بعد از چاقو خوردن
و کشته شدن به دست نزدیکترین چیز به دوست دارم
روز سختی داشتم
پیش خودت فکر کردی کجا میری؟
نمیتونی اینطوری از پیشم بری
چیکار میکنی؟ میکشیم؟
به همه میگم واقعاً کی هستی
برو بگو!
حتی باور نمیکنن تو شیطانی
میز، اون چی بود؟
داشتم یه خنجر جدید رو امتحان میکردم
میخواستم مطمئن بشم که برای کشتن آمادهست
آماده هم هست
میز، نمیتونی همینطوری به در تریکسی چاقو پرت کنی
کار خطرناکیه و الان باید کلی پول
- برای درست کردنش بدیم - آروم باش
ردیفش کردم
تریکسی الان داره روی
یکی دیگه از اون نقاشیهای فضاییش کار میکنه
برای همینه که همهی نقاشیهای تریکسی رو به دیوار زدی؟
- تا جاهایی که سوراخ شده رو بپوشونی؟ - چیه خب؟
اون بچه باید یه جوری پول در بیاره
واقعاً میز؟
الان توی یه خونه با چند نفر دیگه زندگی میکنی
درخواست زیادیه که یکم ملاحظه کنی؟
این همون کاریه که انسانها میکنن؟
از یه چیز دیگه ناراحتی
و سر من خالیش میکنی، نه؟
متأسفم
نمیخواستم سرت خالیش کنم
از یه اتفاقی که با لوسیفر افتاد ناراحتم
بعد از اون همه کاری که کرد... خیانت به من
دزدیدن یه زندانی در دو قدمی من...
هنوز حتی معذرتخواهی هم نکرده
خب؟
خب چی؟ این که خنده نداره
من اونقدر بهش اعتماد داشتم که به خاطرش قانونشکنی کردم
اون براش مهم نیست که برام چه اتفاقی افتاده
خیلی خب
ببین، تو ناراحتی
درک میکنم
ولی باید اینو بفهمی، کلویی...
هیچوقت نمیشه لوسیفرو عوض کرد
اون همینیه که هست
آره
خیلی تاریک بود
چیزی نمیدیدیم
فکر میکردم بازم بچههان که دارن شلوغکاری میکنن
این موجسوارها
همهاش از اینجا رد میشن تا بیان به ساحل ما
نمیتونیم جلوشون رو بگیریم
تابلو هشدار نصب کردیم ولی توجهی نمیکنن
و حالا هم مرتکب قتل شدن
آخه چه جور هیولایی این کارو میکنه؟
به زودی اینو میفهمیم
منو میبخشید
سلام، صبح بخیر
چی داریم؟
قربانی مرده، 24 سالشه
به منی «مونداگ» تایلر مشهور بود
مونداگ؟
آره، یه موجسوار حرفهایه
توی این پنج سال بین سه تای اول بوده
و پسر، اگه میدیدی این یارو چیکار میکرد، از سرت دود بلند میشد
صبر کن ببینم، بازم موجسواری میکنی؟
سعی میکنم تا قبل از کار هر چقدر میتونم
تو آب باشم، ولی میدونی که چطوریاست
آره، ساعات کاریمون زیاده
آره اونم هست ولی عمراً به خوبی این یارو نمیشدم
پس ضربه شدید به سر
علت مرگ بوده، الا؟
نع
نه؟ خیلی خب، پس چی؟
خفگی
استخون مرغ تو گلوش گیر کرده؟
یا یکی با دستش خفهاش کرده؟
با طناب تختهی موجسواری
از تختهی خودش؟
تختهی خودش نه. روش هیچ دیاناِی نیست
الا
حالت خوبه؟
آره
هی
خیلی خب
خب، به گمونم مظنون یه موجسوار دیگه باشه
آره، من میرم وسایل شخصی
- منی رو بگردم - وایسا
به جایی درز نکنه، نذار خبرنگارها بیان
- باشه - ناراحت نباش کاراگاه!
به نظرم بازم درگیر اون بچهی لوست بودی
و یادت رفت که بهم زنگ بزنی ولی مهم نیست
اومدم
راستش خودم نخواستم بهت خبر بدم
خیلی خب
خب، ولی مطمئنم که توضیح کاملاً منطقیای براش داری
ولی قبلش یه موضوع مهمی هست
که باید درموردش باهات صحبت کنم
اوه. باشه
به کمکت برای تحقیق درمورد یه نفر نیاز دارم
چی؟
یکی که خیلی باهوش و حیلهگره، ولی داره بهم دروغ میگه
و ضوریه که حقیقت رو بفهمم
اومدی اینجا که ازم کمک بگیری؟
- دقیقاً همینطوره، بله - کمک من؟
آلزایمر گرفتی؟
نه، نه، آلزایمر نگرفتم
بالاخره دارم میپذیرم که
تو همینی، یعنی یه خودپرست و خودپردازی
ولی...
تنها کاری که میتونم بکنم...
کنترل واکنشمه
یعنی با کمک من؟
با امروز کار کردن بدون تو
وقتشه که بری خونه پیش کسی که بیشتر از همه دوستش داری
خودت
کاراگاه!
ترجمه از مصطفی و رضا ELSHEN , DeathStroke
پس کینی که تو انجیله
زندهست
بله
خطرناکه؟
احتمالاً. آخه موضوع صحبتمون درمورد
اولین قاتل دنیاست
کسی که برادر خودش رو کشت
و اگه کسی باشه که بتونه بفهمه چه نقشهای داره
اون کاراگاهه
من...
نمیدونم چرا نمیخواد کمکم کنه
لازمه بهت یادآوری کنم که اعتمادش رو شکستی
و یه نفرو دزدی
اونم وقتی باهم داشتین روی یه پرونده کار میکردین؟
خب از لحاظ فنی، ما همدیگه رو دزدیدم
حرفم اینه که شاید
اگه برای یه بار هم که شده از دید کلویی به جریان نگاه میکردی خوب میشد
آخه دوستی مثل یه خیابون دوطرفهست
بله، ولی الان طرف من
مسیر مهمتریه
خیلی خب، بذار یه تاکتیک دیگه رو امتحان کنیم
شاید اگه درمورد اینکه اعمالت چطوری روش اثر میذارن فکر میکردی
اون اشتیاق بیشتری برای پذیرفتن حس تو داشت
No comments yet. Be the first to leave one.