Solar Opposites

Solar Opposites

Scarica il sottotitolo Farsi Persian

Stagione 1

Informazioni sulla release

Solar Opposites S01 All Episodes 1080p WEB H264-XLF
Solar Opposites S01 All Episodes 720p WEB H264-XLF
Solar Opposites S01 All Episodes WEB H264-XLF
Solar Opposites S01 All Episodes 480p WEB x264-RMTeam
Solar Opposites S01 All Episodes 720p WEB HEVC x265-RMTeam
Solar Opposites Season01 All Episodes 1080p WEB H264-XLF
Solar Opposites Season01 All Episodes 720p WEB H264-XLF
Solar Opposites Season01 All Episodes WEB H264-XLF
Un commento di _SinCities_
█☀️ تمام قسمت‌ها ☀️█

Tag

web
720p
720
1080
x265
HEVC
x264
480p
480
Pubblicato il: 2020-05-11
Download: 54
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 200 righe.

‫لعنتی، آشغالِ به درد نخور، یالا

‫اوه، اون متۀ حفّاری رو بساز، کوروو. ‫اون بازوهای آبی رو به کار بگیر.

‫من رو با چشمات لخت نکن، دبی

‫فقط می‌خوام با آرامش اینجا کار کنم

‫برای تحریکِ جنسی تو نیومدم این بیرون

‫هی، ریپلکانت‌ها از اتوبوس جا موندن. ‫می‌تونی اونا رو ببری مدرسه؟

‫- من کار دارم ‫- ما ازش جا نموندم

‫- اونا عمداً خونه‌مون رو رد کردن ‫- مطمئنم تصادفی بود

‫راننده اتوبوس ازمون متنفره چون من سعی کردم ‫یه نمونۀ خیلی ریز از چشمش رو برداشت کنم

‫میشه بریم لطفاً؟ سالن مدرسه ‫جاییه که تصمیم می‌گیرم

‫قراره امروز عاشق کی بشم

‫- نه، سرم شلوغه ‫- اوه، بیخیال کوروو. اینجوری نباش

‫باید بهم کمک کنی متۀ حفاری رو درست کنم

‫باید پیوپا رو ببرم پارکِ سگ‌ها. ‫نمی‌خوایم لابرادودل‌ها رو از دست بدیم.

‫اوه، پس پارکِ سگ‌ها مهم‌تر از استخراج ‫آلیاژ نیکل برای تعمیر فضاپیمامونه؟

‫آه، نمی‌دونم کوروو

‫آلیاژ نیکل می‌تونه یه فریزبی رو تو هوا بگیره؟

‫تا گیرش نیاریم نمی‌فهمیم

‫می‌دونی، گاهی اوقات حس می‌کنم من تنها اشلورپین ‫هستم که می‌خواد از این سیّارۀ آشغال فرار کنه

‫هی، تو بودی که تصمیم گرفتی اینجا فرود بیایم

‫اسکن‌هام نشون ندادن که ‫یه گُه دونی پر از انسان

‫بدونِ حتی یه ارزشِ رهایی بخشه، تری

‫ما یه سالۀ که اینجا سرگردون شدیم. ‫چطور این برات مشکل به حساب نمیاد؟

‫« در حال نزدیک شدن به هسته »

‫یالا، خیلی خب. بیا پیشِ بابایی

‫نه، نه، نه، نه، نه ‫نه، نه، نه، نه، نه

‫اوه هی بچه‌ها، یه تیراندازی ‫تو پارکِ سگ‌ها اتفاق افتاد،

‫ولی شماها هیچوقت متوجه نمی‌شدید، ‫چون این سگ‌ها خیلی خوشحالن، مگه نه؟

‫آره، اون پاهای کوچولو رو دوست دارید؟ ‫اونا رو لیس می‌زنید؟

‫سیّاره اشلورپ یه آرمان شهرِ بی‌نقص بود

‫تا این‌که سیّارک بهش برخورد کرد

‫به 100 بزرگسال و رپلیکانت‌هاشون یک پیوپا داده شد

‫و اونا به فضا فرار کردن،

‫در جستجوی خونه‌های جدیدی ‫در دنیاهای خالی از سکنه

‫ما رو زمین سقوط کردیم و روی یه سیّاره ‫بیش از حد پرجمعیت سرگردون شدیم

‫درسته، تمام این مدت من داشتم حرف می‌زدم

‫من اونی هستم که پیوپا رو بغل کردم. ‫اسمم کورووئه.

‫این سریالِ منه. الان پیوپا رو انداختم زمین. ‫من رو می‌بینید؟

‫این احمقانه‌ست

‫من از زمین متنفرم. خونۀ خیلی بدیه

‫و یکی از این روزها منفجرش می‌کنم

‫و از شرّ همه چی خلاص میشم، به خدا قسم

‫اوه، اون پاهای بامزّه کوچولو رو ببین

‫حسابی دارن رشد می‌کنن. نگاهشون کن.

‫- نگاهشون نکن ‫- واسه کل روز برنامه ریختم

‫میریم بلیط بخت‌آزمایی می‌خریم، ‫یه میلیون دلار برنده می‌شیم،

‫ولی بعدش، همه رو به یه پیشخدمت انعام می‌دیم

‫و کاملاً زندگیش رو عوض می‌کنیم

‫برو ببینم، دختر جون. ‫یه جفت کفش تازه واسه خودت بخر.

‫برنامۀ من اینه که تو نور کم بشینم، ‫مواد مغذی رو پاهام اسپری کنم،

‫تا اونا دوباره در بیان دستورالعملِ تعمیرات می‌خونم

‫کورووتران، بیخیال. می‌دونم زمین یه ذره بیشتر

‫از اونی که انتظار داشتی ‫خالی از زندگی احساسیه،

‫ولی بازم می‌تونه باحال باشه

‫فقط باید باهاش کنار بیای، ‫باید با رفقات حال کنی

‫من هرگز از اینجا خوشم نمیاد. ‫سعی نکن بهم روحیه بدی.

‫- فقط، بذار در آرامش پاهام رو در بیارم ‫- به جهنم، کوروو

‫اصلاً این حس بهت دست میده که ‫بقیه فکر می‌کنن ما عجیب غریبیم؟

‫نه، و به عنوان یه شکارچی جایزۀ و دانشمند،

‫من به شدّت حساسم

‫کُس‌کش‌های فضایی

‫برگردید به اورانوس ‫(برگردید تو کونتون)

‫راستش ما اصلاً اهل این چارکِ کهکشان نیستیم

‫فکر نکنم مجبور باشیم با فضایی‌هایی بریم مدرسه

‫که احتمالاً قراره ما رو با تفنگ‌های لیزری‌شون بزنن

‫نژادپرست نباش. ما کسی رو با تفنگ نمی‌زنیم

‫شما کُس‌کش‌های فضایی کثافت ‫تو راهرو دعوا می‌کنید؟

‫همین الان برید دفتر مدیر کوک

‫این شخصیتِ فان‌باکت کیه؟

‫به تو چه مربوطه؟

‫نمی‌دونستم یه گونۀ دارای احساس ‫دیگه رو این سیّاره هست

‫بینگو بنگو من فان‌باکتم

‫از این تکیه‌کلام خوشم میاد

‫اوه، آره، اون چندتا تکیه‌کلام داره. ‫"بینگو بنگو"

‫فقط نوکِ کوه یخه، دوستِ من.

‫خدای من. ظاهراً فان‌باکت نفرتِ ‫خاصی نسبت به انسان‌ها داره

‫آره. یه بار لوبیای جادویی به خورد آقای ‫شرومر داد و اون رو تبدیل به یه بوته کرد

‫تبدیلش کرد به یه بوته!

‫اوه، حتماً خیلی ازش بدش اومده

‫- ازش بدش اومد؟ ‫- آره بابا، عصبانی شده بود

‫وای، فان‌باکت از هیچ قانونی پیروی نمی‌کنه، نه؟

‫ظاهراً تو زیرزمین یه پسر کوچولو ‫یه آزمایشگاه مخفی داره

‫آره، ازش برای حل معماهای ‫کوچیک استفاده می‌کنن

‫می‌دونی، معادلاتِ سادۀ ریاضی، یا این ‫که کی خودکار تازه مدیر رو دزدیده

‫این یارو شگفت انگیزه. ای کاش ‫نزدیکِ فان‌باکت زندگی می‌کردیم

‫می‌تونستیم شب و روز بشینیم ‫در مورد انسان‌ها کُس‌شعر بگیم

‫کارِ علمی بکنیم. ‫می‌دونی، فان‌باکت یه جور کورووئه.

‫فکر نمی‌کنی، تری؟

‫ولی به اندازۀ من از زمین و تقویم ‫ماهانۀ احمقانه‌شون متنفره

‫شنبه، برای فروشِ ویژه سالانه ‫به مراکز خرید گرچن دارت بیاید

‫تخفیف در هر مغازه، و فرصتی برای بردن ‫یکی از استخوان‌های انگشت سنت پیتر

‫با حضورِ ویژۀ فان‌باکت و رانگوی دلقک

‫رانگو محشره. موهای نارنجی داره ‫و خونه‌ش شکلِ چکمه‌ست

‫- فکر کنم تو میشیگان زندگی می‌کنه ‫- صبر کن

‫فان‌باکت قراره تو مرکز خرید ما باشه؟

‫می‌تونیم ببینیمش؟

‫اوه، رفیق، می‌تونی باهاش تبادل نظر کنی

‫می‌تونه تو مأموریت بهمون کمک کنه. هان؟

‫این کلمه رو دوست داری، مگه نه؟

‫باید تمام قسمت‌هاش رو ببینیم، تری

‫باید همه چی رو در مورد فان‌باکت بفهمم

‫اون کیر داره؟ تولید مثل می‌کنه؟

‫نمی... نمی‌دونم پسر. یعنی، ‫تا حالا بهش فکر نکردم

‫آره، فکر کنم احتمالاً کیر داشته باشه

‫- احتمالاً گُنده‌ست ‫- خوبه، خوب، تری

‫باید همۀ اینا رو قبل از دیدنش تو مرکز خرید بدونیم

‫خب، چه حرفی در دفاع از خودتون دارید بزنید؟

‫- در چه موردی؟ ‫- یه نفر دزدکی رفته تو آزمایشگاه کامپیوتر

‫و آی‌مک‌ها رو با هوش مصنوعی ‫دوباره برنامه‌نویسی کرده

‫من قبلاً پلیس بودم. اسمِ من ریچارد مایکلزه

‫این کامپیوتر سعی می‌کنه هر کی که ‫ازش استفاده می‌کنه رو بازداشت کنه

‫شما فقط واسه این ما رو مقصر ‫می‌دونید که فضایی هستیم

‫همه به اون کامپیوترها دسترسی دارن

‫- تکون نخور، عوضی ‫- ما این رو روی در پیدا کردیم

‫آه، جُفت دست‌های من سر جاشونن

‫- چرا اون یکی تازه به نظر میاد؟ ‫- آه...

‫چون تو یه دستکش نگهش می‌دارم

‫از این به بعد، چیزی جز رفتار ‫بی‌نقص از شما دوتا نمی‌خوام

‫دیگه نبینم جوّ باشگاه رو تغییر بدید ‫یا موجودات گیاهی بسازید

‫یا از اون گندکاری‌های فرازمینی بکنید

‫یا مثل بچه‌های معمولی رفتار کنید، ‫یا اخراج میشید

‫حالا گورتون رو گُم کنید!

‫اوه، باید با اُردنگی می‌نداختی‌شون تو خیابون

‫باید خایه داشته باشی، کوک

‫به زودی اخراجشون می‌کنیم، خانم فرانکی

‫و بعدش می‌بینی من چقدر قدرتمندم

‫بیا اینجا ببینم

‫ای کاش مثلِ بچه‌های معمولی ‫باهامون رفتار می‌کردن

‫آره، بچه‌های معمولی با اشعۀ ریزکننده

‫من دهنتون رو سرویس می‌کنم. ‫بذارید بیام بیرون!

‫باورم نمیشه واقعاً قراره فان‌باکت رو ببینیم

‫به نظرت لباسم خوبه، تری؟

‫وای پسر، ازش می‌پرسم می‌تونه ‫زیر آب نفس بکشه یا نه

‫شرط می‌بندم می‌تونه. راست می‌گم، فقط... ‫شاید نباید بپرسم

‫نه، فقط محض اطمینان ازش می‌پرسم

‫تری، به نظرم از فهمیدن این که غیرانسان‌های ‫دیگه هم رو این سیّاره هستن خوشحال میشه

‫اون دیگه احساس درموندگی و تنهایی نمی‌کنه

‫من برای نینتندو بازی کردن دعوتش می‌کنم. ‫فکر می‌کنی اهل نینتندو باشه؟

‫- اوه، اگه طرفدار سِگا باشه چی؟ ‫- به نظرت اونم مأموریت داره؟

‫اوه، اوه، مطمئنم داره

‫به نظرت پشماش زبر و سخته یا نرم و لطیف

‫- عجیبه ‫- چی، چیه؟

‫فان‌باکت از اونی که تو تلویزیون ‫نشون میده بزرگ‌تره

‫آره، همینطوره. وایسا ببینم، ‫پوستش از جنسِ پارچه‌ست؟

‫اینجا چه خبره؟

‫صَفه‌ها! باید برگردید تو صَف آقا!

‫اون فقط یه بچه‌ست. فان‌باکت رو چیکار کردی؟

‫- من می‌خوام فان‌باکت رو ببینم ‫- فان‌باکت که واقعی نیست، احمق‌ها

‫چرا هست. ما تو تلویزیون نگاهش می‌کنیم

‫- اون یه برنامه کودکه ‫- برنامه کودک؟

‫برید بیرون ببینم، گمشید!

‫فان‌باکت واقعی نیست؟

‫فان‌باکت باید واقعی باشه. باید باشه

‫- تلویزیون بهمون دروغ گفت. دروغ گفت ‫- این غیرممکنه

‫تمام تاریخ بشر تو تلویزیون ثبت شده

‫دیگه اصلاً نمی‌دونم چی واقعیه. ‫زیردریایی‌ها واقعی هستن؟

‫- پنگوئن‌ها واقعین؟ ‫- نمی‌دونم، شاید نباشن

‫- صبر کن، انژکتورِ کوانتومی ‫- سریالِ دوستان واقعیه؟

‫فریژر واقعیه؟

‫اگه فریژر واقعی نباشه، من خودم رو می‌کشم!

‫- اصلاً الان چطور می‌تونی به کار فکر کنی؟ ‫- انژکتورِ کوانتومی

‫در اصل برای اصلاح گسیلگرهای ‫اُرگانیک در آرایۀ انتقال

‫ماده استفاده میشه، ولی اگه ‫کمی تنظیماتش رو تغییر بدیم

‫- می‌تونیم فان‌باکت رو واقعی کنیم ‫- ما به فان‌باکت نیاز داریم

‫می‌تونه تو مأموریت بهمون کمک کنه، تری. ‫اون مرد علم و دانشه.

‫آزمایشگاهی که با اون بچه تو ‫زیرزمینِ پسره داشت رو دیدی

‫کارهایی رو که تو اون یه قسمت می‌کرد رو دیدی

‫باید اون تا حد ممکن واقعی باشه

‫تک تکِ تنظیمات ریزه میزه مهم هستن

‫بینگو بنگو، من فان‌باکتم

‫فان‌باکت، من کوروو هستم و این تریه،

‫و ما رفیق فاب‌های جدیدت هستیم

‫شماها که قرار نیست سعی کنید من رو بکنید؟

‫نه، نه، نه، نه، نه

‫بینگو بنگو!

‫تو بدجوری به خرید اعتیاد داری، فان‌باکت

‫خرید درمانی، عزیزم

‫هی، این تکیه‌کلامت نیست. بگو بینگو بنگو

‫- آه، بینگو بنگو ‫- اوه، خودشه

‫هی، هی، هی، هی. نگاه کنید کی واقعیه

‫فقط بذارید رد بشم، میشه؟ تمومش کنید

‫فکر کنم احتمالاً یه معذرت خواهی ‫به دوستِ واقعی ما بدهکار باشی

‫- معذرت می‌خوام که فکر کردم واقعی نیستی ‫- آره، اشکالی نداره

‫اوه بیا بریم سالن آرایش تو فروشگاه بلومی

‫می‌تونیم واسه پارتی امشب ‫تو کلوب ترگل ورگلت کنیم

‫از ظاهرم خوشم میاد

‫فان‌باکت، این اصلاً جای بحث نداره

‫ما می‌خوایم تو شیک و تر و تمیز باشی

‫تا مردم با خودشون بگن، وای، لعنتی

‫این بچه باحالا که با فان‌باکت اومدن کلوب کین؟

‫ببینید، همین الان من رو بزرگ کنید

‫بدجوری کتک‌تون می‌زنم ولی ‫قول میدم شما رو نکشم

‫.فقط مارپیچ رو حل کن ‫.اندازه‌گیری‌هام رو خراب می‌کنی

‫این احمقانه‌ست. مطمئنی قرار نیست

‫به خاطر این کار حسابی تو دردسر بیوفتیم؟

‫انسان‌ها همیشه موجودات فروتر رو آزمایش می‌کنن

‫پس بیا تو یه دشت آزادش کنیم، ‫تا بتونه بره با حیوانات زندگی کنه.

‫و این اطلاعات رو از دست بدیم؟ ‫اصلاً می‌خوای انسان‌ها رو مطالعه کنی؟

‫نه! من می‌خوام با دوستام ناهار ‫بخورم و با پسرها فیلم ببینم

‫- انجام شد! ‫- یادم رفت زمان بگیرم

More Farsi Persian subtitles for Solar Opposites

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left