Le prime 163 righe.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
تو کی هستی؟
یکی که میخواد دوستت باشه
تو نفر بعدی هستی که منو حامله میکنه؟
ابداً نه
،ترجیح نمیدی یکی رو برای هم صحبتی داشته باشی
پرنسس غمگین من؟
غیر ممکنه
تو یه مردی نه؟
هرمردی که با من حرف بزنه دیوانه میشه
ولی من نمیشم
دیدی؟
خیلی خب حالا با هم دوست شدیم
میشه لیا صدات کنم؟
اولش میخواستم به خاطر اتحادی که خانواده هامون اجبار کرد پیش لیا رفتم
ولی وقتی دیدمش، نمیتونستم بهش فکر نکنم
میخواستم اونم بتونه مثل یه آدم عادی خوشحال بشه
از ته قلبم همچین آرزویی داشتم
ـییـودـاجـ ـرـیــمـشـ ـتـفـهـ ـتـنــطــلـسـ
Dead Son :مترجم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
خیلی وقته داریم قدم میزنیم
آره انگار تو یه زمونه دیگه ای هستیم
این بخش مورد علاقه ام از قدم زدن های طولانیه
معلوم نیست چندتا منطقه حفاظت شده اینجا باشه
نمیتونم صبر کنم تا وقتی بتونم با کتی بیام اینجا
یه قدم زدن قشنگ؟
ولی قدم زدن امروز هرچیزی هست جز دوست داشتنی
ممکنه کیمراهای اوفلیا هرلحظه بهمون حمله کنن
بیاید عجله کنیم
چی شده نانائو؟
معلومه
پنج ساعته داریم راه میریم
بیاید یه استراحتی بکنیم
خیلی خوشمزه ست، هان، اولیور؟
آره همینطوره
کیکای گای واقعاً خوشمزه ست
توام میخوای مادام؟
حتماً
این چیه؟
منصفانه نیست بچه ها
نمیشه همچین چیز خوبی داشته باشید !و به من نگید
واقعاً چیز خوبیه نه؟
گیاه های ابزاری ای که استفاده کردیم هم هدیه گای بودن
اوه همونایی که پل شدن؟
...استحکام و سرعت رشدشون تحت تاثیر قرار گرفتم
فکر بتونیم ازشون برای پرت کردن حواس موجودات جادویی حین جنگ استفاده کنیم
آره
خلاقیت خیلی مهمه
اگه یه ایده به ذهنت رسید امتحانش کن
و اگه جواب نداد، من کمکت میکنم
ممنونم
میرم یه کم آب بیارم
باشه
فقط مراقب باش
تو اینجایی مگه نه، خانم کارست؟
همینطوره
میدونی خواهر و برادرم چه قدر پایین ترن؟
،در حال حاضر دارن میرن تو لایه دوم
و در مدت زمان کوتاهی به لایه سوم میرسن
حتماً بهت چیزی گفتن
آره
در حقیقت بهم گفتن که اگه شما رو توی هزارتو دیدم
به بیرون هدایتتون کنم
اتفاقی که اینجا داره می افته هیچ ربطی به دلیل اومدن تو به این مدرسه نداره
پس چرا داری از دستوراتشون اطاعت میکنی؟
،حالا که تاج گذاری تموم شده
شما لرد و ارباب واقعی من هستین
و این یعنی تصمیم شما اولویت داره
نسبت به هردستوری که اون دوتا بهم میدن
گرچه اینم صادقه که هدف بعدی شما بعد از داریوش گرنویل منتظرتونه
به خاطر همینه که ازتون میخوام بذارید بهتون کمک کنم تا سریعاً حل و فصل شه
میتونم مثل یه پیشاهنگ خدمت کنم
خیلی خب، ممنون
اگه چیز خطرناکی توی مسیر هست بهم بگو
!بسپارش به من
!فقط کار بی پروایانه ای نکن لطفا
!یه ذره هم نگران نباش
یه لرد واقعی باید بدونه چطوری از خدمه اش استفاده کنه
پس دستور بدید تا هر وظیفه ای که شایسته اش هستم رو انجام بدم ارباب
ممنون
بزرگترین مانع لایه دوم هزارتو
درخت غول آسا، ارمینسول
یه گونه خیلی کمیاب که بیرون از هزارتو تقریباً دیگه منقرض شده
این مسیر خیلی شیب داره
نمیشد خیلی راحت با جاروهامون بریم؟
سوال خوبیه
معلومه که ممکنه
ولی اگه بدون داشتن درک کافی از زیست ،و بافت محیط این کارو کنی
پشیمون میشی
آره
اینجا نمیتونیم ریسک کنیم
،یه ذره واسه پرسیدنش دیره
ولی چرا تو لایه های زیرین هزارتو خورشید هست؟
،نمیدونیم چرا درست شده
اما یه یادگاری از ماقبل تاریخه
یه نوع تکنولوژی جادویی که تکرارش توی عصر حاضر خیلی سخت میشه
اون خورشید مثل اونی که بیرون از هزارتوئه نیست ولی. کلاً غروب نداره
!همینطوره
،و چون گیاها خواب ندارن !اینجا براشون بهشته
!به خاطر همین بهش میگن جنگل پرهیاهو
عجیبه
...اصولاً باید کلی موجود جادویی اینجا باشه
اینجا کجاست؟
قلمروش
شمام بهش زل بزنید. نترسید
اصلاً ترس بروز ندین
اون چیه؟
چی شده، غرب نشین؟
مضطرب تر از حد معمول به نظر میای
اصولاً اهمیتی نداره که چندنفر از توی قلمروت رد شن
زخمی شدی ها؟
.که اینطور
با کیمراهای اوفلیا درگیر شدی
،اگه چشمم نمی ترسونتت
پس وقت حرف زدن تموم شده
شمشیرهاتونو آماده کنید
وایسا میلیگان
نیازی به بیرون کشیدن سلاح ها نیست
نانائو...؟
هنوز تمام تلاشمون رو برای احترام گذاشتن نکردیم
توی یه سفر برای نجات دوستمونیم
میدونم که گذرکردن از قلمروت
،یه نوع بی احترامیه ولی ما وقت این کارا رو نداریم
!نانائو
وایسا چلا
نمیخوایم به زور راه رو باز کنیم
بهمون اجازه عبور میدی؟
خب، غافلگیرکننده بود
اون چه حقه ای بود نانائو؟
شنیدم که خیلی از موجودات جادویی میتونن از بو و مانای یک شخص، این رو بفهمن که اون نفر
خطرناکه براشون یا نه
بو؟
آره
میشه گفت، احساساتی که ناخودآگاه بروز میدیم
در نتیجه واسه اینکه بهشون بفهمونیم ،که دشمنشون نیستیم
باید با یه دل آروم باهاشون مواجه شیم
کتی هم همینو گفتا
ولی اینکه تونستی این کارو در حالی بکنی که ...یه موجود جادویی صاف تو چشمات زل زده
منطقی بود ولی
اون موجود جادویی زخمی شده بود و مضطرب بود
و به خاطر همین میخواست از مبارزه اجتناب کنه
هم نانائو هم کتی همیشه آدمو غافلگیر می کنن نه؟
و همینطور سرآشپز تو، گای
..."شمشیرهای رز"
،خیلی خب، وقتی از اینجا رد شیم
دیگه سراشیبی میشه
خیلی خب، خبری ازشون نیست
استیسی، اینقدر عجول نباش
،اگه دوباره پیدامون کنن پیچوندنشون خیلی سخت میشه
،اونوقت باید جای کشتنشون !فرار کنیم
تو سال چهارمی هستی درسته لاینت؟
فکر میکنی چرا آوردمت اینجا؟
!آره اگه همچین آدمی بودم چرا که نه
و الان کیمراهای سالوادوری !همه جا هستن
میخوای با تک تک شون بجنگی؟
چرا به خاطر دزدیده شدنِ یه سگ توله اینقدر خودتو به در و دیوار میزنی؟
میتونی یه پسر دیگه مثل کورن والیس واسه خودت ---جور کنی
!قضیه فی اینطور نیست
درسته درسته. اینطور نیست ها؟
چرا رابطه بین ما همیشه اینطوری بوده؟
ما با هم خواهریم-یا حداقل خواهر ناتنی هستیم
No comments yet. Be the first to leave one.