Le prime 200 righe.
آنچه در سالیوان کراسینگ گذشت
فهمیدم اون چیزی که بدون اون نمیتونم زندگی کنم جراحی مغز و اعصاب نیست
بلکه کمک کردن به مردمه
و با زدن یه مطب عمومی توی تیمبرلیک میتونم این کار رو انجام بدم
در تیمبرلیک
دیگه وقتشه که بالاخره به خودم اجازه بدم
توی یه مسیر جدید قدم بردارم
پس کراسینگ چی؟ من عاشق کراسینگم، مگی
رفتن به ایرلند با هلن هم چیزی رو عوض نمیکنه
من زیاد با ایدهی ازدواج موافق نیستم
یعنی هیچوقت نمیخوای ازدواج کنی؟
نه
دانشگاه نمیذاره درسم رو اینجا تموم کنم
ببین، فقط چون دارم برمیگردم آلبرتا
معنیش این نیست که نمیتونیم با هم در تماس باشیم
از این پیشنهاد استقبال میکنم
اون موقع که بچه بودیم، فکر نکنم هیچکدوممون بدون تو از پسش برمیاومدیم
بدون تو. تو به من نیاز داشتی و
من پیشت نبودم
شنیدم یه جای جدید واسه غذاخوریت پیدا کردی
سالی یه کلبهی قدیمی توی کراسینگ رو بهم پیشنهاد داد
لین با متوقف کردنِ فاز دوم توسعه موافقت کرد، درسته؟
میخوام اونجا رو به یه منطقهی حفاظتشده تبدیل کنم
و میخوام تو کسی باشی که برام از اونجا مراقبت میکنه
نمیتونم ببینم
ادنا، تو به این جراحی نیاز داری. بهت اعتماد دارم مگی
وقت بیدار شدنه. حالش خوب میشه
همین که دوباره سرِ پا شدی
میبرمت تا اون شفقهای قطبی رو ببینی
تو خودت همونی بودی که گفتی با عشقهای تابستونی مخالفی
فقط به خاطر اینه که من قبلاً تجربهاش کردم
جدی؟ آره. لیام
وقتی اروپا تو تعطیلات بودم باهاش آشنا شدم
دیگه خبری ازش نشد
لیام؟ تو اینجا چیکار میکنی؟
این مدل جدیدِ سلام علیک کردن با شوهرته؟
مگی، این چی میگه؟
دلم برات تنگ شده بود مگی
نباید اینجا باشم، این یه اشتباهه
هی
فکر نمیکردم هیچوقت دوباره ببینمت
و واقعاً متاسفم
اگه میتونستم گذشته رو عوض کنم، حتماً این کار رو میکردم
من الان با کلم
فقط یه فرصت دیگه بهم بده "رِد"
بذار بهت نشون بدم چقدر دوستت دارم
لیام... مگی
مگی
هی، برات قهوه آوردم
ممنون
به نظر میرسید خوابِ خیلی خوبی داری میبینی
آره
دربارهی چی بود؟
دیره. باید برم سمتِ "اوتپُست"
چرا بیدارم نکردی؟ تا دیروقت بیدار بودی
فکر نمیکردم ضرری داشته باشه اگه بذارم یه ذره بیشتر بخوابی
سالی تازه رفته. نباید بذاریم اینجا اوضاع از دستمون در بره
همه چی روبهراه میشه
متاسفم
فکر کنم به خاطر رفتنِ اون، یه جورایی گیجم
که اونطوری گذاشت رفت. واقعاً
کلِ قضیه غافلگیرم کرد
این اواخر فقط اون نیست که پر از غافلگیریه
کل
من فقط
فکر میکردم قبلاً بهم میگفتی که ازدواج کرده بودی
تو تا حالا هیچ اشتباهی نکردی
که بخوای فراموشش کنی؟
البته که کردم، ولی ازدواج؟
آره، ولی یه ازدواجِ واقعی نبود
جوگیر شدم و یه تصمیمی گرفتم
و همون موقع هم ابطالش کردم
خب، بالاخره فهمیدی واسه چی سر و کلهاش پیدا شده؟
نه هنوز. من... خب، باید سالی رو میبردم فرودگاه
خیلی خب، نظرت چیه
من میرم "اوتپست"
تو هم کارهات رو بکن و حاضر شو
و برو ببین چی میخواد
باشه. پس فعلاً؟
یعنی این تهِشه؟
هر چی در توانم بود رو گذاشتم
ولی رودخونهها دارن پهن و پهنتر میشن
ما تمام این مدت اینجا بودیم
از توی درهها، به راهمون ادامه میدیم
این سفر ما رو بالاتر و بالاتر میبره
اگه تلاش کنیم بسازیمش، میتونه یه خونه بشه
میتونه یه زندگیِ تک و منحصر به فرد باشه
تمام اون روزهای سخت، آره، ارزشش رو داشت
بارها و بارها و بارها
اووه اووه
اووه اووه
بارها و بارها
ممنون
چیزی ذهنت رو درگیر کرده؟
منظورت چیه؟
به فکرِ سالی هستی؟
فقط امیدوارم حالش خوب باشه
میدونم چه حسی نسبت به پرواز داره
هلن پیششه
حق با توئه
چرا یه سری به مرکز حفاظت از محیط زیست نمیزنی؟
تا ببینی واسه ثبت زمینِ "گلن" باید چیکار کنیم
بعدش هم میتونی بری "اوتپست"
و از طرف من یه خبری از مگی بگیری
حالِ مگی خوبه. میدونم
فقط میخوام بدونم قضیهی این لیامی که همش ازش میشنوم چیه
درباره این شخصیت لیام که مدام در موردش میشنوم
آخه نمیخوام تنهات بذارم
دکتر رابنی و مگی، جفتشون گفتن حالم عالیه
به پرستار احتیاج ندارم
بیا این رو بگیر
میدونی که از موبایل خوشم نمیآد
اگه لازم شد بهت زنگ میزنم، خب؟
خیلی خب
چیه؟
مردِ خوبی هستی فرانک
آه، آره، یه لحظه صبر کن
صبح بخیر "رِد"
باید با هم حرف بزنیم
البته. آره، خب
خونهی من خونهی خودته
فکر نمیکردم هیچوقت دوباره ببینمت
آره، میدونم
خب اینجا چیکار میکنی؟ ماموریتِ کاری داری؟
نه... الان فعلاً بیکارم
در واقع دارم نقلمکان میکنم به اروپا
برات یه فنجون قهوه بریزم؟
داشتم واسه خودم درست میکردم
نه، ممنون
تلخ با یه ذره شکر، درسته؟
غلیظ و شیرین، درست مثل خودت
خب... اینجا چیکار میکنی؟
یه شوهر نمیتونه بیاد یه سری به زنش بزنه؟
میشه دیگه این رو نگی؟
من اون ازدواج رو باطل کردم
آره، شاید بد نباشه این موضوع رو به کمیسیون سفرِ اروپا
هم بگی. داری درباره چی حرف میزنی؟
انگار اونا هنوز اسمِ ما رو به عنوان زن و شوهر ثبت کردن
اصلاً خندهدار نیست لیام
شوخی نمیکنم
خب، معلومه که یه اشتباهی شده
تنها چیزی که میدونم اینه که گفتن قبل از صدور ویزا
باید کپیِ مدارکِ ابطالِ عقد رو ببینن
خب، میتونستی خودت رو تو زحمت نندازی و سفر نکنی
و واسه این کار فقط یه زنگ بزنی
و اونوقت شانسِ دیدنِ این جای جادویی رو
که همیشه انقدر ازش تعریف میکردی رو از دست بدم؟
پس واسه همین اینجایی؟ مدارکِ ابطال؟
آره
باشه. پیگیرش میشم تا یه نسخه برات بگیرم
ممنون
هی "رِد". بله؟
واقعاً خوشحالم که دوباره میبینمت
قهوه حاضره
آره، توی ایستگاه یکی میخورم
داری میری سرِ کار؟
آره، من... به "کوپر" گفتم که میام کمکش
ولی فکر میکردم قراره امروز صبح با هم حرف بزنیم
آره میدونم، معذرت میخوام
چون داشتم به حرفهای دیشبت
دربارهی ازدواج فکر میکردم
شاید بتونیم به یه تفاهمی برسیم
نمیدونم
ازدواج چیزی باشه که آدم سرش کوتاه بیاد و تفاهم کنه یا نه، "سید"
باید برم، باشه؟ ولی امشب حرف میزنیم
حتماً، باشه
بیا، بفرما
هی! هی
با لیام چطور پیش رفت؟
معلوم شد داره میره اروپا
فقط دنبال یه کپی از مدارکِ ابطالِ عقده
واسه ویزاش
خب، پس نباید زیاد طول بکشه
آره، مشکل اینجاست که مطمئن نیستم
اون مدارک همراهِ خودم باشه
خب، با همون وکیلی که پرونده رو ثبت کرده تماس میگیریم
و ازش میخوایم یه نسخهی جدید برات بفرسته
فقط باید اسمِ اون دفترِ حقوقی رو یادم بیاد
صبح بخیر. سالی اینجاست؟
نه، رفته تعطیلات، ولی من مگیام، دخترش
"کوئینسی". میتونم کمکتون کنم؟
هیچکس جلوی اون کمپزنهای بغلدستیِ من رو نمیگیره
که تمامِ شب دارن با صدای بلند موزیک پخش میکنن
ببخشید، من میرم باهاشون حرف میزنم
و شما کی هستید؟
وقتی سالی نیست، من کمک میکنم. "کل" هستم
کل، حرف زدن با اونا بیخوابیِ دیشبِ من رو
جبران نمیکنه
خب، خوشحال میشم که بابت اقامتتون بهتون تخفیف بدیم
فکر کنم واسه شروع بد نباشه
چیزی خوردی؟ نه، چطور؟
یه رستورانِ جدید و عالی توی کلبه هست
میخوام برات صبحانه بخرم. همم
باشه، حالا شد یه چیزی
خیلی خب، من همراهیت میکنم. ممنون
منم دنبال اسمِ اون وکیل میگردم
باشه
خلاصه با یه مهلتِ خیلی کم
وسطِ یه مشت شبهنظامیِ مسلح گیر افتاده بودم
و یه رهبر که از دستِ مقالهام حسابی شاکی بود
No comments yet. Be the first to leave one.