Le prime 200 righe.
فکر ميکني ميخوام فرار کنم؟
کجا رو دارم برم؟
خانوادم مُردن هيچکس رو ندارم
توي "ويل" يه خاله داري
خاله پولدارت لايسا
نشسته داره از شراب ما ميخوره
شکمش رو پر ميکنه وما داريم از گرسنگي ميميريم
سرت رو بخواطر اين کار ميزنم
نه، ما بايد بريم. همين الان
منس تو رو فرستاده؟
مثل او کلاغاي توي قلعه سياد نيستن
خوب چاغ و تپل ميشن
واقعا بايد طعم کلاغ رو بچشي
تو تا حالا ميرين رفتي؟
ميگن هزارتا برده مُردند
براي ساختن هرم بزرگ ميرين
و حالا يه ارتش از بردگان
دارن به دروازه هاش لشگر کشي ميکنن
فکر ميکني ارباب هاي بزرگ اونجا نگران بشن؟
اگه باهوش باشن، بانوي من
حالا نه
حالا نه؟ پس کي؟
بعد از اين همه مدت برگشتي انتظار داري همه چي مثل قبل باشه؟
چي داري ميگي؟
ميگم خيلي طول کشيد
دشمنانم مملک رو غرق خون کردند
قدرتي که توي خون پادشاه هست
براي نابودي جافري براثيونِ غاصب
چرا داري اين کار رو ميکني؟
چون کار درستيه
شرابم رو بيار
داره خفه ميشه
بيا بريم، الان
بايد بريم
اون پسرم رو مسموم کرد
بگريدش
.تو اينکار رو کردي !تو اينکار رو کردي
بايد همين الان بريم - !بگيريدش! بگيريدش -
زنش کجاست؟
سانسا" کجاست؟"
،پيداش کنين دروازه هاي شهر رو ببندين
تمام کشتي هاي توي بندرگاه رو بگردين
اون کجاست!؟ - !هيچکس از پايتخت بيرون نميره -
!هيچکس
سوار شو - کجا ميريم؟ -
يه جاي امن
بريد بالا، بانوي من
شما چيزيتون نميشه
بيشتر از اوني که ميدونين قوي هستين
لرد "بيليش"؟ - "پتير" -
زخمي شدين، بانوي من؟
خوبه، خوبه
،مطمئنم که مقداري ترسيدين آروم باشيد
بدترين اتفاقات گذشتن - "لرد "بيليش -
قول داده بودم که اونو سالم به شما برسونم - آروم، دوست من -
صداها از طريق آب پخش ميشن
من بايد قبل از اينکه يه نفر فکر کنه بايد دنبال من بگرده، برگردم
اول دلت ميخواد پولت رو بگيري
ده هزار تا بود؟ - ده هزار تا -
!وايسيد
ساکت
نميخواي که ملکه صدات رو بشنوه، ميخواي؟
الان هزار تا شنل طلايي دارن دنبالت ميگردن
،و اگه پيدات کنن
فکر ميکني دختري رو که پادشاه رو کُشته، چطوري مجازات ميکنن؟
من کسي رو نکُشتم - ميدونم. ميدونم -
ولي بايد اعتراف کني که بهت مظنون ميشن
،پادشاهي که پدرت رو اعدام کرد
،کسي که سالها تو رو شکنجه داد
و تو هم از صحنه ي قتل اون در رفتي
چرا کُشتيش؟
بخاطر اينکه اون يه آدم مست و دلقک بود
و من به آدماي دلقکِ مست اعتماد ندارم
اون منو نجات داد
،نجاتت داد؟ بانوي من اون از دستورات من پيروي کرد
،تک تک اونها و اون اينکار رو بخاطر طلا انجام داد
پول فقط ميتونه يه مدتي دهن يه نفر رو ببنده
،ولي يه خنجر تو قلب براي هميشه ميتونه
اون داشت به من کمک ميکرد چونکه من جونش رو نجات داده بودم
بله، و به شما يه گردنبند باارزش داد
که زماني متعلق به مادربزرگ اش بوده
"آخرين ميراث خاندان "هولارد
من چند هفته قبل داده بودم بسازنش
يادته يه زماني درباره ي پايتخت بهت چي گفتم؟
ما اينجا هممون دروغگوئيم
بيا، بانوي من
ميدونم که روز سختي رو داشتي
ولي الان ديگه در اماني
بهت قول ميدم
تو پيش من در اماني
و داري به خونه برميگردي
خب، پس من ملکه ام؟
بيشتر از زماني که با "رنلي" بودي
"و کمتر از وقتي که "جافري ادب رو بجا مياورد
و قبل از مُردنش جشن عروسي رو تموم ميکرد
،در هر حال الان زمان مناسبي نيست
که بخواي اين مسأله رو مطرح کني
داشت به گلوش چنگ ميزد
به مادرش نگاه ميکرد تا براش کاري کنه ... وحشتناک بود
دنيا داره از چيزهاي وحشتناک لبريز ميشه
ولي اونا همشون عين يه سيني کيک کنار مرگ قرار دارن
وقتي پدربزرگت مُرد، جسدش رو براي من آوردن، ميدوني؟
وادارم کردن بهش نگاه کنم
چطور بود؟
منو بردن به تالار اصلي و اون اونجا بود
مردي که من باهاش ازدواج کرده بودم
و زجر کشيدم تا پدر بچه هاي من بشه
يه آدمِ تنه لش گُنده که دائماً بايد
سرِ شام هاي بي پايان و گردهمايي هاي خسته کننده کنارش ميشستم
...اونجا بود
روي ميز دراز کشيده بود
يکي از شوهران من ترجيح ميداد با مردها باشه
و آخرش هم يه خنجر به قلبش فرو رفت
يکي ديگه از شکنجه کردن حيوونا لذت ميبُرد
و توي روز عروسيمون مسموم شد
حتماً من نفرين شده م - مزخرف نگو -
شرايط تو به طرز محسوسي پيشرفت کرده
،شايد از ديدن مرگش لذت نبرده باشي
ولي بهت قول ميدم از زماني که
،باهاش ازواج ميکردي بيشتر لذت بُردي
ولي اون موقع ملکه ميشدم
اتحاد ما با "لنيستر" ها
،هرچقدر که براي ما ناخوشايند باشه براي اونها لازمه و باقي ميمونه
کار فوق العاده اي با "جافري" کردي
کار بعدي آسون تره
برادرت مُرده
ميدوني اين يعني چي؟
من سعي نميکنم تو رو فريب بدم
اين يعني من پادشاه ميشم
آره، تو پادشاه ميشي
فکر ميکني چجور پادشاهي ميشي؟
پادشاه خوب؟
هوم، منم همينطور فکر ميکنم
براي پادشاه خوب شدن ذات خوبي داري
ولي چي باعث ميشه يه پادشاه خوب بشي؟ هوم؟
تنها خصوصيت مهم يه پادشاه خوب چيه؟
الان زمان و جاي خوبي براي اين نيست
تقدّس؟
بيلور تقديس شده" هم مقدس بود"
همينطور زاهد بود
اون اين سپت رو ساخت
اون حتي يه پسر شش ساله رو سپتون اعظم نامگذاري کرد
بخاطر اينکه فکر ميکرد اون پسر ميتونه معجره کنه
آخرش هم خودش رو با غذا نخوردن فرستاد تو گور
بخاطر اينکه غذاها مال اين دنيا بودن
و اين دنيا گناهکار بود
عدالت
آره
يه پادشاه خوب بايد عادل باشه
اُريس اول" هم عادل بود"
همه اصلاحات اون رو تحسين ميکردن
اشراف زاده ها و آدمهاي معمولي مثل هم بودن
ولي مدت زيادي عادل نبود
تو خوابش کُشته شد
بعد از کمتر از يک سال، توسط برادرش
آيا اين واقعاً عدالت بود؟
که مردمش رو با شيطاني تنها بذاره
که اونقدر راحت ازش فريب خورده بود که نتونست حتي خودش اينو بفهمه؟
نه - نه -
پس قدرت چي ميشه؟ - بله -
قدرت
پادشاه "رابرت" قوي بود
اون شورش رو پيروز شد
و سلسله ي "تارگرين" رو نابود کرد
و در مدت 17 سال تونست فقط به
سه تا جلسه ي کوچک شورا بره
تمام عمرش رو با فاحشه ها و شکار کردن و مشروب خوردن گذروند
تا اينکه دو مورد آخر اونو به کشتن دادن
خب، بنابراين يه نفر رو داريم ،که انقدر گرسنگي ميکشه تا ميميره
،و يه مردي که اجازه ميده برادرش بُکُشدش
و يه مردي که فکر ميکنه پيروز شدن و فرمانروايي کردن با هم يکي هستن
همه ي اونها چي نداشتن؟
دانش - !آفرين -
دانش چيزيه که باعث ميشه يه پادشاه خوب باشه
بله
ولي دانش چيه؟
يه خاندان با ثروت هاي فراوان ،و زمين هاي حاصلخيز
ازت ميخواد که ازش در مقابلِ
يه خاندان ديگه که يه کشتي جنگي قوي داره محافظت کني
که يه روزي ممکنه باهات بجنگه
از کجا ميدوني انتخاب کدوم يکي عاقلانه ست و کدوم نيست؟
تو تجربه اي توي خزانه داري يا انبارداري
يا کشتي سازي يا سربازها داري؟
نه - نه، معلومه که نداري -
يه پادشاه عاقل ميدونه چيو ميدونه و چيو نميدونه
تو جووني
يه پادشاه عاقلِ جوون به حرف مشاورينش گوش ميده
و به توصيه هاشون توجه ميکنه تا بزرگ بشه
و عاقل ترين پادشاهان
به گوش کردن به حرف اونها بعد از اينکه بزرگ شد هم ادامه ميده
برادرت پادشاه عاقلي نبود
برادرت پادشاه خوبي نبود
،اگه بود
شايد هنوز زنده مي بود
،حالا، بعنوان پادشاه تو بايد ازدواج کني
دليلش رو ميتوني بفهمي؟
يه پادشاه نياز به يه ملکه داره
آره، ولي واسه چي؟
که نسل خاندان رو ادامه بده
ميدوني چطور اين اتفاق ميفته؟ - بله -
No comments yet. Be the first to leave one.