Le prime 200 righe.
تــــــرجــــمــــــه و زيــــــرنويـــــــس
MAZDOSHT / مزدُشت
آسایشگاه نظامی شماره 24 واقع در حاشیه ی شهر
بیمارانش کور یا فلج بودند آنها می لنگیدند
آنها یا منتظر قطع عضو بودند یا قبلا قطع عضو شده بودند
جنگ خیلی از آنها فاصله داشت
صلح شان با دشمن برقرار شده بود
آنها باز مهیای نبرد دیگری می شدند
نبردی در برابر درد در برابر اعضای مفلوج بدن
شبهای بی خوابی و در برابر سلامتی
توپچی ، پوم گزارش می ده تمام ساکنین آسایشگاه 7 به خط بشن
تنها آندریاس پوم از این وضعیت خوشحال بود
او یک پایش را از دست داده و یه مدال بدست آورده بود
او به یک خدای عادل ایمان داشت
که هم عضوی از بدن را میگرفت هم مطابق با عملکرد ِ فرد پاداش میداد
اگر دقیق ببینیم از دست دادن یک پا زیاد طاقت فرسا نیست
در صورتیکه خوشحالی برای دریافت مدال شایان توجه ست
!برید برای معاینه ی گوشت بعدی
!این گستاخیه
عصبانی نشو آندریاس ما اینجا همه آدمای بی نوایی هستیم
پرنسس ماتیلده حالا کاملا خوشحال خواهد بود
اونم روز سختی داشته
اون هر روز به چهار تا بیمارستان سرکشی می کنه
نسبت به تعداد پرنسس ها بیمارستان های بیشتری وجود داره
و آدم بیمار بیشتر از آدم سالم
حتی کسانی که ظاهرا سلامتن هم مریضن
فقط فعلا خودشون خبر ندارن
شاید بزودی صلح کنن
سیگار خوبیه دکتر
آندریاس پوم متوجه نمیشد بقیه داشتند چه می گفتند
او می خواست اعتراض کند ولی نمیتوانست استدلالی دست و پا کند
... کاشکی جنگو ببریم
همه خواهند باخت ممنونم
به محض اینکه مرزها دوباره باز بشن من میرم اون دور دورا
هیچی از اروپا باقی نخواهد موند
سرباز ، لنگ ( لنگ اسم خاص است ) مثل یه کشیش حرف میزد ولی حرف زدنش در عین حال مثل یک کافر هم بود
ظاهرا کلمه ی کافر بهترین تعریف برای کسی ست که در برابر هر چه دولت می گوید مخالفت می کند
آندریاس پوم خیلی خوشحال بود که واژه ی ( کافر ) به ذهنش آمده است
تا او را از تکلیف ِ بیشتر فکر کردن خلاص کند
فانی داره یه بچه ی دیگه میاره بچه ی ششم
واقعا تعجب میکردی چرا اونا واسه یه بارم شده نمی تونن آدم باهوشی باشن
به فکرتم نمی رسه چه معنایی داره
خب لااقل بچه یه اسم پیدا کرد ...تا در صورتی که برنگشت
آندریاس خانواده ای نداشت
وقتی بقیه ملاقاتی داشتند او از کتابخانه ی بیمارستان ، کتابی بر میداشت
یا سعی می کرد تجسم کند سال بعدی زندگی اش به چه شکل خواهد بود
او بارها در شُرف ازدواج قرار گرفته بود
اما ترس از درآمد ناچیز برای تکفل یک خانواده
مانع شده بود به آنی ِ آشپز پیشنهاد ازدواج بدهد
یا به آمالیه ی خیاط ، یا پولدی پرستار بچه
.صلاحیت کاری هر فرد و در هر صورت
دکترها به زبان ساده می گن
فقط سرباز های موجی می تونن بمونن بقیه یه پولی میگیرن
یا شاید یه مجوز برای ارگ نوازی ِ خیابونی چقدر پول میدن؟ -
آندریاس تازه در مورد مبلغ کمیسیون شنیده بود و
شروع کرد به افسوس خوردن که موجی نشده
آن کمیسیون در آن زمان به نتیجه نرسید
درعوض بی نظمی از راه رسید انحطاط ، انقلاب
فتنه گر ها در شهرها آتش بپا میکردند
ظاهرا می خواستند دولت را براندازی کنند
آنها بد و ابله بودند گلوله میخوردند
حقشان بود آنها کافر بودند
آندریاس پوم تنها پس از خواندن روزنامه ها آرام میشد
از سرگذشت ها و حرف های مردم ، چیز می آموخت
که در یک جمهوری هم ، این دولت ست که برای سرنوشت کشور تصمیم میگیرد
سه روز پیش از ورود کمیسیون
آندریاس سری زد به بوسی ِ موجی
بوسی یک آهنگر بود
بوسی بین 156 بیمار ِ بیمارستان ِ شماره ی 24 تنها فرد موجی بود
اومد... پیشم
تخت کفش ... از آهن
بدون ... سوال
آندریاس پوم
یه سرباز موجی دیگه - صندلی بیار -
مجوز
وقتی او شروع کرد به جمع کردن وسایلش آن لرزش ، متوقف شد
او در دستشویی منتظر ماند تا تمام رفقایش رفتند
تنها فکرش این بود : یک معجزه رخ داده یک معجزه رخ داده
یک مرد سالم ، نیم ساعته
از بیمارستان تا آخرین ایستگاه تراموا میرفت
وقتی آندریاس به آنجا رسید مردم ِ توی تراموا برایش جا باز کردند
او بهترین صندلی که بهش پیشنهاد شد را انتخاب کرد
او به مسافرخانه ای رفت که آشنایش بود
لذت زیادی ازش خواهی برد
از این بابت مطمئنم بیا اینجا لطفا
تماشا کن . اینجا یه غلتک داری و کلاویه هم اینجاست
ارگ ِ تو هشت تا آهنگ داره ، هشت تا تُن داره
اینجا یه لیست از تمام هشت تا آهنگ هست
ملاحظه کن
این دسته ی آهنگه
و این میزان برای غلطکه
و از اینجا غلطک رو تنظیم می کنیم
به چپ یا راست
ارگ ِ خیابانی توسط کمپانی دِرِکولی تولید شده
مکعبی شکل بود و روی یک چرخدنده ی چوبی قرار گرفته بود ، تاشو و قابل حمل و نقل
در قسمت چپ ِ ساز غلطک ها بود و میزان و استوانه
از آنها برای میزان کردن ملودی استفاده می شد
ارگ شامل 8 غلتک بود
بین آنها سرود ملی و لورلی بود لورلی پریزادی که آوازش ملوانان رود را مسحور می کند* *و موجب غرق شدن کشتی ها می شود
بفرما امتحانش کن
مجوز
عجله کن اگه میشه
سوت نزن - من؟ -
من قبلا ترو ندیدم؟
فکر نکنم چطور؟
اگه تنت می خاره میتونی با من بیای
من تنم نمی خاره بازرس
درسته - ممنونم بازرس -
تو تازه واردی مگه نه؟ قبلا ندیدمت
بله
تو آسایشگاه زندگی می کنی؟
چندان راحت نیست هان؟
از کِی؟ - دو روزه -
فقط یه تخت اجاره ای دارما- چنده؟ -
ویلی ، یک متصدی ماشین برش بود که بیکار شده بود
او فقط هفته ای یک بار کار می کرد کاری هم که میکرد ربطی به تخصصش نداشت
او یک چرخ دستی را در خیابان ها میکشید و روزنامه ی قدیمی می خرید
عصرها ، مال منقولش را به دلال میفروخت
او از هر پوند یک سوم اش را دریافت می کرد
واضح بود با این درآمد نمی توانست زندگی کند
اون با کلارا زندگی می کرد
کلارا دستیار ِ صندوقدار در یک کافه ی کوچک بود ولی مقداری اضافه حقوق داشت
او بعد از نیمه شب به خانه میرسید
نما هم داره
واضح بگم این یه تخت واسه خوابه اتاق خواب نیست
باید صبحا ساعت 8 بری و وقتی بیرون تاریک شد برگردی
خیلی خب - باید نظم باشه -
چشمان آندریاس بدنبال پستان های همخانه ی جدیدش می گشت
و قلبش به این امید می تپید که بندی از روی شانه لیز بخورد
بعد صدای بوسه ها و در آغوش کشیدنها را میشنید و به خواب میرفت
خواب ِ بیوه هایی قوی جثه با باسن های پت و پهن و پستان های شهوت برانگیز را میدید
آندریاس دوست داشت قبل از زمستان زنی پیدا کند
یکی از آن زنهای دربان ِ حساس و مصمم
از آنجا که او همیشه باید بسرعت حرکت می کرد فقط می توانست حضور ِ با ابهت آن زنها را حس کند
تصور اینکه چنین زنی ... مال او باشد
به او نیرو ، جرات و اطمینان میداد
و زمستان را بازی کودکانه ای میکرد
این اتفاق در خیابان پستالوزی افتاد در حیاط ِ خانه ی شماره 37
که آندریاس پوم بر هوس ِ نواختن یک مارش چیره شده بود
شاید بخاطر خستگی روزافزون یک تفریح هیجان آور میطلبید
آندریاس دسته ی ارگ ِ خیابانی اش را تنظیم کرد برای سرود ملی
و دسته ی محور را آنقدر با سرعت زیاد میچرخاند
که آن تُن های رسمی شکوه و لطافت شان را از دست میدادند
از فضای خالی بین نت ها با سرعت می پرید
و در واقع آهنگش تنها شباهتی دور با ملودی یک مارش را به یاد می آورد
گوستاو ِ عزیزم دیروز فوت شده یه چیز غم انگیز بزن
با کمال میل
خلاصه آندریاس بین انتخاب آهنگهای
لورلی یا ( شباب در کنار چشمه ) در کشمکش بود
او لورلی را انتخاب کرد چون فرض می کرد آن بیوه زن این آهنگ را میشناسد
ثابت شد این فرض درست بوده
آن بیوه زن که در اتاقش بست نشسته بود
برای اینکه بیشتر از این آهنگ غمبار لذت ببرد
با آرامش از کنار پنجره ش شروع کرد به آواز خواندن
او سعی داشت از صدای ساز جلو بیفتد
انگار از سر بی حوصلگی و جاه طلبی انگیزه پیدا کرده بود
تا به خودش و شنوندگان ثابت کند
که ملودی را از حفظ است
در صورتیکه آندریاس فکر میکرد این آهنگ ، باید با آهستگی خاصی نواخته شود
و دسته ی محور را به آرامی میچرخاند تا به حزن آهنگ ، قوت بدهد
همچنین او در آن حال و هوا هایی بود که در لحظات حیاتی زندگی مان ، ما را تسخیر میکند
و همان حال و هوایی که در جشن های با شکوه روی ما تاثیر می گذارد
ممنون - فامیلی من هست : بلومی ، متولد ِ وورگو
بعد از مراسم تدفین برگرد
همدردی منو بپذیرین خانم بلومی
در آن روز او دیگر چیزی ننواخت
اگه فردا بازم دیر کنی میزنم اون ارگ تو داغون می کنم
باید سروقت بیای
باید نظم حاکم باشه
از خودت پذیرایی کن آقای ویلی
فردا بموقع بیا
امروز با یه خانمی ملاقات کردم - تبریک می گم-
یه خانم بیوه به اسم بلومی
خب؟ جوونه؟
بله ... جوونه - خوش بحالت -
شوهرش دیروز مرده
و الان با کسیه؟ - نه -
عجله کن دوست من
بیوه ها زیاد منتظر نمی مونن - چی؟ -
بیوه ها زیاد منتظر نمی مونن
آندریاس این کلمات را به یاد آورد
اینکه برای نشان دادن ادبش برود به مراسم تدفین
مفید و حتی ضروری بود
رفتن به مراسم تدفین که فقط مختص همسایه ها نیست
تازه نباید به خانم بلومی دلداری بدهم؟
این مساله تقریبا آزارش می داد که اسم کوچک آن زن را نمی دانست
هر چه بیشتر به او فکر میکرد آن زن بیشتر به نظرش آشنا میرسید
باور داشت که هیچ کس در دنیا به اندازه ی آن زن به او نزدیک نیست
گرچه دلیلی بر این امر نداشت
بخاطر غم ِ از دست دادن اخیر شوهرش آیا آندریاس
نباید بابت همراهی و لطفش از او تشکر میکرد؟
آیا زنها اینقدر آسان فراموش میکنند؟
و آیا آن زن می توانست این کار را بکند؟ آیا آن زن هنوز ارزش وقت گذاشتن داشت؟
چه کسی این زن ها را میشناخت؟
کسی چه میداند شوهرش چند وقت مریض بوده آیا چیزی جز یک جسد زنده بوده؟
آن زن بیچاره تا کی باید لذت طبیعی زندگیش را سرکوب می کرد؟
آندریاس تاسف خورد
در امور عشقی ، او دیگر یک پسر بی تجربه نبود
و درست حالا بعد از یک ریاضت طولانی او از یک نیروی امیدبخش پر شده بود
او برای ارضا کردن یک بیوه ی پرتوقع آدم مناسبی بود
No comments yet. Be the first to leave one.