Le prime 200 righe.
لعنتی، آشغالِ به درد نخور، یالا
اوه، اون متۀ حفّاری رو بساز، کوروو. اون بازوهای آبی رو به کار بگیر.
من رو با چشمات لخت نکن، دبی
فقط میخوام با آرامش اینجا کار کنم
برای تحریکِ جنسی تو نیومدم این بیرون
هی، ریپلکانتها از اتوبوس جا موندن. میتونی اونا رو ببری مدرسه؟
- من کار دارم - ما ازش جا نموندم
- اونا عمداً خونهمون رو رد کردن - مطمئنم تصادفی بود
راننده اتوبوس ازمون متنفره چون من سعی کردم یه نمونۀ خیلی ریز از چشمش رو برداشت کنم
میشه بریم لطفاً؟ سالن مدرسه جاییه که تصمیم میگیرم
قراره امروز عاشق کی بشم
- نه، سرم شلوغه - اوه، بیخیال کوروو. اینجوری نباش
باید بهم کمک کنی متۀ حفاری رو درست کنم
باید پیوپا رو ببرم پارکِ سگها. نمیخوایم لابرادودلها رو از دست بدیم.
اوه، پس پارکِ سگها مهمتر از استخراج آلیاژ نیکل برای تعمیر فضاپیمامونه؟
آه، نمیدونم کوروو
آلیاژ نیکل میتونه یه فریزبی رو تو هوا بگیره؟
تا گیرش نیاریم نمیفهمیم
میدونی، گاهی اوقات حس میکنم من تنها اشلورپین هستم که میخواد از این سیّارۀ آشغال فرار کنه
هی، تو بودی که تصمیم گرفتی اینجا فرود بیایم
اسکنهام نشون ندادن که یه گُه دونی پر از انسان
بدونِ حتی یه ارزشِ رهایی بخشه، تری
ما یه سالۀ که اینجا سرگردون شدیم. چطور این برات مشکل به حساب نمیاد؟
« در حال نزدیک شدن به هسته »
یالا، خیلی خب. بیا پیشِ بابایی
نه، نه، نه، نه، نه نه، نه، نه، نه، نه
اوه هی بچهها، یه تیراندازی تو پارکِ سگها اتفاق افتاد،
ولی شماها هیچوقت متوجه نمیشدید، چون این سگها خیلی خوشحالن، مگه نه؟
آره، اون پاهای کوچولو رو دوست دارید؟ اونا رو لیس میزنید؟
سیّاره اشلورپ یه آرمان شهرِ بینقص بود
تا اینکه سیّارک بهش برخورد کرد
به 100 بزرگسال و رپلیکانتهاشون یک پیوپا داده شد
و اونا به فضا فرار کردن،
در جستجوی خونههای جدیدی در دنیاهای خالی از سکنه
ما رو زمین سقوط کردیم و روی یه سیّاره بیش از حد پرجمعیت سرگردون شدیم
درسته، تمام این مدت من داشتم حرف میزدم
من اونی هستم که پیوپا رو بغل کردم. اسمم کورووئه.
این سریالِ منه. الان پیوپا رو انداختم زمین. من رو میبینید؟
این احمقانهست
من از زمین متنفرم. خونۀ خیلی بدیه
و یکی از این روزها منفجرش میکنم
و از شرّ همه چی خلاص میشم، به خدا قسم
اوه، اون پاهای بامزّه کوچولو رو ببین
حسابی دارن رشد میکنن. نگاهشون کن.
- نگاهشون نکن - واسه کل روز برنامه ریختم
میریم بلیط بختآزمایی میخریم، یه میلیون دلار برنده میشیم،
ولی بعدش، همه رو به یه پیشخدمت انعام میدیم
و کاملاً زندگیش رو عوض میکنیم
برو ببینم، دختر جون. یه جفت کفش تازه واسه خودت بخر.
برنامۀ من اینه که تو نور کم بشینم، مواد مغذی رو پاهام اسپری کنم،
تا اونا دوباره در بیان دستورالعملِ تعمیرات میخونم
کورووتران، بیخیال. میدونم زمین یه ذره بیشتر
از اونی که انتظار داشتی خالی از زندگی احساسیه،
ولی بازم میتونه باحال باشه
فقط باید باهاش کنار بیای، باید با رفقات حال کنی
من هرگز از اینجا خوشم نمیاد. سعی نکن بهم روحیه بدی.
- فقط، بذار در آرامش پاهام رو در بیارم - به جهنم، کوروو
اصلاً این حس بهت دست میده که بقیه فکر میکنن ما عجیب غریبیم؟
نه، و به عنوان یه شکارچی جایزۀ و دانشمند،
من به شدّت حساسم
کُسکشهای فضایی
برگردید به اورانوس (برگردید تو کونتون)
راستش ما اصلاً اهل این چارکِ کهکشان نیستیم
فکر نکنم مجبور باشیم با فضاییهایی بریم مدرسه
که احتمالاً قراره ما رو با تفنگهای لیزریشون بزنن
نژادپرست نباش. ما کسی رو با تفنگ نمیزنیم
شما کُسکشهای فضایی کثافت تو راهرو دعوا میکنید؟
همین الان برید دفتر مدیر کوک
این شخصیتِ فانباکت کیه؟
به تو چه مربوطه؟
نمیدونستم یه گونۀ دارای احساس دیگه رو این سیّاره هست
بینگو بنگو من فانباکتم
از این تکیهکلام خوشم میاد
اوه، آره، اون چندتا تکیهکلام داره. "بینگو بنگو"
فقط نوکِ کوه یخه، دوستِ من.
خدای من. ظاهراً فانباکت نفرتِ خاصی نسبت به انسانها داره
آره. یه بار لوبیای جادویی به خورد آقای شرومر داد و اون رو تبدیل به یه بوته کرد
تبدیلش کرد به یه بوته!
اوه، حتماً خیلی ازش بدش اومده
- ازش بدش اومد؟ - آره بابا، عصبانی شده بود
وای، فانباکت از هیچ قانونی پیروی نمیکنه، نه؟
ظاهراً تو زیرزمین یه پسر کوچولو یه آزمایشگاه مخفی داره
آره، ازش برای حل معماهای کوچیک استفاده میکنن
میدونی، معادلاتِ سادۀ ریاضی، یا این که کی خودکار تازه مدیر رو دزدیده
این یارو شگفت انگیزه. ای کاش نزدیکِ فانباکت زندگی میکردیم
میتونستیم شب و روز بشینیم در مورد انسانها کُسشعر بگیم
کارِ علمی بکنیم. میدونی، فانباکت یه جور کورووئه.
فکر نمیکنی، تری؟
ولی به اندازۀ من از زمین و تقویم ماهانۀ احمقانهشون متنفره
شنبه، برای فروشِ ویژه سالانه به مراکز خرید گرچن دارت بیاید
تخفیف در هر مغازه، و فرصتی برای بردن یکی از استخوانهای انگشت سنت پیتر
با حضورِ ویژۀ فانباکت و رانگوی دلقک
رانگو محشره. موهای نارنجی داره و خونهش شکلِ چکمهست
- فکر کنم تو میشیگان زندگی میکنه - صبر کن
فانباکت قراره تو مرکز خرید ما باشه؟
میتونیم ببینیمش؟
اوه، رفیق، میتونی باهاش تبادل نظر کنی
میتونه تو مأموریت بهمون کمک کنه. هان؟
این کلمه رو دوست داری، مگه نه؟
باید تمام قسمتهاش رو ببینیم، تری
باید همه چی رو در مورد فانباکت بفهمم
اون کیر داره؟ تولید مثل میکنه؟
نمی... نمیدونم پسر. یعنی، تا حالا بهش فکر نکردم
آره، فکر کنم احتمالاً کیر داشته باشه
- احتمالاً گُندهست - خوبه، خوب، تری
باید همۀ اینا رو قبل از دیدنش تو مرکز خرید بدونیم
خب، چه حرفی در دفاع از خودتون دارید بزنید؟
- در چه موردی؟ - یه نفر دزدکی رفته تو آزمایشگاه کامپیوتر
و آیمکها رو با هوش مصنوعی دوباره برنامهنویسی کرده
من قبلاً پلیس بودم. اسمِ من ریچارد مایکلزه
این کامپیوتر سعی میکنه هر کی که ازش استفاده میکنه رو بازداشت کنه
شما فقط واسه این ما رو مقصر میدونید که فضایی هستیم
همه به اون کامپیوترها دسترسی دارن
- تکون نخور، عوضی - ما این رو روی در پیدا کردیم
آه، جُفت دستهای من سر جاشونن
- چرا اون یکی تازه به نظر میاد؟ - آه...
چون تو یه دستکش نگهش میدارم
از این به بعد، چیزی جز رفتار بینقص از شما دوتا نمیخوام
دیگه نبینم جوّ باشگاه رو تغییر بدید یا موجودات گیاهی بسازید
یا از اون گندکاریهای فرازمینی بکنید
یا مثل بچههای معمولی رفتار کنید، یا اخراج میشید
حالا گورتون رو گُم کنید!
اوه، باید با اُردنگی مینداختیشون تو خیابون
باید خایه داشته باشی، کوک
به زودی اخراجشون میکنیم، خانم فرانکی
و بعدش میبینی من چقدر قدرتمندم
بیا اینجا ببینم
ای کاش مثلِ بچههای معمولی باهامون رفتار میکردن
آره، بچههای معمولی با اشعۀ ریزکننده
من دهنتون رو سرویس میکنم. بذارید بیام بیرون!
باورم نمیشه واقعاً قراره فانباکت رو ببینیم
به نظرت لباسم خوبه، تری؟
وای پسر، ازش میپرسم میتونه زیر آب نفس بکشه یا نه
شرط میبندم میتونه. راست میگم، فقط... شاید نباید بپرسم
نه، فقط محض اطمینان ازش میپرسم
تری، به نظرم از فهمیدن این که غیرانسانهای دیگه هم رو این سیّاره هستن خوشحال میشه
اون دیگه احساس درموندگی و تنهایی نمیکنه
من برای نینتندو بازی کردن دعوتش میکنم. فکر میکنی اهل نینتندو باشه؟
- اوه، اگه طرفدار سِگا باشه چی؟ - به نظرت اونم مأموریت داره؟
اوه، اوه، مطمئنم داره
به نظرت پشماش زبر و سخته یا نرم و لطیف
- عجیبه - چی، چیه؟
فانباکت از اونی که تو تلویزیون نشون میده بزرگتره
آره، همینطوره. وایسا ببینم، پوستش از جنسِ پارچهست؟
اینجا چه خبره؟
صَفهها! باید برگردید تو صَف آقا!
اون فقط یه بچهست. فانباکت رو چیکار کردی؟
- من میخوام فانباکت رو ببینم - فانباکت که واقعی نیست، احمقها
چرا هست. ما تو تلویزیون نگاهش میکنیم
- اون یه برنامه کودکه - برنامه کودک؟
برید بیرون ببینم، گمشید!
فانباکت واقعی نیست؟
فانباکت باید واقعی باشه. باید باشه
- تلویزیون بهمون دروغ گفت. دروغ گفت - این غیرممکنه
تمام تاریخ بشر تو تلویزیون ثبت شده
دیگه اصلاً نمیدونم چی واقعیه. زیردریاییها واقعی هستن؟
- پنگوئنها واقعین؟ - نمیدونم، شاید نباشن
- صبر کن، انژکتورِ کوانتومی - سریالِ دوستان واقعیه؟
فریژر واقعیه؟
اگه فریژر واقعی نباشه، من خودم رو میکشم!
- اصلاً الان چطور میتونی به کار فکر کنی؟ - انژکتورِ کوانتومی
در اصل برای اصلاح گسیلگرهای اُرگانیک در آرایۀ انتقال
ماده استفاده میشه، ولی اگه کمی تنظیماتش رو تغییر بدیم
- میتونیم فانباکت رو واقعی کنیم - ما به فانباکت نیاز داریم
میتونه تو مأموریت بهمون کمک کنه، تری. اون مرد علم و دانشه.
آزمایشگاهی که با اون بچه تو زیرزمینِ پسره داشت رو دیدی
کارهایی رو که تو اون یه قسمت میکرد رو دیدی
باید اون تا حد ممکن واقعی باشه
تک تکِ تنظیمات ریزه میزه مهم هستن
بینگو بنگو، من فانباکتم
فانباکت، من کوروو هستم و این تریه،
و ما رفیق فابهای جدیدت هستیم
شماها که قرار نیست سعی کنید من رو بکنید؟
نه، نه، نه، نه، نه
بینگو بنگو!
تو بدجوری به خرید اعتیاد داری، فانباکت
خرید درمانی، عزیزم
هی، این تکیهکلامت نیست. بگو بینگو بنگو
- آه، بینگو بنگو - اوه، خودشه
هی، هی، هی، هی. نگاه کنید کی واقعیه
فقط بذارید رد بشم، میشه؟ تمومش کنید
فکر کنم احتمالاً یه معذرت خواهی به دوستِ واقعی ما بدهکار باشی
- معذرت میخوام که فکر کردم واقعی نیستی - آره، اشکالی نداره
اوه بیا بریم سالن آرایش تو فروشگاه بلومی
میتونیم واسه پارتی امشب تو کلوب ترگل ورگلت کنیم
از ظاهرم خوشم میاد
فانباکت، این اصلاً جای بحث نداره
ما میخوایم تو شیک و تر و تمیز باشی
تا مردم با خودشون بگن، وای، لعنتی
این بچه باحالا که با فانباکت اومدن کلوب کین؟
ببینید، همین الان من رو بزرگ کنید
بدجوری کتکتون میزنم ولی قول میدم شما رو نکشم
.فقط مارپیچ رو حل کن .اندازهگیریهام رو خراب میکنی
این احمقانهست. مطمئنی قرار نیست
به خاطر این کار حسابی تو دردسر بیوفتیم؟
انسانها همیشه موجودات فروتر رو آزمایش میکنن
پس بیا تو یه دشت آزادش کنیم، تا بتونه بره با حیوانات زندگی کنه.
و این اطلاعات رو از دست بدیم؟ اصلاً میخوای انسانها رو مطالعه کنی؟
نه! من میخوام با دوستام ناهار بخورم و با پسرها فیلم ببینم
- انجام شد! - یادم رفت زمان بگیرم
No comments yet. Be the first to leave one.