Le prime 200 righe.
قسمت بیست و سوم
.بیا امروز تمومش کنیم لی جونگ گو
به خاطر من و پسرم هیون وو
،همونطور که برای گناه های نابخشودنیت طلب بخشش می کنی
.کاری می کنم تو جهنم زندگی کنی
.این یه هدیه واسه بچه امه
وقتی مامان پول بیشتری جمع کرد برات .کلی چیزهای خوشکل دیگه می خره
اینجا کجاست؟
.حتما تعقیبم کردی
...جان هوارد
،چون اونُ خواهرزاده اتون معرفی کردید .سخته که توی هتل بخواید کاری کنید
می خواستم ببینم چه جلسه ی بزرگی .با هم دارید اما ناامید شدم
پسرتون بهتون نگفت؟
.پس حتما اینُ هم نشنیدید
که من برای اینکه جلوتونُ .بگیرم هرچی دارمُ وسط گذاشتم
وای. چی کار کنم؟
.به حد مرگ ترسیدم
من خیلی چیزها قایم گردم. میخوام ببینم .چه چیزهایی رو به خطر می اندازی
.بله. منتظر باشید
.همیشه بهتون هشدار دادم که منتظر زمان درستش باشید
این بار هم احتمالا چون احساساتت اول .اومدن، احمقانه سر به سر پسرم گذاشتی
اگه می خوای بازی کنی، برات .عاقلانه تره که با من بازی کنی
.چون هیچ مادری اگه بچه اش آسیب ببینه آروم نمی شینه
.مراقب باش
.نمی دونستم همچین آدم احساساتی ای هستید
.شنیدم پسرتون...پسر واقعیتون نیست
بله مادر؟
کجایی؟
وقتی شنیدیم دارید میایید همه جا رو تمیز کردیم، اما به همین زودی دارید می رید؟
.کسی که قرار بود بیاید به نظر می رسه به خاطر کار نتونه بیاد
.خانم بک میون، ممنونم
.من ازتون به خاطر پول ماهانه فقط واسه قرض گرفتن اسمم ممنونم
شما بک میونید؟
.بله من بک میون و صاحب این خونه ام
شما کی هستید آقا؟
میون، چه خبره؟
بعد از اون دیگه احیانا کسی نیومد؟
.نه، هیچ کس
.بله. پس موفق باشید
.خداحافظ
.ببخشید خانم
اون خونه که در آبی داره
احیانا می دونید صاحبش کیه؟
.هیچ کس اونجا زندگی نمی کنه
مالک: بک میون 2012987-770523 439هیِنگوری، دِ پَن ریونگ میون، پیونگ چانگ گون، گانگووندو
.سرپرست یو، منم. می خوام یه چیزیُ برام بررسی کنی
جایی رفته بودید؟
اتفاقی افتاده؟
چرا بهم نگفتی؟
لی جونگ گو، مدیر ارشد
.همه چیزُ توضیح می دم
.من اول حرف می زنم
.چیزی که می دونی درسته
...شبی که رییس آه سونگ وون مرد
.من توی اون اتاق بودم
.اما من نبودم. من نکشتمش
.می دونم- .باید زودتر به مامان می گفتی-
چرا باید کسایی مثل لی جونگ و مدیر ارشد پسر منُ اذیت کنن؟
.نمی خواستم شما نگران بشید مادر
.متاسفم
.اینقدر سخت تلاش نکن
.تنها خانواده ای که من توی این دنیا دارم تویی
.همین کافیه
.بله
.من باید بیشتر در مورد مدیر ارشد بفهمم
.دیگه نمی تونم همینطوری بمونم و هیچ کاری نکنم
.من انجامش می دم
راستش چون خیلی داشت اذیت می کرد من .از قبل تحقیق در موردشُ شروع کرده بودم
.من انجامش می دم
.به خاطر اون بچه حتما خیلی ترسیدی
.اگه من یه مادر معمولی تر بودم خیلی خوب می شد
.متاسفم که اینطوری نیستم
.هرگز اینطوری فکر نکنید
هرجوری هم که باشید من خوبم، چون شما مادرمید
.بله
همین الان ازم خواست در مورد زنی به اسم بک .میون که مِی سال 1977 به دنیا اومده تحقیق کنم
همونطوری که هست گزارش بده. به .عنوان کسی که هیچ ربطی به من نداره
.بله، فهمیدم
چه در مورد سهام باشه،چه فروش، باید .هر وقت میتونم در موردشون مطالعه کنم
.باید آگاهی داشته باشم تا بتونم بجنگم
.نمی دونستم به سهام علاقه داری
.من معمولا مطالعه رو دوست دارم
.باشه
.مراقبش باش. به نظر می رسه ارشد خیلی بهت اعتماد داره
.منم
،به نظر من، خانم آه بوک سون
این چیزی نیست که من توش دخالت کنم اما
،با وجود اینکه وضعیت پسر مزرعه ی ووجین آقای سون وو هیون و خانم آه بوک سون عوض شده
چرا هنوز قلب آقای ووهیون باید به خاطر ...خانم بوک سون عذاب بکشه، من واقعا
.واااااقعا، نمی تونم بفهمم
،بهتر بود دور از دیدش بمونید
...یا مسئولیت عشقش رو بپذیرید
.مدیر جانگ هو ایل- .بله رییس-
.نه، یعنی آه بوک سون، بگو
ما دوستیم و حرف هایی که دارید می .زنید فقط رابطه امونُ معذب می کنه
فکر می کنید چرا من این کارُ کردم؟
من اصلا قصد نداشتم این کارُ بکنم. اما به خاطر .این دهنمه که خیلی متفاوت از فکرم عمل می کنه
.ببند. ببند
به هرحال، من توی محیط کار مراقب خواهم بود
.چون نمی خوام سون ووهیون هم آسیب ببینه
.بله. من خالصانه از این لطف بزرگتون سپاسگذاری میکنم
.پس من دیگه می رم
!آه بوک سون
.آه بوک سون سریعا برو به جشن اتاق وی آی پی 3300 کمک کن
.سلام، مهمان
.شوخی نمی کنم
...من
.نگرانم
...این .خدمتکار مسئول جشن شما
.آه بوک سونه
.لطفا از جشن امروزتون لذت ببرید
.خوب مراقبمون باش
اوه، پس این همونیه که بعد از دردسر درست کردن
.از ریاست به خدمتکاری تنزل پیدا کرد
همون آه مونه؟
.چقدر رقت آور
.اما به نظر می رسه واقعا شخصیت بی حیایی داری
معمولا توی اینجور موقعیت ها مردم حتی .نمی تونن از شرم سرشونُ بالا بگیرن
.اینُ یه تعریف در نظر می گیرم
اول از همه ازم می خواید چی کار کنم؟
.اونجا
.اینجا رو تمیز کن. بله مهمان
.متاسفم مهمان
.باید مراقب باشی
به عنوان خدمتکار نیومدی اینجا؟
فقط چون قبلا رییس بودی، نباید توقع داشته .باشی باهات مثل یکی از ما رفتار بشه
.عمرا. نمی تونه اینطوری باشه
حتی وقتی رییس بود هم کارمندهاش بهش احترام نمی ذاشتن
.و بعد از اینکه فقط دردسر درست کرد اخراج شد
باید غذای دیگه ای آماده کنم؟
.فراموشش کن
.فقط اینُ تمیز کن
.بله مهمان
.بذارش و برو سون وو هیون
در مورد بک میون تحقیق کردم، اما اون .فقط یه زن تازه ازدواج کرده است
.هیچ ربطی هم به آدم های هتل ندارن
اما می شناسیدش؟
چی شده؟- .نیومدم مدیر ارشدُ ببینم-
.اومدم چون باید یه چیزی به مردی به اسم چا جه وان بگم
.بگو
شما دوباره دارید با آه مونه شروع می کنید؟
.فکر نمی کنم این سوالی باشه که لازم باشه تو ساعت اداری بشنوم
.چون وقتی داشتم کار می کردم یه چیز شوکه کننده دیدم
چرا آه مونه باید توسط رییس سونگ چه کیونگ تحقیر بشه؟
می تونید بگید این هیچ ربطی به شما نداره؟
تو اصلا می دونی قیمت این کفش ها چقدره؟
.متاسفم مهمان
میخوام کفشمُ با اون دستمال کاغذی ها تمیز کنی؟
رییس سونگ، چرا استانداردهای این هتل اینطوریه؟
،متاسفم، اگه یه دقیقه صبر کنید
.تمیزش می کنم
.خودم می کنم مدیر ارشد
.بیا اینجا برام یه لیوان شراب بریز
می دونی که یه موهبته که ذائقه ی مهمون ها رو درست درک کنی درسته؟
.بله
.من براتون می ریزم، مهمان
.مدیر ارشد، لطفا برید
.این شغل منه
.جشن تموم شد
.برید
.متاسفم مهمان
.متاسفم مهمان. متاسفم
.متاسفم
.خوب گوش کنید
،اینکه شما دو تا اینجوری منُ تحریک کنید
.اشتباهه
چی کار می کنی؟ نمی ری دنبالش؟
.اگه در آینده باز از این اتفاق ها افتاد اول به من بگو
.سریع برو دنبالش
،سونگ چه کیونگ
.ضربه خورد
...به خاطر من و تو
فکر می کنی داری چی کار می کنی؟
.باید این کارُ با من می کردی
هیچوقت بهت التماس کردم دوسم داشته باشی؟
هر چقدرم که عشقت مهم باشه
.حداقل باید بذاری من آخرین ذره های غرورمُ نگه دارم
تو فقط آه مونه رو دیدی انگار .قولی که به من دادی هیچی نبوده
تو فقط یه مرد عوضی هستی که از قلبم سوءاستفاده کردی
.و منُ آدمی کردی که برای این عوضی جونمُ وسط گذاشتم
.توضیح می دم
چیُ؟
که چقدر آه مونه رو دوست داری؟
هرچقدرم من کنارت ضربه بخورم بازم میخوای ازش مراقبت کنی؟
.باشه
از اونجایی که اون یه شاهزاده ی بدبخت شده
چا جه وان باید حداقل شوالیه .سوار بر اسب سفیدش باشه
.من نیستم، چه کیونگ
.آه مونه کسیه که از من مراقبت کرد و نجاتم داد
لحظه ای بود که میخواستم بمیرم
.و حتی نمی خواستم نفس بکشم
.اون موقع مونه کنارم بود
.واسه همین من زنده ام
،چا جه وان
.یه چیزی هست که تو نمی دونی
...من
.زنم
زنی که یه مردُ دوست داره، تو این وضعیت
.نباید دستتُ به سمت من دراز می کردی
.می دونم
No comments yet. Be the first to leave one.