Le prime 200 righe.
،اگه فردا نری سر کار، مجبور میشم
یه بلای خیلی بدی سر مادرت بیارم
موبایلت رو بده من
اِیپیآی سیگنال رو دستکاری کردم که
بتونیم موقعیتمون رو به اشتراک بذاریم
تمام زندگیم به خاطر تو تباه شده
تنها چیزی که لایقشی، عذاب خالص و محضـه
اولیویا رابط سوزان جیکوبز بوده
اون یه معتاده
،اگه بفهمن مصرف میکنه بچهاش رو از دست میده
من مثل بقیه نیستم
کم کم دارم متوجه میشم
.مادرم مُرد .در واقع به قتل رسید
دسترسی اولیویا کافی نیست
میدونی واسه چی برگشتیم اینجا، درسته؟
تا بتونی پادشاه نیویورک بشی
،و برای ساخت قلمرو خودمون
یه معمار باهوش میخوام
میخوام کمکش کنم - میخوای منو نابود کنی -
دیگه حرفی باهات ندارم
یکی از بیمارهات من رو هک کرد
کریستا - اطرافت احساس امنیت نمیکنم -
یه چیزی میدونه که باید بدونم
وقتشـه حرف بزنیم
میخوام یه داستان برات تعریف کنم
داستان یه معجزۀ کریسمس واقعی
این داستان یه قلدر و
یه بچه کونیـه
منظورم یه قلدر بدجنس کثافت و
یه بچه کونیِ استخونیـه
،این قلدر، هر روز بعد مدرسه
بچه رو اذیت میکرد
،اگه بچه کونی پول داشت پولاشو میدزدید
،اگه بچه کونی تو روش وایمیستاد
حسابش رو میرسید
...چیزی که میخوام بگم اینه که
،بچه مال قلدره بود، انگار ماشینش بود
ولی یه اتفاقی افتاد که همه چیز عوض شد
،توی این کریسمسِ قصۀ ما
بچه کونی شانس آورد و هدیۀ خوبی گرفت
چیزی که بچه کونی بیشتر از
...خانواده و خدا و کشور عاشقش بود
بیسبال بود
حسابی عاشقش بود
،خب، توی این صبح کریسمس
وقتی از اتاق خواب کوچیکش بیرون اومد و
،زیر درخت کوچیکش رو نگاه کرد
حدس بزن چی پیدا کرد
یه چوب بیسبالِ آلومینیومیِ ایستن مگنوم
بچه کونی چوب رو برداشت و
سریع رفت بیرون بازی کنه
انقدر هیجانزده بود که حتی روبانش رو هم برنداشت
رفت گوشۀ زمین وایساد و
یجوری توپ میزد که انگار سمی سوسا هستش
که یهو...قلدرش پیداش شد
اون چوب بیسبال چشمشو گرفته بود
،و همینطور که قلدر داشت میومد طرفش
!بدون هیچ هشداری...بم
خون
همه جا پر خون میشه
،روی زمین ،روی بچه کونی
حتی از روبانی که هنوز دور اون چوبـه هم داره خون میچکه
بچه کونی همۀ دندونای
اون ننهسگ رو ریخت توی حلقش
،کلهاش رو باز کرد
چشمش از حدقه در اومد و افتاد زمین
فقط به خاطر اینکه بچه کونی متوجه حقیقت شد
شاید اون چوب بیسبال برای ،بازی ساخته شده باشه
ولی هدفش اون نبوده
نه
،اون لحظه، توی دستای بچه کونی
برای باز کردن کلۀ اون یارو اونجا بوده
،ببین، خانم کریستا
،همۀ ما توی این دنیا هدفی داریم
و این سرنوشت ماست که ،منتظر هستی باشیم
تا اون هدف رو نشونمون بده
...ولی تو دیگه لازم نیست دنبال هدفت باشی
چون برای تو، اون روز فرا رسیده
میخوای بدونی چرا؟
...من الیوت رو در هم میشکنم
و تو قراره چوب بیسبال آلومینیومیِ من باشی
ترجمه از: ســــروش و آریــــن « Cardinal & SuRouSH AbG »
من...الان دارم میرم خونۀ اولیویا
رئیسش رو چیکار میکنی؟
هنوز به مشخصات ورودش برای
انتقال پول، نیاز داریم
نگرانش نباش. یه نقشه دارم
هک پروکسی ویرچوال ریلتی جواب داد؟
آره، مشکلی نیست
همۀ ترافیک شبکۀ رمزگذاری نشده رو میبینم
محل این جلسۀ گروه دایوس چی؟
میدونیم کجا تشکیل میشه؟
پرایس موقعیت رو برام فرستاد
باید توی پیامهای دریافتیات باشه
یه هتل طرف دیگۀ
خیابون هست که باید از اونجا کار کنیم
میشنوی؟
دارلین؟
آره
...چند روز پیش که
...گفتم اصلاً نباید میذاشتم برگردی توی زندگیم
عوضی بازی در آوردم
ببخشید
گوشیات هنوز موقعیتت رو برام مخابره میکنه، درسته؟
آره، چطور؟
فقط مراقب باش، باشه؟
،موبایلت رو پیش خودت نگه دار تا بتونم ببینم کجایی
نمیخوام دوباره از دستت بدم
اوه، مرسی
من...باید برم
الی
خیلی وقتـه ندیدمت
اینجا چقدر برام آشناست
آوردیش؟
معلومـه که آوردمش، داداش
زیر میز
کجا میری؟
باید برم
لعنتی، همینطوری میری؟
فکر میکردم قراره حرف بزنیم
ببخشید، مرد، من...کار دارم
،گوش کن، فقط محض اطلاعت الان تماموقت آزاد کار میکنم
تنها وفاداریام به پولـه
پس شمارهام پیشت باشه
،هر چی که خواستی
میدونی که باید بیای سراغ خودم
،عجیب غریب باش
ولی غریبی نکن، گرفتی؟
خدافظ، الی
مجبور نیستیم اینکارو بکنیم
میتونیم یه راهی برای حرف زدن باهاش پیدا کنیم
و اگه جواب منفی بده؟
پس منطقی حرف میزنیم و قانعش میکنیم
و اگه بازم جوابش منفی باشه؟
وقت برای ریسک کردن نداریم
این تنها راهـه
هی. با این کار از یه خط قرمز رد میشی
،خب، دیگه کار از کار گذشته اینطور فکر نمیکنی؟
حق با اونـه
قبلاً یه اصولی داشتیم
،خط قرمزهایی که ازشون رد نمیشدیم حد و حدودی که تعیین میکردیم
ولی انگار همهشون حسابی تغییر کردن
...سؤال اینه که میتونیم اون حد و حدود رو برگردونیم؟
یا همونطور که گفت، کار از کار گذشته؟
دوتا موکای نعناعیِ بزرگ
امروز صبح توی پایک هالو چیکار میکردی؟
چطوری اومدی اینجا؟
برادرت کجاست؟
جایی بردیش؟
هنوز توی شهره؟
باشه
لعنت، دارلین، باید به رانندگی ادامه میدادی
به کی زنگ میزنی؟
نمیتونی این رو به افبیآی خبر بدی
اگه ارتش سیاه دربارۀ ،اون صحنۀ جرم بفهمه
...یکی رو میفرستن که
الانش هم فرستادن
بگیر بشین
کلوراکس - مارکت -
چه کمکی ازم ساختهست؟ - گیرش آوردم -
اوه، آفرین
و برادرش؟
نه، اونو لو نمیده
خب، این خوب نیست
.پیشش بمون .بذار ببینم چه جوابی میگیرم
یکم دیگه بهت زنگ میزنم
سلام، عزیزم
موکای نعناعی آوردم
گفتن مثل کریسمس میمونه منتها توی لیوان
خب، کریسمس که هست
خیلی کار قشنگی کردی
میخوای بیای تو؟
آره
باشه
...چیزی که قراره بهت بگم به نظر
یکم دیوونگی میاد
چی شده؟
دربارۀ مشتریهاتـه
مشتریهام؟
توی بانک ملی قبرس
هیچوقت بهت نگفتم، کجا کار میکنم
بانکی که عمدتاً
با گروه دایوس کار میکنه
جریان چیه؟
اونا یه شرکت جنایتکار هستن که
از قدرت و ثروتشون برای ادارۀ دنیا استفاده میکنن
بدون اینکه کسی بویی ببره
...باشه، نمیدونم چرا
،میدان تیانآمن، جنگ داخلی کنگو
،هر دو جنگ توی عراق
...قتلعام شبهنظامی السالادو
بمبگذاریهای سایبری
اینا حتی 5تای برترشون هم نیست
باشه...کم کم داری منو میترسونی
.بگو چیکار داری میکنی چرا میدونی کجا کار میکنم؟
من هکت کردم
جانم؟
هکت کردم
چرا؟
میخوام یه کاری برام بکنی
No comments yet. Be the first to leave one.