Le prime 200 righe.
بعضی از شما دخترمو خیلی خوب نمیشناختید
اون ساکت و یجورایی فقط تماشاگر بود
...من یادمه وقتی که به دنیا اومد
...قنداقش کردن و دادنش به من
و اون منو نگاه میکرد
کَتی به شما میگه که اون منو نگاه میکرد
یجواریی داریم به آخر خط میرسیم، نگرانم
خیلی ممنون که تشریف آوردین
بله، بسیارخوب- ممنون به خاطر حضورتان-
بیاین فردا دورهم جمع شیم
آره
همزاد
پونی؟
!پونی
!پونی، بیا اینجا
!هی
خوبی؟
!هی
خوبی؟
اینجا بیرون از سرما یخ نمیزنی؟
!بیا
!بپوش
کسوکاری داری که زنگ بزنم و بگم اینجایی؟
دوست، خونواده یا قوم و خویشی؟
نمیخوای بری بیمارستان، نه؟
!سلام، عزیزدلم- !سلام-
بابا الان با دوستاش میخواد بره بیرون
و تو باید همینجا بمونی، باشه؟- آهامممم-
و تو نباید بری طبقه پایین، باشه؟
اصلاً نمیری، باشه؟
خوبه- مامان کجاست؟-
میرم واست یه چایی داغ آماده کنم...باشه؟
خوب
شرمنده بخاطر این بینظمی و ریختوپاش من تازه اومدم اینجا
آه! بذار گرم بشی
خوب، اینجوری بهتره، درسته؟
آره
میرم برات لباس گرم بیارم تا بپوشی
مال مامانبزرگم بود
آه! این لباس کوچیکیشه
بیا مال تو
بذار کمکت کنم
!خوب نگاه کن! اِبِنزِر اسکروج
فقط تو میتونی منو ببینی
میخوای با من چیکار کنی؟
!خیلی کارا- ...اوه! من-
من ژاکوب مارلی، شریکت توی زندگی بودم
...توی زندگی
چرا منو اذیت میکنی؟
...واسه هر کسی لازمه که روحش
از جسمش بیرون بیاد و در رکاب همنوعانش باشه
...و اگه این روح در زندگی بیرون نیاد
حتماً باید بعد از مرگ اینکار انجام بگیره
باهام با آرامش حرف بزن، ژاکوب مارلی
!با آرامش صحبت کن
آرامش؟ من هیچی ازش ندارم تا بهت بدم
من اینجام تا بهت هشدار بدم
اگه امکان داره خودتو نجات بده
هشدار
واسه نجاتم...از چی؟
هروقت حاضر شدین، میذاریمش توی ماشین
سال نو مبارک اسکروج-۱۹۳۵م. ساعت '۵:۱۵
من یه بار اینو توی خواب دیدم
...من اینجا بودم
توی این خونه
و بعد صدای کوبیدن دَر اومد
و من دَر رو باز کردم
و یه ماشین سیاه در جاده در حال حرکت بود
و رانندهای با چهره نامشخص از ماشین پیاده شد و صندوق عقبو باز کرد
من رفتم توش
ببین! امروز باید ۲۰۰ تابلو توی دستم میبود
نه، همه کاغذا سفیدن
آره، ممنون
بابا الان با دوستاش میخواد بره بیرون
و تو باید همینجا بمونی، باشه؟
آهامممم- و تو نباید بری طبقه پایین، باشه؟-
اصلاً نمیری، باشه؟ خوبه
!هی
خوبی؟
از سرما یخ نمیزنی؟
...آه، گوش کن، آ
چرا نمیای تو؟
میرم برات یه ژاکت بیارم
اینجوری خوبه؟
باشه
!خوب، آه، همینجا بمون! من الان برمیگردم
استودیو ۳۵
!بیا
گُم شده بود، چند هفتهای هست که پیدا شده
بگیرش
خواستم بخاری رو روشن کنم
ولی کار نمیکنه
...آه، خوب، آه
کمکی از دستم برمیاد؟
جایی میخوای بری؟
من این پوتین رو خریدم
بپوشش...احساس راحتی میکنی
...کاری که میتونم بکنم
...اینه که فقط ببرمت خونه
...تا یکم فکر کنم
چیکار میتونم واست بکنم
باشه؟
خوب
!آه! بیا داخل
!آه! بشین
...خودتو گرم کن! آه
!بفرما
!بله! بفرما! بله
همینجا بشین! میرم واست چایی بذارم
چایی ندارم واست یکم آب داغ میارم
خوب، عالی، برم برات یه پتو بیارم
ایناهاش
این باید بدنتو گرم کنه
بهتر از هیچیه
بیا
ممنون
خواهش میکنم قابلی نداره
...خوب، آه
بذار واست روشنش کنم تا چیزی پخش بشه
...آ، آهنگ کلاسیک! خوب اینه، آه
امیدوارم خوشت بیاد
من فردا باید داداشمو به تمرین کُشتی ببرم
میرم بخوابم، باشه؟
!خوب، شب بخیر
شبحی از آینده
من بیشتر از هر شبحی که تا الان دیدم، ازت میترسم
تو تقریباً داری سایههایی از چیزایی که تا حالا نبودن رو بِهِم نشون میدی
امّا در زمان آینده خواهند بود
و گویا من امید به زندگی دارم تا آدمی غیر از اونچه که بودم، باشم
...من آمادهام تا
شراکت ترا توسعه بدم
ما زمان زیادی با ماشین درحال حرکت بودیم
من نمیترسیدم
بالاخره راننده صندوق عقبو باز کرد
و ما توی بیابون بودیم
اونجا دو نفر با ظاهر سیاه بودن
...یکی از اونا بِهِم گفت اگه من با اونا برم
میتونم یه روز دیگه زنده بمونم
...تا گذشته رو درست کنم
و بعدش میمیرم
...اون یکی دیگه بِهِم گفت اگه باهاشون برم
...میتونم تا ابد زنده بمونم
ولی هرگز دیده نمیشم
هیچکی نمیتونه منو ببینه ...بجز افراد با ایمان و
گناهکاران
من دومی رو انتخاب کردم
ناگهان دوباره من اینجا بودم
درحالیکه بزرگتر بودم
نمیدونم، ۱۵ ساله
شایدم ۲۰ ساله
و تو اینجا بودی و پدر هم اینجا بود
و حتی هرکی که من میشناختم اینجا بودن
کارواش
...از اون سمت برین! اینجا تحت نظر ماست
!احتیاط! ورود ممنوع
!خانم خوشگله- !چه خوب که میبینمت-
حالت چطوره، ها؟- خوبم-
امروز چطور بود؟- اوه، خسته کننده-
خونه بودن خوبه- !هوا سرده، خدای من-
کمکم کن اینو دربیارم- بله، مشکلی نیست-
اینجا بوی خیلی خوبی میاد- البته، درسته-
دارم وظیفه خودمو انجام میدم، گرسنهای؟
آره- باشه-
الان غذا رو آماده میکنم
!سلام، عزیز دلم- !سلام-
حالت خوبه؟- بله-
آره؟ واسه شام آمادهای؟
بله- باشه-
میخوای با من بازی کنی؟
حالا، نوبت توست
داره پرواز میکنه
!هی! مرد بزرگ! وقت شامه
میشه دوست خودمو هم بیارم؟
بله، میتونی دوست خیالی خودتو هم بیاری
!بیا دیگه
خوب، وقت شامه
بفرما یه غذای کلاسیک واسه رفیق اصلی خودم
بیاین بخوریم- اوه، دستت درد نکنه-
!اوه، قابلی نداره
خیلی خوب
خوب یکی هم واسه تو- مرسی-
!بفرما، عزیزم! بفرما، عزیزم
خوب، بله؟- اوه، خیلی عالیه، ممنون عزیزم-
خوبه
من اینو اینجا میذارم
خوب همه چی ردیفه، ها؟
آره
!هی! هی
عزیزم! خوبی؟
عزیزم! چی شده؟
...فقط
اون یارو...از کارواش
...دیاِناِی اون دختر کوچولوی مُرده
!روی بدن اون مرد هست
چطور همچین چیزی ممکنه؟
!خدای من
هی! مشکلی نیست
من حتی نمیدونم از کجا شروع کنم
!هی
شرمنده که شما رو توی سرمای بیرون منتظر گذاشتم، سلام دان؟
No comments yet. Be the first to leave one.