Leo

Leo

Scarica il sottotitolo Farsi Persian

Informazioni sulla release

Leo 2023 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos DV HDR H 265-ACEM
Un commento di Mohammad_Alpha

Tag

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
HD
720p
720
Pubblicato il: 2023-11-22
Download: 85
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 183 righe.

« امپایر بـست تی وی در تلگرام و اینستاگرام و توئـیـتـر » .::@EmpireBestTV::.

‫هی. کلاس پنجم فردا دوباره شروع میشه. ‫

‫چی؟ این یعنی ما باید ۸ صبح پاشیم؟

‫شلوغش نکن.

‫- تو ۹۵ درصد تابستونو خوابی. ‫- آره.

‫- سامر چی؟ ‫- آره، اون خوبه.

‫چندشم میشه ازش.

‫- سامر، مامان کجاست؟ ‫- من امشب تو رو می‌خوابونم، کیلا.

‫ما داریم بزرگتر میشیم. ‫یه روزی می‌رسه که مامان دیگه نیست.

‫من دارم میرم کلاس پنجم و وقتش رسیده ‫که مثل آدم بزرگا رفتار کنم.

‫اون کجا رفت...

‫من قرار نیست قهوه ‫بخورم یا از پسرا خوشم بیاد.

‫اما می‌تونم بطری خودمو ‫پر کنم و موهامو چتری بزنم.

‫اون هنوزم...

‫می‌دونم پارسال همه موهاشونو چتری زدن، ‫اما پیشونیم داره بزرگتر میشه.

‫و من نمیخوام مثل یه گاوپیشونی ‫سفید بشم و همه در موردم...

‫خیلی جذبه نشون دادی از خودت، بابا.

‫ایول!

‫سال بعد به وست لیک میری؟

‫پسرعموم گفت اون‌جا یه بچه‌ای ‫هست که سیگار می‌کشه.

‫- تو چیزی می‌بینی؟ ‫- نه. کلی سر و صدا هست اما نه.

‫- اینم از این. ‫- خیلی خب.

‫یه سال دیگه و دسته‌ی دیگه ‫کلاس پنجمی خل وضع.

‫کبیر، آنتونی، خوش اومدین.

‫تو اهل نیویورکی، بچه جدیده؟ ‫تیم پتریوت سوراخه!

‫اون تیم مال نیواینگلنده.

‫- فکر کنم تیشرتت رو برعکس پوشیدی. ‫- ای بابا!

‫- این‌جا رو ببین. یه مشت وراج. ‫- آره، روز از نو، روزی از نو.

‫من کرا رو دیدم که یه ‫بولیز بچگونه پوشیده بود.

‫- گروه افاده‌ای‌ها اون‌جان. ‫- ملکه‌های دوقلو.

‫- جوخه‌ی ظاهرسازی. ‫- توی ۱۱ سالگی به اوج خودشون میرسن.

‫- اونم بچه‌ای که مریضه و باید خونه میموند. ‫- همیشه یکی هست.

‫اونم از دلقک کلاس که به طور مخفیانه ‫از خودش متنفره.

‫خیلی بامزه بود، کول.

‫- ممنون، کول! ‫- عجب، امسال چند تا کول داریم؟

‫منو یاد هجوم جاستین‌ها ‫در سال ۱۹۹۱ میندازه.

‫خدا نکنه دوباره یه ریچی ببینیم.

‫داداش باورم نمیشه، تو از من قدرت بلندتره؟

‫بچه‌ی پفک‌خور.

‫نه، انگار چیپس فلفلی خورده.

‫- ما تازه از برانکس اومدیم. ‫- تو تازه اومدی؟ وای.

‫این حتما خیلی سخته ‫برات، تا حالا مجبور نشدم...

‫دوستامو ول کنم، جز وقتی ‫که ما به ساحل مرتل رفتیم.

‫تو پرواز برگشت خانم ‫پیر کناریم آرتوروز گرفت.

‫برای همین من باید ‫سس خردلش رو باز می‌کردم.

‫- بچه‌ی اول. ‫- هر چیز به ذهنش میاد میگه.

‫تا حالا کلمه‌ی «بسه» به گوشش نخورده.

‫خیلی خب، بچه‌ها. شما هیجان‌زده هستین؟

‫بیشتر شماها ۵ ساله که ‫به این مدرسه میاین.

‫بعضی از شماها ۷ ساله این‌جا میاین. ‫و حالا شما بچه‌های بزرگترین.

‫امیدوارم همه حیوونای کلاسمون رو دیده باشن. ‫لئوناردو و اسکویرتل.

‫من به اون چیزا دست نمیزنم.

‫اونا توی یه جا میخورن و میخوابن ‫و دستشویی می‌کنن، مگه نه؟

‫هی! من جایی که اون میخوابه ‫دستشویی می‌کنم.

‫بهتون میخوام بگم که...

‫در پایان سال تحصیلی یه جایزه‌ی خوب ‫در انتظارتونه اگه عملکردتون خوب باشه.

‫جایزه‌ی آکادمیکالاتون؟

‫ببین چطور بچه‌ها رو خر کرد. ‫سلیناس خیلی حرفه‌ایه.

‫از زمان خانم بلکی در دهه‌ی ۶۰ بهترین ‫معلمه.

‫و برای کلاس برنده‌ی امسال...

‫یه اردوی روزانه به یه جای خیلی خاص ‫رو در نظر داریم.

‫آره!

‫وای!

‫- سلیناس داره بچه‌دار میشه؟ ‫- شکمش یکم بزرگ شده.

‫زین، متاسفانه نمی‌تونی ‫توی کلاس خوراکی بیاری.

‫من اینا رو فعلا نگه می‌دارم.

‫چیتوز میخوره. وای. فکرشو نمی‌کردم.

‫در انتهای سال، هر سه کلاس پنجم ما...

‫در هنر،‌ مناظره، علوم و ‫تاریخ با هم رقابت می‌کنن.

‫و اگه کلاس ما برنده بشه، ما ‫به پارک سرزمین جادویی میریم!

‫اونا قطار اژدهایی دارن؟ ‫شنیدم یه بار آتیش گرفته!

‫- آره،‌ توی اروپا ممنوع اعلام شده. ‫- آره، اما توی فلوریدا آزاده.

‫آره، حامله‌ست.

‫خیلی خب، بذار ببینیم شماها ‫چقدر میدونین.

‫کی میدونه وقتی یه گیاه...

‫نور رو به غذا تبدیل می‌کنه بهش چی میگن؟

‫- تبدیل فتوسنتز... ‫- فتوسنتز.

‫- آب و کربن رو به گلوکوز تبدیل می‌کنه. ‫- به گلوکوز تبدیل می‌کنه.

‫کارت عالی بود، میا.

‫خب،...

‫وای پسر. این والدینش طلاق گرفتن.

‫خیلی خب، عزیزم. ممنون.

‫خوبه. تو خیلی مهربونی.

‫خیلی خب.

‫بیاین به کتاب‌هایی که قراره ‫امسال توی کلاس بخونیم نگاه کنیم.

‫کی در مورد شارلوت وب شنیده؟

‫وای نه. بچه‌ها همیشه آخرش گریه می‌کنن.

‫همین‌جوریش بچه‌ها کم گریه می‌کنن؟

‫- گریه برای ضعیفاست. ‫- آره.

‫ما با فرن و خوکش ویلبور آشنا میشیم.

‫این کتاب احمقانه‌ایه.

‫آره، حیوونا هیچ وقت ‫با آدما حرف نمیزنن.

‫تازه هیچ کسی نمی‌تونه ‫شارلوت رو بخوره.

‫باید روزها در مورد این ‫عنکبوت خوشمزه بشنوی...

‫و با فکر کردن بهش گرسنه بشی.

‫و شما امسال اینو یاد میگیرین.

‫ببخشید، کول؟ چیزی هست ‫که بخوای به بقیه بگی؟

‫چه چندش!

‫باورم نمیشه این کارو کردی!

‫ببخشید، بچه‌ها.

‫چه بوی خوبی میده.

‫دفعه بعد یه حالیم به ما بده. ‫از کاهو حالم بهم میخوره دیگه.

‫سلام، خانم سلیناس!

‫- سلام، من مامان کول ویسکی هستم. ‫- سلام.

‫یه یه عکس بگیرم؟ برای فیسبوک؟

‫ممنون.

‫- کول خیلی... ‫- این عالی میشه. ممنون.

‫از کی تا حالا آدما میخوان شبیه اردکا باشن؟

‫بزرگ شدنشون زیبا نیست؟

‫و در کلاس پنجم شما میبینین که بچه‌هاتون ‫میخوان خودشون تصمیم بگیرن.

‫اینو قبول کنین. بذارین ‫اشتباهات خودشون رو بکنن.

‫این جلسه تا کی ادامه داره؟

‫خیلی طولانی نیست، دکتر ونگر.

‫شاید بعضی‌هاتون در مورد مسئله‌ی...

‫خانم سلیناس توی کلاس شنیده باشین.

‫اولا میخوام بگم که این قضیه ‫هیچ ربطی به غذای غذاخوری نداره.

‫اون قراره یه مدتی نباشه. ‫میشه بهش گفت مرخصی.

‫صبر کن. تا کی؟

‫الان خبرو میگه.

‫تا... بچه‌اش به دنیا بیاد.

‫- چی؟ ‫- اون داره بچه‌دار میشه؟

‫مطمئنی؟ نظرش عوض نمیشه؟

‫شوخیت گرفته؟ کلاس سومم این‌جوری شد!

‫معلم جایگزین افتضاح بود!

‫من الان به دخترم پیام میدم! ‫اون حسابی ناراحت میشه!

‫وای خدا، ما معلم جایگزینو نابود می‌کنیم!

‫انگار یه سال کامل بیکاری داریم!

‫اما مگه نمیخوایم به اردو بریم؟

‫شوخیت گرفته؟

‫بیخیال! ما می‌تونیم به معلم جایگزین بگیم ‫که زنگ تفریح ۳ ساعته.

‫ما می‌تونیم بهش کش پرت کنیم.

‫بهش آدامس پرت کنیم.

‫به صندلیش چسب بزنیم.

‫خواهش می‌کنم منو از این چت حذف کنین.

‫کول، ما می‌تونیم اسم‌هامون ‫رو عوض کنیم و بهش نگیم.

‫این عالیه، کول.

‫ما می‌تونیم کل روز فیلم تماشا کنیم.

‫آره. مثل اون فیلمه که یه بچه ‫یه دستگاه پیشگویی رو می‌بینه...

‫و به تام هنکس تبدیل میشه ‫و روی اون چیز پیانو مانند می‌رقصه...

‫و حالا اسمش رو یادم ‫رفت. چقدر عجیبه مگه نه؟

‫اسمش کوتاه بود، چون ‫وقتی روی پوستر دیدمش...

‫فیلم «بزرگ».

‫لطفا منو از این چت حذف کنین.

‫نمیشه همین‌جوری اینو بگی!

‫این حیوونای کلاسی تنبل رو ببین. ‫اصلا تکون میخورن؟

‫- کاش جای اون بودم. ‫- اون مارمولک خیلی پیر به نظر میاد.

‫من پیر به نظر میام؟

‫هوم.

‫ممنون.

‫این یه سوسمار پل دماغیه. اونا مدت ‫زیادی زندگی می‌کنن. حدود ۷۵ سال.

‫هوم. نمی‌دونستم. برید بمیرین همسترها.

‫وای. انگار داره به آخر عمرش نزدیک میشه.

‫خداحافظ. خوشحال شدم دیدمتون.

‫اون دیوونه‌ست.

‫تو پیر و بداخلاق و تنبلی، ‫اما عمرا ۷۵ سالت باشه.

‫هفتاد و پنج. هفتاد و پنج. هفتاد و پنج.

‫زیرش نوشته... ‫

‫«این مردی از سیاره‌ی زمینه ‫که برای اولین بار روی ما پا گذاشته»

‫ما قصد جنگ نداریم...

‫۱۹۴۹

‫- چی؟ ‫- من اون موقع‌ها به دنیا اومدم.

‫از سال ۱۹۴۹ چند سال گذشته؟

‫نمی‌دونم. به این میگن به اضافه.

‫اینو توی کلاس دوم یاد میگیرن. ‫ما کسر رو یاد می‌گیریم.

‫عالیه. چرا نمی‌تونن ما رو یکم جا به جا کنن ‫تا چیزای بیشتری بدونیم؟

‫خیلی خب، چهار بر کسر شونزده مساوی ‫با چیه؟

‫اون داره میره. اصلا یه ‫کلمه از حرفاشو نمیشنون.

‫۱۹۶۶، ۱۹۶۷...

‫- داری چکار می‌کنی؟ ‫- میشمارم ببینم چند سالمه.

‫۱۹۶۸، ۱۹۶۹، ۱۹۷۰...

‫دیگه انگشت‌هام تموم شدن. ‫دیگه با چی می‌تونم بشمارم؟

‫بهت می‌گفتم با چی، اما ‫این‌جا بچه هست نمیشه.

‫منظورم دمش بود.

‫به اضافه. باید با حیوونای ‫کلاس دوم حرف بزنم.

‫فراموشش کن. ما فقط توی تمرین آتیش‌سوزی ‫اون حیوونا رو می‌بینیم.

‫و تا ماه نوامبر چنین اتفاقی نمیفته.

‫چی...

‫- ها؟ ‫- این یه تمرین آتیش‌سوزیه؟

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left