Undead Girl Murder Farce (Undead Murder Farce)

Undead Girl Murder Farce (Undead Murder Farce)

Scarica il sottotitolo Farsi Persian

Informazioni sulla release

Undead Girl Murder Farce - 13 [AioFilm click]
Undead Girl Murder Farce 13 [AioFilm click]
Undead Girl Murder Farce 13 [AioFilm click]
Undead-Girl-Murder-Farce-13-[AioFilm click]
Un commento di AioFilm
🔷 Lightness

Tag

other
Pubblicato il: 2023-09-28
Download: 4
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 192 righe.

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

امیدواریم از تماشای این انیمه همراه با تیم آیوفیلم لذت برده باشید

‫آلیستــــــــــــــــــــر کرولــــــــــــــــــــی!

‫عه سلام.

‫شکار منو ندزدیدی‌ها!

‫تو از تایپ منی.

‫کارمیلــــــــــــــــــــــــــــــــا!

‫شیزوکــــــــــــــــــــــو!

‫مهم نیست.

‫واقعاً مهم نیست.

‫شما دوتا و گرگینه‌ها...

‫شما نیروی محرک هستید.

‫و من مخرب.

‫می‌فهمین؟

‫دیدار به قیامت، هیولای زشــ

‫آمدم تا دینم رو ادا کنم.

‫مواظب باش. زنجیر‌های اون...

‫داشتم نگاه می‌کردم. اون مثل بایکن شیشیدو.

‫شمشیرزن قهار که در اوایل دوره ادو ‫می‌زیست.

‫*

‫آلیس...

‫راستی، گمونم قبول کردیم که الماس رو بهم برگردونی.

‫ناخن خشکی پس.

‫سوالی ازت دارم...

‫درمورد باقی بدن استادـه...

‫هنوز هست؟

‫آره هست. پروفسور محصورش کرده.

‫تقریباً مطمئنم که هنوز ریز ریز نشده.

‫خب کارمون اینجا تموم شده.

‫به روی چشم.

‫لندن.

‫پایگاه ما در لندنه.

‫ما منتظرت هستیم، بیا و پس بگیرش.

‫ایش! خشابت تمومی نداره؟

‫ایکوتسوشیما!

‫چی شده لباس زیر نپوشیدی؟

‫لزومی نمی‌بینم به تو بگم.

‫برای پرهیز از زهرم، داری می‌جنگی.

‫ولی این زهر یک ضعف داره...

‫یکبار که مسموم شدی، بدنت نسبت بهش مقاومت نشون می‌ده.

‫بار دوم مثل بار اول نیست.

‫نمی‌دونی چیکار کنی.

‫نمی‌دونی راست می‌گم یا چی.

‫حالا...

‫چرا امتحان نکنیم؟

‫این آخر خطه.

‫خب... من اینطور فکر نمی‌کنم.

‫دفعه بعد باید تمومش کنیم.

‫نه! اینجا به آخر خط نمی‌رسم!

‫چیزایی که یکم قبل گفتی راسته؟

‫می‌بینمت.

‫دفعه بعد می‌کشمش!

‫نترس، به این زودی‌ها نمی‌میری.

‫شیاد کثیف...

‫ترجیح می‌دم جادوگر صدام بزنی.

‫استاد، چیزی که می‌خواستید رو تأیید کردید؟

‫کردم.

‫در اینصورت بیاین معما رو توضیح بدید!

‫درواقع اینو با وِرا و شیزوکو انجام خواهم داد.

‫تو یه کار دیگه داری.

‫شیزوکو...

‫کایا-سان.

‫روستا... لطفاً نجاتشون بده.

‫نگران نباش.

‫نجاتشون می‌دیم.

‫کافیه!

‫من هویت مجرم قتل‌های هیلندرف و وولفینهل رو کش ف کردم.

‫اومدم تا بهتون بگم کیه.

‫داره درمورد چی صحبت می‌کنه؟

‫قسمت ‫سیزدهم

‫نام مجرم

‫این اینجا چیکار می‌کنه؟

‫همه این قتل‌ها توسط یک نفر انجام شده.

‫نگاه کنید.

‫بیا بیرون.

‫واضحه که الان به هدفت رسیدی.

‫مـ ممکن نیست!

‫اجازه بدین به شما معرفی کنم...

‫لوئیز-سان از هوینلندرف، همچنین نورا ‫از وولفنهل و همچنین...

‫یوته-سان.

‫ایـ اینجا چه خبره؟!

‫واضح نیست؟ دختر شما با فریبکار جابجا شده.

‫یک سال و نیم قبل اتفاق افتاد؛ وقتی که گم شده بود.

‫کی فهمیدی؟

‫همون لحظه‌ای که در اتاق لوئیز رو باز کردم.

‫حالت ترانتروپ گرگینه، نمی‌تونه از پنجره رد بشه

‫و شکل انسانی هم نمی‌تونست وارد بشه.

‫این به اون معنیه که احتمالاً با شکل گرگینه خودش پریده.

‫ولی اون موقع یک گرگ چطور می‌تونه یک دختر رو اینور اونور ببره؟

‫وضعیت دودکش هم مشکوکه.

‫اگه گرگ از اونجا پایین میومد، ‫اون موقع همه‌جا پر از دوده بود.

‫به این معنیه که هیچ کس به این اتاق نفوذ نکرده.

‫و با این‌حال، یک دختر و یک گرگ، مجهول الهویه بودن.

‫به این معنی که تنها توضیح منطقی...

‫اینه که یک گرگینه جای لوئیز رو گرفته.

‫این غیرممکنه لوئیز برنامه دزدیده شدن خودشو بریزه.

‫وقتی که دور روستا می‌گشتم،

‫فهمیدم یک گرگینه به نام یوته، خیلی به لوئیز شبیهه.

‫به فکر افتادم که ممکنه یوته زنده باشه.

‫و اون شب یک گرگینه در هینلدرف ظاهر شد.

‫فوراً فهمیدم که گرگینه آلما نیست، ‫بلکه لوئیزـه.

‫بالاخره این گازگرفتی‌ها با گازگرفتی لوئیز مطابقت داشت.

‫آلمای واقعی، باید دقیقاً بعد از اینکه دیدیمش کشته شده باشه.

‫زیرزمین جسدش رو پیدا کردیم.

‫بعد از این، من واقعاً غافلگیر شدم که فهمیدم

‫دخترا در روستای گرگینه‌ها هم کشته می‌شن.

‫و دیشب، نورا هم به قتل رسید.

‫ما در صحنه قتل، یک گذرگاه زیرزمینی پیدا کردیم.

‫وقتی لکه‌خون‌ها رو دنبال کردیم، به یک فضای باز رسیدیم.

‫اونجا جایی بود که قتل واقعی رخ داده بود.

‫یه نفر مقتول رو داخل آب انداخته، لباس‌ به تنش کرده،

‫شلیک کرده تا بمیره...

‫و اون رو تا بیرون حمل کرده.

‫خب این قاتل کیه؟

‫آدمه! باید آدم باشه!

‫نخیر، این یک غیرممکنه.

‫بخشی از گذرگاه پر شده بود از شاپرک،

‫و اونا به ما خوش‌آمد می‌گفتن!

‫اونا مجذوب لامپ شده بودن.

‫وقتی از غار خارج شدیم، لباسمون شده بود پر از فلس.

‫ولی وقتی نورا پیدا شد، هیچ فلسی روی بدنش نبود.

‫تنها یه راه هست که فلسی نشی...

‫و اونم راه رفتن بدون نوره.

‫تنها چیزی که قادر به انجام دادن اینه

‫گرگینه، با حواس فوق‌العاده شنوایی و چشایی‌ـه.

‫بنابراین به نتیجه رسیدم که قاتل هردو روستا، باید یه گرگینه باشه.

‫و یک چیز جالب توجه دیگه هم در فضای باز پیدا کردیم.

‫نشانه‌ای از زندگی کردن کسی اونجا بود.

‫بر روی دیوار، ۱۸ ماه علامت آماری کشیده شده بود ‫که با عنوان «آزمایش» تعیین شده بود.

‫ولی حکاکی‌های اون فقط تا ارتفاع ران سوگارو می‌رسید.

‫دیوار غار بزرگ و عریض بود...

‫یعنی این احتمال وجود داشت که

‫کسی که در غار زندگی می‌کرد، نمی‌توانست بایستد.

‫کسی که نمی‌تونه بایسته، کسی که یه سال و نیم قبل ناپدید شده...

‫فقط یه نفر هست که می‌تونه باشه.

‫لوئیز...

‫درسته. لوئیز واقعی.

‫ولی وقتی که ما غار رو پیدا کردیم، ‫اون از اونجا رفته بود.

‫سن لوئیز و نورا به هم نزدیک بود.

‫فکر می‌کردم که اگه نورا در غار زیرزمین، ‫جایی که لوئیز می‌موند، کشته شده بود

‫شاید کسی که دیروز کشته شده بود، نورا نبود،

‫بله لوئیز بود.

‫عین حقیقت آشکار شد.

‫یوته، کسی که از روستای گرگینه‌ها فرار کرده بود، ‫اسمشو به نورا عوض کرد،

‫و بعد‌ها جای لوئیز رو گرفت

‫و مدام بین دو روستا در رفت و آمد بود، ‫و هر دو نقش رو بازی می‌کرد.

‫این امر بین این دو روستا مویثر بود.

‫پنج دلیل برای چرایی آن:

‫اول، دو روستا هرگز با همدیگه درگیر نشده بودن.

‫دوم، گذرگاه زیرزمینی که ما پیدا کردیم، دو روستا رو ‫هرچه سریعتر و کوتاه‌تر به همدیگه

‫متصل می‌کنه.

‫اگه با سرعت یک گرگینه حرکت کنی، ‫حدود یه ساعت طول می‌کشه.

‫سوم، روستایان انسان و روستایان گرگینه،

‫در زمان عکس هم فعال هستند.

‫چهارم، لوئیز دور از همه زندگی کرده،

‫و نورا هم روی پای خودش ایستاده.

‫پنجم، یک دریاچه زیرزمینی در غار زیرزمینی هست.

‫گرگینه‌ها حس بویایی تیزی دارند،

‫اما اگه در دریاچه خودشون رو بشورن ‫تا بوشون از بین بره،

‫بقیه نمی‌تونن ازشون باخبر بشن.

‫و... وقتی ما به هینلندرف برمی‌گشتیم، ‫جسد لوئیز پیدا شده بود.

‫محل آسیب با نورا یکسان بود.

‫فوراً متوجه شدم که همون جسد بوده.

‫نورا جسد رو بیرون آورد و گوشت بالای زخم گلوله رو بلعید

‫تا شبیه حمله یک گرگینه بشه.

‫من گوشت اونو نخوردم.

‫من فقط گازش گرفتم.

‫اونقدرا هم سنگدل نیستم.

‫اوه، یه معذرت خواهی بدهکارم.

‫صرف‌نظر از اینکه جسد رو دستکاری کردی و به هیلندرف بردی؛

‫انگاری چندبار از کنار هم رد شدیم.

‫نزدیک بود.

‫فکر کردم در گذرگاه زیرزمینی متوجه من شدی.

‫بخاطر همینم جسد آلما و اسلحه رو پنهان کردی.

‫با کمک دستیار پاره‌وقتم، ورا، قبر نورا رو کندیم.

‫تابوت خالی بود.

‫حالا همه‌چیز حل شده.

‫مجرم پروندۀ هویلندورف لویزه‌ی قلابیه.

‫مجرم پروندۀ ولفینهل هم نورا هست.

‫اونها یک نفرن، و هویت واقعیش...

‫یوته‌س، که این همه وقت زنده مونده بود.

‫و بدین صورت، استنباط من به پایان می‌رسه.

‫معرکس.

‫شیزوکو، اربابت واقعا معرکس.

‫این تویی که معرکه هستی.

‫انتقامی که تونستی بگیری لیاقت ‫تشویق ویژه‌ای داره.

‫سرسختی، دقت، و جسارتت هم همینطور.

‫اینها همه از سیزده سال پیش شروع شد.

‫گرگینه‌ای به نام روزا از این روستا ‫فرار کرد و به هویلندورف رفت.

‫چند ماه بعد، یوته از او به دنیا آمد،

‫و اونها زندگیشون رو به عنوان ‫یک خانوادۀ انسانی از سر گرفتند.

‫اما هشت سال پیش، ‫لویزه هویت واقعی یوته رو فاش کرد.

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left