Le prime 179 righe.
فهیمه داوری، زهرا حاجیپور Studio_C کانال تلگرام
دنبال چیزی میگردید؟
.نه، فقط یه خرده خرید دارم
.تو زیرزمین هم کفش داریم
بقیهی مشتریهاتون هم ازش خبر دارن؟
مامان؟
کدومش رو بیشتر دوست داری؟
.عذر میخوام
.فکر کنم از این یکی خوشم میاد
حالا که داری میری اونجا اصلاً کیف پول لازمته؟
مامان، تو رو خدا؟
.باشه .قبول
.بریم پولش رو بدیم و بریم خونه
.بلند بخونید
!باریکلا !رفیق خودمی
.از پسش براومدی
.و حتی یه بارم لکنت نگرفتی
...بو، حالا دیگه
.وقتشه بری بخوابی
...ای بابا
.میدونی که فردا واسهت روز مهمیه
.زود باش .به مامانبزرگ یه بغل بده
.وقتی برگشتی میبینمت
.بپر بغلم
.شب بخیر، آقای جی
.شب بخیر
...راستی
.تا برنگشتم با هم ازدواج نمیکنید
.نمیتونم بدون ساقدوشم ازدواج کنم
.شب بخیر
چیه؟ وقت خواب منم هست؟
.ممکنه
.شب بخیر
.وقتی بو سوار قطار شد بهت زنگ میزنم
.خانم اسپیرمن
.فردا میاد به دیدنت
.خیلهخب، شبخوش - .شبخوش -
چی شده، میمی؟
تا حالا انقدر طولانی مدت .از همدیگه دور نشدیم
.فقط داره میره پسرعموهاش رو ببینه
.به نفعشه که بدونه متعلق به کجاس
.خب، همین که در مورد شیکاگو بدونه بسه
...نمیخوام همون دیدی رو
نسبت به خودش داشته باشه .که مردم اونجا نسبت به خودشون دارن
همونایی که شبیه منن؟
.حتی تو هم از میسیسیپی اومدی بیرون، مامان
.میمی، بو داره بزرگ میشه
.دیگه باید رهاش کنی
.خیلهخب، اون قیافهت رو از حفظم
:قیافهت داره بهم میگه
"مامان، سرت تو کار خودت باشه و برو خونه"
کیف دستیم کو؟
.اوهوم .همینجاس
.اوناهاش
.تو هم باید یه کمی استراحت کنی
.حتماً - .بیا، عزیزم -
.فردا بهت زنگ میزنم - .باشه -
.شب بخیر، مامان - .شب بخیر، عزیزم -
...روز دلپذیری رو
،در شهرمون شیکاگو پیش رو داریم
...و به گمونم شما به نوعی
،مشغول جویدن آدامس نعنایی هستید
...و هر کجا که هستید
.در موقعیت آروم و خوشایندی قرار دارید
...به احتمال زیاد خورشید
درون قلب و بر روی شهرتون هم .در حال تابیدنه
.کراواتت رو واست آماده کردم
.خیلهخب، دیگه از قطارت جا میمونی
...بو، وقتی رسیدی اونجا
.دوباره شروع نکن، مامان
.من قبلاً هم رفتم میسیسیپی
...فقط یه بار رفتی
و با یه پسر کوچولوی دیگه .شروع کردی به دعوا کردن
.خودش هی بهم پیله کرد
،حق داری از خودت دفاع کنی
.ولی منظور من این مورد نیست
...خب، اونا واسه سیاهپوستان اونجا
.یه سری قوانین متفاوتی دارن
گوش میدی؟
.آره
در مورد سفیدپوستا .باید حسابی حواست جمع باشه
.نباید خطر کنی و یه نگاه چپ بهشون بندازی
.خودم میدونم
.بو
.اونجا محقر باش
اینجوری؟
...به جای دست کردن حلقهی پدرت
...چطوره دکمهی سردستی که
کریسمس پارسال واست خریدیم رو بزنی؟
.خیلی بهت میومد
.نه، مامان
.میخوام حلقه رو دستم کنم
.ممنون
.برو طبقهی پایین
.کارای آخر آماده شدنم رو بکنم
!صبح بخیر، میمی
.صبح بخیر، پریچر .صبح بخیر، ویلر
.سلام، خانم میمی .سلام، بو
.خیلی زود داری از شیکاگو میری
.یه چند روز بیشتر اینجا نبودی
.بیشتر از این به کارم نمیاد
تونستم چندتا خانواده و .یه چندتایی از دوستانم رو ببینم
...شاید تو باید بیای اونجا
.دیدنمون - .همگی سوار شید -
.من همینجا جام خوبه، پریچر
.خیلهخب
.بو، از پسرعموهات جدا نمیشی
...پریچر، تو و زنعمو لیزی
حواستون باشه که بو، تو هر فرصتی .که گیرش میاد زنگ بزنه و نامه بنویسه
.باید خاطرجمع بشم حالش روبراهه
.نگران نباش
من، لیزی و پسرا .چهارچشمی حواسمون بهش هست
.خداحافظ، میمی
.خب دیگه .بجنب، بوبو
.خداحافظ، مامان
بو؟ !بوس خداحافظی بهم ندادی
.آخه مامان، باید برم
.به حرفای پریچر گوش بده
.تموم مدت بچسب به پسرعموهات
.حسابی مراقب باش
.خودم همشو میدونم
میدونی چیه؟
لازم نیست تو تعطیلات .حواسم به ساعت باشه
.هر روز کوکش کن
!آخرین اعلان !قطار داره حرکت میکنه
.خداحافظ، مامان
.زود باش، بوبو .بدرود، میمی
«تیل»
.وقتشه جا به جا بشیم
...حالا
...فقط باید برگچهها رو از اینجا جدا کنی
...تا اینجوری نوک انگشتات
.اندازهی این حشره رو ببینید
!عجب
اون حلقه رو از کجا آوردی؟
.واسه بابام بوده
.تو جنگ مثل یه قهرمان کُشته شده
.خب، بده منم دستم کنم
.شاید بعداً
.خیلهخب
بو؟ - حالش خوبه؟ -
!بوبو
!یالا
!وااای
...از اعماق یک مقبرهی باستانی
صدایی طنینانداز دنیا رو .به لرزه درمیاره
!با مومیایی آشنا شو، سیمی
!بس کن
.آخرش تو دردسر میاندازیمون
.شاید بهتر باشه اخراجم کنید .دیگه از چیدن این پنبهها خسته شدم
اصلاً با این همه پنبه چیکار میکنید؟
.میفروشیمشون
صاحب زمین، آقای فردریک .سهمش رو برمیداره
.منم با سهممون میرم بازار
.به نظر خیلی کسلکنندهس - .اوهوم -
بابا، میخوای بهش اجازه بدی همینطوری بیاحترامی کنه؟
ینی چطوری؟
پسره حتی خبر نداره .لباساش با چی درست میشن
.نه
.من بوبو رو برمیگردونم .نباید دور و بر مزرعه بچرخه
پسر شهری حتی متوجه نمیشه !واسه چی تنبیه شده
.آره، واقعاً
.کم مونده بود پس بیفته
.زود باش، بشین .بشین
.سلام، پسر جون
حال و احوالتون چطوره؟
.بیخیال، یه چیزی یاد بگیرید
...از این همه هیجان
.اگه مُرده بودم دوباره زنده میشدم
،دقت کن ببین چی میگم
.باید بذاری ما یه چیزی یاد بگیریم
.خاطرجمع باش که اینکار رو میکنم
.کاری که مجبورم رو انجام میدم
.ممنون، خانم
.شبیه بازیگر سینمایی
چی؟
بوبو کجاس؟
.تو مغازهس
.سیمی، تا بوبو داخله برو هواش رو داشته باش
No comments yet. Be the first to leave one.