Le prime 200 righe.
سفارش و پیشنهاد ترجمه تلگرام benyaminaria@
هی، هی، هی بدو بدو تو خونه!
بابابزرگ اومده. با خاله گلوریا!
اگه من برم، قول میدی به کسی چیزی نگی؟
الیزابت، ظرف شکرهاتون رو از من قایم کردی؟
جین، فکر میکنم چند تا بسته کوچیک از خونه هاوارد جانسون تو کیفم باشه
نه، نه
بابا، یا قند دیابتی یا هیچ
ظرف شکرت کجاست؟
دوست داری یه روز مثل بابابزرگ هِرمان با پای بیجون از خواب بیدار شی؟
بیمارهای دیابتی زیاد عمر نمیکنن در بعضی موارد هم پاهاشون رو از دست میدن
بابابزرگ!
صبح بخیر
از دیدنت خوشحالم، جین
دان
ایشون دوستم گلوریاست
شنیده بودم که ممکنه بهمون ملحق بشی
خوبه که یه زن دیگه هم تو خونه باشه به بتی هم فرصت استراحت میده
اوه، من زندهم که خدمت کنم
هی، شنیدی چی گفت، نه؟
شاهد دارم
حرف نداره
دان، کمکم میکنی چمدون رو در بیارم؟
فقط میخواییم واسه آخر هفته بریم
نمیتونم از توی کمد درش بیارم
واقعا که، زشته
میتونم تصور کنم توی کلاب چه حرفایی پشت سرمون میزنن
توی مراسم خاکسپاری منتظر منتظر بود دکمههای بلوزش رو داشت باز میکرد...
که سینههاشو بلرزونه؟
بنظر زن خیلی خوبی میاد
من قراره با این چکار کنم؟ توش کاه و یونجه بریزم؟
اینو تا کجا میخوای کِش بدی؟
میگم منصرفم کردی
این زنه یه لاشخوره
شوهرش هم آدم بدردنخوری بود
وقتی مرد، فهمیدن از زیر بار مالیات بر درآمد در میرفته
اونم از بچههاش لوئیس هیچ وقت ازدواج نکرده
دو سال دیگه بگذره اونم سر از مراسمات خاکسپاری واسه پیداکردن شوهر در میاره
هانتلی، اون همسن برادرم بود
همیشه مسخره بود
عزیزم، بابات چند سال متاهل بود؟ چهل سال؟
این آدم به زور میتونه واسه خودش یه چایی بریزه. چه برسه به لباس شستن
پس یه خدمتکار واسش کافیه
خدمتکار شبها میره خونه
دان
بذار خوش باشه
با اون لبخند الکیش
تو که منتظر این فرصت بودی بری ساحل
بذار اون آشپزی کنه
به بابات هم بگو پشت اون دیوار سنگ بچینه...
که بیشتر از این آب زیر ایوان نره
فکر کنم لازم نیست نگران صحبت کردن باهاش باشم
هیچوقت زبون تو نمیبره
فقط یه امروز رو تحمل کن
فردا ظهر اونجام
میریم همون رستوران که ساندویچ خرچنگ داره
الان بیا
تو از رانندگی کردن من بدت میاد ولی بابام یادم داده
نصف اداره نیستن
«این هم کندی، کندی کندی، کندی»
«کندی، کندی کن-دی برای من»
«مردی رو دوست داری که رک و راست جواب بده؟»
«مردی که همیشه عادل باشه»
«مقابل بقیه روی اون شرط میبندیم»
«و وقتی مقایسه میکنی...»
شبیه تبلیغ صبحونه بچههاست
عالیه
روزهای شاد دوباره برگشتن
من دیونۀ هری هستم
سادهست، باحاله
ذهن آدم رو درگیر، چه میدونم مشکلات نمیکنه
توی ذهن میمونه
یه جوری توی ذهن میمونه...
که میخوای بزنی مغزت رو بترکونی
رییس جمهور هم یه محصوله اینو یادتون نره
«میخوام چند لحظه با شما در رابطه با پول و درآمد صحبت کنم»
«پول و درآمد شما»
«در نظر داشته باشید، که رقیب من درصدد افزایش هزینههای دولتیست»
«اون هم به میزان 18 میلیارد دلار در سال»
«چطور از پس چنین هزینهای بر خواهند آمد؟»
«فقط دو راه پیش پاشون هست»
«اولی: افزایش مالیتهای شما»
خاموشش کن
«دیگری...»
تبلیغی که روابط عمومی درست کرده باشه
پیام دریافت شد و از یاد رفت
اینو باید بدیم به فرانز که واسش آهنگ بسازه
آهنگ کمپین نیکسون روی نت «می»
اِتل، برو درفش رو بیار [اشاره به داستان جراحی دکتر فریمن روی خواهر کوچیکتر جان اف کندی]
این یارو نیکسون باز اومده تلویزیون
هیچوقت نباید اینقدر بهم نزدیک میشدن
میتونم بگم دوباره پخششون کنن ولی فکر نمیکنم بخوای ببینیشون
قبلا دیدمشون
در ضمن یادم افتاد، که شماها به اندازه کافی تلویزیون نگاه نمیکنید
شغلتون اینه. برنامه های تلویزیونی و تبلیغاتشون
من داشتم فکر میکردم...
احتمالا الان خیلیها دارن سعی میکنن یه آتویی از «جانی کندی» بگیرن
تا حالا چیزی پیدا نکردیم؟
یه چیزایی میگن. اما چیز به درد بخوری نبوده
زن بازه
چیزی نیست که به کمپینش لطمه بزنه
زنها این رو بشنون دیگه حتما برنده انتخابات میشه
نیکسون هنوز هم توی نظرسنجیها جلوتره
اصلا نباید اینقدر نزدیک میشدن
وقتی حرفی برای گفتن داریم، چرا باید به رقیب حمله کنیم؟
کندی: تازه به دوران رسیده
یه مهاجر تازه وارد که با پول راهش رو به هاروارد باز کرده
حالا شده آدم درستکار؟ عالیه
نیکسون از هیچی اومده
یه مرد خود ساخته، آبراهام لینکونِ کالیفرنیا
کسی که معاون رییس جمهور ایالات متحده بوده
اونم شش سال بعد از اینکه در نیروی دریایی خدمت کرد
کندی؟ یه بچه مایهدار میبینم
نیکسون؟ خودم رو میبینم
اگر قرار بود یه تبلیغ انتقادی بسازیم برتریهای آشکاری وجود داشت
وقتی یه تبلیغی قراره بسازی که رویکرد مثبت داره...
فقط افرادی رو قانع میکنی که از قبل هم قصدشون این بود که به تو رای بدن
ولی وقتی یه تبلیغ انتقادی درست میکنی
این فرصت رو داری که آدمهای مردد رو هدف قرار بدی
تعداد آدمهای مردد خیلی زیاده
آقایون، چه کمپین نیکسون بخواد یا نخواد
باید فضایی رو ایجاد کنیم که در اون بشه کندی رو هدف حمله قرار داد
منتظرم ایدههاتونم
بعد از این تعطیلات طولانی
موافقم. بریم که نهایت تلاشمون رو بکنیم
اگر بخواییم بحث رو عوض کنیم و در مورد مشتریهایی که پول میدن حرف بزنیم
باید بگم مِنکن امروز میاد تا افتتاحیه مجدد رو امضا کنن
پدر و دختر
یه حسی بهم میگه این مردک پیر ممکنه کل قرارداد رو بهم بزنه
البته چک هاشون قبلا پاس شده
ولی دان ازت میخوام کار پائول رو یه بررسی کامل بکنی
حتما
و دان، ازت میخوام مواظب رفتارت باشی
ببخشید؟
میدونم که دختره رو اعصابته
خانم هالووی، میشه یه لحظه؟
جدی باید این قضیه رو یه بررسی کامل بکنم
بله، دوست دارم یه نگاهی بهشون بندازم
مارگارت و مونا برای روز کارگر میرن به بلاک ایلند
کل آخر هفته رو نیستن کل زنهای فضول شهر هم نیستن
امشب هرجایی بخواییم میتونیم بریم
میتونیم بریم یه نمایش موزیکال ببینیم
بعدش توی رستوران کولونی هر میزی خواستیم بشینیم و اگر دلمون خواست لباسامون هم دربیاریم
یه فیلم چطوره؟
فیلم آپارتمان رو دیدی؟
هفته پیش با مونا و مارگارت رفتیم
شنیدم «شیرلی مکلین» خیلی خوب بازی کرده
اوه خواهش میکنم
متصدی آسانسورِ سفید پوست؟
اونم یه دختر؟
دلم میخواد برم اونجا کار کنم
مطمئنم که دلت میخواد
اونجوری که اون مردها با اون دختر بیچاره رفتار کردن
مثل یه سینی غذا دست به دستش میکردن
سعی کرد خودشو بکشه
پس تو دیدیش، آره؟
گل سرخم، داستانش اینطور نیست
فیلم خوشساختی نیست
الان همه فیلمها اینطوری شدن
اون فیلم مسخره «روانی» رو دیدی؟
هالیوود راضی نمیشه مگر اینکه فیلمها اغراقآمیز باشن
از نظر من اغراق آمیز نبود
واقعا قراره سر یه فیلم با هم جر و بحث کنیم؟
میدونی مونا یه بار خواب دیده بود که با ماشین زدم به سگمون
تمام روز از دستم عصبانی بود ولی من اصلا با سگی تصادف نکرده بودم
ما اصلا سگ نداشتیم
چطوره بعد باهات تماس بگیرم؟
جوآنی...
زود بهم زنگ بزن چون هرجا بخوای میتونیم بریم
نورگیر جدید باعث میشه فروشگاه روشنتر و پرحرارت بشه
راهرو پهنتر میشه
و باعث میشه این ویترینهای جدید از جنس کروم بیشتر به چشم بیان
در این قسمت هم یه رستوران جدید خواهد بود
یه کافۀ شیک
تابلوهای اعلان کلاسیکِ مدرن و رومیزیهای شامپاینی
کافه ایده خوبیه ولی 30 درصد زیربنای من...
صرف این رستوران میشه؟
ناهار و خرید. روزی برای پول خرج کردن چیزیه که خانمها میخوان
بله، این رو توی دفترچه خوندم
خیلی مفصلتر اون قسمتی بود که...
توش گفته شده باید در فروشگاه رو ببندیم تا کار بازسازی تمام بشه
3 ماه کار ساختمانی
که در این مدت میتونیم برنامه ریزی های گسترهای انجام بدیم
مثل افتتاحیه یه فیلم
فروشگاه جدید منکن
همون روز اول مردم صف میبندن
حتی به قیمت اینکه به مردم پول بدید که توی صف بایستن
ما هر کاری لازم باشه انجام میدیم
آقای دریپر حضور دختر من در این جلسه...
باید بهتون نشون داده باشه که من مخالف تغییر نیستم
و بذارید تصور کنیم که این بهترین ایده...
در زمینۀ خرده فروشی از زمان شعار «یکی بخر دوتا ببر» هستش
من هنوزم متوجه نمیشم
چرا باید همه چیز رو دور بریزیم...
نمیشه چیزی که دارم رو نگه دارم و فقط اونو ارتقا بدم؟
خب راستش، حقیقت تلخ اینه که شما چیزی ندارید
دیگه نمیشه به مشتریهاتون متکی بود
زندگیهاشون عوض شده
وضع اقتصادیشون ارتقا پیدا کرده
طی سالها، سلایق اونها شکل دیگهای به خودش گرفته
No comments yet. Be the first to leave one.