Le prime 200 righe.
کاری از علی خزایی
سلام
خب، بزار از اول شروع کنیم
چرا شما اومدی اینجا؟
چرا خود شما اینجایی؟
همه میدونن چرا من اینجام ما دنبال مواد معدنی میگردیم
میخوام دلیلی اصلیش رو بدونم
گفتی که از یسری چیزا خبر داری منظورت چی بود؟
یه عبادتگاههایی زیر اینجا هستن
عبادتگاههایی که حتی قبل از اهرام مصر ساخته شدن
هزاران سال قبل
مدرکی در این باره نیست
پدرت، آقای ناظم یه غاری اینجا کشف کرد
من باید اون غار رو پیدا کنم
ببین، من نمیدونم از چی داری حرف میزنی
ما اینجا فقط دنبال مواد معدنیایم هیچ مقصود دیگهای نداریم
علی؟ آژیر کجاست؟
دروازه جنوبی، آقای ارهان
سوار ماشینها بشین بچهها
- به کمک خانم برس، داره میره - کارم تموم نشده
من که کارم تموم شده وقتی هم برای این چرندیات ندارم، خب؟
خودت میدونی که این چرند نیست
خوب گوش کن
حکایت این عبادتگاه، یه شایعهی قدیمیه
امثال تو به قدر کافی برامون دردسر درست کردن
حالا منو ببخشید
این چی پس؟
میدونی این چیه؟
- این رو از کجا پیدا کردی؟ - از «گوبکلیتپه»
تو اجازهی رفتن به اونجا رو نداری
اینو نگه میدارم
- لطفا به خانم کمک کنین، میخواد بره - ارهان
دروغ میگی، اما چرا؟
تو نفرین شدهای! نمیخوایم تو اینجا باشی
- کسی هم داخله؟ - همه به موقع اومدن بیرون
- مصدوم هم داشته؟ - چیز حاد ـی نبوده
خوبه نقشه رو بیار برام
قربان، قبلا چندبار به همچین وضعی برخورده بودیم؟
دیگه بس ـمونه تو عین پدرت نفرین شدهای
بسه، از اینجا گمشو
ارهان
ما هیچ جا نمیریم، شنیدی؟
دیگه نمیتونیم حفاری کنیم
باز هم حفاری میکنیم اگه لازم باشه اینکارو میکنیم
- علی، نقشهها رو بردار و بیا به دفتر - چشم جناب ارهان
ممنون
میدونم که تو یه جایی زیر زمین هستی
هیچ پروندهای وجود نداره
نه گواهی تولد ـی ازش هم هیچوقت انگشتنگاری نکردن
هیچ شماره تلفن یا حساب بانکیای هم به نامش نیست
هیچ و پوچ
توی این چی هست پس؟
فیلم دوربین مداربسته
اون با اتوبوس به «شانلیاورفه» رفته
سر و کلهی دختره پیدا شد که یعنی ماموریت من تموم شده
اگه اجازه میدی میخوام برگردم سر زندگیم
نه عزیزم، نه
ماموریتت تازه شروع شده
اونو دورادور زیر نظر میگیریم
فعلا کاری بهش نداریم
چرا این دختر انقدر مهمه؟
اگه میدونستی انقدر بیمیلی نشون نمیدادی
من خسته شدم
نمیدونم کی هستم هیچکس نمیدونه من کی هستم
میدونی شمس چی گفت؟
مهم نیست مردم فکر میکنن که چه کسی هستی
مهم نیست که چه حرفی راجبت میزنن
تو همینی که هستی
چرا به اینجا میگین «گوبکلیتپه»؟
نیاکانمون اسمش رو گذاشتن
فک میکردن که اونجا شبیه شکمِ یه زن حاملهست
باید از کنار درخت یه سنگ برداری و روی درخت یه ستاره بکشی
تا خواب بانوی ستارهنشان رو ببینی
بیا
تو سفر خودت رو آغاز میکنی
مردم میگن اگه خواب بانوی ستازهنشان رو ببینی
اون مداوات میکنه
خودت و بچهات از زایمان جون سالم بدر میبرین
انشاالله
بانوی ستازهنشان حقیقت داره من دیدمش
واقعا؟
واقعا، امیدت رو از دست نده
سراپ
کی اومد ملاقاتت؟
بهت که گفتم اون میاد
اما چرا اینهمه مدت نیومده بود؟
چون وقتش نشده بود
سراپ، تو دختری نداری
هیچوقت زایمان نکردی
هیچ مدرکی ازش نیست
خوب گوش کن چی میگم
به زودی تو باید به دخترم کمک کنی
چرا فک میکنی باید به دخترت کمک کنم؟
چون خودت هم مادر ـی
مراقب پسرت باش، ملک
از چی حرف میزنی؟
گذشته و آینده در شُرف تغییر هستن
بایستی تغییر کنن
تو هم همینطور
بله مامان؟
اوزان، کجایی؟
حالت خوبه؟
خوبم
- چی شده؟ - دیشب نیومدی خونه
کجایی؟
مهمونی، خونهی یکی از دوستام چی شده؟
چه خبره؟
باشه
لطفا امشب زود بیا خونه
باشه مامان
الیف
الیف
چی شده؟
- اوزان - از کی دیگه قرصهات رو متوقف کردی؟
الیف، از کی دیگه قرصهات رو نخوردی
دو ماه پیش
دو ماه پیش
دوست داری بمیری؟ اگه حامله بشی چی؟
- اوزان، میخوام امتحانش کنم - پس دوست داری بمیری
نه
میخوام زایمان کنم
میخوام مادر بشم میخوام ما یک خانواده بشیم
الیف، عزیزم...
ببین، مگه نمیدونی که زنای حامله دارن میمیرن؟
نه، تو از کجا میدونی؟ شاید من اونطوری نشدم
شاید یه درمان پیدا کردن شاید اون اتفاق سر من نیاد، اوزان
الیف
یا همین الان این قرص رو میخوری یا رابطهمون دیگه تمومه
خودت تصمیم بگیر
باشه، قرص ـه رو میخورم
در صورتی که دست از دروغ برداریم
همهچیز رو به مردم میگیم، خب؟
خب
بیا
دیگه همچین کاری نکن
شب بخیر کارت شناسایی
خانوم، کارت شناساییتون لطفا
کارت شناساییتون لطفا
رئیس میخواد شما رو ببینه
بابا؟
رئیس؟
بیا داخل، بفرما بشین
خواهش میکنم
ما هیچ اطلاعاتی از تو پیدا نکردیم
پس، دوتا احتمال وجود داره
یا اطلاعاتت به یه نحوی پاک شده
یا آتیه اسم واقعیت نیست
این حرف بخاطر کمک بهت میزنم
بخاطر همینم تو الان اینجایی
ممنون
الان چیزی یادت نمیاد؟ خانوادهت؟ دوستات؟
راستش، یه اسم توی ذهنم هست شاید بتونین از اون بابت بهم کمک کنین
کی؟
ارهان کرتیز، باستانشناس
پسرم، دنبال ارهان کرتیز بگرد باستانشناس ـه
و بگو برامون چایی بیارن
من چایی سفارش دادم قهوه میل ندارین؟
همون چایی خوبه
سلام
شاتز، خیلی دلم برات تنگ شده بود
منم همینطور عزیزم
عزیزم، شاید بهتره دست بکشی
هاناه، خواهش میکنم
باشه
بعد از عروسی باید برگردم داریم یه منطقهی جدید رو حفاری میکنیم
اگه بخوای میتونیم عروسی رو عقب بندازیم
- برای من فرقی نمیکنه - هیچچیزو عقب نمیندازیم
خب؟ نگران نباش
بریم صبحانه بخوریم
تو بخور اگه گشنه ـته من الانه برمیگردم
باشه
منتظرم
آفرین پسرم احنست، ادامه بده
بابا
- بله پسرم؟ - چی داری مینویسی؟
دارم راجب یه غار پر از سنگوارههای بنفش مینویسم
یه افسانهست؟
نه، واقعیه بیا یه نگاه بنداز
بیا اینجا اینو ببین
همینجا، زیر زمین
کسی نمیدونه جاش کجاست و پر از سنگهای این شکلیه
یکم که بزرگتر شدی میبرمت اونجا
اما فعلا نباید به کسی بگی، باشه؟ قول میدی؟
- قول میدم - پسر خودمی
الو، مورات؟
سلام، توی آزمایشگاهی؟
برات یه نمونه میفرستم باید روش یسری آزمایش بشه، فوری ـه
پدر ارهان، ناظم، سال 1996 در شانلیاورفه مُرد
شواهد میگن که بخاطر زلزله بوده
مادرش هم مرد و یه خواهر داره به نام الیف
ارهان باستانشناسی خونده الانم توی کار حفاری معدن ـه
معدن «گایا»
یه نکتهای هم هست اینه که، صاحبش خودش نیست
کیه؟
سردار ایلماز
سردار ایلماز؟
بنظر مرد محترمیه
اما نباید باهاش در بیوفتی
اون دوست و آشنای قدرتمند زیاد داره
No comments yet. Be the first to leave one.