Le prime 116 righe.
همچون ماری که دُم خود را میبلعد
با پایان هر ماجراجویی یک ماجراجویی دیگر آغاز میشود.
اما حالا، پس از قرنها هوشیاری
ما قاضیان دادگاه نینجا
پایان این ماجراجویی را بدون آغاز میبینیم.
پایان همه چیز در راه است.
از این رو برای نبرد آماده میشویم.
حال دادگاه هشت مُرید را برگزیده.
هشت مبارز از سراسر دنیا
با رفتارها و مهارتهای متفاوت...
مبارزانی که توانایی خود را ثابت کردهاند.
همچون جرقههایی که حالا باید به شعله تبدیل شوند.
شعلههایی که باید با سربازان پیامآوری بجنگند
که حالا برای تکمیل رسالت مهیبشان آزادند.
احضار کسی که تمام این سالها از او هراس داشتیم.
هشت مُرید.
اگر در برابر تاریکیِ پیش رو شکست بخورند
ما نیز شکست خواهیم خورد.
۱۴۰۱/۰۴/۱۷ ۲۰۲۲-۰۷-۰۸
«فصل: ۵ قسمت: ۱» «محفل خدایان»
معلومه خودمونو توی چه دردسری انداختیم؟
من همیشه دلم میخواست ژاپن رو ببینم
اما حقیقتش فکر نمیکردم اینطوری باشه.
آره رفیق، فکر نکنم اینجا توی دفترچهی توریستها هم باشه.
شما رو نمیدونم
اما این سفر توی دل معما
دیگه داره قدیمی میشه.
این وضعیت خیلی آشغاله لئو. خیلی!
قاضیها هنوز حرکتی نزدن تورا؟
نه، همینطور نشستن...
من که میگم بریم پایین و مجبورشون کنیم یه تکونی به خودشون بدن.
هنوز خیلی چیزها هست که راجعبه قاضیها و خطری
که تهدیدمون میکنه نمیدونیم.
الان جدی داری این حرف رو میزنی؟ اونا ما رو دزدیدن!
نینجاهای چوبیشون رو انداختن به جونمون
و میخواستن که ما همدیگه رو بکُشیم.
خطری که ما رو تهدید میکنه همونا هستن، با اینحال میخوای منتظر بمونی ببینی چی میشه؟
دوستان، انگار رسیدیم.
همهش همین؟
انتظار داشتم یهکم...باحالتر باشه.
این شد یه چیزی!
مُریدان!
حالا وقت آن است که به خشکی بروید.
مسیر پیش رو دشوار و طولانیست
و کولهبارتان نیز سنگین است.
شاید بیش از حد سنگین.
کولهبار؟ منظورت چیـ...؟
توی این کولهها چی گذاشت؟ پاره آجر؟
نه داداش، اون مغز توئه پارهآجر برمیداره.
تا میتونی فک بزن مایکی.
وقتی برسیم نوک قلّه...
ای خدا، اینا همیشه انقدر با هم بحث میکنن؟
نه، معمولاً خیلی رو مُخترن.
بهنظرت قاضیها دارن چیکار میکنن؟
همه چیز آماده است.
وقت آن است که چرخ یک بار دیگر بچرخد.
حال وقت شروع سفر است.
وای، بچهها اونجا رو ببینید!
امکان نداره!
حاجی، این...خیلی...
باحاله!
نگفته بودن آسانسور هم دارن.
بیخیال بابا، این دیگه نامردیه.
ای تف به این شانس.
فکر کنم اینجا رو توی مجلهی «خانه و کاشانهی کابوسوار» دیده بودم.
بس کن مایکی.
بهنظرت تلفن سکهای هم دارن؟
حتماً استاد اسپلینتر تا الان نگران شده.
فقط اون نیست که نگران شده.
مُریدان...
نظارهگر باشید!
محفل خدایان...
خانگاهِ دادگاه.
و خانهی جدید شما.
بنشینید. زمان کوتاه است.
شروری باستانی که هزاران سال در اسارت بوده
حال در شُرف بازگشت است.
شما هشت مبارز انتخاب شدهاید تا با این تهدید نبرد کنید.
دشمن ما قادر به نابودی وصف ناپذیری
در هر دو بُعد مادی و معنوی است.
شما باید برای جنگ در هر دو جبهه آماده شوید.
اینها مدالهای مُریدان هستند.
این مدالها به شما برای تمرکز و تقویت نیروی درونیتان کمک میکنند.
نیروی درونی همان انرژی «چی» شماست.
عالی شد. قلاده هم انداختن گردنمون.
قدرت درک شما همیشه به معنای حقیقی بودن دنیای اطرافتان نیست.
تمام چیزی که فکر میکنید راجعبه جهانتان...
خودتان...
و حتی واقعیتتان میدانید
به چالش کشیده میشود.
اینجا، در محفل خدایان
اسراری را میآموزید که هزاران سال بازگو نشده،
اسراری که فقط ما، یعنی قاضیان دادگاه نینجا میدانیم.
من کان شیشو هستم،
استاد نینجوتسوی ارواح.
و ایشان جوتو شیشو
استاد نینجوتسوی سلاح.
شیکارا شیشو
استاد نینجوتسوی قدرت.
و هیسومی شیشو
استاد نینجوتسوی خفا.
همه چیز در زمان و موقعیت مناسب خود شرح داده میشود.
و اما آموزش...حالا آغاز میشود.
ای وای، هر دفعه با دستهاشون نون بیار کباب ببر نینجایی بازی میکنن
یعنی توی دردسر افتادیم.
حواسهاتون رو جمع کنید.
بچهها...انگار...
ایول!
این اصلاً برام شبیه آموزش نیست.
این بیشتر شبیه...
مطالعهست!
مطالعه؟ گندش بزنن.
فکر نکنم کمیک هم داشته باشن.
وای، لئو اینا شاهکارن.
میدونم اما...
میشه این یه تیکه رو برام ترجمه کنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.