Le prime 200 righe.
بیا، کمرون
- بابا بود؟ - نه
بیا آشپزی کنیم
چی بخوریم؟
اسپاگتی؟
یا...
اسپاگتی؟
بیا کمک کن چاشنیش رو درست کنم
لیندزی، داری چیکار میکنی؟
تلفنو جواب بده
،نمیتونی منو ندید بگیری ...اون بچهی منم هست، من باید
خیلیخب، ببین شرمندهام، باشه؟
فقط...بذار باهاش حرف بزنم
نمیخواستم بزنمش، باشه؟
تصادفی بود، خب؟
هیچوقت اونطوری عمداً نمیزنمش
خودتم میدونی، باشه معذرتخواهی هم کردم
چی از جون من میخوای؟
عسلم؟
- اونجا همه چی مرتبه؟ - یه لحظه، مامان
حالت خوبه؟
مامان؟
مامان!
چیه؟ چیه؟
نه!
کمرون؟
« مــجــســم »
« ترجمه از عــابـد و مـعـیـن » .::. MoieN , Abed .::.
اوه، میتونست مهم باشه
- مهمتر از الان؟ - نه
- میتونم کمکت کنم؟ - آره
باید موبایل کوفتیت رو جواب میدادی
وقت رفتنه، هنری
- اسم منو از کجا میدونی؟ - میخوای با نگهبانی تماس بگیرم؟
نه، صبر کن، صبر کن، صبر کن، صبر کن
کی هستی؟ در مورد چیه؟
به ساعتت نگاه کن چی میگه؟
1:46 دقیقه
1:46 دقیقه است که تو اومدی اینجا
ساعتم خوابیده خب که چی؟
تضمین میکنم هر ساعت مچی و دیواریی
تو این مکان یه چیز رو میگن
خیلی خب، آدم دیوونه
نگهبان! وقتشه که بری
میدونی این چیه؟
چیز مهمی برای توئه
کمک میکنه یادت بیاد واقعاً کی هستی
برادرم وقتی شریک بودیم این رو بهم داد
درسته، تو یه وکیلی هنری همیشه کار میکنی
زندگی اجتماعی نداری نمیری بیرون
حقیقت هم تلخه،
زنها حتی به گرایش همگانیت نگاه هم نمیکنن
ما تو یه کلوب شبانه نیستیم
زنهای خوشگل هم محاصرهات نکردن
بیدار شو، رفیق
ما تو سرتیم
وقتشه که بری
گستاخی بود
واو!
تو بهشون قدرت میدی، هنری میتونی برش گردونی
فقط داره سر به سرت میزاره، عزیزم
اوه!
تمام زورت بود؟
- دنبال مگی میگردی؟ - کجاست؟
میگه به خاطر پسر کوچولوت خیلی خیلی شرمندهست
- لعنت بهت! - از اینجا ببرینش بیرون
- دفعهی دیگه شانس بهتری داری - هنری از پنجره به بیرون نگاه کن
مشکلی پیش اومده، هنری؟
- بیا - اوه...
بهشون نگاه نکن راهت رو برو
دارم عقلمو از دست میدم
- لعنت - چیه؟ چیه؟
بیخیال، واقعاً فکر میکنی اینقدر بهت آسون میگیرم؟
- رنگ مورد علاقهات چیه؟ - رنگ مورد علاقهای ندارم
رنگ ماشینت چیه؟ بهترین کتت؟
- سوشرت مورد علاقهات؟ زود باش! - چی؟
هنری، میخوام یه راه فرار درست کنی چیزی که درست باشه
- جواب سوالو بده - سبز
اون دیگه از کدوم گوری اومد؟
زود باش!
اینجا دیگه کدوم جهنمیه؟
جاییه که توهماتت رو از بین میبریم
اگه میخوای از این تخیل بیدار شی، بپر
- هنری، درو باز کن! - گائیدمش
درو باز کن!
- هنری، بزار بیام تو! - ولی عزیزم...
ولی چشمات سیاهه
عزیزم، اون یه چیزی تو مشروبت ریخته
هنری! الان بپر وگرنه شانس دیگه ای نداری
نمیتونی مجبورم کنی اونکارو بکنم
نمیتونم مجبورت کنم کاری بکنی
باید ایمان داشته باشی که کار میکنه
درو باز کن! بزار بیام تو!
زود باش، درو باز کن! بزار بیام تو!
- تو اول برو - اگه کمکی میکرد، میپریدم
ولی تو باید انتخاب کنی
با من بیا، هنری
نه!
نه! نه!
خیلیخب، آفتاب در اومده، رئیس
تو موفق شدی پوزهی یکی دیگه رو به خاک مالیدی، هان؟
به واقعیت خوش اومدی
چنتا انگشتم رو بالا آوردم؟
الیور، شصت تخمیت رو از جلوی صورتم بکش کنار
خیلی خب زنده ای
مگی اونجا نبود
بعد از 15 تا پرش گمش میکنیم
میدونم
ولی میگیریمش نمیتونه تا ابد مخفی بشه
منو دست انداخته، الیور
براش یه بازیه
تو
تو خواب من بودی
یه رویای تخمی نبود
این باید برات پایان باشه
میدونیش که، درسته؟
دفعهی بعد دوزش رو کمتر میکنم
نمیشه دوزش رو کمتر کرد
مشکل خودتی، رئیس
بی خیال به علائمی که رو مچ دستته نگاه کن
ببین، سازگاری پیدا کردی داره برات واقعی هم میشه
دارم بهت میگم، اگه مراقبش نباشی،
همونجا گیر میافتی
مجبور نیستی باهام نرم برخورد کنی، مگه نه الیور؟
فقط دارم میگم... نمیدونم
یکی دو ماه استراحت کن
بذار بدنت ترمیم بشه
مگی اونجا نبود
چرا اونجا نبود؟
هی، همه جارو گشتم
طرفمون قبل از تسخیر ملاقات شده
غیر از دفترش،
به فروشگاه زنجیرهای و کلوبهای لختیِ ارزون میرفته
خب، بزار بررسیش کنیم
به فیلم دوربینهای نظارتی
از شبی که هنری ملاقات شده احتیاج دارم
میخوام ببینم کی باهاش به اون کلوبهای لختی میرفته
فکر کنم شنیدم الیور داوطلبه
اوه! نمیتونی به اندازهی کافی بهم پول بدی، نه
گذشته از این، امشب با یه دختر واقعی قرار دارم
خب، به نظر وسوسهکننده میاد
اسمش چیه؟
- سارا - یه لحظه صبر کن
- چه بلایی سر جنی اومد؟ - جنی؟
جنی میخواست به پرش هوایی بره، پس...
باهاش بهم زدی چون
میخواست به پرش هوایی بره؟
آره میدونی چه حسی به ارتفاع دارم
هِم
الیور، من بهت چیزی یاد ندادم؟
اوه خدای من تقریباً یادم رفته بود
یه نفر به اسم کامیلا اومده اینجا که تو رو ببینه
گفت از طرف کلیسای اسقف اعظم آندراده اومده
واتیکان؟
- واو چه جیگری - اوق!
پس باید بهش بگم بره پی کارش؟
بهش بگو 5 دقیقه وقت داره
مدتیه دارم کارای شما رو پیگیری میکنم
میدونم شما سه تا جن گیری
تو 6 ماه گذشته انجام دادین
ترجیح میدم بهش بگید خلع تسخیر، آره
چرا اینجایی؟
مافوق من به یه مجسم نیاز داره
چه به سر فلیکس نازارا اومده؟
اونا فکر میکنن دانش آموزا شاید از معلمشون بهتر باشن
یا اینکه اونها از تعداد جسدهایی که رو دستشون مونده بدحال شدن
این موقعیت احتیاج به یه چاقوی جراحی داره، نه یه چکش
لطفاً
کامیلا بودی، درسته؟
داری وقتت رو تلف میکنی همچین اتفاقی نمی افته
من برای واتیکان کار نمیکنم
چی بر علیه کلیسا داری؟
چقدر وقت داری؟
ببین، من فقط ایمان ندارم کاری که میکنم
متعلق به هر کدوم از ادیان داشته باشه
- دفع شیاطین؟ - نه، برای تو، یه شیطانه
برای بقیه، یه روح ناپاکه، یه جّنه، اوریشاست
هرکدوم که اسمشو میذاری. باشه؟
در واقع اون یه موجود انگل
تو یه انتقال غیر مادیه
چی میشه اگه بهت بگم
یه موجود انگل یه پسر کوچولو رو گرفته؟
میگم به من ربطی نداره
چی میشه اگه بگم مگی بوده؟
فکر کنم اون توجهات رو جلب کرد
هِم
بزار حدس بزنم
اون تو یه جسم نیمه مرده نگه داشته میشه
تو یه جنده خونه، آماده ی فروپاشیه
تو به یه جسم تسخیر شده نیاز داری واسه حلقهی سنت ویسینیوس( قدیس رومی)
و یه تیکه از لباس مطهر فقط نمیخوای اینبار ببُریش
ببخشید، نمیدونم از چی حرف میزنید
پس بزار برات مثل روز روشنش کنم
آخرین زن خوشگلی که مافوقهات به اینجا فرستادن
همین حرف رو میزد میگفت " ما مطمئنیم اون مگیه "
خب، سورپرایز، اون نبود
فقط یه جن کوچیک بود که... یه خانم خانه دار اهل حومهی شهر جا زده بود
که تو یه معتاد هروئین گلو بُر بود
کسی که نزدیک بود من و همکارام رو بکشه
ببین، من آخرین زنی که اونا فرستادن رو نمیشناسم
No comments yet. Be the first to leave one.