可愛ければ変態でも好きになってくれますか?
Le prime 180 righe.
.آنچه در هنسوکی گذشت
شورت سیندرلا که من توی یه جای امن .قایمشون کرده بودم، حالا گم شدن
کسایی که اون روز به من سر زدن، سایوکی-سنپای .و یوییکا-چان بودن
.تنها کسایی که ممکنه اون رو برده باشن
...قراره یه نگاهی به پاهای سیندرلا بندازم
.دزدکی نگاه نکن داداشی
یه دلیلی پشت این هست که من برای یک روز .داوطلب شدم تا ارباب سایوکی-سنپای شم
باتوجه به نتیجه، شاید من باید .یه تصمیم سرنوشت ساز بگیرم
!به هر حال، فقط برای امروز، من اربابتم
AliceB
رؤیای اینکه تو ارباب من بشی به حقیقت تبدیل شد .حتی اگه فقط برای یک روز باشه
رؤیای اینکه تو ارباب من بشی به حقیقت تبدیل شد .حتی اگه فقط برای یک روز باشه
!!عملیات: کیکی حالا اربابه
!سنپای، وایسا
!سنپای، وایسا
.سگ همین جوری خودش نمیره .حیوون خونگی خوب کنار صاحبش حرکت میکنه
.آها، درسته. ببخشید، کیکی-کون
.نه، حالا باید من رو ارباب خودت بدونی
!چ-چشم، قربان
خب حالا چجوری راجع به مسئلۀ گم شدن شورته ...تحقیق کنم
با ترن هوایی شروع کنیم؟
چی!؟
خوشت نمیاد؟
.نه، فقط به خاطر اینه که من... دامن پوشیدم
یه عالمه آدم دیگه هستن که دامن پوشیدن؛ .مشکلی پیش نمیاد
...ولی تو هیچ وقت نمیفهمی
هیچ وقت نمیفهم...؟
سخته که بفهمی این چیه که سایوکی-سنپای رو .خجالتزده کرده
،اینکه یه چیز منحرفانه باشه خیلی بعیده ...علتش نباید این باشه که شورتش معلوم میشه
...نکنه که
اون الآن شورت سیندرلا رو پوشیده باشه؟
.معلومه که حسابی برای پس گرفتنش، دردسر هست
.کار عاقلانه اینه که توی جای امن قایمشون کنه
.ولی اون بدجوری مازوخیسته براش غیرممکن نیست اگه
.که اونا بپوشه و از هیجانش لذت ببره
.مثل اینکه ارزش یه بار امتحان رو داره
.که اینطور. میفهمم چرا نمیخوای سوار ترن هوایی شی
!ولی هنوز قراره سوارش شیم
چی!؟
!من امروز اربابتم
...پس اینجوری میخوای نقشت رو ایفا کنی
.باشه
به عنوان حیوون خونگیت، اگه لازم باشه .تا جهنم هم باهات میام
بادی که این وسیله تولید میکنه به دامن .فشار میاره و اون رو بالا میزنه
و این اجازه رو به من میده تا از شورتی که ...زیرش پوشیده شده، مطمئن شم
!...اینطور فکر میکنم
...ترسناک بود
یه چیزی که فهمیدم این بود که توی ترن هوایی .دامن بالا نمیره
.پس تو واقعاً از این وسیلههای هیجانی میترسی
،نتونستم چیزی که میخوام به دست بیارم
ولی دیدن جنبۀ دیگهای از شخصیت سایوکی-سنپای .خودش یه نکتۀ مثبته
.سایوکی-سنپای، بیا سوار بعدیش شیم
.چ-چشم، ارباب
اگه باد از زیر اومد چی!؟
!نه، اگه باهاش سوار شم نمیتونم چیزی ببینم
!...تاب چرخنده چطوره
...تمام نقشههام شکست خورد
یعنی اینکه، فکر کنم هیچ تضمینی نباشه که ...اون الآن اون شورته رو پوشیده
بعدیش چیه، قربان؟
.راستی، بیا این دفعه به حرف تو گوش بدیم
چی؟
نمیخوام خیلی با حیوون خونگیم بدجنس باشم .و ناراحتش کنم
..."حیوون خونگیم"
.ارباب، میخوام سوار اون شم
!خیلی بلنده، ارباب
.تازه داریم میریم بالا که
.فکر کنم وقت خوبی برای یه نفس تازه کردن باشه
.خودشه، هر چی بالاتر میریم از بیرون کمتر دیده میشیم
...شاید اینجا
اینجا میتونم از همۀ محدودیتها رد بشم .و کاملاً حیوون خونگیت شم
حیوون خونگی و ارباب، رابطۀ تسلط روی یکی دیگه و کم دیده شدن از بیرون
بهم این فرصت رو میده تا هر جوری ...که دلم میخواد کنترلش کنم
...خب، سنپای! وقتشه که دامنت رو بگیری و--
.ممنون، ارباب-- ...خب، سنپای! وقتشه که دامنت رو بگیری و--
.ممنون، ارباب--
تو داری باهام مثل حیوون خونگیت رفتار میکنی؛ .این رؤیاییه که برآورده شده
.آخرش هم نتونستم یه نگاه به شورتش بندازم
.خورشید داره غروب میکنه ...فکر کنم باید تمومش کنم
کیکی-کون، چرا یه دفعهای خواستی که اربابم شی؟
...خب
.احساس کردم میخوام بیشتر بشناسمت
قبلاً خیلی جدی بودی. ولی امروز بیشتر به نظر میومد .هیچی رو واقعاً جدی نمیگیری
ولی وقتی که ازم خواستی تا اربابت شم، به نظر میومد .این رو از صمیم قلبت میخوای
به خاطر همینه که تصمیم گرفتم .باید باهات جدی رو به رو شم
به خاطر این بود که خیلی مطالعه کردی؟
چی؟ منظورت چیه؟
آموزش سگها، اطاعت و وفاداری
خودت رو نزن به اون راه. تو یه عالمه تحقیق راجع به من کردی، نه؟
...تمام این مدت میدونسته
.ممنون که اینقدر باهام مهربونی
مأموریت شکست خورد ولی احساس میکنم .به سایوکی-سنپای نزدیک تر شدم
احساس میکنم قسمتی از اون رو دیدم ...که انتظارش رو نداشتم
.عه
!سایوکی-سنپای، بدو بیا اینجا
بله، قربان؟
هفتادمین نمایشگاه مسابقات شودو روز آخر
...این
ارواح شیطانی
انتخاب ویژه، منظورشون بهترین توی نمایشگاهه، نه؟
.فکر کنم
انتخاب ویژه: توکیهارا سایوکی
.عالیه! تو باید بیشتر از اینا به خودت افتخار کنی
و-واقعاً؟
.میدونم که خیلی تلاش کردی
.تو تلاش کردی و خوب نتیجه گرفتی
.آره
،از وقتایی که بدجنس میشی خیلی خوشم میاد .وقتایی که مهربون میشی رو هم خیلی دوست دارم
.خواهش... میکنم
سایوکی-سنپای، چرا من رو به عنوان ارباب خودت انتخاب کردی؟
.علتش این بود که تو عضو کلوب شودو شدی
.فکر کنم وابستۀ پسری شدم که خیلی میومد اونجا
وقتی شروع کردم به فکر کردن گفتم ممکنه که تو کسی .باشی که من رو به خاطر کسی که هستم قبول میکنه
...وقتی بهش عمل کردم، رد شدم، ولی
.ولی از اینکه ازت خواستم که اربابم شی، پشیمون نیستم
،با یه سوءتفاهم شروع شد .ولی قلبم همیشه به تو نگاه میکرد
!دست بده
میشه؟
،باعث میشه فکر کنم
شاید یکم انحراف خیلی مسئلۀ بزرگی نباشه؛ ...البته اگه اون به طرز باورنکردنیای بامزه باشه
.دوباره حواسش به دامنشه
حتماً باید یه چیزی در مورد دامن باشه .که اون داره سعی میکنه پنهانش کنه
.تا وقتی که دیگه اربابش نیستم، زمان خیلی کمی برام مونده
.آخرین فرصتمه
.سایوکی-سنپای، یه درخواست ازت دارم
درخواست؟
.دامنت
.لطفاً دامنت رو بزن بالا و نشونم بده
چی!؟ اینجا؟
داری رد میکنی؟
...خجالت آوره آخه
تو امروز حیوون خونگی من هستی، نه؟
.فهمیدم
،اگه شورت سیندرلا رو پوشیده باشه
.میتونم مطمئن شم که اون فرستندۀ نامه است
وقتشه که راجع به اون شورته تحقیق کنم !و این قضیه تمومش کنم
میزوها، تا حالا کماندو رفتی؟
کجا رفتم؟
موندم دخترا مجبور میشن یه روز رو .بدون لباس زیر سر کنن یا نه
...این
.غیرممکنه
.که اینطور
.آخرش هم نفهمیدم سایوکی-سنپای سیندرلاست یا نه
میپرسی چرا؟
پایین تنهش بدون هیچ پوششی بود برای همین .این میتونه، نظریۀ من رو رد یا اثبات کنه
نپوشیدی...!؟
...میگم، کیکی-کون
بعدش باید... چیکار کنم؟
،اولین چیزی که به ذهنم رسید فرار بود
ولی نمیتونستم یه دختر تکاور رو .شب توی خیابون تنها بذارم
.باهاش رفتم خونه--
...کیکی-کون-- .باهاش رفتم خونه--
...سایوکی-سنپای
.میگم، کیکی-کون
ج-جانم؟ چی شده؟
...به خاطر دیروز میگم
خیلی زشته که بدون شورت بری سر قرار، نه؟
.آره، هست
رفتم خونه، خودم رو آروم کردم، قشنگ نشستم .فکر کردم و فهمیدم چقدر خجالتآور بود
ای کاش قبل از اینکه اون کار رو بکنی ...به این نتیجه میرسیدی
خیلی احساس خوبی بهم داد، ولی دیگه .برای یه مدت بدون شورت بیرون نمیرم
.جان من تاابد دیگه همچین کاری نکن
،و اینکه اون شب بهش فکر کردم
.و یه چیز دیگه رو هم فهمیدم
.حالا میفهمم چه احساسی داری
به عنوان حیوون خونگی مطیع، من باید درک کنم .و از دستوراتت پیروی کنم
...خب پس
.بعد از مدرسه میبینمت
.آها، خب... باشه
یکم احساس میکنم بعداً جنجال به پا میشه؛ ...ولی میذارم جریان زمان خودش همه چی رو حل کنه
کیکی-سنپای، اتفاقی بین تو و ساحره-سنپای افتاده؟
چی؟
تو که از صبح همین جوری تو فکر و خیالی، و در حالت عادی .اون وقتی خودکار دستش میگیره بدجوری تمرکز میکنه
.ولی مثل اینکه امروز کلاً تمرکز نداره
.معلومه یه چیزی سر جاش نیست
...چیزی نیست
واقعاً؟
.آره به خدا
اصن یعنی چی؟
...مشکوکه
.خب پس خودم ازش میپرسم
No comments yet. Be the first to leave one.