Le prime 200 righe.
باران عشق ابدی
قسمت 18
برادر لو
خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم
واقعا خودتی
،برادر لو
خانواده ی مو رابطه ی خوبی با خانواده ی لو داره
...و خانواده ی من توسط
.اون دروغگوی پست فطرت نابود شد
برادر لو، ممنونم که دست رد به سینم نزدی
بهم بگو
چرا گفتی بیام اینجا؟
....مطمئنم تو پرونده ی قبلی
...همه ی
.تلاشت رو کردی
.اما شهرتش شد واسه نینگ شیو روی
...درضمن این نینگ شیو روی
...بخاطر رابطه ای که با اعلیحضرت داره
سعی کرد با زور پرونده رو مال خودش کنه
برادر لو، مطمئنم راضی نیستی
چی میخوای بگی؟
...امروز اینجام
...تا کمکت کنم
به عنوان رئیس دادگاه عالی، احترام و شهرتت رو پس بگیری
یه زمانی همکار پدرت بودم
به لطف پدرت، این موقعیت رو بدست آوردم
،حالا که با مشکل مواجه شدی
.کمکت میکنم
...برادر لو، حالا که اینو شنیدم
.خیالم راحت شد
شنیدم قلب های مردم شهر دزدیده شده
شنیدم یکی دیروز قبلش رو از دست داده
آره
دادگاه عالی داره این موضوع رو بررسی میکنه
.اما پرونده هیچ پیشرفتی نکرده
!بجاش اون اژدهای خبیث داره بدتر و بدتر میکنه
ناراحت کننده ست
،برادر لو
...امیدوارم از اعلیحضرت بخواین
.گارد امنیتی بیشتری به شهر بفرسته
.و به خوبی از شهر محافظت کنه
فقط اینجوری میتونیم جلوی دزدیده شدن قلب مردم رو بگیریم
و از مردممون محافظت کنیم
...حالا که بفکر
،دادگاه و مردم هستین
.نگران نباشین
.همه ی تلاشم رو واسه کمک میکنم
،برادر لو
.یه لطف دیگه هم ازتون میخوام
لطفا بهم بگین
شما خودتون شاهد بودین
انقد رقت انگیزم که اسم انسان رو نمیشه روم گذاشت
مو چنگ فنگ بزرگ دیگه مُرده
برادر لو، برای همین میخوام اعلامیه ارسال کنین
...به مردم بگین که
مو چنگ فنگ و دو تا نگهبان ها تو دریا غرق شدن
.و هیچکس از طوفان نجات پیدا نکرد
اینجوری راحت تر میتونم مخفیانه بهتون کمک کنم
باشه
،تا زمانی که بتونین مقصر رو دستیگر کنین
.من کمکتون میکنم
.ممنونم برادر لو
"،نینگ شیو روی"
"به زودی میمیری"
،برادر لو
.دیگه میرم
اینجا میمونم
برادر لو، به شما میسپارم
خواهش میکنم
اون کیه؟
قیافش آشنا بود
اژدهای خنگول، تا دیوار بزرگ دنبالم اومدی
چقدر خوب میشد اگه تا ابد همینجوری میموندیم
!وایسا
کی هستی؟
چیه؟
منو نمیشناسی؟
حتما تازه واردی- بله-
اسمت چیه؟ مقامت چیه؟
من فنگ چنگ هستم یکی از نگهبان های شهرم
فنگ چنگ؟
زره ات رو دربیار اخراجی
گم شو
احمق چرا سرت رو برگردونی؟
زره حروم شد
فنگ چنگ
فنگ چنگ؟
اینجام
سرورم چیشده؟
کجا بودی؟ برگرد سر جات- چشم-
"طلسم حقه ی نینگ شیو رِن خوب کار نمیکنه"
همه ی نگهبان های شهر اینجان
،از امروز به بعد
تیم ما تو پرونده ی قلب دزدیده شده به ارباب نینگ کمک میکنه
ارباب نینگ رئیستون میشه
فهمیدین؟
!بله- !بله
دنبالم بیاین
.نینگ شیو روی
ای اژدهای چشم چرون
بهت گفتم که نباید دیگه همدیگه رو ببینیم
باید از دستور ازدواج اعلیحضرت پیروی کنم
بگو ببینم اومدی نشون رو پس بگیری؟
بهت برش میگردونم
...من
نه
نه؟
پس چرا مِن مِن میکنی؟
من الان بیرون دیوار بزرگم
با اینکه از شنگجینگ خیلی دوره بازم دنبالم اومدی
و داری بهم میگی که بخاطر نشان نیومدی؟
نینگ شیو روی، داری چیکار میکنی؟
مگه بهت نگفته بودم؟
ما دیگه باهم هیچ رابطه ای نداریم
اعلیحضرت همه چی رو بهم گفت
بخاطر حرفاش نباید منو تنها بذاری
این مشهورترین خیابون اینجاست
خشک و خالیه
معلومه که باید شخصیت خودمون رو حفظ کنیم
هنوزم داره دنبالمون میاد؟
آره
...چجوری ارباب نینگ تونست
تو این مدت کم خودش رو برسونه اینجا؟
وقتش برسه بهت میگم
انقدر مرموز رفتار نکن
ببین
!ببین- چیه؟-
اون از خانواده ی سلطنتی شنجینگه؟
مگه میشه همچین مرد خوشتیپی تو دنیا وجود داشته باشه؟
!آره- !خیلی جذابه-
چجوری انقدر خوشگله؟- لین لین، خسته شدم-
بیا استراحت کنیم
این خیابون خیلی پر سر و صداست
باشه
!چقدر خوشتیپه
!خیلی خوشگله- !آره-
برامون چای بیار
مشکلی نیست
بیا اونجا بشینیم
باشه
نوش جان- زود باش-
فروشنده، بهترین خوراکی هات رو واسمون بیار
!حتما
چقدر بدشانسم که دوباره دیدمش
آقا، کسی کنارتون میشینه؟
کسی نیست
به تنهایی عادت دارم
،آقا
خانوم های این سرزمین رو راست و رُک حرفشون رو میزنن
متوجه شدم با بقیه مردها خیلی فرق میکنین
برای همین ازتون خوشم اومده
اومدم تا باهاتون دوست شم
!چه پررو
!آره
،برخلاف بعضی از خانوما که از دیوار بزرگ اومدن
...من احساساتم رو
.به کسی که دوستش دارم بیان میکنم
،آقا
میخوام یچیزی ازتون بپرسم
از کدوم خانواده هستین؟
همسر دارین؟
!نگاش کن
!دستتو بکش
بازم تو؟
...مگه ندیدی دارم با این آقا
درمورد عروسیم صحبت میکنم؟
درمورد عروسیت باهاش حرف میزنی؟
مگه میشناسیش؟
اصلا میدونی اسمش چیه؟
صحبت عروسی؟
!چه مسخره
من مسخره ام؟
!!حالا مگه تو میشناسیش
.خودت مسخره ای
این آقا یکی رو داره
از فکر و خیال بیا بیرون
فکر و خیال؟ چه رابطه ای باهاش داری؟
!حقی نداری همچین حرفی بزنی
چه رابطه ای باهاش دارم؟
!اون شوهرِ آیندمه
حالا دیگه فهمیدی
پس چرا شما دوتا باهم ننشسته بودین؟
به تو ربط نداره
،آقا
.راستش رو بهم بگین
دیدی؟ تایید کرد
،دفعه ی بعد
،دیگه هرگز با دخترا حرف نمیزنیا
شنیدی چی گفتم؟
،یین یین
،به جز خودم
.تو شجاع ترین دختری هستی که تا حالا دیدم
فروشنده، واسمون بز کبابی بیار
مهمون من
نه، باید یچی بهت بگم
!یین یین- !لین لین، تو غذاتو بخور-
چرا داری تظاهر به باحیا بودن میکنی؟
مگه نشنیدی خانوم چی گفت؟
باید حواست رو جمع کنی
چرا داری بهش دست میزنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.