Le prime 200 righe.
بخواب
خودشه. تاونسند ـه
باید بریم. ممکنه بازم باشن
به ادوارد زنگ میزنم، میگم یه تیم پزشکی حاضر کنه
میتونی راه بری؟
راه؟
تاونسند مُرده
میتونم پرواز کنم
گلوله رد شده
هیچ اندامی آسیب ندیده باید حالش خوب بشه
ممنون. یه نوشیدنی بخور
دوبل بزن. لیاقتش رو داری
تو هم لیاقتش رو داری. بردی
ای کاش زمانی برای جشن گرفتن بود...
اما مادر طبیعت و دنیای جرم و جنایت...
زود از جای خالی سوء استفاده میکنن
باید یه قرار ملاقات با هارولد بذاریم
و به دکتر کلمونز زنگ بزن و از خدماتش تشکر کن...
و بهش بگو که دیگه نیازی بهش نیست
یه دکتر دیگه پیدا کردی؟
نه
داری تسلیم میشی
چرا؟ گفتی باید یه جنگ دیگه رو برد
همینطوره
اما نمیشه بردش مگه اینکه من مرده باشم
شاید بد نباشه اون نوشیدنی بخورم
بهسلامتیِ روزهای بهتر
وقتی بفهمم تموم میشه؟
وقتی ردینگتون تا آخرش رو بهم بگه...
میتونم زندگی عادی داشته باشم؟
عادی یعنی چی؟
اینطوری نباشه
ما زندگیای که قراره زندگی کنیم رو زندگی میکنیم
درک میکنم ریموند رو...
مقصرِ این عاقبتت میدونی
منم گاهی اونو مقصر میدونم
اما سرنوشت در زندگی ما و اون...
کنترل رو بدست گرفته
سرنوشت و تقدیر
بیدار شدی. عالیه
- یه سورپرایز کوچولو دارم - مامانی!
سلام! کدوی من! اینجا چه کار میکنی؟
فکر پینکی بود
پینکی؟
میگه اسمش رده، ولی من پینکی رو ترجیح میدم
فکر کردم دقیقاً همینو نیاز داری...
و کاشف به عمل اومد، خانم فرنچ و من...
حسابی عاشق ژاک تاتی هستیم، پس...
چطوری، عزیزم؟
الان بهترم. به لطف پینکی
آقای ردینگتون
آرام. خوشگله
شنیدم تاونسند چی شده
خیالمون راحت شد
جشن برای چیه؟ کی داره خوب میشه؟
اینا برای مامور رسلره از دستگاه تنفسی جداش کردن
دکترها میگن حالش خیلی بهتر شده
خبر خوبیه
یه پُک میخوای؟
حاضرم هر کاری بکنم که شما
صداتون شبیه موشهای کارتون مدرسۀ موشها بشه
بیا تو
خیالم راحت شد که فهمیدم تهدید برای مامور کین از بین رفته
بله، همگی خیلی خوشحال شدیم...
که اوضاع اینطوری پیش رفت، هارولد
و منو باش فکر میکردم این اطراف آرام هنوز کودک درونش زندهس
لطفا بگو تو بهتر از این حرفایی
بهنظر منم بچگانهس...
و کاملاً غیرحرفهای
لطفا نقطه ضعف ما برای لذتهای ساده زندگی رو ببخش
خبرهای خیلی بدی آوردیم
میخوای بهم بگی؟ یا اول میخواین با انگشت نقاشی بکشیم
دلم میخواد. بیشتر از اونی که فکرشو بکنی
اما متاسفانه، مرگ تاونسند...
طوفان آتشی در فعالیت مجرمانه راه میندازه
در غیاب یه جانشین واضح...
همه دلشون میخواد کنترل امپراتوریش رو دست بگیرن
فکر کنم اینجایی بهم یه پرونده بدی...
نفر بعدی در لیست سیاه بهت کمک میکنه...
از این وضعیت بهره ببری
چند تا گزینه احتمالی برای جانشینی دارم...
و بله، اونا رو به تو میدم...
تا یکی بتونه از این وضعیت بهره ببره
اما من نه. چقدر بزرگوار
شنیدم که رنگ شخصیت واقعی آدم در پایان کار برملا میشه
دوست دارم فکر کنم که بزرگواری یکی از خصلتهای منه
،پایانِ کار؟ میدونستم مریضی اما دقیقا چقدر بده؟
هارولد، بعد از این همه سال...
نقش یه مشاور عاقل رو برای الیزابت داشتی
دوست دارم بدونم در غیاب من هم این نقش ادامه پیدا میکنه
ریموند. چقدر مریضی؟
بهم قول میدی؟
البته
همیشه هر کار بتونم برای الیزابت میکنم
ممنون. دوست خوبی هستی
این کار واقعا لازمه؟
بهترین راهیه که برای محافظت ازش به ذهنم میرسه
نمونه خونت بهتر شده
درمان داره جواب میده
داری بهتر میشی، نه بدتر
من دارم میمیرم
چه امسال چه سال آینده فرقی نداره
چیزی که دارم از بین نمیره
فقط مکث میکنه، نیروشو جمع میکنه...
و دوباره قویتر برمیگرده، مرگبارتر
اَگنس کو؟
خانم فرنچ بردش پارک
ممنون که آوردیش اینجا
خیلی لطف کردی
حرفهایی که زدیم
یا سعی کردیم بزنیم
در مورد اینکه کی هستم و چرا وارد زندگیت شدم
چطور مادرم تو رو گذاشت که مراقب من باشی
مادرت. بله
این لحظه رو از قبل پیشبینی کرد
جوابها اینجان
در نامهای که برات نوشته
چرا نامهای که مادرم برام نوشته دست توئه؟
چون وقتی زمان مناسبش برسه، حقیقت رو بهت بگم
فکر کنم هر دو موافقیم که خیلی وقته از زمانش گذشته
یه شرط باقی میمونه
نه. دیگه شرطی نداره
یه کار
بعدش تمومه
آخه دیگه چه کاری مونده که انجام بدم؟
جون منو بگیری
منظورت چیه؟
منظورم هم واقعی و هم استعارهایه
دارم میمیرم
مدتی میشه میدونی مریضم
قبل از اینکه بمیرم...
باید مطمئن بشم که ازت محافظت میشه
و چطور کُشتن تو به این کار کمک میکنه؟
به دنیا نشون میدی که نیروی قوی هستی که باید ازش حساب برد...
که کاری کردی که هیچکس نتونسته...
هیچ سازمان قانونی نتونسته، هیچ رقیب خلافکاری نتونسته...
ریموند ردینگتون رو پیدا کردی و کُشتیش
میدونی که نمیخوام امپراتوریت رو به دست بگیرم
میدونم
و در شرایط دیگه ازت چنین چیزی نمیخواستم
اما نویل تاونسند یه چیزایی در موردم فهمید...
چیزهایی که باید فرض کنیم بقیه هم ازش باخبر شدن
متاسفانه افرادی مثل تاونسند...
میان سراغت
جنگیدن با اون تمام نیرومونو گرفت
برای جنگیدن با بقیه به کمک نیاز داری
این یه راه برای رسیدن بهشه
داستانِ پُر و پیمونیـه
پر از...
جاهطلبی و امید
عشق و فقدان
پایانش چطوریـه؟
حالا متوجه میشی
:فصل هشتم، قسمت پایانی « پـایـان »
خیلی بانمکی!
میتونم تا ابد فشارت بدم
پینکی کو؟
نمیدونم پینکی کجاست
اصلا نمیدونم پینکی کی پیداش میشه
بامزهس. برام داستان تعریف میکنه
جدی؟ چه داستانهایی؟
از یه شاهزاده روسی
که نمیخواد شاهزاده باشه...
اما بقیه مدام بهش میگن سرنوشتش همینه
به نظر تو باید چه کار کنه؟
مامان، اون شاهزادهست دیگه!
برای ساعت چهار بلیت قطار گرفتم
توی ایستگاه میبینمت
باید از چند نفر خداحافظی کنم
زیاد طول نمیکشه آپارتمان نیویورک رو خالی کنم...
و توی جت میخوابیم...
و فردا این موقع به اروپا میرسیم
برای شما دو تا خیلی خوب میشه
تا از همه چی دور بشین
آره
امیدوارم
عجب زمانی داشتیم
آره
سوار شو
با ردینگتون حرف زدی؟
میدونستم مریضه، اما خبر نداشتم اینقدر جدیه
ازم خواست من بکشمش
تعجب نمیکنم
گفتم نه
دارم میرم
داریم فرار میکنیم
میخواستم خودم بهت بگم...
و به خاطر هر کاری که کردی تشکر کنم
پس تصمیمت رو گرفتی؟
در مورد گرفتن جای ردینگتون؟
خب، تصمیمی مونده که بگیرم؟
برات خیلی چیزها میخوام
بیشتر از همه، میخوام در امان باشی
الان یه مجرم فراری در لیست تحتتعقیبها هستی
اگه جای ردینگتون رو بگیری...
و لیست سیاه رو به ارث ببری...
شاید بتونم پانابیکر رو راضی کنم بهت مصونیت بده
محافظت میشی
دلیلی داری تا جاشو بگیری...
که حس خوبی هم بهت بده
No comments yet. Be the first to leave one.