Le prime 200 righe.
خب
بهتری؟
خب
واقعاً بلدی یه مرد رو خوشحال کنی
اگه نمیترسیدم که قراره یه چشمم رو از دست بدم
عالی میشد
ببخشید
فوندوم افتاد
خیلی خطرناکه
فکر کنم آخرین باری که فوندو خوردم، دوستدخترِ کلاس هشتمم
برای تولدم منو برده بود
جدی؟
اوهوم
فکر کردم گفتی قبل من با هیچ دختری نبودی
نه، گفتم قبل تو هیچ عشقِ بزرگی تو زندگیم نبوده
کاش من دوستدخترِ کلاس هشتمت بودم
حتماً خیلی بانمک بودی
اما لابد تا الان دیگه کات کرده بودیم
من اصلاً قصد ندارم هیچوقت ازت جدا شم
فرقی نمیکنه کی همدیگه رو میدیدیم
هر وقت چشممون به هم میافتاد
دیوونهوار عاشق هم میشدیم
تو یه رمانتیکِ اصلاحناپذیری
اعتراف کن، واقعیت داره
درسته، هر وقت چشممون به هم میافتاد
دیوونهوار عاشق هم میشدیم
یه جوری بگو انگار واقعاً باورت اینه
هر وقت چشممون به هم میافتاد
عمیقاً و کاملاً عاشق هم میشدیم
بهتر شد
خیلی خب، پس چرا اینقدر طول کشید تا منو پیدا کنی، هان؟
شاید چون سرت گرمِ ازدواج با یکی دیگه بود
چطور اجازه دادی همچین اشتباه احمقانهای بکنم؟
آخه اصلاً نمیشناختمت
دقیقاً منظورم همینه
حق با توئه
متاسفم؛ باید زودتر پیدات میکردم
باید میکردی
خب، شاید بتونم همین الان جبرانش کنم
اوه جدی؟
جینی؟
اون تو چی شد یهو؟
واقعاً فکر میکنی بعد از اون همه سختی که تو
ازدواج اولم کشیدم، الان حاضرم دوباره انجامش بدم؟
آره، امیدوارم
داگ افتضاح بود
یه کابوس واقعی بود
عزیزم، من که نمیگم با داگ ازدواج کنی
دارم ازت میخوام با من ازدواج کنی
همش مثل همه
ببخشید، منظورم اونجوری که شنیده شد نبود
فقط... آخرش قلب یکی کاملاً
میشکنه و من نمیتونم دوباره این ریسکو بکنم
چی داری میگی؟
منم، جرجم
میخوام بقیهی عمرم رو با تو بگذرونم
میخوام ازدواج کنیم، یه خانواده باشیم
خب من همین وضعیتی که الان داریم رو میخوام
خواهش میکنم عزیزم، خواهش میکنم؛ ما همین الانشم همهچی داریم
من زن ندارم، تو شوهر نداری و ما
"ازدواج" و "تا ابد" رو نداریم
میدونستی "تا ابد" بیشتر از یه سال طول نمیکشه
و معمولاً به طلاق ختم میشه؟
خب نه اگه با آدمِ درستش ازدواج کنی
واقعاً؟ چطور میتونی اینقدر مطمئن باشی؟
تو عمرم هیچوقت اینقدر به چیزی مطمئن نبودم
من فقط... من این جرئت رو ندارم
من هیچکس رو جز تو نمیخوام
هیچی قرار نیست عوض بشه
منم هیچکس رو جز تو نمیخوام
دارم همین رو بهت میگم
رابطهی عاشقانهای مثل مال ما باید به ازدواج ختم بشه
خب، برای یه آدمِ تبلیغاتی، شعارِ قشنگیه؛
ازدواج جاییه که عشق تموم میشه
میخوام شوهرت باشم؛ میخوام زندگیم رو صرف
خوشحال کردنِ تو بکنم
من خوشحالم. واقعاً هستم
میدونی، فکر میکردم داگ دوسم داره
ولی اون فقط زنی رو میخواست که اونقدر باهوش باشه که بتونه
ببردش به شامهای کاری، و اونقدر احمق باشه که نفهمه داره
تو کل شهر با این و اون میپلکه
جینی، دوسم داری؟
کاملاً
میخوای با من باشی؟
همیشهی خدا
پس دیگه فکر نکن رابطهی ما هم مثل رابطههای قبلیته
که قبلاً داشتی
ما مائیم؛ ما قسمتِ همیم
ما باید خیلی وقت پیش با هم میبودیم
انگشتر فوقالعادهست
باهام ازدواج میکنی؟
سلام
دوشنبهت بخیر عزیزم
دوشنبهی تو هم بخیر
هی، اینا محشرن
اوه، میدونم
گلهای شیپوری... آدم نمیتونه در برابرشون مقاومت کنه
اوه، "جینِ عزیز" کلی نامه امروز رسیده؛ همش همونجاست
چند تا موردِ جنجالی هم بینشون هست
هی، نامههای منو نخون
روشون نوشته جینِ عزیز، نه فردیِ عزیز
و حالا دوباره میرسیم به شرکت "برگر اند ماس"
تبریک میگم بابت کمپین نایکی
واقعاً عالی بود
مطمئنم میتونید یه چیزِ به همون اندازه موفق
برای دوستامون تو "ولی دِ فلور" طراحی کنید
به سلامتیِ مشتریهای جدید
درسته
دیلر و کینکید، جلسهی بیامو برای جمعهی
دیگه تنظیم شده، پس وقت رو هدر ندیم، خب؟
و در آخر، ماری و بلینتن
بعد از اون هنرنماییِ خیرهکنندهای که با "پِرِپِریشن اچ" کردی، مطمئنم
این پروژهی جدید هم قشنگ تو تخصص
خودته... ها ها
خیلی خب، فکر کنم تمومه
عالیه
بوگیرِ کفش؟
پدهای بهداشتی؟
از کی تا حالا شدیم سلطانِ لوازم بهداشتی؟
از وقتی اون اسکل شد معاونِ رئیس
یه مسئلهای هست که میخوام قبل از اینکه
همه برین، روشنش کنم
شما دیگه کارمندِ "تبلیغات جانسون" نیستید
به "جانسون و هرینگتون" خوش اومدید
شریک؟
شریک؟
شریک
باورم نمیشه داره این اتفاق میافته
چشماتو باز کن و بوی اسپری کفش بهاری رو حس کن هاروی
همین الان شریک شدی
من دیگه رفتم
اگه من نبودم هنوز داشتی چرخِ نامهها رو هل میدادی
میدونم که طرحهات رو فروخت
کمپین میتسوبیشی رو بدون تو ارائه داد و
باقیِ ماجرا هم که معلومه
چی؟
تو و جرج کی از هم جدا شدین؟
چی؟
جینِ عزیز، مادرشوهرم زنِ خیلی
مهربونیه و ما همیشه با هم خوب بودیم
قراره دسامبر عمل جراحی داشته باشه و شوهرم میخواد
که تعطیلات پیش ما بمونه
ما معمولاً اون موقعِ سال پیش خانوادهی من میمونیم
و نمیدونم اونا در مورد این موضوع چه حسی خواهند داشت
چطور باید این شرایط رو مدیریت کنم که
پدر و مادرم ناراحت نشن؟
امضا: یه کمی گیجوپارگی
گیجوپارگیِ عزیز: به نظر میرسه طلاق تنها راهِ چارهست
درخواستِ بیملاحظهی شوهرت نشون میده که اون
مادرش رو به تو ترجیح میده
این غیرقابلقبوله. با احترام، جینِ عزیز
نمیتونم اینا رو چاپ کنم
شبیه اون جوابهای عجقوجقیان که وقتی
با داگ بهم زدی، مینوشتی
خیلی خب، قضیه اینه
من و جرج نامزد کردیم
شاید همون باعث شده اینجوری جواب بدم
نامزد کردین؟
نامزد کردیم
اوه، خدای من
معرکهست
معرکهست
آره میدونم، انگشترِ مادربزرگمه
جرج داد الماسش رو دوباره سوار کردن. میدونست عاشقشم
عاشقِ این کارِ جرجم
آره، منم همینطور
اوه، و بدونِ معطلی، اینم دعوتنامهی
جشن نامزدیه که مامانِ ذوقزدهم داره میگیره
اوه مبارکه
خوبی؟
آره، فقط... انگار قبلاً این کارو کردم
آره میدونم، منم بودم
دقیقاً حدود ده سال پیش بود
ششم نوامبر ۱۹۹۹؛ روزی که هیچوقت از یادها نمیره
خب به جنبهی مثبتش نگاه کن
حداقل این بار مامانت لازم نیست برات عزاداری کنه
مرسی، ممنون از این دلداریت
مامانم و نقشِ هماهنگکنندهی عروسی
پس نشسته چند تا عکسِ لباس عروس بریده
فقط چند تا؟
اون یه پرونده برای "دومین عروسیِ جین" داشت، حتی قبل از
اولین عروسیم
مری میگه الان استرس دارم در حالی که نباید داشته باشم
و برای داگ باید استرس میداشتم ولی نداشتم
هیچوقت ازش خوشش نمیاومد، نه؟
نه، همیشه فکر میکرد اون یه عوضیه
میدونی، حتی وقتی برای تمرینِ عروسی نیم ساعت
دیر اومد، من بازم نفهمیدم چه خبره
خب از کجا میتونستی بدونی که اون تو سوئیتِ ماهعسل
داشته با هماهنگکنندهی عروسی خوش میگذرونده؟
اوه، نمیدونم
به خدا قسم فکر کنم سرِ مراسم دیدم که داشت بهش چشمک میزد
شوخی نمیکنم
خب، تا وقتی که مامانت هماهنگکنندهی عروسیمونه
تقریباً میتونم تضمین بدم که تاریخ
تکرار نمیشه
خیلی بانمکی
دوستت دارم
میدونی که خیلی ماهی
منم دوستت دارم عزیزم
No comments yet. Be the first to leave one.