Le prime 200 righe.
ترجمه و تنظیم @ Matin78124
در یک دوره 5 ساله،نوزده هزار سرقت به "اف بی آی" گزارش شد
این یعنی که نوزده هزار سارق
کارشون رو به درستی انجام ندادن
آخه کی میخواد که "اف بی آی" بیوفته دنبالش؟
نه مرد،من میگم که اگه قراره سرقت کنی، مطمعن شو که گزارشی درز نکنه
یه چیز جالب در مورد صندوق امانات اینه که..
اصلاً ایمنی ندارن
هیچکدوم از چیزایی که توی صندوق هستن،بیمه نیستن
اگه گزارش ضرر و زیان رو به بانک یا دولت بدی..
اونوقت اونا واست یه بیلاخ فکس میکنن
بنابراین کی از صندوق امانات استفاده میکنه؟
آدمای احمق
و جنایتکارا
حالا،من مشکلی با آدمای احمق ندارم
البته تا وقتی که حماقتـشون به کسی آسیبی نزنه
صاحب صندوق 2504 یه آدم شل مغزه
کسی که درآمدش رو پنهان میکنه تا مجبور نباشه به بچه هاش پول بده
چطور با بچه خودت همچین کاری میکنی!؟
بذار واضح بگم،من هیچوقت از کسایی که حقشـون نیست،دزدی نمیکنم
و آنچه که میدزدم،همیشه برمیگرده به دست کسایی که آسیب دیدن
اون آدم خوشتیپِ سیاه؟ آره،اون منم،رینگو
آره،رینگو،مثل بیتل *گروه موسیقی*
و نمیخواد قضیه جان و پاول و جورجی رو شروع کنی
چون وقتـش رو ندارم که این بحثـا رو بکنم
چیزی که باید بهش توجه کنی،هنر استادانه تغییر قیافه دادنـه منـه
من یه آفتاب پرستِ سیاهـم عزیزم
و دست خالی ام..
چون وقتی اون آشغالا بفهمن که صندوق ها خالیـه
اعصابشـون خورد میشه
اونا سر مدیر بانک فریاد میزنن
مدیر بانک ممکنه حتی بذاره که فیلم امنیتی رو ببینه
ولی اونم همین چیزی که واستـون تعریف کردم رو بهش میگه،میگه اینجا بیمه نیست
اونا به "اف بی آی" گزارش نمیدن..
چون سوسکا از روشنایی فرار میکنن..
و در ظرف 6 ماه،من صندوقم رو خالی میکنم و حسابم رو میبندم
و چند انتقاد به عنوان یه ناشناس مینویسم
اوه خدای من! دیوید،وسایلت رو جمع کن
معلوم شد که فقط من نیستم که از انجام دادن کارِ درست،احساس خوبی بهم دست میده
اون رفیق کوچولو،اسمش ویکـه
توی بچـگی داستان های چینی راجبِ
ترقه هایی که ارواح شیطانی رو میترسونه شنیده بود
دو نکته رو باید راجب دیوید بدونی
اول..
اون تسلیم نمیشه
و در نهایت توی منفجر کردن چیزا خیلی مهارت به دست آورد
این یارو وقتی خواستن شهر وگاس رو تغییر بدن، پول خوبی به جیب زد
دوماً،اون هنوزم همون پسریـه که بهتـون گفتم
اون هنوزم کله شقـه،هنوز مدل موش مثل قبلـه هنوز شبیه یه بچه 12 ساله اس
و هنوزم معتقده که آتیش بازی میتونه ارواح شیطانی رو دور کنه
این کارخانه تولید موادمخدر بود.
ویک اطمینان حاصل کرد که دیگه هیچ موادی از اونجا بیرون نیاد
حالا من اونجا نبودم..
ولی فکر کنم چیزی شبیه به این بود
ایشـونم وایولتـه
در حال حاضر اون توی یه کلیسایی در اروپای شرقیـه
اخیراً چندتا دختر رو از حلقه قاچاق جنسی آزاد کرد
و اونا،چندتا اراذل اوباشِ اروپای شرقی هستن که
قراره به لیست بلندی از آدمایی که قدرت های وایولت رو دسته کم گرفتن،اضافه بشن
رفیق،یه چیزایی توی مایه های فیلم ماتریکس بود
نمیگم که اون از جاذبه سرپیچی کرد یا کار خاصی کرد
چون من اونجا نبودم
ولی میدونم که اون روز،فقط یه نفر از اونجا سالم اومد بیرون
حدود یک سال پیش،ما همـو نمیشناخیم
همه اینها با یک دسته گل تغییر کرد،سه دسته گل
بنظر میرسید که کارهای خوبِ ما در رادارِ برخی آدمای نیکوکار قرار گرفته بود
این پیشنهادی برای تقویت بازی ما بود.
چرا وقتی میتونیم به دنبال فاسدهای بین المللی بریم ، یک قاچاقچی خیابونی رو از پا در بیاریم؟
ما به یه تیم تبدیل شدیم،سعی کردیم یه اسم خفن جور کنیم
رابین هودها
نه،من اصلاً اسمی که توش هود باشه رو خوشم نمیاد
ویک حتی پیشنهادِ اسم ماتلی کرو رو داد
معلومه که نه! ولی من اسمِ ناسازگارها رو دوست داشتم..
همه با این اسم موافق نبودن، ولی گور پدرشـون
اونی که داره داستان رو میگه منـم! پس اسممـون ناسازگارهاس
به هرحال،فصلِ بعدی داستانِ ما کمی پیش آغاز شد..
در یک زندان در لس آنجلس.
"اف بی آی" اینجا است تا زندانی 272523 رو به زندان آقای شولتز تحویل دهد.
- کجا؟ - انگلستان.
آقای شولتز اونجا یک زندانِ خصوصی رو اداره میکنه
، این زندانی خاص ، ریچارد پیس ،فرار کرده.
و این همه راه رو فقط برای فرار یه زندانی اومدی؟
مسائل زناشویی
مسائل زناشویی معادل اینه که این زندانی داشت
با خانمِ آقای شوتلز شیطنت میکرد
و واسه شولتز.. این موضوع یکمی مشکل به وجود آورد
کاش زندان های اینجا زندانبانان رو به مرخصی بفرستند
آقای شولتز نگهبان نیست.
نه ، اون یک شریک ارشد در یک شرکت چند ملیتی ـه
که اتفاقاً اون شرکت مالک زندان های سراسر کره زمینـه.
مستقیم به سمت راست،440،در 312 رو باز کن
21 دریافت شد،الان باز میکنم
اسمش ریچارد پیسـه،احتمالاً میدونید
گزارش بده 440
خب،ما همین الان مدارک رو برای آزادیِ فوریِ اون گرفتیم
قاضی ظاهراً اتهامات رو رد کرده.
این ریچارد پیس نیست.
اگرچه خوبه
این فیلمِ امروز پیس از حیاط ورزش زندانـه. به این نگاه کن
اونجا،درست همونجا
ببین،من اینجا کاره ای نیستم ولی فک کنم اون یه پهباد بود
خیلی خب،اگه اون پهباد بوده،اونوقت محموله چی بود؟
میتونه یه شاه کلید باشه،میتونه یه کیک تولد باشه که توش اره برقیـه
تنها چیزی که میدونیم اینه که ما تمام این تاسیسات رو زیر و رو کردیم
ریچارد پیس اینجا نیست
نمیفهمم،اگه قرار بود در ظرف 24 ساعت آزاد بشه
چرا فرار کرده؟
شاید احتمالاً باید همین امروز یه کاری رو انجام میداد..
نه فردا..
شما..
-هانی -هانی هستید
هانی ابو اسد.
درسته.
بنابراین
پیس کجاست؟
از کجا بدونم؟
خب،تو سه ماه باهاش هم سلولی بودی
بنظر میاد که این کار رو عمداً انجام داده چون..
چون شما چیزی بهش گفتی.. چیزی..
ارزشمند رو بهش گفتی
نمیدونم
درسته
خب،شاید..
احساس بهتری پیدا میکنی اگه با من خصوصی صحبت کنی..
- برق قطع شد. - لعنتی.
حالا ما یه اتباع خارجی رو با یه زندانی توی یه اتاق داریم
چه خبره؟
اونجا رو نگاه کن
من میدونم پیس کجاست
ببخشید.
معلومه که میدونه پیس کجاست!
اون همین الان هانیِ بیچاره رو با یه گوشیِ لعنتی لت و پار کرد و ازش اطلاعات کشید
مشخص شد که هانی قبلاً نوکرِ
شاهزاده حکیم الزهرانی بود
پیس فهمید که شاهزاده به چیزای احمقانه علاقه داره
مثل این که سالی یه بار بیاد لس آنجلس
اونم فقط یه روز بمونه واسه خرید
-همون همیشگی -شاتِ بعدی به حساب ماست
اون همچنین هیچوقت بدون کلکسیون ساعت های ارزشمندش سفر نمیکنه
عجب ساعتِ گرونیـه
مارک ژیرالد جوزف،گراند والا
طلا،پلاتین،23 قیراط رنگ "دی"،الماس بی عیب و نقص
یکی از دو موردِ موجود..
ریچارد پیس هستم
-از ملاقاتتـون خوشبختم -منم همینطور
شما کویتی هستید ، ها؟
من یک دختر دارم که در خاورمیانه کار میکنه ، یونیسف.
کارهای خیریه ، کودکان ، پناهندگان و... چیزایی از این قبیل.
بنابراین..
چنین ساعتی چقدر در میاد؟
چهار،پنج میل.. اوه،متاسفم
-معذرت میخوام،متاسفم -جداً؟
لطفاً لطفاً،اجازه بدید.. اینم از این
-مشکلی نیست -یکمش اینجا ریخته
اوه، عذرخواهی میکنم
-میشه لطفاً بس کنید؟ -بله،بله
تقصیر من بود،یکمی زیادی خوردم..
یکی از اون روزاس، خیلی خب،وقت رفتنه
سلام.
سلام.
اونجا چی داری؟
شاهزاده حکیم الزهرانی؟
این یک تصویر قدیمیـه.
میخوای راجبش صحبت کنی؟
نه،راستش نه
آره،میخواد راجبش صحبت کنه
خدایا..
چه زندگیِ صادقانه ای
- پنت هاوس - بایستید
شما در اینجا هیچ صلاحیت و اختیاراتی ندارید.
بذارید "اف بی آی"ترتیبش رو بده
شنیدی که چی گفت،بجنبید
برو بریم
-برید به اتاق خواب -دریافت شد
میرم دست به آب
تو از درِ اول برو،من از در دوم میرم
ساعت هام نیستن!
وضعیت چطوره؟
یه چندتا مهمون داریم
تقریباً رسیدیم
وضعیتـمون چطوره؟
تقریباً رسیدیم
امنـه
- هی - هی
-آقایون،اقامت خیلی دوست داشتنی ای بود -ماشینـتون منتظرتـونه
سوپرایز!
ممنون
- خوشحالم دوباره میبینمت. - منم همینطور
- شاهزاده الزهرانی؟ -نه،اونـو از خودم درآوردم.
این شاهزاده اس،البته نه شاهزاده الزهرانی اونـو از خودش درآورده بود
اون ادعا کرد که شاهزاده کشوریـه که هیچکس تا حالا اسمی ازش نشنیده
ولی این مهم نیست.. چیزی که مهمـه اینه که..
اون نیکوکاری که گُل فرستاده بود رو یادتـونه؟ این همون یاروئه
-اجازه هست؟ -بزن بریم،همین الان
خیلی خب،ماشینا رو آماده کنید،بریم بریم
لعنتی
ممنون،اینا مال منـن
بنابراین این یک حقه بود؟
"حقه" توصیفِ کافی واسه کاری که ما کردیم نبود
No comments yet. Be the first to leave one.